ابعاد و عناصر علم اسلامي

اولين عنصر علم اسلامي، عقلي بودن –  اعم از عقل تجريدي و تجربي – است، به اين معنا كه اسلامي بودن علوم نقلي و مبتني بر وحي الهي امري مسلم محسوب مي شود، امّا معمولاً عقل در مقابل دين محسوب مي گردد و لذا رهاورد آن ديني و اسلامي به حساب آورده نمي شود. آقاي جوادي آملي با رد چنين موضعي «عقل را در برابر نقل مي داند نه در برابر دين. اگر نقل معتبر ما أنزَلَه الله است، عقل برهاني [و نيز عقل تجربي] نيز ما ألهَمَه الله است و اين هر دو، منبع معرفت ديني و هر كدام بال وصول بشر به شناخت حقايق ديني اند» (همان منبع،ص ۱۳) در واقع همانطور كه اشاره شد معمولاً رهاورد عقل كه علوم و دانش تجربي نيز جزء آن محسوب مي گردد خارج از محدوده معرفت ديني محسوب مي شوند امّا در ديدگاه آقاي آملي «عقل به معناي وسيع آن حجت شرعي است.» (همان منبع،ص ۷۱) بنابر اين نگرش، «پيام و محتواي هر دليل عقلي يا نقلي، پيام و محتواي دين را نيز تشكيل مي دهد» (جوادي آملي الف،۱۳۸۶،ص ۱۲۰).

اسلامي بودن علوم ناظر به قول يا فعل خدا

از نظر آقاي جوادي آملي، علوم به لحاظ معلوم چنان چه قول يا فعل خدا باشد، اسلامي است. در اسلامي بودن علوم مرتبط با قول خداوند مثلاً علوم قرآني ومانند آن حرفي نيست (همان منبع،ص ۱۱۷) و همگان آنها را اسلامي مي دانند  اما در ديدگاه ايشان علوم طبيعي و مانند آن بدان لحاظ كه ناظر به عالَم هستند و عالَم نيز فعل خداوند است، اسلامي محسوب مي گردند:

«چون حقيقتاً عالَم، صنع خداي تعالي است پس علم، لاجرم الهي و ديني است و هرگز علم الحادي نداريم و از آن جهت كه علم، كشف و قرائت طبيعت و جهان است و صدر و ساقه جهان فعل خداست، [پس] پرده از فعل خدا بر مي دارد چون علم، تبيين و تفسير فعل خداست الهي و ديني است» (همان منبع،  ۱۳۸۶ب،ص ۱۳۰) .

اين نكته ارتباطي ندارد به اينكه عالِم توجهي به فعل خدا بودنِ جهان و هستي داشته باشد يا خير. براي مثال «علم فيزيك در شرايطي كه مفيد يقين و طمأنينه عقلائيه است و در مرز فرضيه و وهم و گمان به سر نمي برد، يقيناً اسلامي است، هر چند فيزيكدان ملحد يا شاكّ باشد. اينكه او به سبب اعوجاج و الحادش ارتباط عالم طبيعت با خدا را قطع كرده و خلقت را باور ندارد، موجب آن نيست كه فهم او از طبيعت در صورتي كه حقيقتاً علم يا كشف اطمينان آور باشد، فاقد حجيت و اعتبار شرعي تلقي گردد و تفسير فعل خدا قلمداد نشود. همانگونه كه اگر كسي ملحدانه ارتباط قرآن كه كتاب تدويني است با خداوند قطع كرد و اين حقيقت را ناديده گرفت كه خداي سبحان اين كتاب را براي اهداف والايي، نظير هدايت متقيان و اقامه قسط نازل كرده است، با اين حال به بررسي و تفسير قرآن پرداخت و جهات ادبي و لطايف و فصاحت و بلاغت آن را بررسي نمود و به مطالعه قصص و تاريخش پرداخت و معارف حكمي و كلامي آن را ارزيابي كرد، نمي توان به استناد الحادش، فهم و تفسير او را – گرچه با شرايط كامل فهم را درك معتبر و مضبوط صورت گرفته باشد – مخدوش و ناموجّه اعلام كرد؛ زيرا تفسير قول خداوند سبحان، اگر وهم و حدس نباشد و تفسير صحيح و فهم درست باشد به اسلامي و غير اسلامي تقسيم نمي شود، هر چند كه صاحب اين فهم به مسلمان و غير مسلمان تقسيم مي شود» (شيخ بيات،۱۳۸۸).

مطلب مشابه :  عوارض منفی استفاده از بازی های رایانه

اين بدان معنا است كه اصولاً «ما هرگز فيزيك و شيمي غير اسلامي نداريم. علم اگر علم است نمي تواند غير اسلامي باشد زيرا علم صائب تفسير خلقت و فعل الهي و و تبيين كار خدا، حتما اسلامي است گرچه فهمنده اين حقيقت را درنيابد و خلقت خدا را طبيعت بپندارد. اينان بخشي از حقيقت را مي گيرند و بخشي از آن اارتباط طبيعت با خداوند و مبدأ تعالي را انكار مي كنند. كنار گذاشتن بخشي از حقيقت، مانع از آن نيست كه بخش مثمر و مثبت آن كه علم صائب و مطابق با واقع است، مطرود شود. آنچه علم صحيح و ثمربخش است، قطعاً اسلامي و حجت شرعي است و آن دسته از محتواي علوم كه وهم است و خيال در واقع جهل مركب است و علم نيست تا سخن از اسلامي بودن و غير اسلامي بودن علوم، شامل حال آن شود» (همان منبع)

براين اساس «از يك سو علوم و دانش طايفه اي از مشتغلين به دين شناسي كه متمركز بر ادله نقلي هستند و در حوزه هاي علمي به فهم و تفسير آنچه خدا گفته مشغول اند و قولِ خدا را محور و موضوع تلاش علمي خويش قرار داده اند ديني و اسلامي است. از سوي ديگر در كنار حوزه هاي علمي، دانشگاه هاي اسلامي قرار مي گيرد كه همّت خود را مصروف ادراك و فهم فعل خداوند قرار داده و درصدد تفسير جهان خلقت است. اگر تفسير قول خدا، علم اسلامي را به دست مي دهد، تفسير فعل خدا نيز علمي اسلامي محسوب مي شود» (همان منبع).

توجه به نظام غايي و فاعلي: شرط سّوم علم اسلامي

همان طور كه در ابتداي اين مقاله گفته شد «در گذشته كه رشته هاي گوناگون دانش به شكل كنوني آن تخصصي و مجّزا نشده بود، علوم در يك نوع هماهنگي و ارتباط محتوايي به رشد خود ادامه مي دادند. تخصصي شدن گسترده علوم و دانش ها اين اثر مهم را به دنبال دارد كه داده ها و نتايج آنها بيگانه و بي ارتباط با هم شكل مي گيرند و تصويري مبهم و متجانس و عيبناك از عالم و آدم عرضه مي كنند» (شيخ بيات،۱۳۸۸).

مطلب مشابه :  کارکردهای مختلف برای ساختار سازمانی

اما متأسفانه در وضعيت رايج «رشته هاي علوم تجربي و همچنين برخي از علوم انساني، تنها به تبيين نظام

داخلي اشياء بسنده نموده، هيچ بحثي درباره نظام فاعلي و غايي آنها ندارند و آن بحث ها را به جهان بيني واگذار نموده، در نتيجه بريده از مبدأ و معاد به پديده- هاي جهان نظر مي شود و در آن باره پژوهش به عمل مي آيد. روشن است كه پژوهشي چنين در تفسير پديده هاي جهان، گرچه نظام داخلي آنها را تبيين مي نمايد ولي گسيخته از نظام فاعلي و بريده از نظام غايي آنهاست. به تعبير ديگر هويت تمام موجودات عيني را عنوان خلقت تشكيل مي دهد. هنگام ربودن اين عنوان ويژه كه ارتباط تكويني به آفريدگار را به همراه دارد [و جايگزيني آن با مثلاً عنوان طبيعت] اثري از اسلامي بودن در معلوم [وجود] نخواهد داشت.» (جوادی آملی،۱۳۸۶ الف، ص ۱۳۰). به عبارت ديگر «نظام داخلي پديده ها را بررسي نمودنْ و از آغاز و انجام هدفداري اش بي بهره بودن، تبيين ناقصي از اسرار جهان بوده، تفسير نارسايي از آن مي باشد؛ چه بسياري از فوائد ارزنده شناخت اسرار جهان را از دست دادن و گرفتار سيئات بي شماري شدن [ از نتايج آن] است كه نمونه هاي بارز آن در دنياي عقل منهاي وحي و علم منهاي عقل مشهود است» (همان منبع،ص ۱۳۱ – ۱۳۰).

اما در مقابل مي بينيم كه «وحي الهي در تبيين پديده هاي جهان، هر يك را به عنوان آيت و علامت مبدأ جهان دانسته، در ضمن توجيه آن و تفسير ادوار گذشته و تحولات آينده و توضيح سير افقي آن به تبيين نظام فاعلي و نخستين مبدأ آن و همچنين به تشريح نظام غايي و نهايي ترين هدف آن كه همان خداوند جهان است، مي پردازد و توضيح سير عمودي آن را در كنار سير افقي آن ذكر مي كند و اين دو نظام فاعلي و غايي را چون دو بال نيرومند به بدنه نظام داخلي علوم تجربي و برخي از علوم انساني مرتبط مي داند و به آن قدرت پرواز مي دهد» (همان منبع،ص ۱۳۱).

بهره گيري و ابتناء بر اصول و خطوط كتاب و سنت

يكي از وظايف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلّم) افزون برابلاغ آيات قرآن كريم بر مردم،

تبيين آن است و امامان معصوم (عليهم السلام) نيز اين رسالت را ادامه دادند و پيروان خويش را به تحقيق، اجتهاد و پويايي در آن تشويق مي كردند، چنان كه هشتمين امام حضرت علي بن موسي الرضا مي فرمايد: علينا القاء الاصول و عليكم بالتفريع. اين سخن اختصاص به فقه، اصول و علوم ديني ندارد؛ بيان كلي است. مي فرمايد ما در هر رشته اي از علوم، قوانين اوليه را القاء مي كنيم و شما فروعات آن را استخراج كنيد، خواه در علوم ديني، تجربي، تجريدي و خواه تلفيقي باشد و به تعبير ديگر چه علوم انساني و چه طبيعي» (همان منبع، ۸۶ الف،صص۱۰۷-۱۰۶) به بيان ديگر «دين نه تنها تشويق به فراگيري علوم را به عهده دار است و انسان هاي مستعد را به تحصيل كمال هاي علمي ترغيب مي نمايد بلكه خطوط كلي بسياري از علوم را ارائه كرده و مباني جامع بسياري از دانش هاي تجربي، صنعتي و نظامي و مانند آن را تعليم داده است» (همان،ص ۱۱۰).

مطلب مشابه :  آغاز نشانه هاي مزمن فرسودگي شغلی

به بيان ديگر «اگر همانطور كه فقهاي عظام در اين دست روايات فقهي و اصولي تأمل مي كنند، عالمان علوم طبيعي نيز در مورد آيات و روايات كيهان شناسي و مربوط به طبيعت تأمل كنند بركات زيادي نصيب علم تجربي خواهد شد» (همان منبع،۱۳۸۶ ب،ص ۱۴۹). بنابراين «معناي ديني بودن يك علم آن نيست كه همه فرمول هاي ريز آن را اسلام بيان كرده باشد بلكه اگر خطوط كلي آن را ارائه نموده باشد، كافي است» خلاصه اين بحث آن است كه كتاب و سنتْ خطوط، اصول و مباحثي را درباره طبيعت و انسان و… دارند كه ميتواند [ يا مي بايست ]با روش مقتضي آنها را استخراج كرد و به كار بست و علوم را بر آنها استوار نمود.

 

 

ايده علم اسلامي؛ رفع نواقص نه علمي جديد

در زمينه اسلامي كردن علوم و دانشگاه ها از هر گونه افراط و تفريط بايد دوري جست و نبايد تصور كرد علم اسلامي، يعني فيزيك و شيميِ اسلامي، تافته اي جدابافته از علوم طبيعي رايج است[ و نبايد ] تخيّل كنيم كه علم ديني محتوايي كاملاً متفاوت از علم رايج در اختيار مي گذارد و چون مشاهده مي كنيم از دلِ علمِ ديني، فيزيك و شيمي متفاوتي به دست نمي آيد،  به اين تصور كشانده مي شويم كه از اساس منكر امكان اسلامي كردن علوم شويم(همان منبع،۱۳۸۶ب ،ص۱۴۲).
به بيان ديگر «ايده اسلامي كردن علوم، در نتيجه آشتي دادن علم با دين و رفع غفلت از جايگاه عقل در هندسه معرفت ديني و برطرف كردن بيگانگي و فاصله اي كه به نادرست ميان علم و دين برقرار شده، حاصل مي آيد؛ نه آنكه از روش تجربي دست برداشته و ساز وكارهاي كاملاً جديد و بديعي براي علوم طبيعي پيشنهاد شود.حقيقت آن است كه اسلامي كردن علوم به معناي رفع عيب و نقص حاكم بر علوم تجربي رايج است و اينكه علوم طبيعي را هماهنگ و سازگار با ديگر منابع معرفتي ببينيم؛ نه آنكه اساس علوم رايج را ويران كرده و محتواي كاملاً جديدي را در شاخه هاي مختلف علوم انتظار بكشيم.» (همان منبع، ص۱۴۳).