ترا بر کاري که دنيا بدون نعت طلب بسوي تو آيد و روز بروز افزايد. و بدان وسيله جمعي دست اراد ت باطاعت کشايند. و فريقي پاي تکاپو در راه تباعت فرسايند. دنيا طلب چون نوميد مال و جاه زياد شنيد اجابت نموده باميد وفاي وعده آن مريد ارميد. شيطان گفت: تدبير جز آن نيست که بدعتي در دين سازي و مردمان را دنبال آن اندازي. پس آييني تازه نمودار گردانيده و مردمان را بمتابعت آن از طريق حق کيبانيد بيخردان چون آيين تازه ديدند و بدان گرويدند آن نابکار کامروايي مال و جاه گرديد. و بمنتهاي متمنا رسيد. و بعد آن چندي که بفکر افتاد و تدبر نمود از آن کردار ناهنجار بغايت سوگوار گرديد و پشيمان بود. پس با خود گفت: ديدي چه کردم و چه ساختم. آييني در دين اختراع نمودم و مردمان را پي آن انداختم. چاره جز آن نمي بينم و و تدبيري جز آن نمي دانم که بسوي يکان يکان روم و همگان را از آن راه باطل برگردانم. پس بملاقات يک يک از مريدان که باجابت او گرويده بودند شتافت و چندانکه مبالغه در اظهار فساد اعتقاد سابق بکار فرمود اثر رجوع از باطل بجانب حث در هيچ يک نيافت ميگفت: آيين پيشين اختراع کرده من بود بنيروي عواني و نافرماني. ميگفتند: حاشابلکه حقي است لازم الاذعان از مراسم ايماني. و تو اکنون از دين خود برگشته و حيراني و آنچه مي‌گويي نمي گويي مگر از روي حيرت زدگي و ناداني، پس چون اصرار ايشان را در امتناع از قبول حق آزمود، زنجيري بر گردن خود نهاد و سر آن را به ميخي محکم نمود و برخود لازم ساخت که خداي تعالي توبه او را بزيور قبول نيارايد زنجير از گردن نگشايد و از وثاق آن نياسايد. پس از جانب خداوند مجيد وحي بيکي از پيغمبران آن زمان رسيد که بان نافرمان بگو که به عزت و جلال من سوگند که اگر چندان مرا خواني که در پيکرت پوسته نماند بندي به بند و گسسته گردد هر پيوندي از پيوند هر آيينه ترا اجابتي نکنم و نپذيرم و سوزش ترا درين پوزش بچيزي نگيرم تا آنکس را که بر بدعت و اختراع تو مرده باشد برنگرداني. يعني ناچار بايد که دل بندي برخسار ابري و در صفار جاوداني ماني.
فصل: و از جمله موجبات عقوبات و مورثات نکال رياء نمودن در فني از فنون عبادت چه در مزاولت علوم و چه در مباشرت اعمال و اين رديله ذات الاذيال که از جنود کفر معدود شده کار منشعب از حب جاه ميباشد و گاه مسبب حب جاه کريمه فمن کان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرک بعبادة ربه احدا۳۳۳ ترغيب باخلاص عمل و ترهيب از آلايش رياءست. و قرارگاه عبادت رياء آلوده از حديث إِنَّ الْمَلَكَ لَيَصْعَدُ بِعَمَلِ الْعَبْدِ مُبْتَهِجاً بِهِ فَإِذَا صَعِدَ بِحَسَنَاتِهِ يَقُولُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ اجْعَلُوهَا فِي سِجِّينٍ إِنَّهُ لَيْسَ إِيَّايَ أَرَادَ بِهَا۳۳۴ هويداست. و حضرت صادق عليه السلام عباد بن کثير بصري را که از صناديد مخالفان رئا أئين بوده و با ظهور تعسف هموار خود را بوفور تقشف مي‌ستوده ازتباهي کردار مرائيان زيانکار باين عبارت خجسته انارت آگاهي داده و چنين نموده: وَيْلَكَ يَا عَبَّادُ إِيَّاكَ وَ الرِّيَاءَ فَإِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِغَيْرِ اللَّهِ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَى مَنْ عَمِلَ لَهُ۳۳۵ و هم از آن حضرت روايت است که كُلُّ رِيَاءٍ شِرْكٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ لِلَّهِ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللَّهِ۳۳۶ خاک مذلت و صغار بر سر رئاء پيشه نابکار که داور بردبار پاداش کردارش را بمستمندي چندواگذارد. که هيچ يک ازيشان در جلب راحت و سلب ازار از براي خود چه جاي اغيار يک ذره وار اختيار ندارد و بالجمله اين معني در تضاعيف اخبار و آثار بسيارست که عملي که مجرد از پيرايه اخلاص باشد خداي عزوجل از آن بيزار است. و از جمله غوائل فريفته اين زلل و فريبنده اين دخل که ادل دلائل است بر فساد اعتقاد و کمال خبّل قطع نظر از استيجاب رد عمل تبديل ثواب بيحساب مستقبل بطلب جاه و منزلت مستعجل در نظر گرسنه چشمان ميراند امل. و اجتناب از مقت گرفتاران حبائل ليت و لعل باجتلاب مقت خداي عزوجل. در خبرست که من اظهر للناس ما يحب الله و بارز الله بما کرهه لقي الله تعالي و هو ماقت له۳۳۷ هرگاه تدليس در بيع و شري و ساير معاملات دنيا حرام باشد بر وجهي که بهيچ حيله اقدام بر آن نشايد نمود تلبيس در معامله و داور قهار بتخالف نهان و آشکار معلوم که بکجا خواهد کشيد و پايان آن چه خواهد بود با آنکه قليلي از اعمال اخلاص کيشان زياده از اراده ايشان بروز مي‌کند مي‌نمايد. و بسياري از اعمال رئا انديشان نکوهيده و پريشان بنظر بينندگان مي‌آيد. در خبرست از حضرت صارق عليه السلام: مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بِالْقَلِيلِ مِنْ عَمَلِهِ أَظْهَرَ اللَّهُ لَهُ أَكْثَرَ مِمَّا أَرَادَهُ بِهِ وَ مَنْ أَرَادَ النَّاسَ بِالْكَثِيرِ مِنْ عَمَلِهِ فِي تَعَبٍ مِنْ بَدَنِهِ وَ سَهَرٍ فِي لَيْلِهِ أَبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُقَلِّلَهُ فِي عَيْنِ مَنْ سَمِعَهُ.۳۳۸
فصل: و از جمله امهات رذائل پيروي خواهش دل و اتباع هوي برگزيدن تمتع از مشتهيات دنيا بر انداختن توشه عقبي بملازمت تقوي و انذار و ابشار اين آيات پروردگار رادعي شديد القوي از آلايش اين رذيله کبري فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى‏ وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى۳۳۹ در خبرست که نفس را با خواهش او وامگذار يعني عنان او را از آنچه ناپسند باشد نگاه دار.
پس بدرستي که خواهش نفس در چيزي چندست که سبب هلاکت او باشد از گفتار و کردار. و باز گذاشتن نفس با آنچه که ميلش بسوي آن است دردي است که درمانش باز داشتن او از آن است. و در خبر ديگرست که از خواهش‌هاي خود برحذر باشيد همچنانکه از دشمن خود حذر مي‌کنيد پس نيست چيزي که دشمن تر براي مردمان از بروي هوي و درويده زبانهاي ايشان يعني آنچه همزات شيطان باعث باشد بر گفتن بان از سخنان پريشان و از روايت افضل الناس من جاهد هواه۳۴۰ مستفاد چنان است که جهاد کننده با ناپسنديده خواهشهاي پنهان بهترين مردمان است. و از حديث قاتل هواک بعقلک تملک رشدک۳۴۱ نيز فضيلت مخالفت هواجس پنهان نمايان است و بالجمله نکوهش اتباع شهوات ناپايدار و ستايش مجاهده خواهشهاي ناهنجار در تضاعيف اخبار بسيارست. بلکه بمقتضاي خبر افضل الجهاد مجاهدة المرء نفسه۳۴۲ فضيلت آن بيش از کار زار کفارست.
و از جمله منشعبات اتباع هواي آرزوي بسيارماندن در دنيا نه بقصد تکثير باقيات صالحات از براي آسايش عقبي. بلکه به نيت طموح بصر و احاله نظر در قضاي و طراز گوناگون شهوات بري و لذات شتي تطويل امل رفته رفته بتسويل کسل و نسيان اجل گرايد. و نسيان اجل آهسته آهسته بر دواعي تعطيل عمل بليت و لعل افزايد. فساد عمل بتقريب تبعيد امل در بعضي اخبار بعبارت الامل يفسد العمل و يفني الاجل۳۴۳ وارد گرديده و در خبر ديگر بعبارت قلل الامال تخلص لک الاعمال بنظر رسيده. شکي درين نيست که تطويل امل عمده علل تقصير عمل است و معظم اسباب خرابي دين و همانا نظر بر همين است روايت الامل سلطان الشياطين علي قلوب الغافلين۳۴۴ و همچنين اياک و طول الامل فکم من مغرور افتتن بطول امله فافسد عمله وقطع اجله فلا امله ادرک ولا مافاتة استدرک۳۴۵ فريفته اکاذيب مواعيد امل که بتصويب رقيب عتيد کسل تعديل انديشه و تهذيب عمل را مغرور خطل و مخدوع خلل سازد. وقتي با خود افتد و آگاه گردد که وفاي وعده اجل بانقضاي مدت مهل نگذاردکه بازاحت علل و تدارک زلل پردازد. حاصل مقال آنکه حبال آمال ملاک حبائل هلاک قبايل وسائل زيبندگي حال است و عقال مضاياي قوافل سلوک سبيل فرخندگي مال و اين رشته تابدار پرستار پود و تار شمله نکال جاودان و وبال والاست و کمند اغلال سلاسل اخمال تحصيل کمال در مدت امهال آجال و کاشف حال قبائح باطنه و فضائح ظاهره اين دو خصلت است حديثي که روايت شده از حضرت اميرالمومنين صلوات الله عليه و علي عترته الطيبة الطاهره: إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَيْنِ اتِّبَاعَ الْهَوَى وَ طُولَ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَإِنَّهُ يُرْدِي عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ۳۴۶٫
فصل: و از جمله امهات مهلکات استعجاب و خودبيني اعني اتصاف بصفات کمال را از خود دانستن و بآن خوش و فرخ بال بودن. و در مکارم اخلاق و اعمال که هريک نعمتي است از نعمتهاي عزيز المنال نفس خود را ستودن و از آفت زوال و مخافت ارتحال غفلت ورزيدن و از توفيق و افضال ايزد بيهمال تجاهل وتغافل نمودن. هيچ فني از فنون عبادت پروردگار چه مکارم نهاني و چه محاسن آشکار با استعقاب اعجاب يک ذره وارد کار نيايد و استجلاب حسن ثواب را نشايد. بلکه بر استيجاب عقاب افزايد هر چند بزيور اخلاص واخبات آراسته جلوه نمايد. و از شوائب رئا وساير آفات و مفسدات پيراسته بنظر آيد و بعد از قضاي حق تامل در مدلول روايت إِنَّ الْمُدِلَّ لَا يَصْعَدُ مِنْ عَمَلِهِ شَيْ‏ءٌ۳۴۷ و تدبر در مقتضاي حديث مَنْ دَخَلَهُ الْعُجْبُ هَلَكَ۳۴۸ چنان مي‌نمايد که هرگاه ارباب اعجاب را عملي از اعمال بدنس ادلال آلايد، بابي از ابواب قبول و اقبال بر رخسار امال هيچ يک از مکارم اخلاق و محاسن خصال نکشايد. و از جمله آفات اين خصلت است نسيان عصيان و اصرار داشتن بر صغائر و کبائر گناه از گناهان بعلت سهل انگاشتن و سبک پنداشتن و ترک تدارک تقصيرات و تلافي مافات از طاعات ذوات الافنان بتوهم قبول درگاه يزدان و گمان غفران وايمن بودن از انتقام بي امان الهي بعد از استدراج احسان، و ننگ داشتن از قبول پند دانشوران. و استنکاف از تعلم موجبات کرامت ومنتجات هوان که ناگزير همگان است در تحصيل سعادت جاودان، و استکبار بر اکفاء و اقران بلکه اکثر افراد آفريدگان آورده‌اند که حضرت موسي علي نبينا وآله و عليه السلام از ابليس پرسيد: کدام گناه است که هرگاه از فرزند آدم سرزند توبه و ظفر يابي و غالب گردي؟ گفت: بهنگامي برو دست يابم و او را چنان که خواهم بسوي خود مائل گردانم که خودبين کند و عجب بکار دارد پس طاعت خود را بسيار شمارد و معصيتي که کند سهل وحقير انگارد و از حضرت صادق عليه السلام روايت است که دو کس داخل مسجد شدند يکي عابد و ديگري فاسق و چون از مسجد بيرون آمدند آن فاسق صديق بود و آن عابد در شمار فاسقان معدود براي اينکه عابد را درآن هنگام اعجاب و ادلال چنان از خود ربود که آثار عبادت يکباره از رخسار سعادت زدود و آن فاسق را ندامت عصيان چندان مددکاري کرامت ايمان نمود که دل بانابت بست و زبان به استغفار گشود تا از وخامت کفران و طغيان آسود.
فصل: علاج اين مرض آن است که خواجه معجب نظر در حقارت نفس خود کند که آغازش نطفه ايست متقذر، و پايانش جيفه ايست متنکر و ميان اين و آن انباني مالامال عذره و خبائث ديگر بياد آرد شدائد و مکايد روزگار و هجوم و هموم ناگوار را که در اطوار و تضاعيف اوطار رو بدو گذارد. بر وجهي که اقتدار بر صرف هيچ يک از آنها ندارد. هرچند خود را دانا و توانا پندارد. و بعد از تذکر اين مراتب نيکو تدبر صائب نمايد در طاعا
ت و عباداتي که ازوزايد. واجرت المثل يک يک را بمعيار اعتبار سنجد بطريقي که بايد، تا شايد که از اختطاف بوادي اعتساف اندک اندک دور گردد و نزديک بعضي از اطراف جاه انصاف آيد. هر گاه اجيري که تمام روز مشقت کشد و خود را در مخاطره مهالک باب وکل و غير ذالک آلايد. يا سراسر شب پاسباني کند و يک چشم زدن از تکاپوي يمين و يسار هيچگونه قرار نگيرد و نياسايد بيش از دو سر فلوسي که نيايد بدستش نيايد. آن معجب نابکار که از خزائن احسان وادرار پروردگار بردبار سرمايه اختيار و اقتدار يافته در مجازات ساعتي از عمل معيوب آغشته باشد بالوان آفات و اقسام عيوب نشايد که چشم توقع بنعمتي ديگر از نعمتهاي بيشمار گشايد و حال آنکه مسالک جنبش و مواطن قرار آن سرمست شراب نخوت و اغترار را چندان الوان نعمت پنهان و آشکار فراگرفته و شرمسار دارد که سراسر مذمت مهلت زندگاني هر چند جهد بليغ بکار فرمايد از عهده حق گزاري يکي از هزار بيرون نيايد. مع هذا اگر بنده دور از مرافقت اعجاب و اغترار طريق بندگي پيمايد. بازاي

دیدگاهتان را بنویسید