انگیزه پیشرفت

در قرن جدید با پیشرفت سطح رفاه بشر، شاید دیگر مسائلی مانند نیازهای زیستی نتواند محرک نیرومندی برای به جریان انداختن زندگی بشر باشد و حالتی از پوچی و بیهودگی در حال گسترش است. بنابراین اگر بتوانیم افراد جامعه را به سوی زندگی ای بهتر سوق دهیم، یعنی این نگرش که باید در تمام مراحل زندگی هدفی برای پیشرفت خود داشته باشیم و در واقع انگیزه پیشرفت ایجاد کنیم، مي توانیم بسیاری از مشکلات روانی را کاهش دهیم. این مسئله در روانشناسی مثبت نگر[۱] حتی به عنوان یک روش درمانی مورد توجه قرار گرفته است. بگونه ای که به فرد مي آموزند که در هر موقعیتی حتی وقایع ناگوار زندگی به دنبال فرصت های ایجاد شده باشد، نه این که در جریان افکار منفی خودکار[۲] خود گرفتار شود. در روانشناسی مثبت نگر، پیشرفت هدف نیست بلکه منظور اصلی ایجاد هدف در زندگی است (کورِی، ساتویندر و ادواردو[۳]، ۲۰۱۰). البته این که فرد خود را گرفتار ملاک هاي رقابتی اجتماعی کند کار درستی نیست، پیشرفت باید با توجه به ملاک هاي فردی و برای تامین نیاز به شکوفایی فرد باشد و فرد باید بیاموزد که بیشتر بر مبنای انگیزه هاي درونی خود رفتار کند تا در صورت عدم موفقیت از مسیر پیش رفت باز نماند (کوهن، فریدریکسون، برون و کان وی[۴]، ۲۰۰۹).

در مورد انگیزه پیشرفت تعریف هاي مختلفی ارائه شده است بنا به تعریف ویلدر[۵] (۱۹۸۹) این انگیزه عبارت است از میل و اشتیاق یا تلاش و کوششی که افراد برای رسیدن به هدفی یا تسلط بر امور، افراد یا اندیشه ها  و دستیابی به یک معیار متعالی از خود نشان مي دهند. بر اساس تعریفی دیگر، انگیزه پیشرفت سائقی برای پیشی گرفتن از دیگران، دستیابی به پیشرفت با توجه به ملاک هاي مشخص و تلاش جهت کسب موفقیت است (روبینز[۶]، ۱۹۹۳). همچنین، گیج و برلانیر (۱۹۹۲) انگیزه پیشرفت را به صورت یک میل یا علاقه به موفقیت کلی یا موفقیت در زمینه فعالیت خاص تعریف کرده اند. بسیاری از محققین عقیده دارند که انگیزه پیشرفت یکی از صفات شخصیتی نسبتا پایدار است که منشا بسیاری از رفتارهاست. افراد از نظر داشتن انگیزه پیشرفت با هم متفاوتند. برخی دارای انگیزه پیشرفت بالا هستند و برای به دست آوردن موفقیت و دستیابی به هدف هاي خود تلاش مي کنند و برخی دیگر انگیزه پیشرفت پایینی دارند (اتکینسون، ۱۹۶۶).

۲-۲-۲- انواع انگیزه پیشرفت

تقسیم بندی هدف گرا[۷]: انگیزه­های پیشرفت به دو دسته اصلی، انگیزه­های عملکردی[۸] و انگیزه­های تبحری[۹]، تقسیم شده اند. در ارتباط با انگیزه­های عملکردی شخص می­خواهد شایستگی خود را به دیگران نشان دهد یا آن را بهبود بخشد (مومرستیگ و همکاران، ۲۰۱۱). افراد در انگیزه­های عملکردی معمولاً شایستگی خود را بر اساس یک معیار ارزیابی می­کنند. افراد دارای انگیزه­های عملکردی روی این موضوع تمرکز دارند که توانایی­ها و مهارت­های خود را در مقایسه با دیگران نشان دهند. پیشرفت بر اساس انگیزه­ عملکردی به معنی بهتر عمل کردن نسبت به دیگران است. افراد دارای انگیزه­های تبحری معمولاً شایستگی خود را بر اساس توانایی شخصی ارزیابی می­کنند و توجه خود را بر پرورش دادن شایستگی و تسلط یافتن بر تکلیف متمرکز می­کنند. پیشرفت بر اساس انگیزه­های تبحری به معنی ترقی کردن است (کاپلان و مائهر[۱۰]، ۲۰۰۷).

پژوهشگران معتقدند تفاوت قائل شدن بین انگیزه­های تبحری و عملکردی بسیار مهم است. انگیزه­های تبحری، در موقعیت های پیشرفت (به عنوان مثال، در مدرسه، کار و ورزش)، با شیوه­های تفکر[۱۱]، احساس و رفتار مثبت و سازنده در ارتباط است، در حالی که انگیزه­های عملکردی، در موقعیت های پیشرفت، با شیوه­های تفکر، احساس و رفتار نسبتاً منفی و بی­حاصل ارتباط دارد و فرد ممکن است برای ارتقای مرتبطه خود به فکر پایین آوردن دیگران باشد. از طرف دیگری، انگیزه هاي تبحری بر اساس رقابت نیست اما مشکل این است که ممکن است فرد را از معیارهای جامعه جدا کند. به طور مثال فرد آنقدر در امور هنری پیش رود که به سایر جنبه هاي زندگی توجهی نداشته باشد و در ساده ترین کارهای خود درمانده باشد (زایگلر، شموکل، اگلوف و بوهر[۱۲]، ۲۰۱۰).

تقسیم بندی بر اساس منبع انگیزه: به دو دسته انگیزه درونی و بیرونی تقسیم مي شوند. انگیزش درونی شامل گرایش فطری برای پرداختن به تمایلات، استعداد­ها و تسلط یافتن بر چالش­ها است. انگیزش درونی به طور خود جوش از نیازهای روانی فرد، کنجکاوی شخصی و تلاش فطری برای رشد ناشی می­شود. از آنجا که افراد دارای نیازهای روانی هستند، بنابراین برای ارضای این نیازها باید از ابزار خاصی نیز استفاده کنند، احساس شایستگی و احساس خود مختاری دو نمونه از ابزارهایی هستند که فرد از طریق آن­ها نیازهای روانی خود را ارضا کرده و به دنبال آن انگیزه درونی را نیز تجربه می­کند. انگیزش درونی یک نیروی طبیعی است که رفتار را در غیاب پاداش­ها و فشارهای بیرونی نیرومند می­کند. به عنوان مثال، علاقه بدون کمک پاداش­ها و فشارها می­تواند میل به خواندن کتاب را در فرد برانگیزد و شایستگی نیز می­تواند فرد را ساعت­ها در یک تکلیف درگیر کند (تراش، کاسیدی، ماروسکین و الیوت[۱۳]، ۲۰۱۰).

انگیزش بیرونی از مشوق­ها و پیامدهای محیطی ناشی می­شود. هنگامي که ما برای کسب نمره بالا، دریافت جایزه یا انجام یک تکلیف در مدت تعیین شده تلاش می­کنیم، در واقع، رفتار ما به صورت بیرونی برانگیخته شده است. منشأ این نوع انگیزه، رویدادهای محیطی است؛ بنابراین نوعی دلیل محیطی برای شروع یا ادامه یک فعالیت باید موجود باشد. این نوع انگیزه وسیله­ای برای رسیدن به هدف است. به عبارت دیگر، رفتار وسیله و پیامد، هدف است. به عنوان مثال، کودکی که به طور جدی درس می­خواند احتمالاً این کار را به خاطر کسب نمره بالا، پاداش یا خوشحال کردن معلم و والدینش انجام می­دهد. در این مورد، هدف کودک کسب نمره، پاداش یا تأیید است. درس خواندن جدی در حکم وسیله­ای برای رسیدن به این هدف­ها می­باشد (تراش و همکاران، ۲۰۱۰).

 

۲-۳- نظریه هاي انگیزش پیشرفت

۲-۳-۱- نظریه تولمن

تولمن[۱۴] معتقد بود که رفتار هدفمند است. به عنوان مثال، افراد همیشه برای رسیدن به مکان های خاصی رانندگی می­کنند یا این که آن ها همیشه برای رفتن به مکان خاصی از منزل خارج می­شوند. وقتی که هدف مورد نظر به دست آمد، رفتار نیز متوقف می­شود. علاوه بر این، رفتار شامل شناخت[۱۵] و دانش[۱۶] نیز می­باشد. افراد برای رسیدن به هدف­های خود به میزان زیادی به فرضیه­ها[۱۷] و انتظارت خود وابسته­اند. به عنوان مثال، یک کتاب دار وقتی که قفسه کتابخانه را جستجو می­کند، این جستجو از فرضیه­ها یا انتظارات خاصی ناشی می­شود. کتابدار می­داند کجا را بگردد و می داند هنگامي که آنجا را بگردد چه چیزی خواهد یافت. در مورد اهداف مورد نظر برای انگیزه پیشرفت نیز، فرد بر اساس فرضیه­ها و انتظارات، میزان تمایل خود را تنظیم می­کند زمانی که فرضیه او این باشد که به امکان زیاد می­تواند در کالج نمره الف باشد و توانایی این کار را دارد و پیش­بینی می­کند که در صورت مطالعه مناسب، این هدف دست یافتنی است، در او این تمایل ایجاد می­شود که خود را وارد چالشی[۱۸] برای نمره الف شدن کند. اما در صورتی که او میزان توانایی خود را پایین­تر از این هدف در نظر بگیرد یا تصور کند که ممکن است به صورت ناعادلانه­ای نمره­دهی انجام می­شود انگیزه­ای برای پیش رفت در مرتبه علمي خود در کلاس انجام نمی­دهد (به نقل از پانگ[۱۹]، ۲۰۱۰)

مطلب مشابه :  نمونه تجارب برتر معلمان - کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

اصطلاحاتی که تولمن برای هدف و شناخت به کار برد، به ترتیب «خواست[۲۰]» و «انتظار[۲۱]» می باشند. خواست­ها از نیازهای بدنی[۲۲] مانند گرسنگی، تشنگی، میل جنسی، خواب و درد سرچشمه می­گیرند. منظور از هدف، تمایل برای به دست آوردن یک پدیده محیطی است که بتواند خواست بدن را ارضا کند. انتظارات زمانی ایجاد می­شوند که افراد قصد دارند پدیده هایی را جستجو کنند که خواست­هایشان را ارضا کنند. منظور از شناخت، نقشه شناختی[۲۳] اکتسابی فرد است در مورد این که چه چیزی در محیط به چه چیزی می­انجامد. جستجو­های محیطی برای پدیده هایی که خواست­ها را ارضا می­کنند تصادفی نیستند، بلکه همواره انتظارت آن­ها را هدایت می­کنند (به نقل از پانگ، ۲۰۱۰).

۲-۳-۲- نظریه لوین

دیدگاه لوین[۲۴] در زمینه انگیزش، همانند دیدگاه تولمن، فرد را به عنوان یک ارگانیسم هدف­گرا در نظر می­­گیرد. فرد همیشه به چیزی نزدیک یا از آن دور می­شود و آن چیزی که باعث نزدیک شدن یا دور شدن فرد می­شود نیاز[۲۵] است. نیازها نه تنها از خواست­های بدنی ایجاد می­شوند بلکه از خواست­های روانی هم نشأت می­گیرند. نیازها، قصدها[۲۶]را به وجود می­آورند. به عنوان مثال، نیاز به یک جفت کفش نو، قصد رفتن به فروشگاه را به وجود می آورد. وقتی که قصد ایجاد شد، به دنبال آن تنش نیز ایجاد می شود تا این که آن تنش از طریق رفتار پایانی (رفتار گرایشی یا رفتار اجتنابی) کاهش یابد. سازه شناختی لوین، جاذبه[۲۷] بود، که منظور ارزش مثبت یا منفی[۲۸] پدیده های محیطی برای فرد است. به عبارت دیگر، موضوعات جالب و کاهش دهنده تنش، جاذبه مثبت و موضوعات تهدید کننده و تنش­زا، جاذبه منفی پیدا می­کنند. بنابراین مي توان برای افزایش انگیزش پیشرفت احساس نیاز به پیشرفت را در افراد افزایش داد تا آنها با کاهش تنش ناشی از آن تلاش خود را افزایش دهند. (برونستین، ۲۰۱۰).

در زندگی اجتماعی نیز بسیاری از نیازها، نیازهای اکتسابی است اینکه یک فرد جایزه نوبل دریافت کند در بسیاری از دانشمندان تنش بسیار زیادی ایجاد مي کند و آنها را وا مي دارد که به میزان زیاد و برای سالیان زیاد تلاش کنند، این در حالی است که گرفتن چنین جایزه ای هیچ یک از نیازهای زیستی آنها را تامین نمي کند و در بسیاری موارد تامین نیازهایی مانند خواب و استراحت را نیز مختل مي کند. در واقع عامل تعیین کننده میزان تنش ایجاد شده است. در هدف هاي مختلف موجود، هدفی که تنش بیشتری ایجاد مي کند رفتار انسان را به سمت خود جهت مي دهد (برونستین، ۲۰۱۰).

۲-۳-۳- دیدگاه مک کللند

مک کللند (۱۹۶۱) در زمینه انگیزه پیشرفت نظریه خود را در غالب فرضیه هایی به شرح زیر بیان کرده است:

  • افراد از نظر درجه ای که پیشرفت را تجربه ای رضایت بخش تجربه مي کنند با هم تفاوت دارند.
  • افراد دارای نیاز به پیشرفت زیاد، در مقایسه با افرادی که نیاز کمتری دارند موقعیت هاي مشتمل بر مخاطره متوسط را ترجیح مي دهند زیرا در مخاطره اندک احساس پیشرفت کم است و در مخاطره زیاد ممکن است هیچ پیشرفتی حاصل نشود. همچنین این افراد موقعیت هایی که در آن ها آگاهی از نتایج فراهم مي شود را ترجیح مي دهند زیرا مایل هستند بدانند که آیا به پیشرفت مورد نظر دست یافته اند یا خیر.
  • افرادی که نیاز به پیشرفت دارند اغلب به حرفه ای بازرگان کارآفرین به عنوان حرفه ای مادام العمر جلب مي شوند. یعنی بازرگانانی که به تاسیس و شکوفایی شرکت ها مبادرت دارند این ویژگی به عنوان امری حیاتی در رشد اقتصادی مطرح است (مینر[۲۹]، ۱۹۸۵).

۲-۳-۴- نظریه دسی در زمینه انگیزش

دیدگاه دسی[۳۰] نسبت به انگیزش با این فرض اساسی شروع می­شود که انسان موجودی فعال است و در محیط به شیوه­ای موثر عمل می­کند تا نیازهای خود را ارضا کند. طبق این دیدگاه، انسان اراده دارد و آغاز کننده رفتار است. دسی نیز روی محرک­های روان شناختی که به رفتار نیرو و جهت می دهند تاکید زیادی دارد. هم نیازهایی که برای ارگانیسم ذاتی هستند و هم نیازهایی که بر اثر تعامل با محیط ایجاد می­شوند، به رفتار نیرو می­دهند. جهت رفتار نیز با فرایند هایی ارتباط پیدا می­کند که فعالیت­های ارگانسیم را در جهت ارضا نیازها سازمان می­دهند (رین برگ و انگسر[۳۱]، ۲۰۱۰).

دسی در امور آموزشی معتقد بود که برای شناخت تفاوت­های فردی دانش آموزان، ابتدا باید به گرایش­های انگیزشی آن­ها توجه کرد. طبق این نظریه، افراد می­توانند دارای انگیزش درونی، بیرونی و یا بدون انگیزش باشند. هنگامي که افراد احساس شایستگی و خودمختاری می­کنند، دارای انگیزش درونی هستند؛ رفتار این افراد از درون هدایت می­شود؛ آن ها به دیگران و یا به وقایع بیرونی به راحتی اجازه نمی­دهند تا بر آن­ها تاًثیر بگذارند. اما، افرادی که انگیزش بیرونی دارند خود را با کفایت و یا خودمختار در نظر نمی­گیرند؛ رفتار این افراد از بیرون هدایت می­شود، یعنی وقایع بیرونی و افراد دیگر در رفتارها و تصمیم­گیری­های آن­ها نقش بسیار مهمي ایفا می­کنند. علاوه بر این، افرادی که فاقد انگیزش هستند، بین رفتار تحصیلی خود و اتفاقات مدرسه رابطه­ای نمی­بینند. این دانش آموزان رفتارهای منفعلانه، مطیع و اجتنابی نشان می­دهند و هیچ امیدی برای کنترل محیط خود ندارند. بنابراین، خود را به موقعیت های مختلف واگذار می کنند. در نتیجه، پیامد این امر منفعل بودن و بی­مسئولیتی است (رین برگ و انگسر، ۲۰۱۰).

۲-۳-۵- دیدگاه نیکولز

نیکولز (۱۹۸۴، به نقل از نیکولز، اتکینسون و پپلر[۳۲]، ۲۰۰۳) الگوی هدف­گرایی خود را به صورت دو نوع جهت­گیری هدف تکلیف- مدار[۳۳] و خود- مدار[۳۴] مشخص کرده است. در این مدل، وی فرض می­کند که هدف­گرایی افراد با باورهای آنان در مورد علت موفقیت ارتباط دارد. این جهت­گیری­ها چارچوبی را فراهم می­کنند که می­توان از طریق آن علت موفقیت را پیش­بینی کرد. به عنوان مثال، دانش­آموز تکلیف- مدار که بر یادگیری متمرکز می­شود، در پاسخ به این سؤال که چه چیزی باعث موفقیت دانش­آموزان می­شود، خواهد گفت: «آن­ها سعی می­کنند که درس را بفهمند نه این که درس را حفظ کنند.» در مقابل، دانش­آموز خود- مدار که بر نشان دادن توانایی متمرکز می­شود، در پاسخ به سؤال فوق چنین می­گوید: «آن­ها سعی می­کنند تا دیگران را شکست دهند.» همچنین، وی گزارش داده است بیشتر دانش­آموزان دبیرستانی که از فعالیت­های مدرسه اجتناب می کنند، سعی دارند تکالیف درسی را با کمترین تلاش انجام دهند، از فشارهای معلم فرار کنند و موفقیت در مدرسه را کمتر به تلاش و علاقه­مندی نسبت می­دهند.

۲-۳-۶- الگوی هدف­گرایی دویک در انگیزه پیشرفت در یادگیری

دویک (۱۹۸۶، به نقل از دویک و لگت[۳۵]، ۱۹۹۸) الگوی هدف­گرایی خود را به صورت دو نوع هدف­های یادگیری[۳۶] و هدف­های عملکردی مطرح کرده است. در هدف­های یادگیری، تأکید بر افزایش توانایی­ها، مهارت­ها و دانش است، اما در هدف­های عملکردی، تأکید بر نشان دادن توانایی ها است نه افزایش آن­ها. چه چیزی افراد را به سمت جهت­گیری­های متفاوت سوق می­دهد؟ چرا بعضی از افراد به هدف­های عملکردی و بعضی دیگر به هدف­های یادگیری توجه دارند؟ چرا بعضی از افراد توانایی­های خود را کافی می­دانند، ولی عده­ای دیگر در رشد توانایی­های خود می کوشند؟ برای پاسخ به این سؤال ها، دویک نظریه هدف­ـ رفتار را مطرح کرده است، که بر اساس آن می­توان پاسخ سؤال های بالا را مشخص کرد. بر طبق این نظریه، باور افراد در مورد پدیده­ها، بر هدف­گرایی آن­ها تأثیر می­گذارد؛ هدف­ها نیز به نوبه خود، الگوهای رفتاری متفاوتی را ایجاد می کنند. این الگوهای رفتاری توسط محققان به دو دسته الگوهای انطباقی و غیر انطباقی تقسیم شده­اند، که در واقع از جهت­گیری­های انگیزشی انطباقی و غیر انطباقی ناشی می­شوند.

مطلب مشابه :  نقش هوش عاطفي در سازمان ها

علاوه بر این، دویک و لگت (۱۹۹۸) بیان می­کنند که هدف­گرایی­ها، حاصل باورهای مختلف در مورد ماهیت هوش هستند، منظور از باورهای هوشی، درک دانش­آموزان از تغییر یا عدم تغییر هوش در طول زمان است. بعضی از افراد معتقدند که هوش یک ویژگی انعطاف­پذیر، افزایشی و قابل کنترل است. در مقابل، بعضی دیگر معتقدند که هوش یک ویژگی ثابت و غیر قابل انعطاف است. افرادی که هوش را یک ویژگی انعطاف­پذیر و افزایشی می­دانند به دنبال هدف­های یادگیری هستند و این هدف­ها شایستگی آنان را افزایش می­دهد. افرادی که هوش را یک ویژگی غیر قابل انعطاف و ثابت می­دانند، به دنبال هدف­های عملکردی هستند، یعنی به دنبال قضاوت مثبت هستند و از قضاوت منفی اجتناب می­کنند.

اگر چه دویک بر آسیب­پذیر بودن هدف­های عملکردی نسبت به هدف­های یادگیری تأکید دارد، ولی متذکر می­شود افرادی که ارزیابی مناسبی از توانایی­های خود دارند، در صورت داشتن هدف های عملکردی، رفتارهای سازش یافته­ای را خواهند داشت. به عبارت دیگر، وقتی که اعتماد نسبت به توانایی بالا باشد، هدف­های عملکردی، رفتار تبحر- مدار را ایجاد می­کنند، این امر افراد را برای پیشرفت­های بیشتر در آینده تقویت می­کند. از طرف دیگر، افراد دارای هدف­های یادگیری، حتی اگر اعتماد کمي نسبت به توانایی­های خود داشته باشند به دنبال راه­هایی برای افزایش آن ها و رسیدن به تسلط می­گردند (پینتریچ و پل[۳۷]، ۲۰۰۶)

روبرتس[۳۸] (۲۰۰۷) نیز معتقد است که هدف­های عملکردی و هدف­های یادگیری با باورهای خودکارآمدی دانش­آموزان تعامل دارند و بر میزان کوششی که آن­ها در مدارس صرف می­کنند، تأثیر می­گذارند. هدف­های عملکردی بر ارزیابی­های مثبت دیگران تمرکز می­کنند، در حالی که هدف­های یادگیری بر کسب مهارت­ها و دانش جدید تأکید دارند. دانش­آموزان دارای هدف عملکردی مستعد هستند که شکست را به عنوان نشانه­ای از توانایی پایین تفسیر کنند، در حالی که دانش­آموزان دارای هدف­های یادگیری شکست را علامتی برای تغییر دادن راهبردشان برای کامل کردن تکلیف می دانند. دانش­آموزان دارای هدف­های عملکردی هنگام روبه رو شدن با شکست از تلاش دست می­کشند، در حالی که دانش­آموزان دارای هدف­های یادگیری شکست را نشانه­ای برای افزایش کوشش خود در نظر می­گیرند.

۲-۳-۷- نظریه اندرو

تا یک دهه قبل ابعاد گرایش ـ اجتناب[۳۹] فقط در مورد هدف­های عملکردی اعمال می­شد و هدف های تبحری دست نخورده باقی مانده بودند. با این وجود، اندرو، الیوت، هالی و مک گروگور[۴۰] (۲۰۰۱) ابعاد گرایش­ـ اجتناب را علاوه بر هدف­های عملکردی، برای هدف­های تبحری نیز به کار بردند. بنابراین، هدف های تبحری را به دو شاخه هدف­های تبحرگرا[۴۱] و تبحرگریز[۴۲] تقسیم کردند. بر اساس هدف تبحرگرا، فرد به دنبال کسب شایستگی از طریق افزایش توانایی، کسب لذت از یادگیری و تسلط بر موضوع مورد یادگیری است. لذا، فرد تکالیف چالش­انگیز را انتخاب می­کند چون در چارچوب هدف تبحرگرا، شکست به معنی تلاش و کوشش ناکافی تفسیر می­شود.

به علاوه، اساس هدف تبحرگریز، پرهیز از عدم شایستگی و توانایی می باشد. شخص عملکردگریز از ارزیابی­ها و قضاوت­های منفی دیگران اجتناب می­کند، ولی شخص تبحرگریز از ارزیابی­ها و قضاوت­های منفی خود نسبت به توانایی­ها و شایستگی­های خود نیز دوری می­کند. در نتیجه، از تکالیف چالش­انگیز اجتناب می­کند، زیرا شکست در این تکالیف به معنی عدم شایستگی است. اندرو و همکاران (۲۰۰۱) معتقدند که الگوی هدف تبحرگریز منفی­تر از الگوی هدف تبحرگرا و مثبت­تر از الگوی هدف عملکردگریز است.

پژوهش­های مربوط به هدف تبحرگریز نشان داده­اند که این جهت­گیری اساساً با راهبردهای شناختی[۴۳] و رتبه­های تحصیلی رابطه ندارد، اما به طور منفی با انگیزش درونی و به طور مثبت با عواطف منفی مانند اضطراب امتحان، ناراحتی و تهدید به کمک طلبی ارتباط دارند (کوری، الیوت، دافونسکا و مولر[۴۴]، ۲۰۰۶).

 

 

۲-۳-۸- دیدگاه نظریه مثبت نگر

روان­شناسی مثبت، یک جنبش نو ظهور در حیطه روان­شناسی معاصر است که بر نیاز به فهم جنبه­های مثبت تجربه­های انسانی و فهم این­که چه چیزی باعث می­شود که زندگی ارزش زیستن داشته باشد، تاکید دارد روان­شناسی مثبت، چیزی بیش از مطالعه علمي فضیلت­ها و توانایی­های انسان نیست. این حیطه در چشم­انداز علمي خود علاقه­مند به تحقیقات علمي به منظور فهم کامل گستره تجارب انسان از کمبود، رنج و بیماری تا شکوفایی، سلامتی و شادابی انسان می­باشد (فریدریکسون، برون، میکلز و کان­وی[۴۵]، ۲۰۱۰).

سلیگمن، تریسی و استین[۴۶] (۲۰۰۵) معتقد است که پیام جنبش روان­شناسی مثبت یاد آور این نکته است که رشته روان­شناسی در حال تغییر و تحول است؛ زیرا روان­شناسی تنها متمرکز بر بیماری­ها، درمان و رفع کمبودها نیست، بلکه روانشناسی مثبت به دنبال افزایش شادی[۴۷]، سلامت و مطالعه علمي در مورد نقش توانمندی­های شخصی[۴۸] و سامانه­های اجتماعی مثبت[۴۹] در ارتقای سلامت افراد و جوامع است. روان­شناسی مثبت به جای بحث در باره اختلال­ها و آسیب شناسی روانی، به ویژگی­های انسان سالم، عوامل موثر بر سلامت روانی و راهبردهای استفاده از حداکثر قابلیت­های ذاتی و محیطی برای برخورداری از حالت روانی سالم و زندگی سازنده می­پردازد. روان­شناسی مثبت به معنی استفاده کاربردی از تحقیقات روان­شناسی در جهت تسهیل کارکرد بهینه انسان­ها است. این رویکرد جدید بر این اساس است که افراد تمایل دارند خلاق باشند، خودشان انتخاب کنند و بر محیط و شرایط تسلط داشته باشند، زیرا هر انسانی توانایی­های ذاتی برای بهتر زیستن دارد. کار اصلی روان­شناسی، اندازه­گیری، فهمیدن و سپس بنا کردن این توانمندی­ها در انسان­ها و ایجاد فضیلت­های اجتماعی و در نهایت فرمول ­بندی برای هدایت شخص به سمت ایجاد یک زندگی بهتر است (سلیگمن و سیکزنت میهالی[۵۰]، ۲۰۰۰).

 

 

۲-۴- پیشایندهای انگیزه پیشرفت

همانند صفات، ویژگی ها  و انگیزه هاي مختلف، انگیزه پیشرفت را نیز عوامل و سازه هاي مختلف تحت تاثیر قرار مي دهد، که ویژگی هاي فرهنگی و اجتماعی یکی از مهمترین آنهاست. در فرهنگ هاي مختلف معیارهای متفاوتی برای زندگی و رضایت از زندگی در نظر گرفته مي شود و همین معیارها میزان انگیزه پیشرفت را تعیین مي کند. فرهنگ همچنین درونی یا برونی بودن انگیزه پیشرفت را نیز تعیین مي کند به گونه ای که در عصر جدید فرهنگ غالب در دنیا بیشتر به سوی انگیزه هاي بیرونی است و افراد را بر اساس موفقیت ها  و ملاک هاي بیرونی ارزیابی مي کنند (بابلج و سیمیک، ۲۰۱۱).

مطلب مشابه :  گونه شناسي فرهنگ سازماني از ديدگاه نظريه پردازان

یکی دیگر از پیشایندهای انگیزه پیشرفت ویژگی هاي شخصیتی افراد است افراد درون گرا انگیزه کمتری برای مطرح شدن در ملاک هاي اجتماعی دارند و بیشتر به دنبال ملاک هاي فردی خود هستند. انگیزه پیشرفت در افراد با گشودگی بالا، بالاتر است زیرا این افراد نسبت به موضوعات مختلف علاقه نشان مي دهند در نتیجه هدف هاي بیشتری نیز در زندگیشان نمود پیدا مي کنند درحالی که اگر گشودگی به تجربه پایین باشد فرد تنها با تجربه هاي معمول برخورد مي کند و تعداد مسیرهای پیش رو برای آنها کمتر است. از طرف دیگر، نوروز از آنجایی که مسائلی مانند عزت نفس پایین را به همراه دارد فرد را از پیامد هاي شکست در هر چالش مي ترساند و فرد به علت پرهیز در مواجه با شکست کمتر خود را درگیر مسائل چالش برانگیز مي کند (فرند و هولینگ، ۲۰۱۱).

سبک فرزند پروری جنبه دیگری است که بر میزان انگیزه پیشرفت فرد تاثیر مي گذارد. تحقیقاتی که سیرز، مک کوبی و لوین[۵۱] (۱۹۵۷) با استفاده از روش هاي مختلف روی رفتار والدین انجام داده اند نشان مي دهد که دو بعد از رفتار والدین از اهمیت اساسی برخوردار هستند که عبارتند از پذیرش در برابر طرد[۵۲] و سختگیری[۵۳] در برابر آسان گیری. در همین راستا، وینتر باتوم[۵۴] (۱۹۵۳) با انجام تحقیقاتی به این نتیجه رسید که مادران پسرهای پیشرفت گرا از فرزندان خود در کسب مهارت ها  و استقلال انتظارات بیشتری دارند. در کشور ما نیز در تحقیقی که شکرکن و باقری (۱۳۷۳) انجام دادند نشان داد که هر چه از سن پایین تری استقلال آموزی، تسلط آموزی و مراقبت آموزی انجام شود میزان انگیزه پیشرفت بالاتر است.

حالت­های خلقی مانند شادکامي و افسردگی نیز مي توانند بر میزان تمایل پیشرفت مؤثر باشد بگونه ای که یک فرد افسرده معمولا احتمال بیشتری را برای شکست در یک موقعیت قرار مي دهد بنابراین تمایل کمتری برای ادامه تلاش پیدا مي کند، در حالی که افرادی که خلق بهتری دارند ارزیابی هاي مثبت تری از موقعیت داشته و حتی گاهی از خود قرار گرفتن در یک چالش لذت مي برند زیرا مي توانند توانایی هاي خود را ارزیابی کنند. این افراد حتی زمانی که با شکست مواجه مي شوند آن را به عنوان نوعی تجربه و یادگیری در نظر مي گیرند و راحت تر با آن برخورد مي کنند (کوهن و همکاران، ۲۰۰۹).

۲-۴-۱- پیامدهای انگیزه پیشرفت

در پژوهش آگورو و البرگ (۱۹۷۲، به نقل از سیف، ۱۳۸۶) ۶۳۰۰ نفر مورد بررسی قرار گرفت نشان دادند که ضریب همبستگی انگیزه پیشرفت و عملکرد ۳۴/۰ است یعنی سهم قابل توجهی از عملکرد فرد را این سازه تبیین مي کند همچنین اتکینسون و ریتمن (۱۹۵۶، به نقل از ویدلر، ۱۹۸۹) نشان دادند که افرادی که دارای انگیزه پیشرفت بالا هستند به برتری بیش از پاداش مادی علاقه دارند. آنها روی یک تکلیف پولی به سبب پولی که دریافت مي کنند کار نمي کنند.

برخی از پیامدهای انگیزه پیشرفت بالا توسط مک کللند (۱۹۶۱) بدین صورت بیان شده است:

۱-تکالیف نسبتا چالش انگیزی را که احتمال موفقیت در آنها باشد انجام می­دهند. کارهای بسیار ساده به دلیل نداشتن چالش و تکالیف بسیار دشوار را به دلیل احتمال کم موفقیت دوست ندارند.

۲-افراد دارای انگیزه پیش رفت معمولا در کارها پشتکار از خود نشان می­دهند و بیشتر از سایرین در شغل خود درگیر مي شوند حتی برخی ویژگی اعتیاد به کار[۵۵] مي شوند.

۳-وقتی افراد دارای نیاز به پیشرفت بالا موفقیت کسب می­کنند سطح آرزوی خودشان را افزایش مي دهند و به کارهایی که اندکی رقابت انگیزتر و مشکل تر باشد گرایش پیدا مي کنند.

۴-افراد دارای نیاز به پیشرفت بالا تمایل دارند در موقعیت هایی کار کنند که تا اندازه ای بر نتیجه کار کنترل داشته باشند. زیرا تا حد زیادی به توانایی هاي خود اطمینان دارند بنابراین ترجح مي دهند خودشان عامل تعیین کننده موفقیت باشند تا سایر عوامل مانند شانس.

پایداری یکی دیگر از پیامدهای انگیزه پیشرفت است که در برخی مطالعات به آن اشاره شده است. مثلا واینر و کوکلا[۵۶] (۱۹۸۰) در بررسی هاي خود به این نتیجه رسیدند که افرادی با انگیزه پیشرفت بالا وقتی در تکلیفی موفق نمي شوند پایداری بیشتری دارند. همچنین این افراد سعی مي کنند در صورت لزوم از دیگران کمک بگیرند البته این درخواست کمک بیشتر جنبه مشورتی دارد تا اینکه از کسی بخواهند تکلیف را برایشان انجام دهد. این افراد از آنجایی که برای پیشرفت و موفقیت اهمیت زیادی قائلند از اینکه از کسی کمک بگیرند نگرانی ندارند مگر اینکه باعث شود احساس کنند دیگر نتیجه موفقیت به خود آنها نسبت داده نمي شود (وایمر و لونت، ۲۰۱۱). یکی دیگر از پیامدهای انگیزه پیشرفت کاهش احساس پوچی و بیهودگی در این افراد است زیرا سهم بسیار زیادی از ذهنشان مشغول فکر کردن به راه هاي پیشرفت و موانع و راهبردهای مناسب آن است. از این رو زمان زیادی برای فکر کردن به مسائل ناگوار زندگی باقی نمي مانند. در فرایند درمانند افسردگی نیز یکی از راهکارهای پیش روی درمانگران افزایش انگیزه پیشرفت است. اگر مراجع برای فردای خود هدفی داشته باشد که احتمال موفقیت و مسرت ناشی از آن را انتظار بکشد مي توانند خود را از چرخه تفکرات منفی نجات دهد. معمولا درمانگر برای مراجع هدفی دستیافتنی در نظر مي گیرد و مراجع را برای رسیدن به آن تشویق مي کند وقتی مراجع تقویت ناشی از آن را تجربه کرد خود به خود برای تکرار موارد اینچنین تلاش مي کند (فریدریکسون و همکاران، ۲۰۰۹).

[۱]. Positive psychology

[۲]. negative automatic thought

[۳]. Corey, Satvinder & Eduardo

[۴]. Cohen, Fredrickson, Brown & Conway

[۵]. Vilder

[۶]. Robbins

[۷]. goal orientation

[۸]. functional motive

[۹]. skillfully motive

[۱۰]. Kaplan & Murry

[۱۱]. thinking style

[۱۲]. Ziegler, Schmukle, Egloff & Bühner

[۱۳] Thrash, Cassidy, Maruskin & Elliot

[۱۴]. Tolman

[۱۵]. cognition

[۱۶]. knowlege

[۱۷]. hypothesis

[۱۸]. challenge

[۱۹]. Pang

[۲۰]. demand

[۲۱]. expectation

[۲۲]. physiological needs

[۲۳]. cognitive map

[۲۴]. Lewin

[۲۵]. need

[۲۶]. intention

[۲۷]. valence

[۲۸]. Positive and negative value

[۲۹]. Miner

[۳۰]. Deci

[۳۱]. Rheinberg & Engeser

[۳۲]. Nicholls, Atkinson & Pepler

[۳۳]. task-focused

[۳۴]. ego-focused

[۳۵]. Dweck & Leggett

[۳۶]. learning goals

[۳۷]. Paul

[۳۸]. Roberts

[۳۹]. Tendency – avoidance

[۴۰]. Andrew, Elliot, Holly & Mcgregor

[۴۱]. Skill-oriented

[۴۲]. Escape skill

[۴۳]. cognitive strategies

[۴۴]. Cury, Elliot, Da Fonseca & Moller

[۴۵]. Fredrichson, Brown, Mikels & Conway

[۴۶]. Seligman, Tracy & Steen

[۴۷]. happiness

[۴۸]. personal ability

[۴۹]. positive social system

[۵۰]. Csikszentmihalyi

[۵۱] Sears, MacCoby & Lvin

[۵۲]. Acceptance versus rejection

[۵۳]. Strictness

[۵۴]. Winterbottom

[۵۵]. work alcoholic

[۵۶]. Weiner & Kukla