خداي، همچنين، طريق

اشاره جبرئيل چشم همگان نابينا گرديد پس مداين و مساکن ايشان را از طبقه هفتمين زمين کنده نزديک آسمان رسانيد و هر چهار را به يکبار سرازير و نکوسار گردانيد و باران حجاره سجيل به فرمان خداوند جليل با چنان صولتي و سطوتي بر ايشان باريد که چشم بينندگان در جهان مانند آن نديد. (وَ ما هِيَ مِنَ الظَّالِمينَ بِبَعيدٍ)126 پس هر کس آن کار پيش گيرد و گرفتار اصرار آن بميرد. نميرد تا گردش روزگار سقوط يکي از آن احجار سبب هلاک آن بي باک نگرداند. و الحذر شد ليل و نهار در مقام انتقام نموداري از صولت همان ازار در اين ديار به آن نابکار نچشاند لکن داور بردبار آن سنگ بي درنگ چنان رساند که هيچ آفريده خبردار نشود و نداند.127 و اين معني در بعضي از روايات وارد است و آنچه ياد کرده شد از آيات بر صحت آن شاهد است حاصل که عقوبت آلوده اين کردار افزون از عقوبت زناکار است. اگر چه هر يک از ايشان مستحق خلود و مستوجب غضب پروردگار است. عقوبت ديگر از عقوبتهاي اين منکر آنکه آلوده دامان عمل لوطيان را آب دنيا از جنابت آن جنايت پاک ننمايد. بلکه هر کس به آن عمل گرايد جنابتش چندان پايد که روز قيامت با همان سوايت به محشر آيد. و وخامت آن غوايت بر ندامت بي نهايت افزايد.
فصل: و از آن جمله به طريق دزدي و تعدي و مانند آن دست به مال کسان آختن و نصيب خود را از نصيب ديگران نشناختن. و از آن جمله خون يا ميته خوردن بدون اضطرار. و همچنين گوشت خوک يا حيواني که نام ماسواي خداي عزوعلا بر آن برده باشند در هنگام کشتار. و از آن جمله دروغ بر خدا و رسول خدا و ائمه هدي عليهم السلام بستن و سخني را که ايشان نگفته باشند از پيش خود نسبت به يکي از ايشان دادن و گفتن. و از آن جمله در وصيت جور نمودن و طريق ستم شريکي پيمودن. و از آن جمله حقي لازم الادا را از حقوق مردمان محبوس داشتن و بدون ضرورت پيش خود گذاشتن. و از آن جمله در غير اسب دواني و کمانداري و مانند آن کرو بستن و قمار باختن و همچنين ساز نواختن و به کارهاي بيهوده پرداختن مانند گوش به آواز ساز انداختن. و از آن جمله خيانت ورزيدن، و اداي امانت را سهل انگاشتن و سبک ديدن و از آن جمله پيرامون اسراف و تبذير گرديدن و در انفاق مال چشم از انداز? اعتدال پوشيدن و به هر طرف پاشيدن. در خبر است که “مَنِ اقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ”128 و به همين معني در روايت ديگر به اين عبارت ورود يافته “إِنَّ السَّرَفَ يُورِثُ الْفَقْرَ وَ إِنَّ الْقَصْدَ يُورِثُ الْغِنَى”129 اسراف علت تنگدستي و سبب پريشاني است و ميانه روي مثمر آسايش و جالب فراواني است. و از شعبهاي اسراف آن است که تخم خرما را به هر جا اندازند.130 و از براي انتفاعي که از آن ميسر باشد جمع نسازند. و همچنين آب آشاميدن و زياده آن را بيهوده به هر طرف پاشيدن. و از آن جمله بخس در مکيال و ميزان نمودن. و مراد از بخس سنجيدن را کم سنجيدن و پيمودني را کم پيمودن. و از آن جمله بدون غرضي از اغراض دبئه دروغ و خلاف واقع گفتن و خود را بدون اراده اصلاح و ايتلاف طبائع نهفتن. و از آن جمله مددکاري ستم کنندگان و جور انديشان و در حکم مددکاري است ميل کردن به دوستداري ايشان. و از آن جمله دوستداران پروردگار را حقير شمردن و خوار داشتن، يا توقير و تحقير ايشان را يکسان انگاشتن. و از آن جمله گزاردن حج را سهل دانستن و سبک پنداشتن، و لازم استخفاف است اداي فريضه آن را در عقده تسويف و اهمال گذاشتن. و از آن جمله اقتراف گناهي از گناهان صغيره بر سبيل استمرار و اصرار معني اصرار ادمان آن کردار است بدون بازگشت و استغفار. و بدون انديشه توبه و اعتذار و ارادت انابت به سوي پروردگار. هيچ معصيتي را با وجود اصرار در شمار صغار مپندار به مقتضاي گفتار امام جعفر صادق عليه السلام که “لَا صَغِيرَةَ مَعَ الْإِصْرَارِ”131 بلکه هيچ طاعتي از طاعات صاحب اصرار را شايسته قبول مشمار و کردار آن نابکار را در نظر استبصار از دائره فرمانبري و ايتمار به مراحل برکنار دار. چنانکه در روايت ديگر از آن حضرت منقول است سلام الله عليه و علي آبائه و بينه: “لَا وَ اللَّهِ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ عَلَى الْإِصْرَارِ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِيهِ”.132
فصل: از جمله معاصي و آثام تحريم حلال است و تحليل حرام و اضلال انام به تبديل شرائع اسلام و تغيير قواعد احکام و گردنکشي از بندگي خدا و از اطاعت پيغمبر و امام. و انقياد آئين مخالفين در اتباع غير سبيل مومنين و ارتداد از قبول شعائر دين بعد از حصول بصيرت و يقين: و کيبا نيدن کلمات خداي از مواضع نزول و گردانيدن مردمان از اطاعت خدا و رسول و منع فرمودن از ياد خداي در مساجد و سعي نمودن در خرابي و ويراني معابد و تهوين و تکذيب آيات الله و تمکين و تصويب مبتدعان گمراه و استبداد براي رهوي در متعلقات شريعت غرّا و اختراع بدع و اتباع اهواء در اصول و فروع ملت بيضاء و همت گماشتن بر ابطال معالم دين و مراسم اسلام. و در معرض اهمال گذاشتن ايتمار و ايتمام ائمه انام عليهم السلام و واگذاشتن سراسر مندوبات و مسنونات و اقتصار داشتن در بندگي خدا بر فرائض طاعات و توقف داشتن در بلدي از بلاد مشرکين و کفار يا امکان فرار بدون تحمل مشقت و آزار و بر يک کنار گذاشتن تدبر و استغوار در آيات پروردگار، از روي غفلت و اغترار. و رشق گرفتن در حکم ميان مردمان هم از براي اظهار حق و هم از براي کتمان و رشق دادن از براي اظهار حق بدون اضطرار و پنهان داشتن حقي از حقوق لازم الاظهار و از پي گمان‌هاي بد که نسبت
به همکنان گرداگرد خيال گردد شتافتن. بلکه از براي کردار بدنمايي مسلمانان تا توان محملهاي پسنديده بايد يافتن و از آن جمله قطع طريق رد پيمايان و سعي در تفريق کلم? اهل ايمان و شق عصاي مسلمانان و ايذاي مومنين و مومنات بدست و زبان و القاي عداوت و بغضاء ميان مردمان و اثارت فتنه و شر به مانند سخن چيني و بهتان و تعاون يکديگر بر مزاولت اثم و عدوان و مقارفت فسوق و عصيان و تجسس نمودن عيوب مومنان و هم کيشان و ساعي بودن در اشاعت فواحش و قبائح از ايشان و دوست گرفتن نصراني يا جهود يا فرقه ديگر از پيروان انکار و جحود.
فصل: و از جمله محرمات است ايقاع ظهار و همچنين انشاء ايلاء به قصد اضرار و از آن جمله تبري از نسب و نفي ولد در صورت لزوم اقرار. و از آن جمله با آلائش حيض يا نفاس مباشرت مردان است با زنان و مجامعت زنان با مردان و از آن جمله نکاح بهائم و چهارپايان و از آن جمله مساحقه زنان با زنان است و معناي مساحقه آن است که دو زن در هنگام اغتلام شهوت خود را به سوي يکديگر کشانند چنانکه از احتياج به ازدواج بي نياز گردانند. زناني را که با يکديگر اين عمل کرده باشند به عرصات محشر آرند جام‌هاي آتشين در بر پوشايند و مقامع آتشين بر سر کشانيده و عمودها از آتش تابان داخل اجوافشان گرديده به حيثيتي که سراپاي اندامشان را گرفته و به سرهاشان رسيده. آنچنان زنان را روز قيامت به اين سامان حاضر سازند و يکان يکان را بي امان در آتش جاودان اندازند. و در روايتي ديگر چنين آمده که هر يک از ايشان قرين هفتاد حله آتشين باشد و بر بالاي آن هفتاد حله پوستي از آتش گسترده بسيار غليظ و سنگين و ساير اجناس لباس از سرانداز و کمربند و پاپوش يک يک تفتيده و آتشين و از آن جمله دياثت است و بي غيرت بودن. و از آن جمله قيادت نمودن و معني قيادت دو کس را به هم پيوستن از براي قضاي شهوت حرام چه به طريق زنا و چه به طريق مساحقه و چه به طريق اغلام. و از آن جمله سخن گفتن و هم زباني کردن زنان در پيش کسي که محرم ايشان نباشد از مردان و هر گاه گفتن سخن ناچار شود به سبب حاجتي که رخ نمايد بايد که گفتار ايشان با نامحرم بر پنج کلمه نيفزايد. و از آن جمله مباشرت زنان با زنان بدون آنکه جامه حائل باشد در ميان و از آن جمله حکايت کردن بعضي زنان با بعضي ديگر آنچه را در خلوت نسبت به او واقع شده از گفتار و کردار شوهر. و از آن جمله بيرون رفتن زن بدون اذن شوهر از خانه خواه به منزل آشنا رود و خواه به خانه بيگانه پس اگر زني بدون رخصت و خانه خود بيرون آيد فرشتگان آسمان و هر چه بر آنان گذرد از جنيان و انسيان همگان او را لعنت مي‌کرده باشند تا به منزل عود نمايد و از آن جمله آنکه زن از براي غير شوهر سر يا بر خود را به زينت و زيور آراسته گرداند پس اگر چنان کند حقي است بر خداي عزوجل که او را با آتش دوزخ سوزاند.
فصل: و از آن جمله پوشيدن حرير محض است در غير حالت حرب و اضطرار. و همچنين پوشيدن زر خواه مخلوط نباشد به چيزي ديگر مانند انگشتري و خواه مخلوط باشد مانند عمامه و کمربند و ساير جامه‌هاي زرتار لکن حرمت اين دو جنس از اجناس لباس مخصوص است به رجال به خلاف زنان که ايشان را پوشيدن حرير و زر جائز است در هر حالي از احوال. و از آن جمله با حالت جنابت يا حيض يا نفاس در مسجد درنگ کردن و توقف داشتن و همچنين چيزي از چيزها به آن حالت در آنجا گذاشتن. و از آن جمله در حالي از احوال داخل مسجد حرام و مسجد سيد انام عليه و علي آله السلام گشتن و همچنين در يکي از دو مسجد از موضعي به موضعي منتقل شدن و گذشتن و از جمله مسلماني فقير را حقير انگاشتن و سبک داشتن. در خبر است که هر کس فقيري از مسلمانان را حقير انگارد و سبک شمارد، حق خداي عزوجل را سبک داشته باشد پس هر آئينه خداي عزوعلا او را روز قيامت سبک دارد. مگر آنکه بازگشت کند و اين عمل را واگذارد. و از آن جمله بنا نهادن زياد از اندازه از براي برآوردن نام و آوازه يا به قصد ترفع بر اکفاء و اقران يا به نيت تطاول بر معاشران و مجاوران. و از آن جمله فقاع و نبيذمست کننده و ساير مسکرات آشاميدن و از آن جمله موي ريش را سراسر تراشيدن و خلقت خداي را به آن علت از حالت خود کيبانيدن. و از آن جمله اواني زر يا سيم در اکل استعمال نمودن يا در شرب به کار فرمودن و از آن جمله ساختن الواح نرد و اجزاي شطرنج و ساير ادوات قمار و پرداختن آلات لهو مانند خشبات طنبور و قصبات مزمار و همچنين مهيا گردانيدن اصناف ملاهي و انواع معازف و تراشيدن الوان اوثان و اقسام اصنام و گداختن زر و سيم از براي ساختن اواني شراب و طعام و گشودن دست اهتمام به سوي سرانجام هر چه معاونت کند بر کاري از کارهاي حرام و از اين قبيل است اجاره دادن مساکن و ساير اعيان از براي اتيان معاصي و آثام و فروختن به قاطعان طريق انام يا به دشمنان دين اسلام و از آن جمله شبيه انسان و تمثال حيوان ساختن يا نقش کردن و پرداختن. و در خبر است که خداي عزوجل نگارنده صورت روز قيامت تکليف کند بر روح در آن دميدن و زنده گردانيدن و چون هرگز در آن صورت که نگاشته روح نتواند دميد چندان که از گناه آن پاک شود عقوبت خواهد کشيد.
فصل: و از آن جمله در مردن کسي فرياد برآوردن و گفتن سخنان دروغ و باطل نوحه گري کردن يا بر سر و روي سينه زدن. و همچنين مو بريدن و جامه بر خود دريدن. و بدن خراشيدن در خبر است که سرور انبياء حضرت زهرا صلوات الله و سلامه عليهما را از اينگونه کارها منع کرده و گفته بعد از من موي خود مگشا و بر روي خود مزن و فرياد بر مياور و نوحه گر وامداد. لکن از بعضي اخبار جواز بعضي از اينها در رحلت
ائمه هدي و در وفات بعضي اقربا مستفاد مي‌شود بنابراين بايد که اخبار اباحت به موارد رخصت تخصيص يابد. يا اخبار نهي و منع در مصيبت غير خانه آن نبوت و بناهت بر کراهت و نزاهت محمول گردد و در روايتي آمده که هر گاه شوهر در مردن زن و پدر در مردن فرزند جامه بر خود چاک زند بايد که کفاره دهد و نماز هيچ يک از آن دو کس مادام که کفاره نداده و از آن عمل بازگشت نکرده مقبول نکرده و در همين روايت زني را که روي خود را خراشيده يا موي خود را کنده يا بريده حکم به دادن کفاره فرموده‌اند اما به ازاي دست بر رو زدن چيزي بر استغفار و توبه نيفزوده‌اند و بر هر تقدير گريستن در مصيبت فرقت اصدقاء و اقرباء بر وجهي که منافي رضا به قضاي خداي عزوعلا نباشد روا است و در ياد ماجراي کربلا بر وقائع شنعاء و فظائع نکرا که از آن کفرنژادان اسلام نما نسبت به خانواده سروري و اجتبا سر زده به مقتضاي حديث “من بکي علي

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *