ديدگاههاي انساني به انگيزش

تئوري نيازهاي مازلو

مازلو (۱۹۵۴) تئوري انگيزش بشري را به منظور تبيين تمامي انواع نيازهاي بشر مطرح ساخت و آنها را براساس اولويت و ارضاء طبقه بنديكرد.

هرم نيازهاي مازلو اين ايده را به ما مي دهد كه با ارضاء هر انگيزه به ترتيب از پايين هرم به بالا حركت مي كنيم. ارضاء نيازهاي فيزيولوژيكي ما، مثل غذا و گرما در اولويت اول قرار دارند، زيرا بدون ارضاء اين نيازها قادر به زنده ماندن نيستيم.

در مرحله بعد، زماني ما نياز به ايمني را جستجو خواهيم كرد كه نيازهاي فيزيولوژيكي ارضاء شده باشند. وقتي نيازهاي ايمني ارضاء مي شود به دنبال آن نيازهاي اجتماعي يعني تعلق داشتن به گروه و ارتباط داشتن با ديگران مطرح خواهد شد. آنگاه نيازهاي اجتماعي نيز ارضاء مي شود ونيازهاي احترام ارجعيت پيدا مي كند. زماني نيازهاي احترام به خود ارضاء مي شود، كه به شايستگي و آنچنان كه لايق آن هستيم شناخته شويم.

وقتي به اين نيازها دست پيدا كرديم، نيازهاي ذهني كه شامل بدست آوردن درك و دانش است پديدار خواهد شد. سپس در هرم نيازهاي مازلو نيازهاي زيباشناختي يعني، نياز به زيبايي، نظم و تعادل مطرح مي گردد. نياز نهايي بشر از نظر مازلو خود شكوفايي، يعني كامل شدن شخص و رسيدن به انرژي بالقوه است.

(جارويس، ۱۳۸۰، ص۱۶۵)

براساس نظر مازلو، سعي همه ما براين است كه تا با ارضاء نيازهاي پايين هرم به سوي نيازهاي بالاتر صعود كنيم، اما تعداد كمي از ما به مرحله خودشكوفايي مي رسيم. به هر حال ورزش احتمالاً راهي است براي رسيدن به مرحله خود شكوفايي. مي توان گفت ورزشكاراني كه در رشته ورزشي شان به نقطه اوج مي رسند و داراي ركوردهاي جهاني و عناوين قهرماني مي شوند به مرحله خود شكوفايي نزديك مي شوند و تمام نيازها و انرژي هاي بالقوه شان كامل مي شود.

از طرف ديگر، ما نبايد خود شكوفايي را دقيقاً با موفقيت مساوي فرض كنيم زيرا، نامداران ورزشي متعددي وجود دارند كه علي رغم اين كه در رشته ورزشي شان به بالاترين نقطه پيشرفت رسيده اند، اما شخص كاملي نشدند و بالعكس «وضعيت مختلي» پيدا كردند.

ارزيابي تئوري مازلو

تئوري مازلو از نفوذ بسيار بالايي برخوردار است. از همه مهمتر اين است كه اين تئوري چشمان ما را به دامنه اي از نيازهاي انساني گشوده است. اگر شما تمرين بالا را انجام داده باشيد، احتمالاً متوجه شديد كه دلايل چندگانه اي براي مشاركت در ورزش داريد و دلايل شما بيشتر در نيازهاي فيزيولوژيك و ايمني جمع شده اند. اگر شما اساساً به خاطر نيازهاي فيزيولوژيك و ايمني برانگيخته شويد (براي مثال، بگوييد كه بي خانه مان و گرسنه هستيد) غيرممكن است كه قادر به ارتقاء جهت انگيزه بيشتر براي مشاركت در ورزش باشيد. ورزش يك راه متعالي براي برآوردن نيازهاي اجتماعي و احترام براي ما مي باشد. ممكن است ورزش راهي براي رسيدن به خود شكوفايي باشد.

مطلب مشابه :  انسان شناسی در رویکرد تعلیم و تربیت اسلامی

با وجود مفيد بودن كار مازلو، پيش بيني اش مبني بر اين كه همه ما به وسيله اين نيازها برانگيخته مي شويم و اين كه تمامي افراد در ارضاء اين نيازها به ترتيب يكساني عمل مي كنند، خصوصاً در ورزشكاران نخبه جاي شك و ترديد است. سول (۱۹۹۳) خاطر نشان كرد كه ۶۵ درصد رقاصان باله دچار آسيب ديدگيهاي مزمن هستند و اظهار كرد كه آنها نيازهاي فيزيولوژيك را فداي پيشه نيازهاي زيباشناختي كرده اند. شايد اين يك نمونه افراطي باشد، اما اين موضوع نشان مي دهد كه گاهي اوقات عكس تئوري مازلو، هدف قرار دادن نيازهاي بالاتر به وسيله ارضاء كردن نيازهاي اساسي تر نيست.

(جارويس، ۱۳۸۰، ص۱۶۷)

انگيزه پيشرفت

پيوند بين آرزوي پيشرفت و موفقيت هاي ورزشي موضوع آشكاري است. قدرت آرزو براي موفق شدن در ورزش دلخواه تان كمك بزرگي براي تعيين درجه سختي كه شما تمرين مي كنيد و مقدار تلاشي كه شما در رقابت انجام مي دهيد، خواهيد بود. تمامي شركت كنندگان در ورزش، بدون توجه به اين كه تا چه اندازه به رقابت اهميت بدهند با پيشرفت درگير هستند. در عمل باتعيين هدفهاي كوچكتر به جاي هدف كلي پيروزي (براي مثال ۹۰ درصد سرويسهاي اول و ۸۰ درصد خطاهاي تور، به فصل ۵ بخش تعيين هدف مراجعه كنيد) عملكردتان را مورد حمايت قرار مي دهيد. برخي از روانشناسان سائق پيشرفت را ذاتي مي دانند، حال آن كه ديگرانآن را اكتسابي و آموخته شدن از طريق تجربه مي پندارند. برخي عقيده دارند كه نائل شدن به موفقيت مهمترين عامل است، در صورتي كه برخي برانگيزه اجتناب از شكست تاكيد دارند. با نفوذترين تئوري انگيزه پيشرفت از مك كلند و همكاران (۱۹۵۳) مي باشد.

مطلب مشابه :  مفهوم فرسودگی شغلی

(جارويس، ۱۳۸۰، ص۱۶۸)

 

تئوري انگيزه پيشرفت مك كلند واتكينسون

هدف تئوري مك كلند واتكينسون براي تبين اين موضوع بود كه چرا برخي از اشخاص نسبت به ديگران برانگيخته تر هستند. انگيزش دروني ورزشكار به عنوان انگيزه پيشرفت تصور مي شود. اما، انگيزه مخالف اين انگيزه دروني، انگيزه اجتناب از شكست است. وقتي با تكليفي مثل ورزش سر و كار داريم با يك تعارض گرايشي- اجتناب مواجه هستيم. ما به وسيله اشتياق به كاميابي براي وارد شدن و شركت كردن در ورزش برانگيخته مي شويم، اما همچنين به وسيله اشتياق مان براي اجتناب از شكست برانگيخته مي شويم تا از شركت كردن د ورزش اجتناب كنيم. تصميم شخصي ما براي مشاركت در ورزش تا اندازه زيادي به وسيله اين دو عامل تعيين مي شود. اين موضوع مي تواند در يك معادله نشان داده شود.

انگيزه پيشرفت= اشتياق به موفقيت – ترس از شكست

براي مك كلند واتكينسون، انگيزه پيشرفت يك خصلت شخصيتي است. براي برخي از ما، اشتياق به موفقيت بسيار مهمتر از ترس از شكست است و در اين صورت انگيزه پيشرفت بالاتر از ترس از شكست خواهد بود. براي ديگران، ترس از شكست عامل مهمتري است و به آنها گفته خواهد شد داراي انگيزه پيشرفت پايينتري هستند.

اين خصلت شخصيتي تنها عاملي نيست كه برانگيزش موثر است. موقعيت نيز مهم است، خصوصاً احتمال موفقيت و مشوق براي موفقيت. بدين ترتيب، حتي اگر ورزشكاري داراي انگيزه پيشرفت پاييني باشد، اما اگر احتمال موفقيت بالا و پاداشها براي موفقيت زياد باشد، احتمالاً برانگيختگي افزايش خواهد يافت.

(جارويس، ۱۳۸۰، ص۱۶۹)

ارزيابي تئوري مك كلند واتكينسون

گيل (۱۹۷۶) پژوهشهاي انجام شده در خصوص دشواري تكليف را مرور كرد و نتيجه گرفت كه حمايتهاي زيادي بر اين تئوري وجود دارد «كساني كه داراي انگيزه پيشرفت بالا هستند، تكاليف دشوار را جستجو مي كنند و كساني كه داراي انگيزه پيشرفت پايين هستند تكاليف آسانتر را ترجيح مي دهند.» اما، اين تئوري در پيش بيني عملكرد ورزشي از اعتبار چنداني برخوردار نيست. البته اين موضوع به معنا بي ارزش بودن اين تئوري نيست. ككس (۱۹۹۸ ) خاطر نشان كرد كه ارزش اندازه گيري انگيزه پيشرفت براي پيش بيني عملكرد نيست، بلكه براي پيش بيني الگوهاي دراز مدت انگيزشي است.

مطلب مشابه :  تعاریف و مفاهیم خود نظم بخشی

(جارويس، ۱۳۸۰، ص۱۷۰)

ترس از موقعيت

از ساده ترين بررسيهاي انگيزه پيشرفت روشن ميشود كه در آن تفاوتهاي جنسيتي وجود دارد. اين موضوع در بررسيهاي معاصر، همچون مثل اشفورد و همكاران (۱۹۹۳) و دالي و اگارا (۱۹۹۸) كه در بخش بعدي اين فصل شرح داده مي شود، به تاييد رسيده است. هرنر (۱۹۷۲) معتقد است كه تفاوتهاي جنسيت در انگيزه پيشرفت مي تواند به وسيله انگيزه سوم كه انگيزه موفقيت و انگيزه اجتناب از شكست تئوري مك كلند واتكينسون را تكميل مي كند، تبين شود. اين انگيزه سوم ترس از موفقيت (FOS) ناميده مي شود. اين انگيزه برخلاف اشتياق به موفقيت و اشتياق اجتناب از شكست عمل مي كند. هرنر اظهار كرد كه، اگرچه زنان داراي اشتياق برابر با مردان براي پيشرفت و اشتياق براي اجتناب از شكست هستند، اما آنها به دليل داشتن ترس از موفقيت بيشتر در انگيزه پيشرفت با مردان متفاوت مي باشند.

(جارويس، ۱۳۸۰، ص۱۷۰)

ارزيابي تئوري FOS

پژوهش پيگير هرنر نتايج متناقضي را برملا ساخته است. اگرچه ترس از موقعيت روشن كننده يك ايده معتبر است، برخي از پژوهشگران دريافته اند كه اين انگيزه به طور مساوي در مردان و زنان مشترك است، از اين رو ممكن است تبين خوبي براي تفاوتهاي جنسيتي در انگيزه پيشرفت نباشد. مساله بعدي همراه با مقياس طرح شده هرنر سنجش FOS است. اين احتمال وجود دارد كه پاسخ به آيتمهاي FOS نه تنها به وسيله احساسات خود زنان، بلكه تحت تاثير باورهاي كليشه اي شان راجع به زنان و موفقيت واقع شود.

(جارويس، ۱۳۸۰، ص۱۷۱)

بخش دوم:

«رويكردهاي شناختي نسبت به انگيزش»

نظر به اين كه رويكرد انساني نسبت به انگيزش كل نگر است (يعني آن تلاشهاي براي تبين تجربه انساني به طور كامل است) رويكرد شناختي به ويژه روي جنبه تجربه انساني: كه چطور فكر مي كنيم تمركز دارد.

روانشناسان ورزش اين مورد به دو جنبه: اسناد و خودباوري علاقه مند شده اند.