خطر و درک خطر

ادراک فرایندی است که طی آن مغز اطلاعات را از طریق حواس دریافت می­کند و این فرایند به درک واقعی می­انجامد. بعدازآن اطلاعات بر اساس اهمیتی که دارند مرتب می­شوند. به بیان دیگر، ادراک فرایندی است که به وسیله آن افراد با سازمان دهی محرک­های بیرونی، از رویداد یا موقعیت مفاهیمی را استخراج و شکل می­دهد. ادراک دامنه­ای از قضاوت­ها، عقاید و نگرش افراد را شامل می­شود (دهال، ۲۰۰۸).

ریسک[۱۰] با احتمال از دست دادن، خسارت یا صدمه همراه است. درواقع ریسک را با استفاده از فرمول منبع خطر[۱۱] تقسیم بر تدابیر حفاظتی[۱۲]، به دست می­آید (کاپلان و گاریک[۱۳]، ۱۹۸۱). میلستین و هاپرن-فلشر[۱۴] (۲۰۰۲) بیان کردند که احتمال بروز خطر یا عبارت دیگر ریسک، نقش انگیزه دهنده ی بسیاری از رفتارها را بر عهده دارد. به طورمعمول، ریسک به هر چیزی که باعث ترس از خسارت یا صدمات بالقوه به فرد و دارایی هایشان می­شود، اطلاق می­گردد. در دیدگاه­ها و مکاتب فکر، بین مفاهیم خطر و مصیبت[۱۵] تمایز قائل شده­اند. قبل از اینکه دانشمندان علوم اجتماعی مطالعات رسمی خود را درباره­ی خطرات و فجایع طبیعی شروع کنند یعنی تقریباً اواسط قرن بیستم، فجایع اموری خدایی و یا ذاتی تلقی می­شدند. از این دیدگاه چنین برمی­آمد که فجایع غیرقابل کنترل بودند. با کشف علل انسانی و تأثیر انسان برای مقابله، اصطلاحات جدیدی در ادبیات خطر ایجاد شد (دهال، ۲۰۰۸).

در مورد ریسک تئوری­های گوناگونی وجود دارد (مانند، تئوری شناخت اجتماعی[۱۶] توسط بندورا[۱۷] در سال ۱۹۹۴، مدل باورهای مربوط به سلامت[۱۸] توسط روسن­استوک[۱۹] در سال ۱۹۷۴، تئوری عمل مستدل[۲۰] توسط فیشبین و آجزن[۲۱] در سال ۱۹۷۵، مدل رفتار برنامه­ریزی­شده[۲۲] توسط آیژن در سال ۱۹۸۵، تئوری خودتنظیمی[۲۳] توسط کانفر[۲۴] در سال ۱۹۷۰ و تئوری فرهنگ ذهنی و روابط بین فردی[۲۵] توسط تراندیس[۲۶] در سال ۱۹۷۷)، که در همه­ی این تئوری­ها فرض می­شود که اعتقادات افراد درباره­ی نتایج عملشان و همچنین درک میزان خطرپذیری آن ها از پیامد اعمالشان، نقش کلیدی در رفتارشان بازی می­کند. برای بسیاری از خطرات، احتمال واقعی پیامد منفی عمل نسبتاً کم است. البته احتمال دست­به­کار شدن و تجربه کردن این­گونه پیامدها، بستگی زیادی به محیط و رفتار فرد دارد؛ اما خطرات کوچک همیشه بی­اهمیت نیستند. آن ها همچنین اذعان دارند که تفاوت های فردی مانند اضطراب فراگیر یا بدبینی بر تصور، قضاوت و تجربه فرد از شدت ریسکی بودن موقعیت ها و پیامدها تأثیر می­گذارد. درنهایت آن ها بیان می­کنند که منابع گوناگون روی درک خطر تأثیر دارد که عبارت اند از سن، جنسیت، نژاد یا قومیت و وضعیت اقتصادی (به نقل از میلستین و هاپرن-فلشر، ۲۰۰۲).

در پژوهش­های بسیار بیان شده است که زنان به طور مداوم بیشتر از مردان درباره سلامتی­شان فکر کرده و نگران اند (برای نمونه، الکساندر[۲۷]، ۱۹۸۹، فلدمن، هادسون، کربر و کووین[۲۸]، ۱۹۸۶، سوبال، کلین، گراهام و بلاک[۲۹]، ۱۹۸۸، دانشگاه مینه­سوتا[۳۰]، ۱۹۸۹ و…). همچنین زنان خطر را محتمل­تر از مردان قضاوت می­کنند. البته تفاوت در درک خطر در میان دو جنس به طور قاطع اثبات نشده است و دراین­باره ضدونقیض­های زیادی وجود دارد. درباره تأثیرات نژاد و قومیت­ها پژوهش­های کمی صورت گرفته و از میان آن ها تعداد انگشت شماری در تحلیل­های خود تأثیرات سطح اجتماعی و اقتصادی را نیز گنجانده­اند. در مورد سطح اقتصادی و تأثیر آن بر روی درک خطر باید گفت برای نمونه دو پژوهش (گوچمن و ساسیر[۳۱]، ۱۹۸۲؛ و میچیلوت و دیسکر[۳۲]، ۱۹۸۲) وجود دارند که گزارش کردند درک خطر و آسیب­پذیری در بین گروه­های مختلف اقتصادی تفاوتی وجود ندارد؛ بااین حال انتظار می­رود که بافت­ محیطی وسیعی که افراد (به­خصوص نوجوانان) در آن زندگی می­کنند روی درک کلی و فراگیر که شامل درک خطر نیز می­شود، تأثیر داشته باشد (به نقل از میلستین و هاپرن-فلشر، ۲۰۰۲).

مطلب مشابه :  رویکرد تحولی پیرامون تبیین تحول و رشد تئوری ذهن

اصطلاحات خطر[۳۳] و ریسک[۳۴] معمولاً مترادف هم در نظر گرفته می­شوند، و به معنی تهدید ناشی از حوادث بالقوه شدید تصور می­شود، اما بین این دو اصطلاح تفاوت های ظریفی وجود دارد. ریسک بیشتر این معنی را می­رساند که افراد خود را واقعاً در معرض چیزی قرار می­دهند که آن را به عنوان خطر ارزیابی کرده­اند و به عنوان یک احتمال و ضرر در نظر گرفته می­شود. خطر برای انسان­ها یک بالقوه است و نتیجه آن احتمال دارد یک ضرر باشد یا نباشد. ریسک برای افراد مختلف، متفاوت است و به بیان روشن­تر ریسک ناشی از یک خطر خاص بین عامه مردم به طور قابل ملاحظه ای متفاوت است. درحالی که ادراک افراد غیرمتخصص از خطرات بیشتر شخصی و ذهنی است، کارشناسان در تلاش اند تا درک خطر را یک ارزیابی پیچیده و عینی در نظر بگیرند. درنتیجه کارشناسان برای ریسک یک فرایند پیچیده و مشهوری با عنوان ”ارزیابی خطر[۳۵]” تعریف کردند که تصور می­شود عینی­تر و قابل اعتمادتر باشد. این گونه ارزیابی خطر نیازمند یک رویه بسیار جامع­تر است که همکاری کارشناسانی مانند دانشمندان فیزیک، مهندسان، کارشناسان علوم اجتماعی، طراحان و سیاست­گذاران را می­طلبد. آن ها با استفاده روش­های کمی و کیفی، ویژگی­های خطر مانند، تعیین احتمال وقوع خطر، احتمال در معرض قرار گرفتن و بررسی میزان آسیب­پذیری فیزیکی و اجتماعی را به طور کامل تجزیه وتحلیل می­کنند. به عنوان مثال دهال (۲۰۰۸) برای ارزیابی خطر[۳۶] مؤلفه هایی را توصیف می­کند که عبارت اند از: الف) شناسایی خطر[۳۷]، ب) تحلیل و ارزیابی خطر[۳۸]، ج) درک خطر[۳۹] و د) ارزیابی آسیب­پذیری[۴۰] از دو منظر جسمانی[۴۱] و اقتصادی_اجتماعی[۴۲].

مطلب مشابه :  گونه شناسي فرهنگ سازماني از ديدگاه نظريه پردازان

در همین راستا، نات[۴۳] (۲۰۰۶) فرمول زیر را استفاده می­کند: ریسک= (احتمال خطر[۴۴])× (احتمال در معرض قرار گرفتن[۴۵])× (میزان آسیب­پذیری[۴۶])× (خسارت های احتمالی[۴۷]) که در این فرمول، احتمال خطر به معنی احتمال وقوع یک پیامد شدید است؛ آسیب­پذیری یعنی خسارت های بالقوه (چه برای خود فرد و چه برای محیط)؛ در معرض خطر قرار گرفتن شامل اموال و افرادی که تحت تأثیر قرار می­گیرند، و خسارت های احتمالی به برآورد احتمالی جانی و مالی گفته می­شود.

درک خطر[۴۸]، در سال های اخیر در سطوح مختلف، مخصوصاً در سطح فردی، هدف پژوهش­های زیادی بوده است و به عناوین مشابهی بکار گرفته می­شود مانند، درک خطر، درک میزان ریسک در خطر[۴۹]، قضاوت خطر[۵۰] (کاتس و کاسپرسون[۵۱]، ۱۹۸۳)، ارزیابی شخصی از احتمال مرگبار بودن[۵۲] (استالن و توماس[۵۳]، ۱۹۸۸)، بازشناسی شخصی خطر[۵۴] (هانسون، ویتک و هانسون[۵۵]، ۱۹۷۹)، فهم عمومی از خطر[۵۶] (هادن[۵۷]، ۱۹۹۱)، ارزیابی ذهنی از احتمال نوع خاص از حوادث یا تصادفات[۵۸] (اسجوبرگ[۵۹]، ۲۰۰۴) و … (به نقل از دهال، ۲۰۰۸). در پژوهش­ها معمولاً درک خطر به­عنوان قوه درک، ارزیابی و قضاوت ذهنی قربانیان از احتمالات دنیای پیرامون و وجود خطر در آن، توصیف می­شود (که و همکاران، ۲۰۰۲؛ دهال، ۲۰۰۸). میلستین و هاپرن-فلشر (۲۰۰۲) بیان می­کنند که رابطه­ی بین درک از خطر و مشارکت در رفتار پرخطر یک رابطه­ی متقابل و به عبارتی دوسویه است و این یعنی که قضاوت از خطر روی رفتار تأثیر دارد و نیز تجربه بر دیدگاه فرد از خطر تأثیر دارد.

بر اساس نظر نظریه­پردازان، محققان و متخصصان علوم رفتاری، پزشکی، مددکاری اجتماعی، حقوق و سیاست اجتماعی، توانایی قضاوت درباره خطر به عنوان یک عنصر ضروری در تصمیم­گیری­های کارآمد است (هودن[۶۰]، ۱۹۹۵؛ به نقل از میلستین و هاپرن-فلشر، ۲۰۰۲)؛ به عبارت دیگر، درک مردم از خطری[۶۱] خاص به طور مثبتی روی پاسخ­ها و اتخاذ راهکارهای مؤثری برای کاهش آن خطر تأثیر می­گذارد (دهال، ۲۰۰۸). سیمون، هاوتون و آکویینو[۶۲] (۲۰۰۰) در پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که درک خطر ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد، به این دلیل که انواع مشخصی از تورش شناختی[۶۳] منجر می­شوند تا خطر کمتر از حد واقعی درک شود. تورش­های شناختی انواع متداولی از میانبرهای ذهنی هستند که قضاوت­ها را ایجاد می­کند. نتایج پژوهش آن ها بیان می­کند، افراد دست به مخاطره می­زنند چراکه خطر را درک نمی­کنند درواقع آن ها از تبعات سنگین خطر آگاه نیستند. علاوه­براین توهم کنترل[۶۴] به کاهش درک خطر منجر می­شود. به این معنی که افرادی که دست به خطر می­زنند شاید تصدیق نکنند که تکالیف بالاتر از کنترلشان بوده است. چنانچه گفته شد، تورش­های شناختی مستقیماً بر روی درک خطر تأثیر می­گذارد، از سوی دیگر هم گفته شد که درک خطر مستقیماً بر تصمیم گیری برای اقدام تأثیر دارد، بنابراین، تورش­های شناختی به طور غیرمستقیم و از طریق تأثیر بر روی درک خطر، روی تصمیم­گیری برای اقدام مؤثر است. به بیان دیگر، درک خطر نقش میانجی را در رابطه بین تورش­های شناختی و تصمیم برای اقدامات مخاطره­آمیز دارد. به طور دقیق­تر یعنی رفتار خطرناک به عنوان یک ”محصول منفی تحول شناختی[۶۵]” در نظر گرفته می­شود (بیولنز و بالک[۶۶]، ۲۰۰۸).

مطلب مشابه :  تعریف تصویر بدن از دیدگاه روانشناسان

بسیاری از پژوهشگران (به عنوان مثال فیسکوف، بوستروم و کوادرل[۶۷]، ۱۹۹۳، ۱۹۷۸؛ اسلوویک[۶۸]، ۱۹۸۷، ۱۹۸۵؛ گاردنر و گولد[۶۹]، ۱۹۸۹؛ اسجوبرگ، ۲۰۰۰) به دنبال شناسایی ویژگی­های تعیین­کننده­ی درک خطر افراد هستند و تلاش دارند تا برای تنوع خطر ادراک­شده در میان افراد توصیف­های روان شناختی ای ارائه دهند (به نقل از دهال، ۲۰۰۸). در رویکرد روان سنجی برای شناسایی ویژگی­های درک خطر مراحل زیر را طی کردند: الف) لیستی از موارد خطر تهیه شد، ب) مقیاسی روا نسجی ای برای اندازه­گیری خطر تعریف شد، ج) از مردم خواسته شد تا خطر را بر اساس مقیاس تهیه شده، تخمین بزنند، و د) درنهایت، به وسیله تجزیه­و­تحلیل چند متغیره عوامل مؤثر بر خطر محاسبه می­شود (اسجوبرگ، ۲۰۰۴). مایلتی[۷۰] (۱۹۸۰) بیان می­کند که استقبال کردن از تحقیقاتی با محوریت خطر که به فرمول­بندی استراتژی­های کاهش­دهنده خطر و اتخاذ سازگاری­های مؤثر مقابله­ای منجر می­شود، یک عملکرد مثبت برای درک خطر است، در بسیاری از پژوهش­ها تلاش شده است تعیین­کننده­های زیربنایی درک خطر را کشف کنند. مایلتی بر اساس پژوهش­های گذشته، لیستی از فاکتورهای مؤثر بر درک خطر را تهیه کرد که عبارت اند از: الف) توانایی تخمین­زدن خطر، ب) علل محیطی درک شده، ج) خطر تجربه شده، د) گرایش به انکار خطر، ه) اندازه تجزیه وتحلیل و ی) اطلاعات در دسترس (به نقل از دهال، ۲۰۰۸).

همان طور که پیش­تر گفته شد خطرات از منظر آسیب­پذیری جسمانی و اقتصادی_اجتماعی ارزیابی می­شوند. ازآنجاکه عمده جراحت­ها و آسیب­ها در سرتاسر جهان، آسیب­ها و جراحت­هایی هستند که در جاده ها رخ می دهند و با توجه به عواقب اقتصادی و اجتماعی، علاوه آسیب­های جسمانی، که این آسیب­ها و جراحت­ها بر پیکره جوامع می­زند؛ مجموعه­ای از مطالعات به منظور شناسایی عوامل و متغیرهایی که ممکن است رفتارهای پرخطر رانندگی و درنهایت درگیری در تصادف را تحت تأثیر قرار دهد، صورت گرفته است. از طرف دیگر، بررسی مطالعات پیشین نشان می­دهد که توانایی­های شناختی نقش مهمی در بروز رفتارهای پرخطر ترافیکی دارند. یکی از توانایی­های شناختی که توجه بیشتری را در میان این پژوهش­ها به خود اختصاص داده است، توانایی درک خطرات ترافیکی می باشد.