مقالات و پایان نامه ها

رویکرد مشاوره ای واقعیت درمانی در تعارضات زناشویی

) رویکرد مشاوره ای واقعیت درمانی

گلاسر معتقد است تعارض زناشویی ناشی از تلاش هر یک از زوجین برای به کنترل درآوردن دیگری به منظور ارضا نیازها و خواسته های خود است.از نظر او زوجین آشفته رفتارهایی را در تعامل با یکدیگر انتخاب می کنند که ناکارآمد و غیر موثر است.اگر هر یک از زوجین رفتار خودش را کنترل کند مشکلی در روابط آنها پیش نخواهد آمد.در رویکرد واقعیت درمانی برای درمان تعارض زناشویی به زوجین کمک می شود توان انتخاب رفتارهای موثر و کارآمد خود را در تعامل با یکدیگر افزایش دهند و هرکس کنترل رفتار خویش را بر عهده گیرد به نحوی که موجب حفظ و بقای ازدواج آنها شود.از نظر گلاسر زمانی درمان تعارض زناشویی صورت می گیرد که زوجین مسئولیت رفتار خود را در تعامل با یکدیگر بپذیرند،از اینرو گلاسر بر انتخاب و کنترل رفتار زوجین تاکید دارد. (فرح بخش،1383).

 

2-2-9-1) مروری بر نظریه واقعیت درمانی گلاسر[1]:

گلاسر در سال 1925 در کلیولندا[2] ایالت اوهایوی آمریکا متولد شد. دوره دبیرستان را در همانجا تمام کرد و سپس به انیستیتو تکنولوژی کیز[3] ریوسرو رفت. در سن 19 سالگی مهندسی شیمی گرفت و در بیست و سه سالگی روانشناسی و در 28 سالگی یک پزشک شد. زمانی که دانشجو بود ازدواج کرد و برای گرفتن تخصص روانپزشکی به یوکلا[4] منتقل شد( شفیع آبادی، 1383).

در سال 1956 به عنوان روانپزشک مشاور، در مدرسه دخترانه ونتورا[5] برای کمک به نوجوانان بزهکار مشغول به کار شد ( شفیع آبادی، 1383؛ کوری، 1996 ).

وی بر اساس تجربیاتی که در طی سالهای 1956 تا 1961 در همان مدرسه بدست آورد کتابی با عنوان سلامت روانی یا بیماری روانی[6]  نوشت که اولین اثر او بودو پایه و اساس واقعیت درمانی را قرار گرفت. ( کوری، 1996 ).

در سال 1965 کتاب واقعیت درمانی منتشر کرد و در آن عقاید اساسی خود را مبنی بر اینکه ما مسئول عملی هستیم که در زندگی خود انتخاب می کنیم منتشر ساخت. در طی دهه 1960 گلاسر به عنوان طرف مشورت در مراکز آموزشی فعالیت نمود و در آن اصول واقعیت درمانی را به عمل در آورد. او در اینجا سعی کرد بجای آنکه بر فرد متمرکز شود. بر نظام تمرکز نماید و حاصل این فعالیت کتابی بنام «مدارس بدون شکست[7]» شد.

 

2-2-9-2) تحول نظریه گلاسر از واقعیت درمانی تا نظریه انتخاب[8]

گلاسر حرفه خود را به عنوان روانپزشک با رد نظریه سنتی روانکاوی آغاز کرد. او می گوید” در انتهای دوره آموزش روانپزشکی خود را در یک وضعیت نامطلوب و تردید آمیز دیدم و سر انجام با حمایت و تشویق استاد خود جی ال هارینگتون[9] مدل خود را برای کمک به مردم مطرح ساختم”     (  هوییت[10]، 2001، به نقل از لیتواک،2006).

گلاسر بر اساس بینش انسانگرایی خود و تجارب حاصل از کار با هارینگتون نظریه روانکاوی را کنار گذاشت و به دیدگاه واقعیت درمانی روی آورد. بر اساس این دیدگاه انسان، رفتار خود را انتخاب می کند و مسئول آن است براساس این رویکرد هیچ کاری نیست که انجام بدهیم که علت آن یک عامل خارجی باشد. اگر عقیده داشته باشیم عمل ما تابع عوامل خارجی است پس ما یک ماشین مرده هستیم (کرسینی، 2000).

بر اساس نظریه گلاسر هر انسانی خود افسرده کردن[11] و اضطراب ورزیدن[12] را انتخاب می کند نه اینکه آنها ناشی از عوامل ناخود آگاهی باشند. به نظر او رفتار حاصل بهترین تلاش و انتخاب او در یک لحظه است تا از آن طریق نیاز به عشق، دوستی، قدرت، خوشی و آزادی را در خود ارضا کند ( کوری، 1996؛ کاپوزی[13]، 2000 به نقل از خزایی، 1385).

گلاسر می گوید ” با نوشتن کتاب واقعیت درمانی در سال 1965 و طرح واقعیت درمانی مفهوم اساسی بیماری روانی را زیر سؤال بردم” . در واقعیت درمانی او با توماس ساز [14]موافق است که       می گوید : بیماری روانی وجود خارجی ندارد . در آن زمان گلاسر در واقعیت درمانی اظهار داشت که مراجعان بیمار نیستند، بلکه آنها مسئول رفتار خود هستند و نباید به آنها بر چسب بیماری روانی زد و هنوز هم گلاسر اظهار می داردکه”  عقیده دارم بر چسب بیمار ی روانی یک کار بسیار غلط است” . گلاسر در سال 1998 کتاب نظریه انتخاب را نوشت و در آن نشان داد آنچه که از ما سر می زند یا انجام می دهیم چیزی است که خودمان انتخاب کرده ایم( گلاسر 2000).

نظریه انتخاب توضیح می دهد که ما نیازهای خود را مستقیما  ارضا نمی کنیم. آنچه ما انجام می دهیم این است که هر کاری را که انجام می دهیم و باعث می شود احساس خیلی خوبی کنیم ، حفظ می نمائیم. ما این دانش را در محل خاصی از مغزمان ذخیره می کنیم که دنیای کیفی ما نامیده میشود. این دنیای کیفی[15] در کانون زندگی ما قرار دارد. این شانگری- لا[16] ی شخصی ما است. دنیایی که دوست داریم در صورتی که بتوانیم در آن زندگی کنیم . این دنیا کاملا بر مبنای نیازهای ما استوار است، ولی بر خلاف نیازها، که کلی هستند، خیلی اختصاصی است. دنیای کیفی ما شبیه آلبوم عکس است. امکان دارد برخی از عکسها تار باشند که درمانگر به درمانجو کمک می کند تا آنها را روشن کند. عکسها برای اغلب افراد بصورت اولویت وجود دارند ولی امکان دارد درمانجویان نتوانند اولویت آنها را تشخیص دهند. وظیفه درمانگر این است که به درمانجویان در اولویت بخشیدن به خواسته های آنها کمک کرده و مشخص کند کدامیک برای آنها از همه مهمتر است.(کوری،ترجمه سید محمدی،1385).

واقعیت درمانی امروزی سریعا روی رابطه ناخوشایند یا فقدان رابطه تمرکز می کند که معمولا علت مشکلات درمانجویان است. امکان دارد درمانجویان از مشکلاتی شکایت کنند که بموجب آنها نتوانسته اند در کاری موفق شوند. واقعیت درمانی روی آنچه که درمانجویان می توانند در روابط کنترل کنند تمرکز دارد. نظریه انتخاب به درمانجویان می آموزد که صحبت کردن از چیزی که آنها نتوانند انها کنترل کنند بی معنی است. اصل بنیادی نظریه انتخاب که درک کردن آن برای درمانجویان اهمیت زیادی دارد این است: تنها فردی را که شما می توانید کنترل کنید خودتان است.(کوری،ترجمه سید محمدی،1385).

[1]. Glasser

[2]. clevelanda

[3]. Case

[4]. Ucla

[5]. Ventura

[6]. Mental helth or mental illness

[7]. School with our failure

[8]. Choice theory

[9]. Harington

[10]. Howait

[11]. Depressing

[12]. Anxieting

[13].Capuzzi

[14] . Tomas Saze

[15] . quality world.

[16] .هرگونه مدینه فاضله خیالی و بی پیرایه یا بهشت پنهان(وبستر)