زنان در برابر تنيدگي»

در اكثر كشورهاي غربي با تغييرات بنيادي نقش زن مواجه هستيم. ضرورتهاي اقتصادي همراه با جنبشهاي دفاع از حقوق زنان، آنها را در جهت انتخاب يك زندگي فعال حرفه اي سوق داده است و جاه طلبي طي سلسله مراتب سازماني و برعهده گرفتن حرفه اي مستقل (و نه تنها دريافت دستمزدي به منزله مكمل دستمزد شوهرانشان) را در آنان برانگيخته است. زنان جوان بيش از پيش وارد بازار كار مي شوند.

براي مثال در ايالات متحده امريكا، ۶/۲۳ درصد از مديران و كارمندان را زنان تشكيل مي دهند و در انگلستان اداره ۸/۱۸ درصد از بخشهاي حرفه اي مانند تجارت (جزئي فروشي)، تغذيه و خدمات ديگر برعهده زنان است. اما هرچه بيشتر در سلسله مراتب سازماني بالا مي رويم تعداد زنان كمتر مي شود. در انگلستان فقط ۳/۸ درصد از پستهاي مديريت توسط زنان اشغال شده است.

همه بررسيهايي كه در ده سال اخير انجام شده اند نشان داده اند كه زنان هنوز بر اين باورند كه مشكلات زيادي در راه ايفاي نقش مديريت براي آنان وجود دارد. كار در محيطي كه اكثريت با مردان است موجب مي شود تا مديران زن، تابع فشارها و تنشهايي به مراتب بيشتر از مردان همكار خود باشند. افزون بر تنيدگيهاي ناشي از خانه و خانواده، زناني كه در موسسات به كار اشتغال دارند با مسايل خاص تري مانند تنشهايي كه براساس احساس انزوا، تعصبهاي جنسي همكاران مرد و بطور كلي سرخوردگيهايي كه به دليل جو و فرهنگ سازماني بوجود مي آيند، نيز مواجهند.

قبل از آنكه به بررسي اين نكات بپردازيم طرح انواع تنيدگيهايي كه به خصوص با جنبه فيزيولوژيكي زنان در ارتباط است و پيچيدگي مساله و بار سنگيني را كه زنان در جوامع پيشرفته صنعتي تحمل مي كنند، آشكارتر مي سازد لازم به نظر مي رسد.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۷۹)

نشانگان (سندرم) تنيدگي زنان

در بين پژوهشهاي متعددي كه درباره تنيدگي زنان انجام شده اند تحقيقي كه توسط ويتكين-  له نويل (۱۹۸۵) صورت گرفته از اهميت خاصي برخوردار است.  اين محقق در يك روي آورد كلي نسبت به مساله تنيدگي زنان، نشانه هايي را كه در پي مي آيند، خاطر نشان مي سازد: قاعدگي و تنشهاي قبل از آن، سردردها، افسردگي بعد از زايمان، ماليخوليا و افسردگي يائسگي، سردمزاجي و ناتواني در ارضاي جنسي، عقيم شدن و جز آن. به اين اختلالها مي توان پاره اي از اختلالهاي ديگر را كه در زنان فراوان ترند، افزود: روان- بي اشتهايي، پرخوري، روان آزردگي اضطراب و روان گسستگي افسرده وار. بنابراين مي توان گفت كه زنان در معرض دو گروه بزرگ از تنيدگيها قرار دارند: تنيدگيهايي كه از هويت زيست شناختي آنها ناشي مي شوند و تنيدگيهايي كه با مسووليت حرفه اي آنان در ارتباط است.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۷۹)

كنش توليد مثل مبناي نشانگان تنيدگي زنانه است. چه، قاعدگي، بارداري و يائسگي به تشديد اختلالهاي جسماني و رواني ناشي از تغييرات بدني و فيزيولوژيكي منتهي مي شوند.

تنشهاي پيش از قاعدگي ماهانه كه با نشانه هايي مانند تحريك پذيري، خشم، سردرد، اختلالهاي خواب و جز آن توام اند در ۲۰ سال اخير به صورت گسترده اي مورد بررسي قرار گرفته اند و همه اين پژوهشها، آنچه را زنان همواره نسبت به آن آگاه بوده اند تاييد كرده اند؛ يعني سر و كار داشتن با يك پديده واقعي كه به تخيل نسبت دادني نيست و روان انساني در اين پديده كلي، نقش پيچيده اي را ايفا مي كند.

مطلب مشابه :  دامنه‌ای از پیامد‌های اختلال بدشکلی بدن

دايمند از كالج پزشكي مانت ساينايي (به نقل از ويتكين- له نويل، ۱۹۸۵) عقيده دارد كه تنيدگي موجب تشديد نشانه هاي پيش- قاعدگي مانند تعرق و تغييرات حرارت بدن مي شود. تغييرات خلق و خو در اين دوره ها فراوانند و پزشكان حرارت بدن مي شود. تغييرات خلق و خو در اين دوره ها فراوانند و پزشكان متعددي در سراسر جهان، استفاده از آرامبخش ها و داروهاي تنظيم كننده ترشحات غدد را توصيه مي كنند.

افزون بر اين، هنگامي كه فرد از حمايت عاطفي در محل كار و منزل برخوردار نيست، تنيدگي ابعاد گسترده تري مي يابد. اما هيچيك از اين پژوهشها. حالتهاي هيجاني مرتبط با نخستين قاعدگيها، واكنشها يا فقدان واكنش، آمادگي يا عدم آمادگي زنان را مورد بررسي قرار نداده اند.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۷۹)

حاملگي نيز با ايجاد تغييرات بدني در زنان، ترس از دست دادن جاذبه در آنان را به همراه دارد. اين تغييرات با رفتارهاي تازه اي (مانند منع استفاده از مشروبات الكلي و سيگار، لزوم مصرف نكرد پاره اي از داروها) كه براي حمايت از سلامت مادر توصيه مي شوند، همراهند. ضمن آنكه تغييرات هورموني باعث ايجاد اختلالهايي مي شوند كه از ديدگاه شوهران به منزله بيماريهاي خيالي تلقي مي گردند و اين نكته نيز تنيدگي زنان حامله را افزايش مي دهد. همچنين در اكثر مواقع، وضع مالي خانواده نيز تغيير مي كند چرا كه هزينه هاي متعددي كه به حاملگي وابسته اند توسط بيمه هاي اجتماعي يا بيمه هاي شخصي پرداخت نمي شوند و ترديدهايي كه نسبت به آينده وضعيت شغلي به وجود مي آيند افزايش سطح تنيدگي را در پي دارند.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۷۹)

گرچه به نظر مي رسد بسياري از زنان همه چيز را وابسته به تاريخ زايمان مي دانند اما بايد گفت كه غالباً نسبت به آنچه پس از آن به وقوع خواهد پيوست، آگاه نيستند. اگر پاره اي از آنان اطلاعاتي درباره توليد مثل در دبيرستان يا دانشگاه به دست آورده يا از دوره هاي آموزشي كه براي مادران آينده تشكيل مي شوند، استفاده كرده اند، اما بيشتر آنها «مادرگري» را نياموخته اند. در كشورهاي غربي كه خانواده بيش از پيش به زوج والدين محدود مي شود، نسل قديم براي آماده ساختن مادران جوان، حضور ندارد و ترسهاي مختلف مانند ترس از سقط جنين، ترس از به دنيا آوردن يك نوزاد ناقص الخلقه، ترس از دردهاي مربوط به زايمان، ترس از عمل سزارين و بالاخره ترس از مادر شدن، ممكن است براي هميشه در ما در آينده باقي بمانند.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۷۹)

پس از توليد نوزاد، ۲۰ تا ۶۵ درصد زنان دچار افسردگي مي شوند و اغلب در مادر جواني كه از شوهر و خانواده اش، به جز در ساعات محدود ملاقات جدا شده و فرزند خود را نيز فقط به هنگام شيردهي مي بيند، احساس انزوا و آسيب پذيري به وجود مي آيد و افزون بر اين، تصور تنيدگيهايي كه در بازگشت به منزل بايد با آنها مقابله كند، دل مشغولي وي را بر مي انگيزد و بدين ترتيب زنان جوان به سختي مي توانند «از دست دادن آزادي»، تحرك و به خصوص احساسات دوسوگراي مادرانه را تحمل كنند.

مطلب مشابه :  مفهوم سازگاری از دیدگاه علمی

(استورا، ۱۳۷۷، ص۷۹)

پزشكان و محيط اجتماعي، بعد تغييرات فيزيولوژيكي زنان به هنگام يائسگي را مي پذيرند. در اين وهله بحراني، تغييرات جسماني دگرگونيهاي خلقي و رفتاري را در پي دارند. كاهش استروژن و پروژسترون بتدريج بر همه بافتها اثر مي گذارد و سيستم عروقي بايد با اين تغييرات سازش يابد. حالت «گرگرفتن» كه تقريباً در ۳/۲ زنان به هنگام يائسگي ايجاد مي شود، همراه با خشكي بافتهاي مهبل (كه روابط جنسي دردناك را به همراه دارد) از علايم مشخصه اين وهله به حساب مي آيند. تقريباً در ۴۰ درصد زنان نيز پوكي استخوان (بيماري تخلخل استخوانها) ايجاد مي شود و اضطراب و افسردگي كه ناشي از كاهش سطح هورموني هستند، از پديده هاي روانشناختي معمول اين وهله اند.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۷۹)

تنيدگي وابسته به پيري يا احساس پيرشدن و از دست دادن جاذبه مي تواند با تظاهرات فيزيولوژيكي توصيف شده همراه باشد و پاره اي زنان را در دور باطل تظاهرات فيزيولوژيكي (گرگرفتن و جز آن) و تظاهرات روانشناختي تشديد يافته تري قرار دهد. از دست دادن مهار بدني به ايجاد اضطراب مي انجامد و احساس تهديد شدگي را افزايش مي دهد.

بطور كلي مي توان گفت كه همه اين تنيدگيها در بدن زن، برنامه ريزي شده اند اما بعد روانشناختي آنها به تاريخچه زندگي شخصي، خانوادگي و اجتماعي وي وابسته است.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۸۲)

تنيدگي زنان كارمند

تقريباً ۹۰ درصد از جامعه زنان كشورهاي غربي به كار اشتغال دارند يا آنكه به دلايل مختلف، در دوره هايي از زندگي خودكار خواهند كرد. كنترل تعداد فرزندان براي زنان اين امكان را فراهم كرده كه تا حدي سرنوشت خود را به عنوان مادر خانواده در دست گيرند. وسايلي كه به عنوان پيشرفت تكنولوژي براي آشپزي و نظافت منزل فراهم شده اند، به كاهش قابل ملاحظه مدت زماني كه به خانه داري اختصاص مي يافت منجر شده است. مساله تفاوت جنس كه زنان را از پاره اي از حرفه ها (مانند حرفه هاي نظامي، آتش نشاني و غيره) محروم مي كرد، مورد بازنگري قرار گرفته است. تورم و ركود اقتصادي در جوامع پيشرفته صنعتي، مشاركت زنان در اداره امور مالي خانواده را الزامي ساخته و درآمد دو نفر در يك خانواده، امكان مقابله با مشكلات ناشي از اعتصابها و بيكاريها را فراهم كرده است. وضعيت خانواده نيز دگرگون شده و آمار طلاق به ۵۰ درصد رسيده است.

زنان ديگر نمي توانند تنها به عنوان مادران خانواده، همه عمر خود را در كانون خانوادگي بگذرانند. زنان مطلقه براي تامين زندگي و حفظ استقلال خود، بايد كار كنند و بالاخره تعداد روز افزون افراد مجرد، بالا رفتن سن ازدواج و افزايش اهميت اشتغال، تمايل به استقلال شخصي و مالي را در زنان تقويت كرده است.

مطلب مشابه :  نظام اخلاقی اسلام عقلانی است یا وحیانی؟

(استورا، ۱۳۷۷، ص۸۲)

مطالعات آماري درباره تنيدگي زنان كارمند، صرف نظر از موقعيت سلسله مراتبي آنها و با در نظر گرفتن وضعيت اقتصادي- اجتماعي كه پيشتر توصيف شد، ثابت مي كنند كه زنان كارمند تحت تاثير تنشهايي به مراتب شديدتر از كارمندان مرد هستند. ۱۶ منبع بررسي شده تنيدگي يعني منابع تنيدگي مرتبط با وظايف محوله، با «كسوت» كار، با تحول جريان حرفه اي و روابط شغلي، بطور مستقيم تحت تاثير تعصبها و تبعيضهاي جنسي قرار دارند. به عبارت ديگر، در محيطي كه زير سلطه و غلبه مردان است، زنان يك اقليت جنسي را تشكيل مي دهند.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۸۲)

در قلمرواجتماعي و خانوادگي زنان كارمند مي دانند كه بخش عمده اي از تنيدگي گسترده آنها ناشي از تعارضهاي بين همسر و جريان كار و بين جريان كار و زندگي خانوادگي است. به عبارت ديگر، اين زنان هنوز از حمايت همسران خود برخوردار نيستند.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۸۲)

درسطح فردي، كارمندان زن بيش از كارمندان مرد داراي «رفتار يخت A» هستند و شيوه مديريت آنها به هنگام اعمال قدرت، بي انعطاف تر از مردان است. كارمندان زن نيز براي مبارزه عليه آثار هيجاني، با اندك تفاوت نسبت به مردان، به سيگار، جبرانهاي غذايي و… روي مي آورند. اما به عكس مردان، زناني كه مسووليتهاي مهمي را برعهده دارند عصبي تر هستند، دچار سردردهاي مكرر مي شوند و اشتباهات خود را مي پذيرند.

 

البته از فقدان ارتباط در سازمان و به خصوص از اينكه در تصميم گيريها مورد مشورت قرار نمي گيرند يا كمتر با آنها مشورت ميشود، گله منداند.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۸۲)

اكثر زناني كه داراي رفتار يخت A هستند در بين كارمندان جوان و كارمندان سطح متوسط قرار دارند و به خصوص در بين اين كارمندان جوان است كه بي حوصلگي، روحيه رقابت، جدال با مسووليت و احساس فشار دايم مشاهده مي شود.

(استورا، ۱۳۷۷، ص۸۲)

تبعيض جنسي، اين ريخت رفتاري را تشديد و فعال مي كند چه، اگر زنان بخواهند سلسله مراتب حرفه اي را طي كنند، به خوبي ارزشيابي شوند و در سازمان اداري پيشرفت كنند، بازده آنها الزاماً بيش از مردان باشد. در اغلب موارد، آنها بايد برنامه هاي شخصي خود درباره تشكيل يك زندگي خانوادگي را به تعويق بيندازند و بهاي انساني گزافي را تحمل كنند. چه، همه اين تنشها با اختلالهاي خواب، حالتهاي عصبي، احساس خستگي، مشكلات صبحگاهي به هنگام برخاستن از خواب و ميل به انزوا همراهند.

مصرف سيگار نيز در همه اين زنان زياداست و اغلب از اينكه نمي توانند بر كارمندان تابع خود نفوذ داشته باشند، با شرايط دشوار مقابله كنند وارزشهاي خود را در موقعيتهاي رقابت آميز نشان دهند، شاكي هستند.