پایان نامه ها

شکرگزاري، نعمتهاي، خداي

نرسيده ونقصاني رو ننهاده پس آنحضرت را از اطلاع برآن حالت حالتي رخ نمود که در آن خانه نياسود و دست به آن طعام نيالوده برخاست و زبان بگفتن مَنْ لَمْ يُرْزَأْ فَمَا لِلَّهِ فِيهِ مِنْ حَاجَةٍ گشود.
فصل: و از جمله خصال ستوده که موجب رستگاري است شکرگزاري نعمتهاي باري است و شکرگزاري عباديتيست که در دل و زبان و ساير ارکان ساري است. چه حقيقت شکر نعمت را از منعم دانستن است و بوصول آن شادمان بودن و در خشنودي وي فراخور احسان بر وجهي شايان جهد نمودن. پس هر آئينه شکر گزار ناچار است که ولي نعمت را دوست دارد و همت بر تعظيم او گمارد و ثناي او بر وجهي نيکو بزبان آرد. و در قيام بدانچه لائق بحال او داند از مکافات يا خدمت يا اطاعت يا اعتراف بعدم استطاعت اهنمام لازم شمارد. اکنون وظيفه دل آنست که جميع نعمتهاي اينجهاني و آن جهاني همه را از منعم حقيقي جلّت عظمته داني. چه نعمت جسماني و چه نعمت روحاني چه نعمت هويدا و چه نعمت نهاني. اوست که وسائط نعم را از کتم عدم بنعمت هستي نواخته و از روي مرحمت و افضال هر يک را واسطه قبول و ايصال ساخته. بنابراين از هر چيز و هرکس به تو رسد و خواهد رسيد همه را از او بايد ديد. آنچه را گفته شد يادنمودن و بان شاد بودن و همواره نيت گزاردن خيرات بقدر مقدور داشتن و همت بر ترک شرور و رفض موجبات ثبور گماشتن شکر جنان است همچنان که زبان بر وفق آن گشودن و خداوند منان را بان ستودن يکي از وظائف شکر زبان است و همانا راهنمايي هر دو مقام است ذکري که از اوراد بامداد و شام است: اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنَّهُ مَا أَصْبَحَ وَ أَمْسَى بِي مِنْ نِعْمَةٍ وَ عَافِيَةٍ فِي دِينٍ أَوْ دُنْيَا فَمِنْكَ وَحْدَكَ لَا شَرِيكَ لَكَ لَكَ الْحَمْدُ وَ لَكَ الشُّكْرُ بِهَا عَلَيَّ حَتَّى تَرْضَى188 همچنانکه در حديث: مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِنِعْمَةٍ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ فَقَدْ أَدَّى شُكْرَهَا189 اشاره بخصوص شکر جناني است. و روايت مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ صَغُرَتْ أَوْ كَبُرَتْ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ إِلَّا أَدَّى شُكْرَهَا190 مخصوص شکر زباني است و اما شکر جوارح و ارکان که زبان نيز در شمار آنست بمقتضاي روايت شُكْرُ النِّعْمَةِ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ191 و هدايت أَلَا أَكُونُ عَبْداً شَكُوراً192 و ساير اخباري که در موارد منشعبة الاثار وارد شده چنانست که بپيروي همراهي يکان يکان در عبادت يزدان حق اطاعت فرمان گزارند و از چراگاه خودسري روبراه انقياد نهاده آنچه را براي آن آفريده شده‌اند بجا آورند و هريک از نعمتهاي الهي را در مصرفي موافق امتثال اوامر و نواهي از روي تيقظ و آگاهي استعمال نموده از فساد و تباهي نگاه دارند.
همانا در نظر هوشمندان صاحب ديدار استماع اين سخن روشن گرديد که هيچ آفريده چنانکه بايد از عهده شکر انعام برنتواند آمد و درين تکاپو بانجام نتواند رسيد بلکه اعتراف به قصور آوردن، اعلي درجه شکر کردن است همچنانکه اعتراف بعجز از ثنا گفتن اقصي معارج ثنا گفتن است و اين معني از مناجات مصطفوية لَا أُحْصِي ثَنَاءً عَلَيْكَ193 أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِك وَ فَوْقَ مَا يَقُولُ الْقَائِلُونَ194 مبين است. چگونه چنين نباشد وحال آنکه هر يک از دل و زبان و ساير جوارح و ارکان که آلت شکر گزاري است نعمتي است جداگانه که پاسداري شکر در آن نيز جاري است. و همچنين توفيق استعمال يکان يکان در طريق امتثال فرمان بر وفق اراده قهرمان دل وجان پس اگر خواهي که بر هر نعمتي از نعمتهاي باري شکرگزاري بايد که بازاي هر يک از اين نعمتها نيز شکر تازه آري. و گزادرن اين شکر را مانند شکر نعمت نخستين شماري و شک نداري درين که هر شکري که گزاري نعمتي است طاري از موجبات شکرگزاري حاصل که پوينده طريق پرستاري چندان که در بوادي ثناگستري و حق گزاري شتابد نشاني از قرارگاه استواري نيابد بلکه به هر سو کميت هوشياري تازد گوهر عرق شرمساري نثار چهره اميدواري سازد و به هر طرف قدم کوشش فرسايد ندم سوگواري بر الم بيقراري افزايد چه دانستي که شکر هر نعمت از نعمتهاي بي اندازه نعمتي است تازه که بازاي آن نيز شکر بيايد که دل و زبان از عهده آن برنيايد. همان به که فارس جهان پيماي فراست عنان مرکب کياست ازين وادي بفضاي دلکشاي اقرار بعجز و انکسار گرداند و دست استمساک بفتراک استشعار قصور از ادراک برساند لهذا ورد في الآثار فِيمَا أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى مُوسَى عليه السلام يَا مُوسَى اشْكُرْنِي حَقَّ شُكْرِي فَقَالَ: يَا رَبِّ وَ كَيْفَ أَشْكُرُكَ حَقَّ شُكْرِكَ وَ لَيْسَ مِنْ شُكْرٍ أَشْكُرُكَ بِهِ إِلَّا وَ أَنْتَ أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَيَّ. قَالَ: يَا مُوسَى الْآنَ شَكَرْتَنِي حِينَ عَلِمْتَ أَنَّ ذَلِكَ مِنِّي195. و عن الکاظم عليه السلام مَنْ حَمِدَ اللَّهَ عَلَى النِّعْمَةِ فَقَدْ شَكَرَهُ وَ كَانَ الْحَمْدُ أَفْضَلَ مِنْ تِلْكَ النِّعْمَةِ196.
فصل: ضد شکر کفران ورزيدن است و ناسپاسي چه دانسته چه از راه قدر ناشناسي و آن علت قلت نعمت و موجب حرمان است همچنانکه شکر مورث فراواني نعمت و مثمر مزيد احسان است و اين هردو در يک آيه اندراج يافته از آيات قرآن مجيد وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابي‏ لَشَديدٌ197. و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده: مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَى عَبْدٍ مِنْ نِعْمَةٍ فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ حَمِدَ
اللَّهَ ظَاهِراً بِلِسَانِهِ فَتَمَّ كَلَامُهُ حَتَّى يُؤْمَرَ لَهُ بِالْمَزِيدِ198. و در خبر ديگر چنين آمده که هرکس نعمت را از خدا شناسد و قدر آن داند مستوجب زيادتي گردد پيش از آنکه زبان باظهار شکر آن راند و بايد که حقيقت شناسان حق گزار شکر و کفران را نيز در شمار شکر وکفران پروردگار دانند و مکافات احسان….
که ايزد بي همال واسطه ايصال توالي ساخته عنان عزيمت بسوي پاسداري و شکرگزاري ايشان گردانند بقدري که توانند. و بالجمله شکر وسائط و وسائل همان شکرگزاري ايزدست و لهذا در بعضي اخبار اشکرکم الله اشکرکم للناس199 وارد است. آورده‌اند روز قيامت بيکي از بندگان خطاب رسد از مسبب اسباب تعالي و تقدس که آيا شکر بجا آورده‌اي نسبت به فلان کس؟ آن بنده گويد بار خدايا ترا شکرگزارده ام و بس. پس خطاب رسد که شکر او ناکرده شکر من در شمار شکر نيست. و از شايستگي شمول پرتو قبول عاريست. پس هرکس شکر مردمان نگزارد از شکرگزاري خداي عزوجل بهره چندان ندار. روايت شده که در تورات مکتوب است شکر کن کسي را که نسبت به تو نوازشي کرده و نوازش کن کسي را که شکر تو بجا آورده. پس بدرستي که نعمت را زوالي نيست هرگاه شکر گزارند و بقايي ندارد هرگاه کفران ورزند و شکران بجاينارند. شکر ازدياد نوالست و امان از فساد احوال.
فصل: آنچه ره نوردان را از وخامت مهالک کفران دورگردانده و بکرامت سلوک سالک شکر يزدان رساند تفکر در صنائع الهي است و تدبر در نظام کيفيت آفريينش کما هي. هرگاه در بادي النظر نصيب خود را در بعضي نعمتها کم شمارند بايد کسي را از نظراء که از ان کمتر دارد بنظر دارند. تا از آن کم بيني و کاستي رهايي يافته رو به فزوني گذارند. و هرگاه بمصيبتي مبتلا شوند شادماني کنند که نعمتهاي ديني ماند سداد اعتقاد توفيق سلوک سبيل رشاد بحال خود باقي است و گفتاري که در فصل دواعي صبر نمودار شد بيادآرند که هر مصيبتي نعمتي است و هيچ محنتي نيست که از منحتي خالي است و اين در حق حق شناسان است که از بيقراري جزع برکنارند. و در سرّاء و ضرّاء بر يک قرارند. همچنان که نعمت و بال موجب نکال گردد در حق ناشناسان که شکر احسان نگردانند و مقتضاي آن بجا نيارند. و حضرت صادق عليه السلام در ضمن اين خبر درايت اثر آنان را ستوده و اينان را نکوهش نموده: ان الله انعم علي قوم فلم يشکروا فصارت عليهم وبالا وابتلي قوما بالمصائب فصبروا فصارت عليهم نعمة200. آورده‌اند که حضرت عيسي علي نبينا و آله و عليه السلام بر مردي ميگذشت اعمي که با علت کوري بزمين گيري و فالج مبتلا گرديده و از جذام گوشت بدنش از هم پاشيده. با وجود آن از احوال شکرگزاري ايزد بيمهال مينمود و زبان بتکرار الحمدلله الذي عافاني مما ابتلي به کثيرا من خلقه مي‌فرمود. آن حضرت چون آن حالت ديد بشگفت آمده از او پرسيد کدام بلا را از خود مصروف يافته که از روي اطمينان بشکرگزاري شتافته. آن مرد صاحب ديد چون سوال روح الله شنيد زبان بجواب گشود و سرامد نعمتهاي رحيم ودود که بر باقي بود باز نمود و گفت يا روح الله من بهترم از آنکس که خداي عزوجل باو نداده آنچه به من داده و در دل او ننهاده از شناسايي آنچه در دل من نهاده پس آنحضرت زبان بتصديق گشود و از براي بهبود دستي بدست وي نمود چنانکه بفرمان خداي تعالي جميع آفتها زدود. و از هر گونه رنجي آسود و مقارن آن حال در کمال حسن و جمال نمود.201 بلکه رشاقت منظرش در نظر هر ديده ور نسبت بر پايان افزود بعد از آن مصاحبت آن حضرت اختيار نموده راه عبادت پروردگار مي‌پيمود.
فصل: و از جمله خصلتها که که نعيم آن عظيم است خصلت رضا و تسليم است و مراد خشنود بودن بدانچه خداي عزوجل کرده و پسنديده. و گردن نهادن آنچه مقدر ساخته و لائق به حال ديده. و ضد آنست سخط نمودن و دل به انکار جستن ماجرا بستن يا زبان باظهار چون و چرا گشودن. پاسداري خصلت تسليم و رضا از علامات استواري ايمان است بلکه تقويت و تربيت هريک ازينها در شمار دعائم و ارکا ن آنست. از حضرت صادق عليه السلام که مومن به چه نشان تواند دانست که ايمان دارد؟ گفت: بتسليم نمودن امر خدا و راضي بودن به هرچه وارد شود و رو آورد، خواه الم زدايد و سرور افزايد و خواه مکروه نمايد و اندوه پيمايد و حضرت اميرالمومنين عليه السلام در مقام بيان ارکان ايمان توکل و تفويض را برين دو خصلت افزوده. و چنين نموده. الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ202 واز فوائد رضا دادن بقضاست خشنودي خداي عزوعلا و بهبودي دوسراچه در سوگواري شدت و چه در کامکاري رخاء. در خبرست که إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَطِ203. پس هرکس را يقين روزي شده و به داده خداي جل شانه رضا داده و خرسندست از گشايش شادماني و آسايش دو جهاني برخوردار و بهره مندست و هرکس در کشاکش شک و سخط افتاده گرفتار کمند گزند ناخشنودي از قضاي پروردگارست. همواره پاي بند سلاسل ثريدي و آزارست.
فصل: و از حضرت باقر عليه السلام روايت شده که: أَحَقُّ خَلْقِ اللَّهِ أَنْ يُسَلِّمَ لِمَا قَضَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْقَضَاءِ أَتَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ عَظَّمَ اللَّهُ أَجْرَهُ وَ مَنْ سَخِطَ الْقَضَاءَ مَضَى عَلَيْهِ الْقَضَاءُ وَ أَحْبَطَ
اللَّهُ أَجْرَهُ204 خرسندي و ناخرسندي اسير تقدير در تغيير حرمان قضاء يا تقديم وتاخير فرمان خدا چه تاثير تواند نمود. و راحت و گزند پابند کمند چون و چند را با پسند و ناپسند خداوند پست وبلند چه پسوند تواند بود. با آنکه در گفتار عدل پروردگار بثبوت رسيده که قلم قضاء و امضاء بر طبق حکمتها و بر وفق مصلحتها جاري گرديده. آنچه قهرمان تقديرش براي يکان يکان از بندگان سود و زيان مهيا داشته کلک تربير هوشمندان مناسبتر و بهتر از آن بر لوح انديشه نگاشته. و لهذا در صدور بعضي از اخبار قدسيه ورود ياقته. و پرتو اخبار سيد اخيار بران تافته که گروهي از بندگان مومن چنانند که جز بفراواني مال و صحت بدان استوار نماند چنانکه پاسداري دين توانند. پس ايشان را بهمان که سزاوار و شايسته آنند از بي نيازي و صحت بدن ممتحن دارم و گروهي ديگر از مومنان بخلاف آنانند و از شايستگي اينگونه احسان برگرانند. بلکه چنانند که جز بمسکنت و اعسار و مقاسات رنجوري و آزار زندگاني نتوانند. چنانکه در رعايت دين برقرار مانند پس بريشان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *