رضايت زناشويي :

دايره المعارف فلسفه و روان شناسي ، رضايت را خوشي بر آمده از آگاهي به يک وضعيت راحت تعريف نموده که به طور معمول با ارضاء برخي تمايلات خاص پيوند خورده است و از آنجا که رضايت به همراه خوشايندي حاصل مي شود ، پس مي توان گفت افراد ، رضايت را در فکر کردن بر وضعيتي که در وهله ي اول از خوشايندي براي آن ها حاصل شده ، به دست مي آورند . با اين اوصاف حالتي است که از ارضاء نيازهاي نهاده شده در انسان به وجود مي آيد حال آن که ، رضايت از ارزيابي منطقي درباره ي حالات خوشايند ايجاد مي گردد و در کنش هاي متقابل اجتماعي و بروز حالات رواني افراد نسبت به يکديگر بدست مي آيد و به عبارت ديگر رضايت از تعامل بين حالات خوشايند کننده احساس و کند و کاوهاي عقلاني در افراد ايجاد مي گردد ( گلاسر  و ويليام، ۱۳۸۴ ) .

تعاريف بسياري از رضايت زناشويي ارائه شده که به ترتيب چند تعريف در زير آورده مي شود . استي (۱۹۸۹ ) رضايت زناشويي را اينگونه تعريف کرده ، انطباق بين انتظاراتي که فرد از زندگي زناشويي دارد و آن که در زندگي اش تجربه مي کند (به نقل از تبريزي ، ۱۳۸۲ )  .

اليس ( ۱۹۸۹ ) در کتاب خود تحت عنوان « زوج درماني بر اساس نظريه ي عقلاني – هيجاني » رضايت زناشويي را احساس خوشايندي ، رضايت و لذت تجربه شده توسط زن و شوهر به هنگامي که تمام جنبه هاي ازدواج شان را مورد توجه قرار مي دهند ، تعريف مي کند (به نقل از بهرامي ، ۱۳۸۵ ).

وينچ و همکارانش معتقدند که رضايت زناشويي از انطباق بين وضعيتي که مورد انتظار است و وضعيت موجود فرد در روابط زناشويي حاصل مي شود و در واقع نگرش مثبت و لذت بخشي است که زن و شوهر از جنبه هاي مختلف روابط زناشويي خود دارند که اين تعريف در پژوهش حاضر مد نظر قرار دارد .

يوگمن ( ۱۹۸۶ ) اشاره مي کند که رضايت زناشويي از احساس رضايت هر يک از زوجين از هماهنگي و تطبيق با همسر خود در زمينه ي چگونگي سازمان دهي زندگي مشترک که شامل : هماهنگي در نحوه گذراندن اوقات فراغت ، تقسيم کارهاي منزل ، تعامل و ارتباط با يکديگر ، روابط جنسي و ابراز عاطفه و محبت به يکديگر است ، حاصل مي گردد ( به نقل از براتي ، ۱۳۸۵ ) .

اميلي استون ( ۲۰۰۶ ) رضايت زناشويي را يک حالت رواني مي دانند که هزينه ها و سود ادراک شده ازدواج با يک شخص خاص را منعکس مي کند . به اين ترتيب که ادراک هزينه ي زياد تحميل شده بر فرد در ازدواج رضايت را کاهش مي دهد و همچنين در ازدواج ادراک سود بيشتر متقابلا رضايت را افزايش مي دهد( به نقل از آزادمنش ، ۱۳۸۶ )  .

 

۲-۲-۱- عوامل و مولفه هاي رضايت زناشويي :

عوامل موثر بر رضايت زناشويي قدري وسيع و پيچيده است و تعاريف گوناگون از پژوهشگران و محققان در اين زمينه به اين پيچيدگي کمک مي کند . در اينجا اول به اختصار اين عوامل از ديدگاه هاي مختلف مورد بررسي قرار مي گيرد و در مرحله بعد به صورت مفصل توضيح داده مي شود .

احمدي ( ۱۳۸۳ ) عوامل موثر بر رضايت زناشويي را در مورد مقوله کلي دسته بندي مي کند که عبارتند از :

۱-  عوامل زمينه اي:

شامل شرايط خانوادگي ، تحصيلات ، سن ازدواج ، فرزندان ، طول ازدواج، اشتغال، مسايل عقيدتي – مذهبي ، کيفيت ازدواج والدين ، نوع جامعه و طبقه اجتماعي .

الف) شغل و ميزان درآمد

چرلين ( ۱۹۷۹ )، ويلنت ( ۱۹۷۷ )  معتقد است که درآمد کم و ناامني شغلي با رضايتمندي زناشويي پايين همراه است هنگامي که زوجين بطور دائم درباره ي پول نگراني داشته باشند ، رضايت زناشويي پايين خواهد بود . بويژه براي شوهرها ، رضايت شغلي با خشنودي زناشويي رابطه دارد  ( به نقل از براتي ، ۱۳۸۵ ) .

راس و همکارانش ( ۱۹۸۵ ) درباره تأثير اشتغال زن روي روابط خانوادگي تحقيقي انجام دادند که نتايج اين تحقيق نشان داد که در هر دو زماني که موقعيت شغلي زن بر اساس تمايلشان بوده کمتر افسرده بودند و چنانچه شغل زن در خارج از خانه با موافقت همسرش باشد و مردان نيز به همسران شاغل خود کمک کنند ، اشتغال زن نمي تواند روي نوع روابط خانوادگي تاثير منفي بگذارد ( به نقل از بهرامي ، ۱۳۷۹ ).

موفقيت شغلي ممکن است مسائل و مشکلات خاص خود را داشته باشد ، بررسي ديزارد ( ۱۹۶۸ ) نشان داده است که اگر شوهران پر درآمد مجبور باشند قسمت عمده اي از زمان را بيرون از خانه به سر ببرند ، رضايتمندي زناشويي کاهش مي يابد ( به نقل از براتي ، ۱۳۸۵ ).

  • وجود فرزند

تحقيقات فراواني درباره تأثير داشتن فرزند بر رضايت زناشويي انجام شده است . فلامن ( ۱۹۷۱ ) تحقيقي بر روي سه گروه خانواده انجام داده که نتايج اين بررسي نشان داد ، خشنودي از زندگي در همسراني که به دوره پدر و مادري انتقال يافته اند نسبت به دوره زندگي زناشويي قبلي کاهش يافته است ( به نقل از سيف ، ۱۳۷۸ ).

کاون ( ۱۹۸۳ ) گزارش کرد : بسياري از زن  و شوهرهايي که پس از تولد فرزندان در خطر تباهي زناشويي قرار دارند آنهايي هستند که سازگاري زناشويي شان قبل از ورود فرزندان نيز در پايين ترين درجه بوده است زوج هايي که قبل از تولد کودکان کارکرد سالمي داشته اند با تجربه ي پدر و مادر بودن کنار مي آيند ، پس وارد کردن فرزند به زندگي به اميد بهبود ازدواج متزلزل کار اشتباهي است بايد ابتدا ازدواج را بهبود بخشيد ( به نقل از براتي ، ۱۳۸۵ ).

  • موقعيت مذهبي

هيتون و پرات ( ۱۹۹۰ ) معتقدند : جهت گيري هاي مذهبي مشترک موجب شکل داده شدن شبکه هاي اجتماعي از جمله : دوستان ، بستگان و روحانيون مذهبي نيز مي گردد که آن به نوبه ي خود مدت زمان سپري شده زوجين با يکديگر را افزايش داد و حمايت هايي براي آنها فراهم مي سازد که همين موارد افزايش رضايت زناشويي را به همراه دارد ( به نقل از براتي ، ۱۳۸۵ ).

شيهان و همکارانش ( ۲۰۰۳) بيان داشته اند که مدت زمان سپري ده زوجين با يکديگر در فعاليت هاي غير مذهبي بر رضايت مندي زناشويي موثر مي باشد ، و حتي اگر زوجين داراي پيشينه مذهبي متفاوت قادر به انجام عبادات با يکديگر نباشند ، باز با شکل دهي پيوندهاي اجتماعي مشترک ، فعاليت هاي مشترک و حتي غير مذهبي نيز مي توانند اين کمبود را جبران کنند ( به نقل از براتي ، ۱۳۸۵ ).

مطلب مشابه :  انواع تیپ های خانواده

يافته هاي کورتيس والسيون ( ۲۰۰۲) نشان مي دهد هر چه ميزان مغايرت در باورهاي مذهبي زوجين بيشتر باشد ميزان اختلاف آنها بيشتر خواهد بود . هم چنين احتمال طلاق در ازدواج هاي غير هم سنخ مذهبي بيشتر از ازدواج هاي برخوردار از هم سنخ مذهبي است ( به نقل از براتي ، ۱۳۸۵ ).

 

۲- عوامل ارتباطي:

شامل پذيرش و احترام متقابل ، اعتماد ، توجه و مراقبت ، همدلي و مهرباني ، تعهد و وفاداري ، رابطه با خويشان و اقوام ، همکاري زوج و کمک به يکديگر ، کيفيت گذراندن اوقات فراغت ، روابط جنسي ، درک متقابل ، سهيم شدن زوجين در تصميم گيريها و اقتصاد ، ابراز احساسات و محبت و رابطه صميمي ، حمايت و قدرداني ، چگونگي ارتباط قبل از ازدواج ، داشتن انتظارات واقعي و داشتن مهارت هاي حل مشکل مي باشد .

الف) چگونگي برقراري ارتباط

اغلب زوج ها طريق صحيح گفتگو و برقراري ارتباط کلامي با يکديگر را نمي دانند و فاقد مهارت هاي لازم در اين زمينه هستند . بنابراين بارها بدون اينکه بخواهند ، زمينه رنجش و ناراحتي را در همسر خود فراهم مي کنند . اگر زن و شوهر  مسائل خود را با يکديگر مطرح نکنند ، به راه حل مثبتي که هر دو با آن توافق داشته باشند ، نايل نمي شوند و همين امر مي تواند زمينه استرس را فراهم نمايد ( به پژوه ، ۱۳۸۲ ) .

ب) شناخت ها

براي درک اينکه رفتار همسر پر هزينه يا سودمند است شناخت ها يا افکار مربوط به آن رفتار مهم هستند . اگر يکي از همسران رفتار بدي ( پر هزينه ) انجام مي دهد ممکن است اين رفتار به خصوصيات همسر  اسناد داده شود ( براي مثال ، او تنبل است ) ، يا بر عکس ممکن است رفتار به شرايطي که فرد را احاطه کرده نسبت داده شود ( براي مثال او روز کاري سختي را گذرانده است براي همين نمي تواند شام درست کند ) .

استون و شاکلفورد ( ۲۰۰۶ ) معتقد است که در ازدواج ، اسناد رفتار بد همسر به خصوصيات وي ، تا اسناد به شرايطي که آن رفتار را در بر مي گيرد باعث کاهش رضايت زناشويي مي شود . اين اسنادهاي ناسازگاري اغلب در طول جرو بحث هاي حل مسئله زناشويي با رفتارهاي منفي اتفاق مي افتد ، همچنين به نظر مي رسد که اين اسنادها نتيجه افسردگي ، شخصيت عصبي و تمايلات پرخاشگري همسر نمي باشد . روشي که افراد رفتار را تفسير مي کنند با احساس رضايت آنها در ازدواج ارتباط دارد( به نقل از يوسفي ، ۱۳۸۴ ) .

 

پ) عواطف

ارتباط دقيقي بين افکار افراد در مورد رفتارها با عواطف آنها در مورد همان رفتار وجود دارد . تحقيقات روي عواطف و رضايت زناشويي هنوز کاملا دقيق نيست . بعضي مطالعات نشان مي دهند که عواطف منفي با کاهش رضايت زناشويي رابطه دارد ، در حالي که ديگر مطالعات نشان مي دهند که اين عواطف رضايت زناشويي را کاهش نمي دهند.( استون و شالفورد، ۲۰۰۶ ) ، تحقيقات آينده نيازمند شفافيت بيشتري در مورد ارتباط عواطف و رضايت زناشويي مي باشد (به نقل از يوسفي ، ۱۳۸۴ ) .

ج) پذيرش و احترام متقابل

ويگنز و همکارانش( ۱۹۸۳ ) بر نقش ميزان درک همسر در تعيين ميزان رضايت زناشويي تأکيد مي کنند و خاطر نشان مي سازند زوج هاي که از شيوه هاي واکنش متقابل  که ارتباط آنها را سهولت مي بخشد و فهم آنها را در خصوص احساسات و عواطف يکديگر بهبود مي بخشد استفاده مي کنند به احتمال زياد رضايت بيشتري از زندگي زناشويي خود دارند ( به نقل از بهرامي ، ۱۳۷۹ ) .

بک ( ۱۳۸۴ ) ، نيز معتقد است عدم درک متقابل يکي از نخستين عوامل اختلاف در ازدواج است و نشانه هاي آن را اغلب در عبارتي « نمي فهمم که چرا چنين رفتاري دارد » مشاهده مي کنيم پس اگر خواسته هاي همسر درک شوند و آنها به طريقي برآورده شوند مي تواند به بهبود روابط زناشويي کمک نمايد .

ح) ارتباط صميمانه

تحقيقات نشان مي دهد رابطه مثبتي بين ارتباط صميمانه و رضايت زناشويي وجود دارد . اين عقيده کلي که مهارتهاي ارتباطي تعيين کننده اصلي رضايت و سازگاري زناشويي هستند توسط نظريه هاي زوج درماني و پژوهش هاي متعددي مورد بررسي قرار گرفته است. اوکام ( ۱۹۹۲ ) اظهار مي دارد پژوهشها نشان مي دهد که مسايل و مشکلات  ارتباطي منبع اصلي مشکلات بين فردي است و بسياري از مشکلات زناشويي ناشي از سوء تفاهم و ارتباط غير موثري است که نتيجه آن احساس ناکامي و خشم به خاطر عدم برآورده شدن انتظارات و آرزوهاي نهفته مي باشد ( به نقل از فرح بخش ، ۱۳۸۳ ).

د) عشق و علاقه متقابل

عشق در رابطه بين زوجين شامل ابراز احساسات مثبت ، توجه و مراقبت ، همدلي و مهرباني ، حمايت و قدر داني مي باشد . اگر چه نمي توان تفکيکي دقيق بين ارتباط صميمانه و عشق قائل شد ،ولي مي توان گفت يک ارتباط صحيح مي تواند بدون عشق نيز شکل بگيرد در حالي که ارتباط عاشقانه لازمه اش صميميت و توجه مثبت طرفين است .

بالارد و ريش ( ۱۹۹۶ ) معتقدند که عشق شکل دهنده ادراکات زوجين از همديگر است و ادراکات عشق در بين زوجين رابطه مثبتي با رفتارهاي نگهدارنده ازدواج دارد ( به نقل از احمدي ، ۱۳۸۳ ).

س) رابطه ي جنسي

يکي ديگر از عوامل رضايت زناشويي رابطه جنسي مي باشد . سانگ ( ۱۹۹۴ ) در تحقيقي به بررسي ميزان رضايتمندي جنسي بين زوجهاي کره اي – آمريکايي در ايالت هاي غربي آمريکا دست زد نتايج حاصله حاکي از اين بود که شوهران از کيفيت روابط جنسي خود بيشتر از زنان رضايت نشان مي دادند . همچنين مشخص شد عزت نفس بيشتر ، نگرش مثبت ، همدلي و همدمي زن و شوهر با ارضاي جنسي کامل در رابطه است و رضايت جنسي در سنين زوجين جوانتر بيشتر ديده مي شود و تفاوت فرهنگي بين زوجين از ميزان ارضاي جنسي طرفين مي کاست ( به نقل از فرح بخش ، ۱۳۸۳ ).

مطلب مشابه :  نگرش والدین و تربیت دینی فرزندان

هانت ( ۱۹۷۴ ) معتقد است که شادکامي کلي زناشويي با رضايتمندي جنسي رابطه دارد . زوج هاي شادکام نسبت به زن و شوهرهاي ناشاد از زندگي جنسي خود خشنودترند ( به نقل از براتي ، ۱۳۸۵ ) .

زوج هاي شادکام نسبت به زوج هاي ناشاد ارتباط جنسي بيشتري دارند ، با اين حال برخي از زن و شوهرها بدون آن که هيچ گونه زندگي فعالي از لحاظ جنسي داشته باشند ، از رضايت مندي زناشويي قابل ملاحظه اي بر خوردارند . برخي نيز که از زندگي جنسي خود لذت مي برند ، از زندگي زناشويي خود ناراضي هستند و کاهش تعداد دفعات ارتباط جنسي به طور حتمي باعث کاهش خشنودي زناشويي نمي گردد

ش) تعهد و وفاداري

کاناري و استنفورد ( ۱۹۹۲) ، تعهد را به عنوان « تمايل فرد براي پايداري دائمي روابط » بيان کرده اند ( به نقل از احمدي ، ۱۳۸۳ ). ميزان تعهد همسران يکي از مهمترين عوامل تأثير گذار بر رابطه زناشويي است اين محققان دريافتند که تعهد نسبت به ازدواج با عواملي همچون مثبت انديشي ، باز بودن و انجام وظايف همسر رابطه مثبتي دارد .

سيليمن ( ۲۰۰۱ ) نيز معتقد است که تعهد به رابطه زناشويي حيات مي بخشد و زمينه اي را ايجاد مي کند که زوجين بتوانند روي موانع کار کنند و زماني را براي تلاش اختصاص دهند ( به نقل از يوسفي ، ۱۳۸۴ ).

کاسلو و رابينسون ( ۱۹۹۶ ) در تحقيقات خود پا را فراتر نهاده اند و تعهد را به عنوان اصلي ترين عامل موفقيت زناشويي در نظر گرفته اند . آنها اظهار کرده اند که تعهد نسبت به روابط زناشويي عامل اساسي و اوليه براي تداوم رابطه زناشويي بويژه در زمانهاي دشوار مي باشد ( ۴۹ درصد ) ، حتي ميزان تأثير عشق در مقايسه با نقش تعهد در پايداري رابطه زناشويي کمتر است ( ۴۷ درصد ) . اين دو محقق همچنين اظهار داشته اند که ميزان تعهد در افراد با ميزان اعتقادات مذهبي رابطه مثبت داشته است ( به نقل از يوسفي ، ۱۳۸۴ ) .

ک) داشتن مهارتهاي حل مشکل ( توانايي حل مسأله )

يکي از ديگر از عوامل رضايت زناشويي توانايي حل تعارضات بين زوجين است . سيليمن ( ۲۰۰۱ ) معتقد است براي زوجين بسيار رضايت بخش است که به نوعي از عهده مسايل في ما بين خود برآيند . در چنين صورتي است که حل تعارض مي تواند براي ازدواج مفيد باشد . نتيجه حل تعارض مي تواند شناخت جديدي را ايجاد کرده و براي ازدواج سودمندتر باشد . مهارتهاي حل مشکل شامل ارتباط صحيح ، تصميم گيري ، اداره تعارض ، مديريت خانه ، مديريت مالي و شرکت در فعاليتهاي اجتماعي است( به نقل از يوسفي، ۱۳۸۴ ) .

  • همکاري زوجين و کمک به يکديگر

يکي از عوامل تأثير گذار ديگر بر رضايت زناشويي زمان صرف شده با يکديگر و همکاري زوجين در امور منزل است . نتايج تحقيق استفان بار و برادفورد ( ۱۹۸۳ ) که بر روي ۷۰۴ زوج انجام داده بودند نشان داد که همکاري شوهر در کارهاي منزل با رضايت زناشويي رابطه مثبت دارد ( به نقل از بهرامي ، ۱۳۷۹ ).

کلاور و همکاران ( ۱۹۹۶ ) معتقد است که اختلاف در تقسيم کارها و امور خانه ها و طرز تفکر زنان در مورد کارهاي تقسيم شده يک عامل بسيار مهم پيش بيني کننده تعارضات زناشويي است و معمولا در مقايسه با مردان از نحوه تقسيم کارخانه احساس نارضايتي بيشتري دارند (به نقل از يوسفي ، ۱۳۸۴ ) .

ي) سهيم شدن زوجين در تصميم گيريها و مسايل مالي

بلودولف (۱۹۶۰ ) معتقد است که تصميم گيري ها بويژه در مورد مسايل مالي از عوامل موثر بر رضايت زناشويي است . مشارکت زنان در تصميم گيريها به ويژه اقتصادي از جمله عواملي است که نارضايت زناشويي به آن بستگي دارد و عدم توجه يکي از زوجين به نظرات ديگري در اين زمينه موجب نارضايتي مي گردد و اصولا هنگامي که زن و مرد در تصميم گيريها برابرند زن راضي تر است (به نقل از احمدي ، ۱۳۸۳ ) .

گري و بارکس ( ۱۹۸۳ ) در زمينه رابطه بين قدرت و رضايت زناشويي مي نويسند : مطالعات اخير در نشان دادن اين مطلب که ازدواج هايي که در آن زنان داراي سلطه و اقتدار هستند به احتمال قوي به زندگي نابسامان زناشويي منجر خواهد شد ، موفق بوده اند . اين در حالي است که بالاترين درجه رضايت در ميان زوج هاي مساوات طلب مشاهده شده است ( به نقل از فرح بخش ، ۱۳۸۳ ).

تبريزي (۱۳۸۲ ) به عوامل زير در ارتباط با رضايت زناشويي نيز اشاره کرده است :

  • سن
  • جنسيت
  • تعادل سطح تحصيلات
  • فرزندان
  • طول ازدواج
  • درک همسر
  • توجه و علاقه
  • ابراز محبت و صميمت
  • حمايت
  • مسايل عقيدتي
  • مسايل مالي
  • اقوام و دوستان
  • مسايل جنسي
  • صرف اوقات فراغت با هم
  • دخالت دادن زن در تصميم گيريها
  • اشتغال
  • ميزان شناخت از همديگر
  • داشتن انتظارات واقعي
  • خشونت

 

  • سن

کارلسون مي گويد : چون شيوه نگرش اشخاص در سنين مختلف فرق مي کند و افرادي که داراي سنين متفاوت هستند ، در فرهنگ و انديشه شان نيز تفاوت وجود دارد ، لذا تفاوت سني ، وجود تفاوتهاي فرهنگي و جهاني بيني را به همراه خواهد آورد و بر بقا و سعادت زناشويي تأثير خواهد گذارد ( ساروخاني ، ۱۳۸۰ ) .

بوث ، جانسون و وايت ( ۱۹۸۶ ) ، دريافتند که کساني که در سنين کمتر از ۲۰ سال ازدواج مي کنند کمترين پايداري ازدواج را داشته اند . صرف نظر از طول مدت ازدواج ، نتايج منفي ازدواج زود هنگام بر پايداري زناشويي مشهود بوده است ( به نقل از ذوالفقار پور ، ۱۳۸۰ ).

اين محققان نتايج معکوسي را براي آنهايي که ديرتر ازدواج کرده بودند به دست آورده اند . با وجود اين فقط در هفت سال اول زندگي ممکن است اين مشکل وجود داشته باشد و بعد از هفت سال اثر دير ازدواج نمودن مي تواند کاهش يابد . هر چند ممکن است مردان و زناني که داراي حداقل تحصيلات دانشگاهي هستند و در سنين پايين ازدواج مي کنند ، ازدواج طولاني تري داشته باشند ، و ليکن در مقايسه با افرادي که از نظر تحصيلات مشابه آنان هستند وليکن ديرتر ازدواج کرده اند باز هم طول ازدواج شان کمتر است

  • جنسيت :
مطلب مشابه :  ايجاد شرايط لازم جهت انگيزش دروني

بررسي هاي تحقيقات انجام شده از تأثير نقش جنسيت در ميزان رضايت زناشويي دارد ، براي مثال ، پژوهشهاي هولان ( ۱۹۸۴ ) کسلو ، هنون لوند بلادر و گاتمن ( ۱۹۹۳ ) حاکي از آن است که مردان بيش از زنان گزارش مي کنند از زندگي خود رضايت دارند . زنان بيشتر از مردان تمايل دارند که يک رابطه را به صورت ناخوشايند ارزيابي کنند و همچنين بيشتر سعي در تغيير آن دارند ( به نقل از برک ، ۱۳۸۲) .

البته در برخي موارد شواهدي متناقض وجود دارد ، به طوري که اسميت ( ۱۹۸۵ ) با مرور بررسي هاي قبلي نشان داد که عموما جنسيت افراد پيش بيني کننده رضايت مندي زناشويي آنها نمي باشد . براي نمونه ، اسميت دريافت که بين رضايت مندي زناشويي آنها نمي باشد ( به نقل از موسوي ، ۱۳۸۲ ).

اسميت دريافت که بين رضايت مندي زناشويي گزارش شده توسط مردان و زنان تفاوتي وجود ندارد . البته جنسيت ساختار پيچيده و چند وجهي است که تأثير آن بر روابط صميمانه به طور گسترده اي بررسي شده است .

فاورز ( ۱۹۹۹ ) در بررسي هاي خود مشاهده کرد که مردان بيش از زنان ازدواج خود را با توجه به شاخصه هاي مالي ، والديني ، خانواده و دوستان و شخصيت همسر خود مثبت گزارش نمودند ( به نقل از موسوي ، ۱۳۸۲ ). بين نحوه برخورد زنان و مردان در رابطه ، تفاوتهاي مهم و آشکاري وجود دارد .

ژولين ( ۱۹۹۷ ) ، نشان داد که زنان نسبت به مردان احساس نارضايتي بيشتري در کمبودهاي عاطفي دارند ( به نقل از هالفورد ، ترجمه تبريزي و ديگران ، ۱۳۸۴ ) . هيمن و ويس ( ۱۹۹۷ ) نيز گزارش کردند که زنان نسبت به مردان هنگام صحبت درباره مسائل ارتباطي و هيجان بيشتري صحبت مي کنند ( به نقل از هالفورد ، ترجمه تبريزي و ديگران ، ۱۳۸۴ ) . و طبق يافته هاي تامپسون ( ۱۹۸۹) تعارض بيشتري بين کار و وظايف خانوادگي احساس مي کنند ( به نقل از آزادمنش ، ۱۳۸۶ ) . و به گفته گليزر و ولکات ( ۱۹۸۹ ) نيز براي طلاق بيشتر اقدام مي کنند ( به نقل از آزادمنش ، ۱۳۸۶ ). شواهدي وجود دارد که نشان مي دهد تجربه ي صميميت در ميان زنان و مردان متفاوت است . براي مثال ، بر اساس يافته هاي مارکمن و کرافت ( ۱۹۸۹ ) زنان خود افشايي در زمينه ي احساسات را به عنوان صميميت زياد مي دانند و مردان داشتن فعاليت هاي مشترک با هم را نشانه ي صميميت  مي دانند( به نقل از هالفورد ، ترجمه تبريزي و ديگران ، ۱۳۸۴ )  .

 

  • عوامل فرهنگي –  تربيتي و اجتماعي

عوامل فرهنگي و اجتماعي ، آداب و رسوم ، رفتار و سلوک و حتي آداب لباس پوشيدن و غذا خوردن مي تواند زمينه هاي همدلي بيشتري را براي همسران پديد آورد ( نوابي  نژاد ، ۱۳۸۲ ) . در فرهنگهاي مختلف الگوهاي فرزند پروري با يکديگر متفاوتند و اين تفاوت ها شامل رفتارهاي والدين ، ارزشهاي فرهنگي و اعتقادات فرزندان است .

زوجيني که از نظر زمينه فرهنگي ، قومي و نژادي با هم تفاوت دارند . انتظارات و باورهاي متفاوتي نيز درباره ي روابط زناشويي دارند . جونزوچائو ( ۱۹۹۷) ، نشان دادند زوجيني که از نظر زمينه ي فرهنگي ، قومي و نژادي با هم تفاوت دارند ، انتظارات و باورهايشان در مورد روابط زناشويي نيز متفاوت است . اين تفاوت در پيش فرضها و باورها ، در صورتي که زوجين بتوانند عاقلانه نقاط قوت و تفاوت هاي فرهنگي شان را در نظر بگيرند ، مي توانند منبع قدرت رابطه ي آنها باشد( به نقل از هالفورد ، ترجمه ي تبريزي و ديگران ، ۱۳۸۴ )  .

نمرات رضامندي از اجتماع پذيري قبل از ازدواج افراد تأثير مي پذيرد . از جمله عوامل موثر بر چگونگي تعامل همسران با هم ، مي توان بازخوردهاي مربوط به اجتماعي پذيري در زمينه رفتار زناشويي که از طريق مشاهده والدين آموخته شده ، ارزشهاي اجتماعي و مجموعه باورها و جهت گيري کنوني ناشي از تجارب پيشين اشاره نمود . ريشه هاي روابط در خانواده مانند روابط خوب با پدر و مادر نيز تا حدي با موفقيت و رضايت زناشويي مرتبط است . بر همين اساس مشخص شد که زنان داراي پدر با خصوصيات گرم و پرورش دهنده به مردان و به ويژه شوهرانشان اعتماد بيشتري دارند و زنان داراي پدر سرد ، منزوي و غير اجتماعي به مردان و از جمله شوهر خود اعتماد کمتري داشته اند .

به همين شکل ، مردان داراي مادران سرد در برقراري روابط با همسرشان بيشتر مضطرب شده ممکن است در ارتباط با آنها دچار مشکل شوند . با وجود اين ، پاره اي از شواهد دال بر اين است که افراد کساني را براي ازدواج انتخاب مي کنند که مشابه والدينشان باشد . شايد به اين دليل است که روابط دوستانه و محبت آميز نخست از والدين آموخته مي شود ( ملازاده ، ۱۳۸۲ ) .

  • خشونت

خشونت جسماني با رضايت زناشويي ارتباط دارد . بدين معني زوجهايي که در رابطه شان درگير خشونت جسماني هستند نسبت به زوج هايي که اين گونه روابط را ندارند کمتر احساس رضايت زناشويي مي کنند .

افزايش خشونت مي تواند نتيجه عوامل مختلفي باشد که دو دليل عمده آن مصرف الکل و پايين بودن درآمد خانواده مي باشد . جالب توجه اينکه در زوج هاي تازه ازدواج کرده تا ۵۷ درصد بعضي شکلهاي پرخاشگري فيزيکي اظهار مي شود . و اين نشان دهنده ناديده گرفتن قدرت بالقوه هر نوع شکل خشونت در کاهش رضايت زناشويي مي باشد ( مجدآبادي، ۱۳۸۱ و  يوسفي، ۱۳۸۴ ) .

  • سلامت جسماني

فارل ( ۱۹۸۵ ) معتقد است که نيازها و مشکلات مربوط به سلامت جسماني ممکن است زمان ، انرژي و توجهي که بايد بر روابط زناشويي متمرکز شود را به خود اختصاص دهد و کيفيت هيجاني مناسب مورد نياز در رابطه زناشويي را تحت تأثير قرار دهد . در يکي از مطالعات انجام شده درباره رابطه بين ازدواج و سلامت جسماني مشخص شد که رضامندي زناشويي با سلامت همسران سنين بالا مرتبط نبوده بلکه با سنين متوسط و جواني ارتباط داشت (به نقل از جعفري ، ۱۳۸۴ )