مبانی نظری یادگیری مشارکتی

مهمترین مشخصه انسان در مقایسه با سایر حیوانات قدرت فکری اوست؛ انسان با بهره گیری از چنین قدرتی است که برای رسیدن به هدف های خود از همکاری و مشارکت همنوعانش استفاده می کند. سابقه  این همکاری به گذشته های دور بر می گردد و با پیشرفت جوامع ضرورت آن بیشتر می شود(وان و بنت[۱]، ۱۹۹۵، به نقل از کرامتی، ۱۳۸۴).

بر همین اساس در دهه اخیر رویکرد یادگیری مشارکتی جایگاه ویژه ای در مطالعات تربیتی پیدا کرده است. البته یادگیری مشارکتی یک فکر قدیمی است که در دهه های اخیر به  شکل تازه تری مطرح شده و به همین دلیل از نظر بسیاری از معلمان یک فکر تازه است. جان دیوئی معلمان را تشویق می کرد که برای برسی و حل مسأله دانش آموزان را به گروه هایی تقسیم کنند. در دهه ۱۹۶۰ میلادی هم، دیگران مانند دیوئی کار خود را با تحقیق و ترویج الگوهای یادگیری مشارکتی شروع کردند و این الگوها را به عنوان راهبرد هایی برای کمک به دانش آموزان به کار گرفتند(الیس و والن، ترجمه رستگار و ملکان، ۱۳۷۹).

در واقع می توان گفت که مطالعات و بررسی های کامل تر در زمینه یادگیری مشارکتی از دهه ۱۹۷۰ به بعد شروع شد و در دهه ۱۹۸۰ تهیه الگوهایی از یادگیری مشارکتی که قابلیت اجرا داشته باشند مورد توجه بسیاری از صاحب نظران قرار گرفت. راجر و دیوید جانسون، رابرت اسلاوین، نیل دیوید سن و اسپنسر کاگان، از نامدارترین چهره های این گروه هستند که در این میان دیوید و راجر جانسون بیش از سایرین به بسط دیدگاه های  خود پرداخته اند به گونه ای که در دهه حاضر نظریات پخته تری را در خصوص یادگیری مشارکتی ارائه کرده اند(کرامتی، ۱۳۸۴).

تا آنجا که تعدادی از فراتحلیل ها در ارتباط با یادگیری مشارکتی نشان دادند که یادگیری مشارکتی می تواند موفقیت، تعامل، انگیزه و بهره وری یادگیرندگان را ارتقاء دهد و آنان را به سطوح بالای یادگیری هدایت کند(نام و زلنر[۲]، ۲۰۱۱). همچنین اظهار داشته اند که یادگیری مشارکتی به یکی از روش های آموزشی موفق در همه سطوح آموزش و از جمله در آموزش فوق دبیرستان[۳] تبدیل شده است(جانسون و جانسون و اسمیت، ۲۰۰۷).

به طور کلی امروز گرایش به استفاده از راهبرد های یاددهی و یادکیری فعال، از جمله روش یادگیری مشارکتی در مؤسسات آموزشی هم افزایش یافته است. این گرایش تا حدی است که امروزه یادگیری مشارکتی به عنوان راه مقابله با انبوهی از مشکلات آموزشی پیشنهاد شده است. این در حالی است که در گذشته به دلیل گرایش به راهبرد های یاددهی و یادگیری غیر فعال، اعتقاد بر این بود که تنها کلاس های ساکت و بی حرکت، کلاس های یادگیری واقعی هستند. در آن زمان مدیران در راهروهای خاموش قدم می زدند و در انتظار شنیدن کوچکترین صدا، به کنترل کلاس ها می پرداختند. اما امروزه به معلمان پیشنهاد می گردد از برنامه ها و روش های فعالی استفاده کنند که دانش آموزان را به بیان عقاید و مشارکت در یادگیری دعوت کنند. واکنش برخی از معلمان به این پیشنهاد این است که خود آن ها هم در واقع به صورت گروهی عمل کرده و یادگیری مشارکتی را در کلاس هایشان پیاده می کنند. پس چه چیزی در این میان تازگی دارد؟ درست است که بیشتر معلمان ما دانش آموزان را به صورت گروهی سازمان دهی می کنند و آنان نیز در گروه به صحبت می پردازند. اما خطا است که این عمل را همکاری گروهی محسوب کنیم در واقع تعداد کمی از معلمان می توانند شرایط یادگیری مشارکتی را فراهم آورند(فقیهی، ۱۳۷۱).

مطلب مشابه : 

از آنجایی که مؤسسات آموزشی، دانش آموزان را برای زندگی آینده و پذیرفتن نقش های بزرگ سالانه آماده می کنند و مشارکت در این امور از نقش بسیار مهمی برخوردار است، مدارس باید دانش آموزان را از طریق یادگیری مشارکتی در کلاس درس برای این امر مهم آماده کنند؛ اما متأسفانه حقیقت چیز دیگری است و در مدرسه که از جمله برجسته ترین نهادهای اجتماعی است این امر کمتر اتفاق می افتد. ممکن است یکی از علل این مسأله عدم اطلاع معلمین و مجریان نظام آموزشی از مزیای و اثرات مثبت این روش باشد و شاید برای معلم ها این نکته سؤال باشد که یادگیری مشارکتی چگونه است؟ در این پژوهش تلاش بر آن است تا تأثیر این روش یادگیری را بر خلاقیت و پیشرفت تحصیلی بررسی نموده و با بیان نتایج آن، معلمان را بهتر و بیشتر با این روش آشنا نموده، انگیزه آن ها را در به کار گیری روش یادگیری مشارکتی افزایش دهیم.

 

 

 

تعریف و تبیین رویکرد یادگیری مشارکتی

پس از تعریف و تبیین یادگیری، یادگیری فعال و غیر فعال، انواع محیط های یادگیری و ساختارهای کلاس درس به عنوان پیش زمینه های تعریف و تبیین یادگیری مشارکتی اکنون می توان به تعریف و تبیین رویکرد یادگیری مشارکتی پرداخت.

از نظر جانسون و جانسون(۱۹۹۴)، یادگیری مشارکتی در برگیرنده انواعی از راهبردهای آموزشی است که از گروه دانش­آموزان برای افزایش علاقه میان دانش­آموزان بر طبق اصول وابستگی متقابل، پاسخگویی انفرادی، پردازش گروهی، و فرصت­های برابر برای مشارکت در کلاس استفاده می کند(جلیلی فر[۴]،۲۰۱۰). همچنین نام و زلنر(۲۰۱۱) معتقدند که یادگیری مشارکتی اثربخش چندین جزء مهم را در بر می گیرد که به وسیله محققین و متخصصین در سه مورد به صورت خلاصه ذکر شده اند: ۱- وابستگی مثبت ۲- مسئولیت انفرادی ۳- پردازش گروهی(نام و زلنر، ۲۰۱۱).

دانش آموزانی که از طریق یادگیری فعال و در محیط یادگیری مشارکتی به یادگیری می پردازند نه تنها بهتر یاد می گیرند بلکه از تجارب یادگیری لذت بیشتری می برند. حتی اگر معلم بهترین سخنران باشد و در تمام مدت جلسه درس به سخنرانی بپردازد ممکن است یادگیری صورت گیرد، اما این یادگیری به اندازه یادگیریی که در محیط های فعال و مشارکتی به وجود می آید کامل، جامع و پایدار نیست. به نظر پین و ویتاکر[۵]، یکی از مهمترین راهبرد های فعال کردن دانش آموزان در فرایند یادگیری استفاده از گروه های مطالعه در کلاس درس و فراهم کردن فرصت بحث، تبادل نظر و پرسش و پاسخ است(پین و ویتاکر، ۲۰۰۰، به نقل از کرامتی ، ۱۳۸۴).

مطلب مشابه :  چرا معلمان زن دچار افسردگی میشوند؟

به نظر می رسد فعال کردن دانش آموزان از طریق الگوی یادگیری مشارکتی بهتر می تواند به مرحله اجرا در آید. زیرا از این طریق فرصت های بهتری برای بحث و تبادل نظر دانش آموزان با یکدیگر فراهم می شود.گر چه این بحث و تبادل نظر برای برخی از معلمان امروز خوشایند نیست. معلمان پیرو گرایش سنتی عموما گرفتار دام صحبت زیاد می شوند و غرور و خود بینی نیز به آن ها اجازه نمی دهد که صرفا نظاره گر، شنونده و یا راهنما باشند(کرامتی، ۱۳۸۴).

یادگیری مشارکتی الگویی از آموزش است که دانش آموزان به منظور دست یابی به هدفی مشخص و برای اجرای کامل یک وظیفه محوله با یکدیگر، در آن همکاری می کنند. دانش آموزان در این روش آموزشی، یاد می گیرند که هم دیگر و مکانی که در آن آموزش می بینند را بیشتر دوست داشته باشند. مهارت های اجتماعی و خلاقیت را به نحو مؤثری بیاموزند و به کار گیرند(بهرنگی و آقایاری، ۱۳۸۳).

در واقع یادگیری مشارکتی روشی است شبیه یادگیری گروهی و جمعی که در بر دارنده گروه های کوچک است که بر روی وظایف خاص و برای رسیدن به هدف مشترک کار می کنند. این گروه ها علاوه بر اینکه مسئول یادگیری خود هستند در برابر یادگیری دیگران نیز احساس مسئولیت می کنند(ماکولای و گنزالز[۶]،۲۰۰۲، به نقل از میلیس[۷]، ۲۰۰۲).

به نظر جانسون و همکاران یادگیری مشارکتی عبارت است از استفاده از گروه های کوچک به گونه ای که از طریق آن گروه های دانش آموزان بتوانند با هم دیگر کار کنند و یادگیری خود و سایرین را به حد اکثر برسانند(جانسون و همکاران، ۱۹۹۱).

یادگیری مشارکتی اشاره دارد به یک فرایند آموزشی فعال که در آن یادگیرندگان در گروه های کوچک از طریق حمایت های متقابل به اکتشاف می پردازند و این یکی از ویژگی های محیط های  یادگیری مشارکتی است(گودوین[۸]، ۱۹۹۹، نولینسکی و میلیس[۹]، ۱۹۹۷، به نقل از تامی و کاسی[۱۰]،۲۰۱۰).

بنا به گفته کاترینا یادگیری مشارکتی فعالیتی است که از طریق آن گروه های کوچکی از دانش آموزان به منظور کار کردن با یکدیگر، حل کردن مسائل به نحو خلاق، انجام دادن کارها و دست یابی به هدف مشترک با هم همکاری می کنند(کاترینا[۱۱]، ۱۹۹۲). به اعتقاد کوهن یادگیری مشارکتی به معنای گروه بندی دانش آموزان بر اساس توانایی های مشابه نیست، بلکه برعکس هر اندازه ناهمگونی اعضای گروه از نظر نژاد، زبان، فرهنگ، هوش و پیشرفت تحصیلی بیشتر باشد کارایی رویکرد یادگیری مشارکتی بیشتر خواهد بود(کوهن[۱۲]، ۱۹۹۴).

پانیتز[۱۳](۱۹۹۹) معتقد است که یادگیری مشارکتی یک راهبرد آموزشی است که فنون انگیزشی گوناگونی را برای ایجاد آموزش هایی با تناسب بیشتر و مسئولیت بالاتر، برای دانش آموزان به کار می گیرد( پانیتز، ۱۹۹۹، به نقل از باقچقی و همکاران[۱۴] ، ۲۰۱۱).

یادگیری مشارکتی یک راهبرد آموزشی است که برای یاد دادن انضباط و بهبود یادگیری دانش آموزان استفاده می شود. در این روش معلمان، دانش آموزان را به گروه های چهار تا پنج نفره تقسیم می کنند و سطح مهارت هر گروه با سطح مهارت گروه های دیگر متفاوت است ولیکن هر دانش آموز در قبال یادگیری سایر اعضای گروه مسئولیت دارد(نلسون[۱۵]، ترجمه رضاپور، ۱۳۸۱).

مطلب مشابه :  کاربردهای درمان شناختی

یادگیری مشارکتی یا یادگیری از طریق همیاری یعنی نوعی روابط یک گروه از دانش آموزان که نیازمند وابستگی مثبت(یا همه نجات می یابیم یا همه غرق می شویم)، پاسخ گویی فردی(هر یک از ما می بایست یاد بگیرد و یاد بدهد)، مهارت های اجتماعی(گفت و گو، مباشرت، رهبری، خلاقیت، تصمیم گیری و حل تضاد)، تعامل چهره به چهره شوق انگیز و پردازش(تفکر برای اینکه تیم چگونه به خوبی کار می کند و چگونه می تواند بهتر عمل کند) می باشد(جانسون، ۲۰۰۶).

جانسون و همکاران در مقاله ای تحت عنوان یادگیری مشارکتی، بر این نکته تأکید می ورزند که یادگیری مشارکتی به یک روش خاص محدود نمی شود بلکه مجموعه وسیعی از روش ها را شامل می شود که از طریق آن ها کلاس درس به شکل انعطاف پذیر و در عین حال کارآمدی سازماندهی و اداره می شود. به نظر آن ها پشتوانه نظری، تجربی و اجرایی، یادگیری مشارکتی را در حال حاضر به یک الگوی قدرتمند تبدیل نموده است. همچنین به نظر آن ها بسیار مهم است که بدانیم چه نوع یادگیری، یادگیری مشارکتی نیست. گروه های مطالعه، گروه های پروژه، گروه های آزمایشگاه، گروه های خواندن، گروه هایی که با هم آواز می خوانند، همه به نوعی یک گروهند اما لزوما مشارکتی نیستند بنابراین یادگیری مشارکتی به این معنا نیست که گروهی از دانش آموزان دور یک میز کنار هم بنشینند و با یکدیگر صحبت کنند و فقط سعی کنند ایده های شخصی خود را اظهار نمایند. و نهایتا یادگیری مشارکتی به این معنا نیست که گزارش کار “توسط نماینده” گروه در حالی ارائه شود که او به تنهایی تمام کار را انجام داده باشد و فقط نام سایرین در گزارش قید شده باشد(جانسون و همکاران، ۱۹۹۴، به نقل از کرامتی،۱۳۸۴).

همچنین بسیاری از تکالیف و فعالیت های گروهی که معلمان برای دانش آموزان تعیین می کنند، حتی معلمانی که مدعی اند از الگوی یادگیری مشارکتی پیروی می کنند، در واقع فعالیت های گروهی اند نه مشارکتی. ویژگی اصلی یادگیری مشارکتی که آن را از فعالیت های گروهی متمایز می کند، این است که در آن هم فرد و هم گروه در یادگیری موفق می شوند. یادگیری مشارکتی از یادگیری محتوا و مهارت های تحصیلی فراتر می رود و به هدف های مهم اجتماعی و همچنین توسعه خلاقیت های فردی و گروهی توجه می کند(صفوی، ۱۳۸۲).

یادگیری مشارکتی همچنین با مطالعه مشارکتی که عمدتا برای خواندن و فهمیدن متن های مختلف مفید است، متفاوت است. یادگیری مشارکتی برای انجام دادن انواع فعالیت ها و تکالیف تحصیلی، از یادگیری درس های مختلف گرفته تا انجام پروژه های تحقیقی، مورد استفاده قرار می گیرد(سیف، ۱۳۸۷).

[۱]- Van & Bent

[۲]- Nam, C. W., & Zellner, R. D

[۳]- Postsecondary education

[۴]- Jalilifar, A

[۵]- Payne, E. & Whittaker, L

[۶]- Macula & Gonzales

[۷]- Millis, B. J

[۸]- Goodwin

[۹]- Nolinske & Millis

[۱۰]- Tammy, L. & Kasey, J

[۱۱]- Katrina, B

[۱۲]- Cohen, E

[۱۳] – Panitz

[۱۴] – Baghcheghi, N & et. al

[۱۵] – Nelson