– انصاف[۱]

انصاف در لغت در معانی نصف، نیم­ها، نصف­ها، داد دادن، عدل کردن، حق دادن، انصاف دادن، عدالت کردن، داد دادن، احقاق حق کردن، به نیمه رسیدن و نیمۀ چیزی را گرفتن است.[۲]

از نظر حقوقی نیز دو معنای اصطلاحی برای آن ذکر شده است که در معنای اول، دور و محور مفهوم برابری می­گردد؛ خواه با تنصیف (برابری مقدار) همراه باشد، خواه نباشد؛ در معنای دوم در جریان تصمیم­گیری برابر وجدان و حق، عامل انصاف را دخالت می­دهند.[۳]

در حقیقت، «انصاف روش عادلانه­ای است که شرایط ویژه هر عملی را در نظر می­‌گیرد و نیز با شیرینی شفقت ممزوج شده است. چنین انصافی باید همیشه در هر قانون بشری رعایت گردد؛ در برخی موارد خوب و حتی ضروری است که لفظ قانون را رها کرده و به آنچه عقل حکم می­کند و آهنگ انصاف دستور می‌­دهد، عمل کنیم و بنابراین به نظر می­‌رسد که انصاف از قصد و منظور موجود در قانون، و نه الفاظ آن، بر می‌­خیزد».[۴] انصاف چوب­دستی عدالت است تا از لغزش آن بکاهد و بر سرعت استواری گام­هایش بیفزاید. در واقع حقوق به انسان نزدیک شده است تا طعم خوش انصاف را احساس کند و نظم تازه­‌ای بسازد.[۵]

[۱]. Equity.

[۲]. محمد، معین، فرهنگ فارسی، جلد اول، چاپ هشتم، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۳، ص ۳۸۱٫

[۳]. محمد جعفر، جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، جلد یک، چاپ دوم، تهران، گنج دانش، ۱۳۸۸، ص ۶۸۸٫

[۴]. A Surviaval of the Ancient Roman; Summom Ius Summa iniuria: Ciccro, De officiis, 1.33

مطلب مشابه :  اهداف نیاز سنجی اموزشی از دیدگاه روانشناختی

به نقل از: مصطفی، فضائلی، دادرسی عادلانه: محاکمات کیفری بین المللی، چاپ دوم، تهران، شهر دانش، ۱۳۸۹، ص ۵۷٫

[۵]. ناصر، کاتوزیان، فلسفۀ حقوق، جلد دوم، چاپ اول، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۷، صص ۶۷۹-۶۸۰٫