۱-۱-۱-تاب آوری

 

علوم رفتاری به ویژه روان شناسی، در تلاش برای روشن کردن فرایندهای پیچیده و پنهان روانی، دارای یک سنت دور و دراز از وام گرفتن مفاهیم علوم فیزیک و مهندسی هستند (تارتر و ونیوکُو[۱]، ۱۹۹۹). از این میان تاب آوری دقیق ترین مفهوم را در علوم مهندسی دارد که با مفهوم آن در روان شناسی مطابقت دارد. ریشه ی کلمه تاب آوری از واژه ی لاتین salire (پریدن به بالا) و resilier (جهش به عقب)، ناشی شده است. این بدان معنی است که تاب آوری می تواند به عنوان ظرفیت بازیابی روانی یا بازگشت به حالت قبل در نظر گرفته شود (دیویدسون، پاین و کانر[۲]، ۲۰۰۵؛ به نقل از اسشاپ و همکاران، ۲۰۰۶). یک تعریف معمول و پذیرفته شده از تاب آوری در فرهنگ لغت عبارت است از: خاصیتی که باعث می شود ماده بعد از خم شدن، کشیدگی و یا مورد فشار قرار گرفتن، شکل اصلی خود را بازیابد (تارتر و ونیوکُو، ۱۹۹۹). از لحاظ تاریخی، تاب آوری دارای ریشه های عمیق در زمینه ی پزشکی است، با این حال تحقیق درباره ی تاب آوری از حدود سال ۱۹۷۰ ظهور پیدا کرد (زولکوسکی و بولاک[۳]، ۲۰۱۲). ریشه های تاریخی تاب آوری را می توان به برنامه های اولیه ی تحقیق در مورد افراد مبتلا به اسکیزوفرنی و افرادی که در معرض استرس و فقر شدید بودند، همچنین در عملکرد افرادی که اتفاقات آسیب زا را قبلا در سال های اولیه ی زندگی خود تجربه کرده اند، مشاهده کرد (گارمزی و سیچتی[۴]، ۱۹۹۳؛ به نقل از کاپلان، ۱۹۹۹).

هاوارد و جانسون[۵] (۲۰۰۰)، تاب آوری را به عنوان روند، ظرفیت یا نتایج انطباق موفقیت آمیز با شرایط تهدید کننده یا چالش زا، تعریف کرده اند. در بافت تحصیلی، تاب آوری عبارت است از توانایی دانش آموز برای برخورد مؤثر با موانع تحصیلی، استرس و فشار درسی (مارتین و مارش[۶]، ۲۰۰۷). تحقیق در باب تاب آوری به روش های مختلفی صورت گرفته است. در حیطه ی روان شناسی رشد، پژوهش در باب تاب آوری متوجه کودکان است و به تاثیرات آتی حوادثی که از لحاظ روانی آسیب رسان هستند، پرداخته می شود. بسیاری از تحقیقات، با کودکانِ در حال رشد در شرایط نامطلوب انجام شده (برای مثال فقر یا بیماری روحی والدین) و تاب آوری عموما به حصول نتایج خوب به رغم وجود تهدیدات جدی رشد در کودکان (ماستن[۷]، ۲۰۰۰)، در نظر گرفته شده است. در پژوهش درباره ی تاثیرات حوادث آسیب زا، تاب آوری، روند بازیابی روانی پس از حوادث آسیب زا، خوانده می شود (اسشاپ و همکاران، ۲۰۰۶).

مطلب مشابه :  کانون کنترل درونی در رفتارهای بهداشتی

در تحقیقات چندی مشخص شده است که تجارب آسیب زا در دوران کودکی، به کسب مهارت های مقابله ای مناسب، کارکرد مغز و سیستم های تنظیم کننده ی استرس آسیب رسانده و خطر ابتلا به اختلالات اضطرابی را در پی عوامل استرس زا در بزرگسالی افزایش می دهد. این تلاش های تحقیقاتی جمعی، بینش علمی عمیقی را تولید کرده است، اما همچنان به عقیده ی غالب که عواقب ناشی از قرار گرفتن در معرض رویدادهای استرس زای اولیه باعث آسیب رسانی به کارکرد روانی در سال های بعد می شود، منتهی شده است. دیدگاه قرار گرفتن در معرض استرس های اولیه ی زندگی به عنوان یک تابع خطی مفهوم سازی شده است که به موجب آن افزایش مقدار استرس های اولیه ی زندگی، آسیب پذیری روانی بعدی را افزایش می دهد، با این وجود شواهدی وجود دارد مبنی بر آن که قرار گرفتن در معرض استرس های اولیه ی زندگی، طیف وسیعی از نتایج رشدی را تولید می کند که باعث تاب آوری نسبت به استرس های بعدی که در بزرگسالی پیش می آید، خواهد شد (پارکر[۸]، ۲۰۱۱). در این باره چستمن[۹] (۱۹۹۰)، اظهار کرده است که استرس تجربه شده در دوران کودکی با کاهش پاسخ های استرس زا در تست های آزمایشگاهی، در بزرگسالی، مرتبط است. در اوایل دهه ی ۱۹۸۰، گارمزی و همکارانش جزئیات یک چارچوب فرایندگرا را مشخص کردند که با آن می توان تاثیرات استرس های تجربه شده در اوایل زندگی را مشاهده کرد و نشان می دهد که قرار گرفتن در معرض استرس در اوایل زندگی، می تواند به عنوان یک تقویت کننده ی بالقوه از شایستگی در آینده محسوب شود به شرط آن که میزان استرس بیش از حد نباشد (پارکر، ۲۰۱۱). افرادی که بهتر می توانند با شرایط سخت زندگی مقابله کرده و با آن سازگار شوند، به احتمال بیشتری در آینده از بروز دادن رفتارهای مشکل زا جلوگیری می کنند (کلاوس- اهلرز[۱۰]، ۲۰۰۸).

مطلب مشابه :  عصب-روانشناسی هیجان از دیدگاه روانشناسی

لوتار[۱۱] و سیچتی (۲۰۰۰)، در تعریف مشابهی، تاب آوری را توانایی یک فرد برای حفظ ثبات نسبی، سطوح سالم عملکرد و صلاحیت روانی و جسمی، یا تجربه ی سازگاری مثبت بعد از قرار گرفتن در معرض آسیب روانی برجسته، عنوان کرده اند. در درون این مفهوم از تاب آوری، دو شرط اصلی وجود دارد. یکی قرار گرفتن در معرض خطر قابل توجه و دیگری دست یافتن به سازگاری مثبت یا شایستگی. این مفهوم تاب آوری برای محققانی که در تلاش برای سنجش این ساختار مورد نظر هستند، پیامدهای مهمی دارد. اولین شرط تاب آوری، یعنی قرار گرفتن در معرض خطر یا سختی، می تواند به طیف وسیعی از عوامل، که فرد به تنهایی (مانند مرگ یک عزیز یا بیماری)، یا به صورت مجموعه ای از شرایط نامطلوب (مثل شرایط اقتصادی، اجتماعی یا فقر)، تجربه می کند، و همچنین عواملی که فرد را مستعد ناسازگاری بالقوه می سازد (مانند از کار افتادگی)، مرتبط باشد. به طور معمول برآورد کلی از خطر یا سختی، با استفاده از سه معیار گسترده انجام می گیرد. این معیارها عیارتند از: ۱- طیف وسیعی از حوادث منفی زندگی، ۲- استرس های مزمن و حاد مقطعی یا ادامه دار و ۳- تجمع شاخص های خاص خطر (مثل وضعیت فقر و اندازه ی خانواده). شرط دوم تاب آوری که سازگاری مثبت یا شایستگی است، عموما شامل نمایش عملکرد طبیعی، فقدان علائم منفی یا آسیب شناسانه ی مرتبط با آسیب روانی و یا موفق شدن در تکالیفی که به لحاظ رشدی یا بافتی، برجسته هستند، می باشد (گوچیاردی، جکسون، کولتر و مالت[۱۲]، ۲۰۱۱).

مطلب مشابه :  هزینه کیفیت

وکسلر، دیفلوویو و بورک[۱۳] (۲۰۰۹)، تاب آوری را حالت ثابتی می دانند که به یک شخص یا گروه بر پایه ی ۱- شرایطی که خطر را به وجود می آورد و ۲- نتایج بهتر از حد انتظار در یک دوره ی زمانی محدود، اختصاص می یابد و بر اساس آن افراد را به دو گروه که یا تاب آور هستند یا نه، تقسیم می کنند. آن ها معتقدند تاب آوری، روندی است که شامل معنادهی شخصی و جمعی بوده و باید به عنوان یک حالت ثابت در نظر گرفته شود. در مقابل، سیچتی و روگوش[۱۴] (۱۹۹۷؛ به نقل از زولکوسکی و بولاک، ۲۰۱۲)، معتقدند تاب آوری یک ویژگی تک بعدی که یک نفر یا متصف به آن هست و یا نیست، نمی باشد. بلکه یک فرد تاب آور باید نتایج مثبت را در سراسر جنبه های متعدد زندگی در طول یک دوره ی زمانی از خود به نمایش بگذارد. تاب آوری ویژگی است که می تواند در طول زمان توسعه پیدا کند. فریبورگ[۱۵] (۲۰۰۳)، تاب آوری را یک سازه ی مشتمل بر ابعاد مختلف می داند که نه تنها به مهارت های روانی اشاره دارد، بلکه همچنین شامل امکان افراد برای استفاده از امتیازات حمایتی خانواده و سیستم های خارجی و اجتماعی به منظور مقابله ی بهتر با استرس می باشد. به طور کلی افراد تاب آور، نسبت به افراد آسیب پذیر انعطاف پذیرتر بوده و می توانند با استفاده کردن از منابع محافظتی متعدد، در برابر استرس از خودشان مراقبت کنند. این منابع می توانند خارجی یا داخلی باشند (اسشاپ و همکاران، ۲۰۰۶).

[۱]. Tarter & Vanyukov

[۲]. Davidson, Payne & Conner

[۳]. Zolkoski & Bullock

[۴]. Garmezy & Cicchetti

[۵]. Howard & Johnson

[۶]. Martin & Marsh

[۷]. Masten

[۸]. Parker

[۹]. Chestman

[۱۰]. Clauss-Ehlers

[۱۱]. Luthar

[۱۲]. Gucciardi, Jackson, Coulter & Mallett

[۱۳]. Wexler, DiFluvio & Burke

[۱۴]. Ciccheti & Rogosh

[۱۵]. Friborg