در لغتنامه دهخدا، سازگاري؛ موافقت در كار، حسن سلوك و در مقابل ناسازگاري؛ بدسلوكي، بدرفتاري و سازگاري نكردن معني شده است.مك دونالد مي گويد: وقتي مي گوييم فردي سازگار است كه پاسخ هايي كه او را به تعامل با محيطش قادر مي كند آموخته باشد و به طريقي قابل قبول اعضاي جامعه خود رفتار كند تا نيازهايي در او ارضا شود.يك فرد در يك موقعيت اجتماعي خاص مي تواند خود را به طريق زيادي با آن موقعيت تطبيق و سازگاري دهد.

روان شناسان همچنين سازگاري فرد را در برابر محيط مورد توجه قرار داده اند و خصوصياتي از شخصيت را بهنجار مي دانند كه موجب سازگاري فرد با محيط خود مي گردد، يعني با ديگران در صلح و صفا زندگي كند و جايگاهي در جامعه براي خود به دست آورد.بسياري از روان شناسان ديگر معتقدند كه اگر اصطلاح سازگاري در معناي همنوايي با اعمال و انديشه هاي ديگران اعمال شود، ديگر نمي توان توصيفي از شخصيت سالم به عمل آورد، آنها بيشتر بر ويژگي هاي مثبتي مانند فرديت، آفرينندگي و شكوفايي استعدادهاي بالقوه تاكيد دارند.

از سازگاري تعريفي ديگر ارائه شده كه عبارت است از ثبات عاطفي و جسارت در روابط اجتماعي و نيز علاقه به تحصيل كه در فرد مي باشد و به صورت عاطفي، اجتماعي و آموزشي ديده مي شود.در هر حال سازگاري يعني تطبيق يا وفق دادن شخص نسبت به محيط، مثلاً وقتي مي گوييم يك فرد نسبت به محيط سازگار است، يعني در گروهي كه به آن متعلق است سازگار مي باشد.

راجرز در تعريف سازگاري مي گويد: منظور از سازگاري انطباق متوالي با تغييرات و ايجاد ارتباط ميان خود و محيط است به نحوي كه حداكثر خويشتن سازي را همراه با رفاه اجتماعي ضمن رعايت حقايق خارجي امكان پذير مي سازد. به اين ترتيب سازگاري يعني شناخت اين حقيقت كه فرد بايد      هدف هاي خود را با توجه به چارچوب هاي اجتماعي- فرهنگي تعقيب كند.

مطلب مشابه :  هویت آدمی چگونه شکل میگیرد؟

ورش لوگوتالز[۱](۱۹۸۹)ضمن اعتقادبه پيچيده وسخت بود نارائه تعريفي مورد توافقاز سازگاري، درجايي، بطوركلي چنين مي نويسندكه: سازگاري، عبارت است از وظيفه روزمره ما دركنارآمدن با خود ،                 محيط خويش وكساني كه با آنان در ارتباط هستيم. درادامه اين فرآيند پيچيده را مشتمل مي دانند بر:

۱- يادگيري و دركردن پيرامون خود و محيط اجتماعي و مادي خويش

۲- بكارگيري اطلاعات براي تنظيم اهداف واقعي

۳- استفاده از تواناييهاي خود جهت كنترل محيط و سرنوشت خود، تا آنجاكه فرد بتواند بها هداف خویش نايل آید

۴- حساسيت داشتن نسبت به نيازه او دغدغه هاي سايرين، به گونهاي كه نقشم ثبتي در زندگي داشته باشد .

 

[۱]-Worchel & Goethals