مفهوم فرسودگي شغلي

در سال ۱۹۹۰، چرنيس نشانگان فرسودگي شغلي را چنين تعريف كرد: كاهش انگيزه در كار، پاسخ درگيري هاي شديد، عدم رضايت، كناره گيري رواني و خستگي عاطفي. به نظر ماسلاچ و جكسون (۱۹۸۱) فرسودگي شغلي عبارت است از كاهش قدرت سازگاري فرد براثر عوامل فشارزا و نشانگان خستگي جسمي و هيجاني. اين نشانگان منجر به ايجاد خودپنداره منفي در فرد، نگرش منفي نسبت به شغل و فقدان احساس ارتباط با ديگران مي گردد. اين نشانگان ممكن است فرد را به سوي انواع  بيماري هاي رواني و جسماني سوق دهد. فرسودگي يك حالت از توان افتادن روان ، عاطفي و جسماني است كه به دنبال درگيري طولاني مدت با اموري كه بار عاطفي زيادي را طلب مي كنند ايجاد مي شود. افرادي كه از اين حالت رنج مي برند علائمي مانند از بين رفتن توان جسماني، احساس بي ياوري و احساس نااميدي را از خويش نشان مي دهند. ارزيابي آن ها از خودشان منفي بوده و نگرش آن ها نسبت به كارشان و نسبت به افرادي كه موقع كار با آن ها  سروكار دارند و حتي نسبت به خود زندگي منفي است (کامکاری و عسکریان، ۱۳۸۹).

صلاحيان تعريف فرسودگي را (كه با نظر مازلاچ و جكسون در سال ۱۹۸۶ بيان شده ) به اين روش بيان مي كنند: فرسودگي سندرمي از فرسايش احساسي، زوال شخصيتي و مشكلات شخصي است كه در ميان كارمندان روي مي دهد. اين امر (فرسودگي احساسي) وابسته به تقاضاهاي فردي خواهد بود (صلاحیان و همکاران، ۲۰۱۲).

به طور كلي، مي توانيم فرسودگي شغلي را نوعي اختلال بدانيم كه به دليل قرارگرفتن طولاني مدت شخص در معرض فشار رواني، در وي ايجاد مي شود و نشانه هاي مرضي آن نيز فرسودگي هيجاني، جسمي و ذهني است. ضمناً عزت نفس فرد مبتلا به اين عارضه كم مي شود و احساس ناسودمندي  مي كند.

مطلب مشابه :  کاربردهای درمان شناختی