دانلود پایان نامه

بول کردن فرج خود را برابر آفتاب و ماه مکشوف داشتن و خاک روبه را بشت در انباشتن يا شب در خانه گذاشتن خاک روبه آرامگاه شيطان است. چنانکه بعضي از روايات مخبر از آن است. و همچنين واگذاشتن تنيده عنکبوت در رواياي بيوت. چه در خبر معتبر وارد است که “بَيْتُ الشَّيَاطِينِ مِنْ بُيُوتِكُمْ بَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ”۱۵۳ و از آن جمله ايستاده شانه کردن که آن موجب ضعف دل و ناتواني است. و از آن جمله آب دهان انداختن در چاهي که آب از آن کشند. و نگاه داشتن کبوتر از براي آنکه تطير يا تفرج بنگاه داشتن آن کنند. اما کبوتر داشتن از براي فرستادن نامه و استيناس بان براي دور ساختن جن و وسواس باکي نيست بلکه به قصد حصول اين مطالب از جمله رغائب، و اخبار بسيار در فضيلت و استحباب آن مروي است. از آن جمله اينکه کبوتر از طيور پيغمبران است.۱۵۴ و اينکه خانه به برکت کبوتران از انبوه شدن ناگهان در امان است.
فصل: و از آن جمله به ولادت دختران اندوهگين گرديدن و سوگواري نمودن. و نگران پسران بوده امهات بنات را نکوهيدن و امهات بنين را ستودن. چنانکه در تصاريف آيات تنزيل مجيد از مراسم شرک نژاد عنيد مسطور است. و چون عاقبت نيکي و بدي در امثال اين امور از انظار جمهور مخفي و مستور است. بناي اين حالت بر وفور جهالت و قصور شعور است با آنکه به مقتضاي اقتضاي دلائل که در رسائل علم کلام در اين مقام مذکور است. هر مسلماني به خرسندي و شادماني از مواهب رباني مامور است چه در گفتار عدل از باب نخستين دانستي که قهرمان تقدير پروردگار جهان آنچه براي هر يک از بندگان در سود و زيان مقرر داشته. کلک تدبير هوشمندان مناسب تر و بهتر از آن بر لوح انديشه ننگاشته. و از آن جمله استشمام نان است چنانکه شيوه سباع از انواع و اصناف حيوان است. در حديث نبوي صلّي الله عليه و آله وارد شده “إِيَّاكُمْ أَنْ تَشَمُّوا الْخُبْزَ كَمَا تَشَمُّهُ السِّبَاعُ فَإِنَّ الْخُبْزَ مُبَارَكٌ أَرْسَلَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ السَّمَاءَ مِدْرَاراً وَ لَهُ أَنْبَتَ اللَّهُ الْمَرْعَى وَ بِهِ صَلَّيْتُمْ وَ بِهِ صُمْتُمْ وَ بِهِ حَجَجْتُمْ بَيْتَ رَبِّكُمْ”۱۵۵ و از آن جمله شمردن آن است. از حضرت امام صادق عليه السلام روايت شده که رسول خدا صلّي الله عليه و آله بر عايشه وارد گرديد و او را گرفتار شمردن نان ديد پس از وخامت آن کردار به اين گفتار آگاه گردانيد: “يَا عَائِشَةُ لَا تُحْصِي الْخُبْزَ فَيُحْصَى عَلَيْكِ”۱۵۶ و از آن اينکه نان را استخفاف کنند. و حقير شمارند پس بايد که پا بر بالاي آن ننهد و در زير کاسه نگذارند، با کارد نبرند و با وجود آن انتظار طعامي ديگر ندارند. و از آن جمله طعام خوردن زياد از انداز? قوام بدن که آن مهيّج امراض گوناگون است. و بسيار خوابيدن شب که آن سبب فقير ماندن روز قيامت و ندامت آن از وخامت جميع محذورات افزون است. در خبر آمده سه کار است که در آن غضب پروردگار است. بي خوابي نکشيده خوابيدن و بي شگفت خنديدن و از روي سيري چيزي خوردن و از بعضي اخبار آشکار مي‌شود که هر کس به چاشت و شام اکتفا کند و در ما بين اين دو خورش چيزي نخورد از هر گونه رنجي سالم ماند که فساد بدن از افزون خوردن است.
فصل: و از آن جمله مکروهات است سخني که گوينده يا شنونده را به سوي غير خداي عزوجل کشاند گفتن يا شنودن و اظهار عدم رضا به داده خداوند نمودن و جابجا زبان شکايت بيجا از قلت روزي يا کثرت عنا گشودن. و از آن جمله آشاميدن آب از کوزه از نزديک دسته يا از جانب شکسته. چه اين دو موضع مجمع اوساخيست که رفته رفته فراهم آمده و بر روي هم نشسته. و از آن جمله برهنه غسل کردن در زمين کشاده بدون حذر از نظر سواره و پياده. در خبر است که هر گاه يکي از شما غسل کند در فضاي از زمين بايد که بر حذر باشد بر عورت خود يعني از “أَبْصَارَ النَّاظِرِينَ”. و از آن جمله در اثناي خوردن غذا تکيه بر متکا يا مکرر نظر بر دست يا روي شرکاء داشتن و صورت جانوري از جانوران بر انگشتري نگاشتن و به انگشتري آهن يا روي تختم نمودن و حرفي از حروف قرآن با آب دهان نوشتن يا زدودن. و در وقتي از اوقات شب يا روز همه پوشش‌ها از خود افکندن و عريان بودن. و از آن جمله مشورت کردن با زنان و اطاعت صلاح ديد ايشان سيما در کاري چند که تعلق داشته باشد به آميزش اقارب و نوازش خويشان و از آن جمله در نشيمن زني نشستن با آن حالتي که دارد. پيش از آنکه سرد شود و آن گرمي را که به آن رسيد گذارد. و از آن جمله بر سر راه با پاي درخت ميوه دار نشستن از براي دفع بول و مانند آن و همچنين بول در ميان آب ايستاده يا در کنار آب روان و استنجاء کردن با سرگين و استخوان و غسل و جماع در زير آسمان و از آن جمله سواري دريا در زمان شورش و آوان هيجان و تکلم با مجذوم بدون آنکه مقدار يک ذراع فاصله باشد در ميان. و از آن جمله آن است که متاهلان در غير منزل خود شب به روز آرند مادم که در بلد اقامت آن زن اقامت دارند. و از آن جمله خوابيدن پيش از اداي نماز خفتن و بعد از نماز خفتن به مساهرت نشستن و سخن گفتن.
فصل: و از آن جمله بي لنگ داخل گرمابه و آب روان شدن و به هنگام نزول بعضي از مصيبتها چنان که قبل از اين اشعاري به آن شده فرياد برآوردن و دست بر سر و رو زدن و در روز چهارشنبه و روز آدينه حجامت کردن. و از آن جمله در خانه که نه پرده داشته باشد و نه در و در خانه تنها و بر بالاي بام غير محجر خوابيدن و به چراغ يا آتش افروخته داخل خانه تاريک گرديدن و همچنين در خانه‌اي که چراغ آن هنوز افروخته باشد که مبادا تا بيدار مي‌شود فوسيقه به کشيد
ن فتيله متاع آن را سوخته باشند. و از آن جمله نظر به خانه‌هاي مردمان انداختن و بدان وسيله خود را مشغول اطلاع بر اوضاع ايشان ساختن و از آن جمله در صدقه دادن منت بر کسان نهادن. و در ميان گورستان لب به خنده گشادن و مقابر را به گچ اندودن و قبري را که اندراس يافته باشد تجديد نمودن. و زنان را براي تشييع جنائز بيرون بردن و با دست چپ چيزي خوردن. و از آن جمله طلب اعانت کردن از مجوسي در کار. و اگر در گرفتن دست و پاي گوسفندي باشد به هنگام کشتار. و از آن جمله و آشنايي با جماعت بيگانه از صلاح و صداد. و با جماعت آفت زدگان و ارازل و اکراد. و از آن جمله آميزش با کساني که آنچه به ايشان رساني از نيکي و بدي هر دو را يکسان انگارند. و با کساني که از گفتن و شنفتن سخنان زشت انديشه نکنند و باک ندارند. و از آن جمله بر اهل ذمّت و بت پرستان سلام کردن و همچنين بر صاحب شطرنج و نرد و بر مخنّت و بر موائد خمر خوردن. و بر شاعري که قذف محصنات کند و بر کسي که ربوا خورد و بر فاسقي که از اظهار فسق باک ندارد و بر کسي که مشغول تلاوت قرآن باشد يا نماز گزارد. و بر گوينده اذان و بر جماعت زنان. و در گرمابه بر کسي که لنگ نبسته و بر کسي که از براي قضاي حاجت نشسته. و از آن جمله سگ در خانه نگاه داشتن بلکه راه دادن و گذاشتن که فرشتگان از خانه‌اي که سگ در آن باشد گريزند و داخل آن خانه نشوند و با ساکنان آن نياميزند در خبر است که هيچ کس سگ نگاه ندارد مگر اينکه هر روز قيراطي از عمل او کم آيد.۱۵۷ و در روايت ديگر چنين است “لَا تُمْسِكْ كَلْبَ الصَّيْدِ فِي الدَّارِ إِلَّا أَنْ يَكُونَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ بَابٌ”۱۵۸٫
فصل: و از آن جمله شعر خواندن است با بعضي از حالات و در بعضي از امکنه و اوقات در حرم و با حالت احرام و در روز آدينه از ايام هفته و در ماه مبارک رمضان از شهور سال. مولف کتاب هداه الله الي الرشد و الصواب في کل باب گويد که مراد از شعر در اين مقام کلامي است اساس قياسش بر تخيّل و تخييل و تار و پود لباسش از استعاره و تمثيل. تشبيهي چند مردم قريب و تمويهي چند از شايستگي قبول عقول بي نصيب. نمودي بي بود از قبيل جلوه سراب آب نما و شبحي بي وجود مانند نمود موج و حباب بادپيما که ممتنع و محال را به نقش بندي خيال صورت جواز و کسوت امکان پوشاند و جور و عدوان را بدپسندي مثال در مسند عدل و احسان نشاند. نه سخني که به اعتبار تماثل اعجاز و تشاکل ارکان امتيازش از ساير سخنان مقصود باشد. بر مجرد تصافي قوافي و اقتران اوذان چه کلام وزن قرين قطع نظر از سداد و فساد مضامين به منتج اضطرار و نه مثمر غرور است بلکه علت کراهت و نفور جز تدليسات مزخرفه و تلبيسات مزيفه نتواند بود که مهيج انتعاش ضمائر و مروج اعتزاز صدور است چه اگر مجرد تقارب به حور و تناسب اوزان قطع نظر از درستي و نادرستي مضامين و ثقل و خفت آن در ميزان امتحان سبب استمهان و علت استهجان بودي. به استثناي بي سپران مراسم ايمان از سراسيمگان اين همان در کريمه (وَ الشُّعَراءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغاوُونَ)۱۵۹ طريق کرامت و سبيل استقامت نپيمودي. و وثاق اطباق و رباق استغراق از رواق تکلم و اعناق استنطاق نگشودي. و هيچ يک از عصمت نژادان دودمان خلافت يزدان اقدام به انشاد و ارشاد سخني که به زيور نظم آراسته باشد ننمودي. و حال آنکه ابيات حکمت آيات گشاينده کنوز بر امين و خطابات قدسي در آيات و نماينده رموز استکانت و اخبات در مقام مناجات و طلب حاجات به کرامت و مرات از ايشان صدور يافته و پرتو التفاتشان بر روايت منشدات شعراي خجسته نيات که عنان از جهات تخيلات بي ثبوت و ثبات به سمت اداي نکات طلاوت سمات گردانيده باشند در قضاي حقوق نصائح و عظات مي‌تافته. عدد ابيات اعجاز امين ديوان متانت بنيان حضرت امير المومنين عليه السلام پا از درجات عشرات به نخستين پله الوف گذاشته و هر شعري از اشعار حقائق اشعارش از منازل اطمينان در نظر ره نوردان مراحل عرفان افراشته. دقائق اسرار دين در رقائق حقايقش نهفته و شقائق انوار يقين از رياض حدايقش شگفته. بي شوائب تکلف مدينه ايست شامل هزار بيت معمور و بي روائب تصلّف سفينه ايست حامل صد بحر مسجود بحري است عوالي لالي معارف در برگرفته. و کافي است زواهر جواهر لطائف به نظر آورده. و هر چند نسبت اين ديوان منيع ايوان به آن حضرت از حدود شيوع و استفاضت به سر منزل ايقان نرسيده. معلوم نيست که اين بحر از خاشاک شعر بيگانه صافي است ليکن شيوع و ذيوع از چندان در اطراف و اکناف ممالک مروي و مسموع دويده که به نوع شعر في الجمله از آن يبنوع حکم با هر السطوع از احتمال انتحال بري است. و همين مقدار در اثبات مدعي کافي است. و همچنين ابيات اولاد و احقاد آن سرآمد اعلام و اوتاد سلام الله عليهم اجمعين در بث مناجات جهان آفرين و حث بر پاسباني مراسم دين مبين که خورشيد نوازش و تسديد از برج ارقام هدايت نظام يک يک نمودار گشته بي غواش سحاب ارتياب. و فوائد الهام و عوائد انعام در موائد افضال و اکرام از براي خواص و عوام گسترده در هر بابي از ابواب حکمت بالغه و فصل خطاب.
فصل: و از آن جمله طلب انعام و افضال از غير ايزد بيهمال نموده زبان سوال نزد اکناء و امثال گشودن و در تحصيل کفاف سبيل اعتساف پيموده دامان عزت استعفاف را به غبار استعفاف از گرسنه چشمان موائدان الطاف آلودن. در جامع کافي ايراد يافته که لقمان حکيم پسر خود را از تعرّض سوال بيم کرده و گفته که من پوست درخت خورده و تلخي صبر چشيده ام. و چندان که گرديده هيچ چيز را تلخ تر و ناگوارتر از اعسار و افتقار نديده ام. پس اگر روزي قضاي پروردگار
در تقلب روزگار تو را تنگدستي و اضطرار مبتلا گرداند بايد چنان کني که هيچ کس آگاهي بر آن نيابد و نداند که از اظهار تلخ کامي و سوگواري ثمره جز نتواني ديد که مردمان تو را خوار دارند و مستهان شمارند و از آثار مددکاري همکنان بسودي نتواني رسيد که خداوندان ديد آن را به شيزي شمارند يا به چيزي بردارند. دلنوازي بيقراران قفس نامرادي در به وادي تنگي ريادي چه شادي رساند. و چاره سازي گرفتار آن زنجير تقدير به هنگام ابتلاء به تقصير چه تدبير در تفير تواند. زنهار حاجت خود را نزد هيچ آفريده در معرض اظهار ميار و چشم اميدواري جز به کرم آن کس مدار که از روي احسان تو را به آن مبتلا ساخته به مقتضاي جريان اقضيه و اقدار. هر چه خواهي از او خواه که از او خواستن هم فارغ اغلال سلاسل خستگي و شکستگي است در مواقع فروماندگي و دلبستگي و هم فاتح خزائن ارجمندي و کامکاري است در مصارع تيره بختي و نگون ساري

دیدگاهتان را بنویسید