ه بندی مناسب برای صفات شخصیت پیشنهاد کرده است آشکار می شود امروز این پیشنهاد در قالب یک ساختار تئوریکی به طور گسترده ای تعمیم یافته و به عنوان نکته اتصالی در رشته های مختلف روان شناسی در آمده است گلدبرگ( ۱۹۸۱) در نتیجه حاصل از کار خود در یک تحلیل واژگانی متوجه قدرت مدل گردید و خاطر نشان کرد که مدلی برای سازمان دادن به تفاوت های فردی دارای چیزی شبیه به پنج بعد شخصیت خواهد بود. علاوه بر این وی پیشنهاد نمود بعد بزرگ درجه بندی شده می تواند چارچوبی برای خیلی از مباحث تئوریک درباره مفاهیم شخصیت باشد. از جمله می تواند شامل نظرات کتل(۱۹۵۷) نورمن(۱۹۶۳) آیزنگ(۱۹۷۰) گیلفورد(۱۹۷۵) و ازگد(۱۹۷۵) باشد(گروسی، ۱۳۸۰).
مدل پنج عاملی شخصیت بر پایه بینش های آیزنک، کتل و دیگران(مک کری و کوستا، ۲۰۰ به نقل از کار، ۲۰۰۴) استوار است دو بعد اول در مدل پنج عامل همان ابعاد اول و دوم در مدل آیزنگ جای دارد افراد غیردلپذیر، روابط بین فردی سردی دارند و افراد با نمرات پایین در بعد باوجدان بودن، قراردادهای اجتماعی را نادیده می گیرند. انعطاف پذیری در تجارب نیز اشاره به بعد وسیعی دارد که دامنه آن از خلاقیت و تخیل بی حد و حصر تا مقید و محدود نمودن خود گسترده است(کار، ۲۰۰۴).
در سال(۱۹۸۰) توافق عمومی در مورد عامل های پنج گانه شخصیت بوجود آمد که همه جنبه های شخصیت را در خودش جای داده است که عبارتند از سازگاری، باوجدان، برون گرایی، روان نژندی و گشاده روی یا هوش(گلدبرگ، ۱۹۹۳) در این رویکرد سازگاری با ویژگی های، مهربانی، سخاوتمند، خونگرم، دگر خواه و مورد اطمینان و با وجدان بودن داری ویژگی هایی، قابل اعتماد، منظم، سخت کوش، و گشاده روی با خصوصیاتی همچون، تخیلی، کنجکاوی، خلاق و غیر سنتی است(کوپر و کوپر، ۲۰۰۴). و دو بعد( برون گرایی- درون گرایی و روان آزرده گی خویی – پایداری هیجانی) که بعد برون گرایی با صفاتی چون اجتماعی، پرحرف، معاشرتی و سرزنده و بعد روان آزردگی خویی با صفاتی چون اضطراب، افسردگی، غمگین،هیجانی و نامطمئن می باشد. این دو عامل که در پنج عامل توضیح داده شد توسط آیزنک(۱۹۴۷) توصیف شده است(باریک و مانت، ۱۹۹۱).
پنج عامل شخصیت در نظریه مک کری و کوستا(۱۹۹۲) عبارتند از ۱- برون گرایی در مقابل درون گرایی ۲-سازگاری در مقابل خصومت ۳- با وجدان بودن(وظیفه شناسی) در مقابل عدم وظیفه شناسی ۴- پایداری هیجانی در مقابل روان آزردگی ۵- با هوش یا گشاده روی در مقابل عدم استقلال و عدم گشاده روی در برابر تجارب جدید(باکر، وان دیر زی، دولارد، ۲۰۰۶).
علی رغم تاکید تحقیقی تعداد کثیری از محققان بر عوامل پنج گانه شخصیت اصطلاحات گوناگونی برای هر بعد بکار رفته است که این تنوع صرفأ محدود به اصطلاحات در مفاهیم پایه ای هر بعد است. اما عناوین اصلی که معمولا در تحقیقات مختلف بکار می رود به این صورت است(عبداله زاده، ۱۳۸۶).
برون گرایی – درون گرایی (یا شاد خویی) (E)
رفاقت – خصومت (یا دلپذیری) (A)
با وجدان بودن (با اراده) (C)
روان رنجور خویی(ثبات عاطفی) (N)
انعطاف پذیری (یا عقل ) (D)
به منظور توصیف این عوامل در جدول (۱-۲) تعدادی از ویژگی های این صفات را که نمره بالا یا پایین افراد را در هر عامل شرح می دهد آورده ایم.روان آزردگی خویی در برابر ثبات هیجانی قرار دارد و طیف وسیعی از احساسات منفی از جمله اضطراب، غمگینی، بد خلقی، تحریک پذیری و عصبیت را در بر می گیرد. پذیرا بودن، نشان دهنده گستردگی ذهن در تجارب زندگی فرد است. برون گرایی و سازگاری، صفاتی را در بر می گیرد که درون فردی است یعنی نشان می دهد که افراد با یکدیگر و برای یکدیگر چه می کنند.سرانجام با وجدان بودن نشان دهنده رفتار وظیفه مدار و هدف مدار است و از لحاظ اجتماعی،نظارت بی وقفه ای را اقتضا می کند(پروین، ۱۳۸۱).
جدول۱-۲: صفات پنج گانه شخصیت و ویژگی های افراد دارای نمره بالا و پایین در آنها
ویژگی های افراد با نمره بالا
مقیاس های صفت
ویژگی های افراد با نمره پایین
نگران،عصبی،هیجانی، نا مطمئن، بی کفایت و ترسو
روان آزرده خویی(N)
آرام، خونسرد، غیر هیجانی، با قدرت، مطمئن و متکی به خود
خونگرم، فعال، پرحرف، اجتماعی، فرد مدار، خوش بین، مهربان
برون گرا(E)
تودار، متین، بی اشتیاق، نجوش، تکلیف مدار، کناره گیر، آرام
کنجکاو، با علایق متنوع، خلاق،مبتکر، تخیلی، غیر سنتی
انعطاف پذیر(O)
غیر خلاق، بی علاقه، بی توجه به هنر، غیر تخیلی
خوش قلب، خوش خلق، قابل اعتماد،دارای حس همکاری،باگذشت،خوش باور،مصمم
سازگاری(A)
خودخواه،بدخلق،بدگمان،تکبرو،کینه توز، بی ثبات،تاثیر پذیر
منظم،قابل اعتماد،سخت کوش،خود تنظیم،وقت شناس،تمیز، برانگیخته، پراستقامت
با وجدان بودن(C)
بی هدف،غیر قابل اعتماد،تنبل،بی دقت، بی بندبار،بی آرمان، لذت جو
۲-۳ استرس:
هرچند کلمه استرس یا فشار روانی در علم زیست شناسی از زمان چارلز داروین (۱۸۵۹) مورد استفاده قرار گرفته ولی مفهوم استرس برای اولین بار در اواخر جنگ دوم جهانی در ایالات متحده امریکا وارد علوم اجتماعی و روانشناسی شد،علت توجه دانشمندان به پدیده استرس روشن بود. در ۳۰ درصد از آسیب دیدگان ارتش امریکاه در جنگ جهانی جسمانی و بدنی وجود نداشت آنها قربانیان وحشت و هراس، خطر مرگ، کمبود خواب، مشاهده مرگ همسنگران،گرما،سرما و سروصدای وحشتناک که از ویژگی های جنگ مدرن است به شمار می آمدند(شهیدی،حمدیه،۱۳۸۱).
والتر کانن۳۴ فیزیولوژیست امریکایی در تعریف استرس، پدیده تعادل حیات را مطرح کرد و معتقد بود که ارگانیسم برای زنده ماندن باید تعادل درونی بین تمام فعل و انفعالات فیزیولوژیکی خود داشته باشد.این تعادل یا ثبات با همکاری اعضای داخلی بدن و ترشحات گوناگون شیمیایی و فعل و انفعالات الکتروفیزیولوژیک حفظ می شود(همان منبع).
هانس سلیه۳۵(۱۹۷۴)،فیزیولوژیست کانادایی، استرس را مجموعه واکنش های غیر اختصاصی ارگانیسم در مقابل هرنوع تقاضای سازگاری از آن تعریف نموده است.
استرس از نیروی جسمانی یا روانی که فرد نیاز به تغییر الگو های انطباقی موجود پیدا کند نتیجه می شود.در واقع می توان گفت که هر عاملی که انسان را از تعادل جسمی، روانی، اجتماعی خارج و یا این تعادل را تهدید نماید تنیدگی یا استرس نامیده می شود(هنر پروان، ۱۳۸۶).
هانس سلیه طی پژوهش بر جسته یی که هنوز معتبر است تغییرات فیزیولوژیایی یاده شده را بخشی از نشانگان کلی انطباق۳۶ به شمار می آورد که مجموعه پاسخ هایی است که هر جانوری در برابر تنش از خود نشان می دهند. این نشانگان کلی دارای سه مرحله یا دوره است.
مرحله هشدار، این پاسخ اولیه از طریق فعال سازی سیستم عصبی خودکار، بدن را به فعالیت وا می دارد تا ارگانیزم را برای پاسخستیز یا گریز آماده سازد. آدرنالین ترشح می شود، ضربان قلب و فشار خون افزایش می یابد و جریان خون اندام درونی به سمت ماهیچه های اسکلتی(ارادی) که آماده حرکت هستند، جریان می یابد. به علاوه، غدد عرق فعال می شود و فعالیت سیستم امعاء – احشایی کاهش می یابد. در کوتاه مدت، این پاسخ ها بسیار سازش یافته اند و به محض اینکه خطر رخ می دهد، آن را دفع می کنند.مسئله ای که در اینجا مطرح است وجودموقعیت های استرس زای متنوعی است که امروزه به مواجهه دراز مدت با استرس منجر می شود این پاسخ ها نه نتها مناسب اند بلکه بالقوه آسیب زا نیز هستند(کورتیس، ۱۳۸۵).
مرحله مقاومت:اگرعامل استرس زا همچنان تداوم داشته باشد، ارگانیسم به مرحله مقاومت وارد می شود. در این مرحله، هشداری یا علایم خطر از بین می رود و ارگانیسم خود را با عامل استرس زا انطباق می دهد، میزان مقاومت در برابر بیماری به بالات از حد طبیعی افزایش می یابد. این مرحله برای ارگانیسم مرحله پر زحمتی است.(گنجی، ۱۳۸۵).
مرحله فرسودگی: در این مرحله، توانایی مقاومت ارگانیسم پایان یافته و حالت از کار افتادگی بروز می کند.بخش پاراسمپاتیک دستگاه عصبی خودکار فعال می شود. فعالیتی که به طور معمول برای برقراری تعادل با بخش سمپاتیک رخ می دهد.مسئله ای که مطرح است فعالیت بیش از حد معمول سمپاتیک است که برای مقابله با آن ، فعالیت پاراسمپاتیک نیز به طرز بسیار غیر متعارفی پایین است. در نتیجه، آنچه معمولا اتفاق می افتد حالت از کار افتادگی است که ممکن است افسردگی یا حتی مرگ را در پی داشته باشد(کورتیس، ۱۳۸۵).
بنابرین،استرس عبارت است از یک واکنش جسمی است که به دنبال یک تحرک درونی(شناختی) یا بیرونی(محیطی) به وجود می آید. محرکی که استرس به وجود می آورد،عامل استرس زا نامیده می شود(گنجی، ۱۳۸۸).
لازاروس وفالکمن معتقد بودند که تعبیر فرد ازرویداد های استرس زا مهم تر از خود رویداد است. ادراک فرد از آسیب، تهدید و چالش بالقوه ای که ایجاد خواهد شد، به همراه میزان اطمینانی که در رویارویی با این مسایل خواهد داشت،تعیین کننده توانایی او در مقابله با استرس خواهند بود.اساس تحقیقات و نظریه لازاروس و فالکمن برکار با انسان نهاده شده بود و این در تاکید آنها بر لزوم بررسی توانایی های شناختی مرتبه بالاتر مانند ارزیابی به منظور تبیین استرس نمایان می شود(کورتیس، ۱۳۸۵).
لازاروس و فالکمن استرس را چنین تعریف کردند:ارتباطی خاص بین فرد و محیط به گونه ای که ارزیابی فرد از رویارویی با آن این است که طاقت فرسا یا فراتر از توانایی های اوست،تلاش روانی و جسمانی بسیار زیادی را می طلبد، و سلامتی اورا به خطر می اندازد(همان منع).
بطور اجمال لازاروس و فالکمن معتقدند عواملی که استرس یا فشار روانی ایجاد کند دارای سه ویژگی مهم می باشد.۱- کنترل پذیری یا مهار پذیری ۲- پیش بینی پذیری ۳- میزان فراخوانی نهایت تواناییها و خود پنداره ی شخصی.(اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۵).
هولمز و راهه(۱۹۶۷) معتقدند که در زندگی اشخاص هر نوع تغییراتی که مستلزم سازگاریهای متعدد باشند به صورت استرس زا و تنش زا در می آیند.در این میان رویداد های مثبت مثل ازدواج تاثیر کمتری بر سلامت روانی دارد.اما رویداد های منفی مانند مرگ همسر تاثیر قابل توجهی بر سلامت روانی افراد دارد.
مسأله استرس را می توان پاسخ فیزیولوژیک، روانی و رفتاری یک شخص برای وفق دادن و تعدیل فشارهای داخلی و خارجی دانست. نظر به اینکه ما در دورانی زندگی می کنیم که آهنگ زندگی سرعت گرفته است، نباید باعث تعجب گردد که زندگی در این دوران نیاز به سازش بی سابقه افراد، به خصوص جوانان دارد. با گستردگی دامنه ابتلا ی افراد به استرس و مشکلات ناشی از آن و ناآگاهیهای موجود در این زمینه، تعادل و موازنه میان استرس و سازو کارهای تطبیقی و سازگاری تلاش زیادی را می طلبد.
علاوه بر این،واکنش های انسان نسبت به استرس بحرانی از قبیل: داشتن احساس غیر واقعی و بی حسی کوتاه مدت،اشکال در خواب(به هم ریختگی الگوی خواب)، اختلال در عمل گوارش و اشتها، کشیدگی عضلات، سردرد، عفونت و جوشهای پوستی، اظطراب و افسردگی، اشکال در استدلال، قضاوت و تمرکز،اجتناب از مسأله با افکار و اعمال انحرافی، اشتغال ذهنی در ارتباط با مسأله و خشم، شرمساری و احساس گناه می باشد،در حالیکه واکنشهای تطبیقی افرادنسبت به استرس از لحاظ شدت بسیار متغیر است، به طوری که واکنش برخی از افراد نسبتأ خفیف و کم دوام است ولی پاسخ بعضی دیگر به استرس بحرانی آنقدر شدید است که برای ماهها و حتی سالها ادامه می یابد. تنوع و تغییر این پاسخ های استرس، باز تابی است از عوامل فردی مثل شخصیت(افراد، با شخصیت های مختلف واکنش های متفاوتی را در مقابل فشار روانی از خود نشان می دهد)، برداشت

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درمورد کشورهای در حال توسعه

دیدگاهتان را بنویسید