منابع و ماخذ پایان نامه استرس، سلامت روان، برون گرایی

این نتیجه می تواند با توجه به پایین بودن میزان استرسهای شغلی در این شغل برای زنان وبه دلیل اینکه هم از نظر درآمد و هزینه های زندگی مردان شاغل در این شغل وادار به انجام کارهای دیگری در کنار آن هستند و استرس بیشتری را متحمل می شوند.
در چند پژوهشی معلوم شد که برون گرایی به صورت مثبت با سلامت روانی و هیجانی فرد ارتباط دارد در حالیکه روان رنجور خویی ارتباط منفی با سلامت افراد دارد(کوستا و مک کری، 1984. واتسون و کلارک، مک اینتایر و هامیکر، 1912 . نقل از شولتز، 1383).
نتایج تحقیقات متعدد حاکی از آنند که برون گرایی بصورت مثبت با سلامت روانی و هیجانی ارتباط دارد در حالیکه روان رنجور خویی بصورت منفی با سلامتی هیجانی مربوط است پژوهشگران معتقدند که افرادی که در برون گرایی بالا و در روان رنجور خویی پایین هستند بصورت ژنتیکی آمادگی پایداری هیجانی را دارند(کوستا و همکاران، 1993. به نقل از شولتز، 1383).و همچنین در بررسی دیگر توسط افراد مذکور نشان داده شد که افرادی که نمرات بالایی در ابعاد دلپذیر بودن و با وجدان بودن داشتند از اشخاصی که در این صفات نمرات پایین داشتند سلامتی هیجانی بیشتری نشان دادند.
جروم(1987) به نقل از شولتز(1383) در پژوهشی دریافت که افرادی که نمرات بالایی در بعد نوروتیسم داشتند مستعد افسردگی، اضطراب و سرزنش خود بودند.
نور کوپر(1998) در یک تحقیق متاآنالیز بر روی 197 گروه نمونه مشتمل بر بیش از 40000 فرد بزرگسال دریافتند که سلامتی افراد بطور پایایی با برون گرایی،پایداری هیجانی(قطب مخالف نوروتیسم)و دلپذیر بودن در ارتباط است و نور کوپر(1998. به نقل از برناردو، 2005) همچنین نشان دادند که نورتیسیسم مهمترین پیش بینی کننده عاطفه منفی و پایین بودن رضایت از زندگی بود در حالیکه برون گرایی و دلپذیر بودن به عنوان ابعادی شناخته شدند که بیشترین عاطفه مثبت را پیش بینی می کردند.
گراف و دیگران(2002 به نقل از نیل و دیویسون482007 ) در تحقیق خود برروی یک نمونه 7076 نفری از بزرگسالان، دریافتند که بعد نوروتیسیسم شخصیت، ابتلا به افسردگی و اضطراب را در افراد پیش بینی می نماید. بطوریکه افراد با نمرات بالا در بعد نوروتیسیسم، نسبت به سایر افراد عاطفه منفی بیشتری را تجربه کرده و دو برابر بیشتر از آنها به افسردگی و اضطراب قبلا می شوند.
وندنبرگ و پیتاریو49(2005) در پژوهشی که برروی 290 نفر از کارکنان مرکز تحقیقات در رومانی(اروپای شرقی) و به منظور بررسی ارتباط بین شخصیت و سلامت روانی انجام دادند. دریافتند که افسردگی و شکایات جسمانی، دارای ارتباط منفی با برون گرایی و ارتباط مثبت با بعد نوروتیسیسم می باشند، افسردگی و شکایات جسمانی با بعد انعطاف پذیری دارای ارتباط منفی و با بعد دلپذیر بودن دارای رابطه مثبت بودند.همچنین رضایت شغلی با بعد روان آزردگی خویی ارتباط منفی و با ابعاد با وجدان بودن و انعطاف پذیری ارتباط مثبت داشت.
اشموت و ریف(1997 به نقل از کار، 2004). در یک مطالعه برروی افراد میانسال، همبسته های شخصیتی متفاوتی برای ابعاد 6 بعدی سلامتی خودشان یافتند. از جمله ابعادپذیرش خود، احساس کنترل بر محیط و داشتن هدف در زندگی با ابعاد پایداری هیجانی، برون گرایی و با وجدان بودن ارتباط مثبت داشتند. بعد رشد شخصیت با ابعاد انعطاف پذیری و برون گرایی ارتباط مثبت داشت. ارتباطات سالم و خوب با دیگران با ابعاد برون گرایی و دلپذیر بودن دارای ارتباط مثبت بود و بالاخره بعد خودمختاری با پایداری هیجانی بالا مرتبط بود.
مگنوش، دینر، فوجی تا و پاوت(1993 به نقل از شولتر، 1387) در بررسی 4 ساله دانشجویان دریافتند که برون گرایان احتمالا تعداد بیشری از رویداد های مثبت را نظیر نمره های بالا، ترفیع یا افزایش حقوق در کار، نامزدی و ازدواج تجربه می کنند. دانشجویانی که نمره زیادی در روان رنجور خویی گرفتند آمادگی بیشتری برای رویدادهای منفی مثل بیماری، تصادفات، افزایش وزن، جریمه رانندگی و… داشتند.
چیو کوتا و استیلر50(2005) در پژوهشی بر روی 219 دانشجو و با استفاده از تست شخصیتی نئو و تست افسردگی به بررسی ارتباط بین ابعاد شخصیتی، افسردگی، ناامیدی و افکار خودکشی پرداختند. نتایج رگرسیون چندگانه در سطوح عوامل و رویه ها نشان داد که علایم افسردگی بصورت مثبت توسط ابعاد نوروتیسیسم و انعطاف پذیری قابل پیش بینی بود. و بصورت منفی توسط برون گرایی قابل پیش بینی می شد. ناامیدی نیز بصورت مثبت توسط آزرده خویی و به صورت منفی توسط برون گرایی پیش بینی می شد و بالاخره افکار خودکشی بصورت مثبت از طریق نوروتیسیسم قابل پیش بینی بود.
بررسی های طولی وظیفه شناسی نشان می دهد اشخاصی که در کودکی نمره بالایی در وظیفه شناسی گرفتند.از اشخاصی که در کودکی نمره پایینی در وظیفه شناسی گرفتند از نظر جسمانی سالمتر بودند و بیشتر زنده ماندند. همچنین معلوم شده است افرادیکه در دلپذیر بودن بالا هستند دارای حس همکاران، کمک کنندگی، فداکاری و از خود گذشتگی هستند(شولتز، 1387).
در تحقیق دیگری معلوم شد. کسانی که در ابعاد گشاده روی و وظیفه شناسی نمره بالایی گرفتند نسبت به کسانی که در این ابعاد نمره پایینی بدست آوردند از سلامت روانی و هیجانی بیشتری برخوردارند(مک کری و کوستا، 1991 به نقل از شولتز، 1387).
در مطالعه ای که اسمیت و همکارانش (به نقل از بنتز، 1971) رد یک بیمارستان روانی امریکا برروی 1146 بیمار بستری انجام دادند. مشاهده شد که از میان گروه های مختلف شغلی بیشترین درصد امراض نوروتیک(55درصد) در میان معلمان وجود دارد. در یک تحقیق دیگر نیز مشاهده شد که از هر سه معلم دو نفر را می توان از نظر روانی باثبات تلقی نمود. یعنی از هر سه نفر معلم یک نفر به هر صورت دچار نوعی مسئله روانی می باشد(بینتز، 1971 به نقل از جهان سیر، 1377).
فونتانا و آبوسیری با استفاده از یک نمونه معلمان ابتدایی و متوسطه انگلستان نشان دادند که بیش از72درصد معلمان به طور خفیف و 23 درصد به طور جدی فشارهای روانی ناشی از کار را تجربه می کنند. پژوهشگران همچنین نشان دادند که بین روان نژندی و سطح فشارروانی بالا و همین طور درون گرایی و فشارروانی (به ویژه در معلمان مرد) همبستگی قوی وجود دارد.و معلمانی از سلامت روانی بیشتری برخوردار هستند که استرس کمتری را در محیط مدرسه تجربه می کنند.
. بعلاوه کاسیدی و تونی(1996) نيز رابطه بين استرس هاي شغلي و اختلالات را تاييد نمودند. محققان ديگري همچون رودز و اسمیت گزارش نمودند كه 33 درصد كاربران يك مؤسسه داراي مشكلات رواني از جمله اضطراب، اختلالهاي خواب و افسردگي بوده اند. به طور كلي سطح پايين بهداشت رواني با ميزان بالاي استرس شغلي و ميزان اندك حمايت اجتماعي ارتباط دارد
کوپر و کلی(1993) نیز پژوهشی را در رابطه با استرس شغلی تجربه شده در بین سر گروههای آموزشی انجام دادند. در این مطالعه بر روی 2638 از سرگروههای آموزشی دوره ابتدایی و متوسطه انجام گرفت . متغیرهای مورد نظر آنها استرس تجربه شده شغلی، سلامت روانی، رضایت شغلی و راهبردهای انطباقی بود. آنان در این پژوهش دو علت اساسی شغلی را که برای پیشگویی عدم رضایت شغلی و عدم سلامت روانی قابل استفاده می باشد روشن ساختند. که آن دو عامل را فشار بالای کار و مشکل ارتباط فرد با دیگران(همکاران) می دانند.
در مطالعه ای که در شیلی کلارو و بدریگال(2003) انجام دادند عدم سلامت روانی در 28/6% معلمان دیده شد. در این میان معلمانی که ساعات کاری زیاد داشتند و بیشتر وقت خود را در مدرسه می گدراندند. استرس بیشتری را تجربه می کردند و از سلامت روانی کمتری برخوردار بودند.
در مطالعه ای که توسط دلکار و همکاران(2004) در برزیل انجام شد شیوع اختلالات سایکولوژیک مینور بر طبق پرسشنامه خود اظهاری 41/5% بود که قویاً با سابقه و فشارکاری در ارتباط بود. در این تحقیق معلوم شد کسانی که استرس بیشتری را در محل کار خود تجربه می کنند اختلالات روانی و جسمانی بیشتری را نشان می دهند.
در مطالعه دیگری که توسط پورتو و همکاران(2006) انجام گرفت عدم سلامت روان در 44% معلمان گزارش شد که تحت تأثیر عواملی همچون مطالبات شغلی و فشار و استرس کاری بود. در این مطالعه شیوع اختلالات روانی در معلمان با فشار کاری زیاد،1/5 برابربیشتر از معلمان با فشارکاری کم بود.
همچنین در مطالعه ای که در استرالیا توسط فینالی و جونس با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومی انجام گرفت میزان شیوع اختلالات روانپزشکی در معلمان 17% نشان داده شد که بسیار بیشتر از 9% حامعه عمومی بود. معلمان در مقایسه با سایر کارمندان از فشارکاری بیشتری برخوردار بودند.
بر اساس مطالعات ديگري تاثير استر سهاي شغلي بر سلامت روان و جسم كاركنان مورد تأكيد قرار گرفته است، بر اساس اين مطالعات مشخص شده است كه محيط شغلي و استر سهاي شغلي اثرات منفي بر سلامت جسم و روان دارد.بروزسكي( 1984) بر پايه تجارب 18 ساله و مطالعه بيش از 2000 بيمار، اثر استرس هاي شغلي را اضطراب، ترس، بي خوابي، تحريك پذيري، خستگي و ناتواني در تمركز و بيماريهاي جسماني مانند اختلالات قلبي، عروقي و معدي، روده اي مي داند. گرين لوند و همكاران (1995)و تئوريل و كاراسك (1996)رابطه بين استرس هاي شغلي و اختلالات قلبي -عروقي را تأكيد كردند. شنكر و فاموياوا (1991)گزارش كرده اند كه سطح پايين بهداشت روان با ميزان بالاي استرس شغلي و ميزان اندك حمايت اجتماعي رابطه داشت.
2-6 نتیجه گیری
با توجه به تحقیقات انجام یا فته در نقاط مختلف می توان چنین استنباط کرد که عاملهای پنج گانه شخصیت و استرس تجربه شده، سلامت روانی معلمان را تحت تأثیر قرار می دهند. نتایج نشان می دهد معلمانی که عصبی، نگران، مضطرب، خصومت، دلشوره و افسردگی بالایی دارند از لحاظ هیجانی ناپایدار و مستعد بیماریهای روانی و جسمانی هستند. همچنین این افراد بیشتر به طرف سوء مصرف الکل، دارو و رفتار ضد اجتماعی کشیده می شوند. و برعکس معلمانی که در ابعاد برون گرایی، دلپذیری، مسئولیت پذیری و انعطاف پذیری نمره بالای می گیرند، افراد معاشرتی، بامحبت، منظم، مبتکر، سخت کوش، قابل اعتماد و دلسوز هستند. اینها از پایداری هیجانی و عاطفی بیشتری برخوردار هستند و رویداد های خوشایند زندگی بیشتر را تجربه می کنند و همچنین از حمایت های اجتماعی مناسب استفاده می کنند.
پژوهشگران دریافتند افرادی که در روان رنجوری نمره بالایی می گیرند مستعد افسردگی، اضطراب ، سرزنش خود و عدم اعتنا به احساسات دیگران هستند. درنتیجه تعداد زیادی از بیماری های جسمانی و سطح بالاتری از ناراحتی روانی را نشان می دهند.و نهایتاً کنش وری فردی و اجتماعی و روانی فرد دچار نوسانات می شود. معلمان دارای این خصوصیات نمی توانند درک درستی از روابط بین دانش آموزان داشته باشند. در تدریس و راهنمای با مشکلات عدیده ای روبرو خواهد شد. اما معلمانی که برونگرا یا مسولیت پذیر هستند از لحاظ جسمانی و روانی سالم هستند می توانند با دانش آموزان ارتباط مناسب و سالمی برقرار کنند. در تدریس و کارهای دیگر آموزشی و غیر آموزشی موفقیت بالایی کسب می کنند. معاشرتی و اجتماعی عمل می کنند.در کارهای خود منظم و قابل اعتماد هستند. که این عوامل در بهداشت روانی افراد تأثیر به سزایی دارد.
همچنین با توجه به نظرات متفاوتی که در زمینه استرس تجربه شده ارائه شده است می توان چنین استباط که استرس حاصل عوامل فردی و محیطی است. و اگر بین فرد و محیط سازگاری و تطابق وجود نداشته باشد، ایجاد فشار عصبی و روانی می کند. این فشار و استرس می تواند در تمام محیط های شغلی وجود داشته باشد اما بستگی به این دارد که مقدار و مدت استرس و همچنین ادراک شخص چگونه باشد. اگر

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *