ها و شیوه های مقابله و نیز شرایط اجتماعی از قبیل:منابع مالی یا امکان دسترسی به حمایت اجتماعی. بنابرین چنانچه معلمان مورد تهاجم فشار روانی قرار گیرند، اثار آن به سرعت در عملکرد شغلی، اجتماعی و خانوادگی آنان نمود خواهد یافت و سلامت جسمی و روانی آنان را به مخاطره خواهد افکند و لطمه های جبران ناپذیری به همراه می آورد(مولوی، میر حکاک، ۱۳۸۲).
۲-۳-۱ دیدگاه های مرتبط با استرس:
از یک دیدگاه استرس به عنوان یک محرک در نظر گرفته می شود از این دیدگاه استرس چیزی است که از خارج بر فرد تحمیل می شود و ناراحتی های جسمانی و روانی را در پی دارد نظریه هولمز و راهه بر مبنای این رویکرد قرار دارد(استورا، ۱۳۷۱).
از دیدگاه دیگر،استرس به عنوان یک پاسخ توصیف شده است این رویکرد که بر نشانگان انطباق عمومی هانس سلیه مبتنی است استرس را یک فرایند پاسخ می داند سلیه استرس را پاسخی می داند که بدن در برابر خواست هایی که بر آن وارد می شوند نشان می دهد وی بیان می کند که این پاسخ غیر اختصاصی است به این معنی که عامل استرس زا هرچه باشد(درونی یا بیرونی) فرد در معرض استرس نیز هر که باشد بدن انسان در واکنشی که نشان می دهد.هموتره تز الگوی عام و یکسان و معینی پیروی می کند سلیه این الگوی معین و یکسان را که همه افراد در پاسخ به استرس از خود نشان می دهد نشانگان عمومی نامید(راس و آلتمایر، ۱۳۷۷).
از دیدگاه سوم که اخیرأ توسط لازاروس مطرح شده است بر چگونگی ادراک فرد از موقعیت تاکید می ورزد و استرس را به شبکه وسیع عواملی مانند محرک، پاسخ، ویژگی های فردی، ارزش یابی ها و سبک هی سازشی نسبت می دهد که بر یکدیگر تأثیر متقابل دارد(راس و آلتمایر، ۱۳۷۷).دراین دیدگاه موقعیت ها به خودی خود استرس زا نیست بلکه استرس ناشی از عدم موازنه ایست که بین ادراک فرد از الزامهای محیط و پیرامونی و ارزشیابی وی تز توانایی خویشتن در پاسخدهی به آنها به وجود می آید.
۲-۳-۲ منابع استرس:
برای استرس روانی منابع زیادی وجود دارد. بعضی ازآنها نظیر حساسیت های روزانه مانند سگینی ترافیک، صداهای نابهنجار، تلفن های مزاحم، اکثر مردم سعی می کنند این مسایل را موقعی که هراز چندگاه اتفاق می افتند، تحمل کنندولی وقتی که بیش ازاندازه تکرارشوند ویا با شدت بیشتری اتفاق بیفتند،برای فرد مشکل آفرین می شود. تجربه نشان داداست که به عنوان مثال،زندگی تحت شرایط شلوغ و یا کار در محیطهای بسیار گرم و پرسروصدا، برای بسیارازافراد استرس آوراست. همچنین رویداد های زندگی برای افراد ممکن است استرس آور باشد، حتی اگر برای یک بار اتفاق بیفتد(راس،۱۳۸۲).
طبق نظر هولمز راهه(۱۹۶۷)، مواجه شدن با تعداد زیادی از موقعیت های استرس زا، در یک مدت کوتاه می تواند برای بهداشت روانی پیامد های نامساعد داشته باشد.همه تغییرات زندگی، از جمله ازدواج، مرگ یکی از اعضای خانواده ، تغییر در ساعات کار روزانه و حتی تغییر در ساعات حرکت وسایط نقلیه استرس زاست و اگر میزان استرس از توانایی سازگاری ارگانیسم فراتر رود، می تواند بهداشت روانی او را به خطر اندازد و حتی به بیمار یهای جسمی منجر شود (گنجی۱۳۸۲).
۲-۳-۳ پلانکت و آتنیر(۱۹۸۹) استرس را از نظر ماهیت به سه دسته عمده تقسیم می کنند:
۲-۳-۳-۱ استرس انگیزشی: در این حالت استرس در یک فرد به علت وجود یک انگیزه یا یک استروسور است استرسور یا انگیزاننده می تواند از فردی به فرد دیگر متغیر باشد، مثلاً احساس استرس و اضطراب انگیزش ناشی از ملاقات و جلسه ای با مدیر خود در مورد ارزیابی عملکردی کاری اش.
۲-۳-۳-۲ استرس پاسخی: منشأ استرس در این حالت ناشی از یک محرک و انگیزاننده نبوده بلکه پاسخ و حساسیت و عکس العمل است که یک فرد از خود بروز می دهد در واقع استرسور در این حالت نوعی پاسخ روانی رفتاری است از افراد، برای مثال وقتی از یک کارمند خواسته می شود که رفتار خود را از یک الگوی ثابت تغییر دهد ممکن است این تغییر رفتار خود سبب بروز استرس در وی گردد.
۲-۳-۳-۳ استرس انگیزشی- پاسخی(ترکبیی). در چنین حالتی استرس ناشی از یک واکنش مشترک میان انگیزاننده و یک پاسخ همراه آن می باشد، برای مثال وقتی یک مدیر خواستار ایجاد تغییرات حادتری در نحوه ارائه گزارش کار می گردد، این تغییر نوعی انگیزه برای ایجاد استرس می شود و از طرفی پاسخی که فرد نسبت با این تغییر از خو نشان می دهد می تواند موجب استرس گردد در چنین حالتی پاسخ کارمند ممکن است بصورت قبول گزارش کار مربوطه بدون وجود فرصتی برای آن ظاهر شود.
۲-۳-۴ علایم و نشانه های استرس: علیرغم اختلافات میان افراد در واکنش به عوامل استرس زا، نشانه های عمومی استرس را می توان در سه بخش کلی، فیزیولوژیکی، روانی و رفتاری جای داد.
۲-۳-۴-۱ علائم فیزیولوژیکی:از میان نشانه های عمومی استرس، بیشتر توجه به علائم فیزیولوژیک معطوف بوده، چرا که ابتدا پزشکان و متخصصان علم طب مسئله استرس را مورد بررسی قرار داده و علائم آنرا شناسایی نموده اند به هر حال علائم زیر را می توان از جمله علائم فیزیولوژیکی استرس دانست. تغییر ضربان قلب و آهنگ تنفس، تغییرات فشار خون، درد های مداوم مثل سردرد، دردگردن و معده، زخم معده و اختلالات گوارش، حمله قلبی، اختلال در سوخت و ساز بدن، ناراحتی های پوستی، خارشها،جوشهایی در پیشانی، صورت و سایر اندام ها.
بسیاری از صاحب نظران و بویژه متخصصان پزشکی بر این نکته اتفاق نظر دارند که میان فشار روانی و مرگ زودرس ارتباط نزدیک و تنگاتنگی وجود دارد(کوپر،۱۳۸۵).
۲-۳-۴-۲ نشانه های روانی استرس: نشانه های روانی استرس ممکن است بصورت افسردگی، اضطراب، دلشوره، عصبانیت و حساسیت زیاد، تنش و احساس ملالت و بیهودگی ظاهر شود. استرس با ایجاد مشکل در تفکر صحیح و عاقلانه و اختلال در توجه به تمامی جنبه های یک مشکل، خشکی و عدم انعطاف در نگرش و نیز پرخاشگری نابجا و تحرک پذیری زیاد بر روحیه و حالت روحی کارکنان اثر منفی و مخربی بر جای می گذارد، از دست دادن قدرت تصمیم و تمرکز حواس، کاهش اعتماد به نفس و رضایت شغلی، بی تفاوت شدن نسبت به امور، رنجیدگی از سرپرستان و مقامات بالا که همگی از اثرات روحی و روانی استرس به شمار می روند. بر عملکرد شغلی کارکنان اثرات منفی شدیدی بر جای می گذارند و مدیران را با مسائل عدیده ای روبرو خواهند ساخت.
۲-۳-۴-۳ علائم رفتاری استرس: بی اشتهای یا اشتهای کاذب به غذا، بی خوابی یا خواب بیش از اندازه، افزایش تعداد سیگار در افراد سیگاری، شتابزدگی در سخن گفتن و تعجیل و بی قرای در انجام دان امور. همگی از نشانه های رفتاری استرس هستند(کوبیک، ۱۹۸۴٫ به نقل از جمشید نژاد، ۱۳۷۵).
۲-۳-۵ استرس مثبت و استرس منفی:
استرس می تواند کارکردی۳۷ یا غیر کارکردی۳۸ باشد، استرس وقتی کارکردی است که بهبود عملکرد از طریق چالش و برانگیزاندن انسانها برای رویارویی با اهداف(رویدادهای عینی)به بهبود عملکرد کمک می کند مردم تحت بعضی از فشارها بهتر عمل می کنند، وقتی آخرین مهلت ها نزدیک می شود آدرنالین جریان می افتد و مردم به مرحله عملکرد سطح بالا جهش می کنند.که همان استرس مثبت تلقی می شود. اما استرس بسیار زیاد غیر کارکردی است زیرا برای فرد و سازمان زیان آور است، وضیت هایی که در آنها استرس خیلی زیاد موجود است. به عنوان محرک تنش زا نامیده می شود(سراج، ۱۳۷۸).
نباید تصور کرد که استرس همیشه منفی است وباید از آن اجتناب کرد .اگرخوب توجه کنیم، خواهیم دید که تعریف سلیه، هر نوع تقاضای سازگاری از ارگانیسم را استرس آور می داند. بنابرین،می توان گفت که تقریباًهمه محرکهای بیرونی می توانند استرس ایجاد کنند چون همه آنها از ارگانیسم می خواهند که سازگار شوند، مثلاً، وقتی صدایی می شنویم به طرف آن بر می گردیم ووقتی غذایی در دهان می گذاریم بزاق ترشح می شود و همه این اعمال برای سازگاری با موقعیت است.بین ترتیب می توان گفت که در موارد زیادی، استرس خوشایند و مفید خواهد بود(گنجی،۱۳۸۲).
انسانها برای داشتن زندگی سالم همراه با تحرک و تلاش به محرک های جسمی و روانی نیازمندند. این استرس های روانی را استرس مثبت (Eustress) می نامند که میتواند ایجاد انگیزه نموده و بهبود عملکرد فرد را در پی داشته باشد. اما باید توجه داشت که اگر این تحریکات و فشار روانی قوی یا مداوم بوده و بیش از نقطه اوج تحمل فرد باشد نتایج نامزلوبی را بدنبال خواهد داشت(نصیری،۱۳۷۳).
سلیه(۱۹۷۴) بین استرس خوشایند یا استرس مثبت،مثل ورزش ملایم،واسترس ناخوشایند یا منفی،مثل بیماری بلندمدت،تفاوت قایل مد شود.می توان که ارگانیسم همیشه در حال استرس است،خواه این استرس خوشایند باشد یا ناخوشایند،نبودکامل استرس هرگزامکان پذیر نخواهدبود،مگراینکه تحریک بیرونی وجود نداشته باشد وآن زمانی است که فرد در.زیرخروارهای خاک خوابیده است.بنابرین،وجود استرس برای بقا ضرورت دارد(گنجی، ۱۳۸۲).
بطور خلاصه می توان از استرس مثبت برای بهبود شرایط زندگی و بر قراری ارتباط موثر با دیگران کمک گرفت(لوسکین و پیلیتایر، ۲۰۰۵).
۲-۳-۶ غلبه بر استرس:
لازاروس و فالکمن(۱۹۸۴) فایق آمدن را چنین تعریف می کنند: تغییر مرتب تلاش های رفتاری یا فکری به منظور بر آوردن خواسته های درونی یا بیرونی مشخصی که آنها را طاقت فرسا یا فراتر از امکانات شخص ارزیابی می کنیم.(همان منبع).
به گفته لازاروس و فالکمن(۱۹۸۴)، دو نوع مهارت غلبه کردن مهم وجود دارند: مسئله مدار و هیجان مدار.همانطور که از نام نخستین بر می آید، مهارتی است که بر پرداختن به خود مسئله یا موقعیت تمرکز می کند. برای مثال، از طریق دگرگون کردن ماهیت چالش. مهارت هیجان مدار به عواطفی که با آن موقعیت مرتبط است می پردازد به کنترل خود موقعیت.برای مثال،ما برای دفاع از احساسات ناخوشایند خودمان نسبت به آن وضیت، از مکانیسم های دفاعی مانند انکار یا جابجایی استفاده کنیم.مشکل زمانی پیش می آید که در ارتباط با محرک استرس زا،روش نامناسبی را برای کنترل موثرآن،انتخاب می کنیم(کورتیس، ۱۳۸).
هانس سلیه اهداف و معیار های که برای پیشگیری از ایجاد استرس لازم است به سه قسمت، اهدفهای کوتاه مدت، اهدفهای دراز مدت و هدف نهایی تقسیم می کند.
۲-۳-۶-۱ هدفهای کوتاه مدت: برای ارضای آنی خواسته ها می باشد. بسیاری از این اهداف به آسانی قابل وصول هستند و احتیاج به طرح ریزیهای پیچیده و یادگیریهای دراز مدت ندارد. اینها فعالیتهایی هستند که مستلزم کوشش و تلاش شدید نمی باشند. مانند لذت بردن از طبیعت به وسیله حواس، تفریح، گردش، بازیهای مختلف سرگرم کننده، لذت بردن از دیدن دیگران یا از مشاهده خوشحالی آنها و غیره… در این نوع فعالیت ها کار و پاداش تقریبأ در یک زمان انجام می شود(شاملو، ۱۳۸۰).
۲-۳-۶-۲ هدفهای دراز مدت: برای ارضای از آینده، طرح ریزی می شود. آنها در حال حاضر تأثیر زیادی بر رفاه، سلامت و راحت زندگی کردن ما ندارد، بلکه بر عکس در اکثر موارد با آنها در تضاد نیز هستندسلیه می گوید، هر فردی، چه به وجود خالق برای این گیتی معتقد باشد یا نه، این مطلب را درک می کند که هدف نهایی او باید از مرز لحظه ها بگذرد و برای رسیدن به آن، از بعضی از اهداف لحظه ای حاضر نیز باید صرفنظر کند. برای رسیدن به اهداف درازمدت باید فعالیت کنیم و یاد بگیریم که چگونه بین راههایی که در پیش پای ما قرار می گیرند، انتخابگر باشیم(همان منبع).
۲-۳-۶-۳ هدف نهایی: سلیه معتقد است که هدف نهایی بشر شکوفا شدن هرچه بیشتر وجود اوست، بر اساس ساخت وجودیش، این مقصدی است که باید پایه و اساس همه فعالیت های او باشد. اگر فرد برای رسیدن به وجود مطلق و خلق خود و یا هماهنگی با طبیعت و جامعه تلاش می کند،لازم است تعادلی بین هدفهای کوتاه مدت و دراز مدت خود به وجود

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان با موضوع (۳-۲۸)، اثرتحریک، (۳-۲۹)، چوپرا

دیدگاهتان را بنویسید