آورد. یعنی ایجاد نوعی تعادل بین کاشتن و درو کردن، به نحوی که وجود او اجازه می دهد(همان منبع)
۲-۳-۷ تأثیر استرس بر سلامت:
همه مردم در طول زندگی خود گاهگاهی دچار استرس می شوند و نمی توان تصور کرد که کسی در موقعیت کاری خود استرس را تجربه نکند. البته این از نظر بهداشت روانی درست نیست.هر کسی به نوبه خود در محیط کاری، خانودگی، سیاسی، دگرگونی ها و تغییرات ضروری زندگی استرس را تجربه می کند. اما شدت و ویژگی های رویداد های استرس زا و ویژگی های شخصیتی فرد و همچین برداشت فرد از موقعیت استرس زا از اهمیت بیشتری برخوردار است.
بطور کلی هنگامی صحبت از فشار روانی یا استرس به میان می آید که شخص رویدادی مواجه شود که خودش آن را برای سلامت جسم یا روانش مخاطره آمیز بداند.این رویداد های تنش زا یا استرس زا و واکنش های مردم را به آنها پاسخهای تنش زا می نامند(اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۵).
در شرح روابط میان استرس و بیماری، مشکل عمده مربوط به تشخیص راه های عبوری فیزیولوژیک یا روانشناختی است که در میان این دو متغیر قرار می گیردیا آن دو را به یکدیگر متصل می کنند. امکان دارد این روند مستقیمأ از طریق ثأثیر بر روی دستگاه عصبی، دستگاه غدد درون ریز، یا دستگاه دفاعی بروز کند.همه این دستگاه ها بالقوه می توانند بیماری جسمی را به وجود آورند(کورتیس، ۱۳۸۵).
ممکن است کوشش و تلاش شخصی برای انطباق با تنش مستمر، ذخایر بدنش تحلیل ببرد و آن را دربرابر بیماری آسیب پذیر سازد. فشار روانی مستمر می تواند اختلالات جسمانی همچون زخمهای معدی، فشار خون و بیماری قلبی به وجود آورد، با مختل شدن دستگاه ایمنی و کاهش توان مقابله و مبارزه بدن، راه برای هجوم ویروس ها و باکتری ها هموار می شود(اتکینسون و همکاران، ۱۳۸۵).
۲-۴ سلامت روانی:
در ارتباط با سلامت روانی دیدگا ها و نقطه نظرات متفاوتی مطرح شده است. دیدگاه پزشکی نداشتن اختلال یا بیماری روانی را به عنوان ملاک سلامت روانی در نظر گرفته در حالیکه در دیدگا ههای روانشناختی بر تاثیر عوامل رفتاری و اجتماعی تاکید شده است. سلامت روانی در تعریف سازمان بهداشت جهانی به عنوان یکی از معیار های لازم برای سلامت عمومی در نظر گرفته شده است بر اساس نظر کار شناسان این سازمان سلامتی عبارت است از حالت رفاه کامل جسمی و روانی و اجتماعی.نه فقط فقدان بیماری(کاپلان و سادوک، ۱۳۷۰).
سلامت روانی وضع روانی فردی است که احساس راحتی و آسایش نموده و در آن حالت می تواند در اجتماع خود به راحتی و بدون اشکال فعالیت داشته و ویژگیهای شخصی او درآن اجتماع باعث خوشنودی و رضایت خاطر تو می باشد(بهرامی و معنوی به نقل از هومن،۱۳۷۶).
بنابراین، سلامت روانی شامل احساس مثبت ازسلامتی و خوشی،اعتماد به نفس، خوش بینی، توانایی ابتکار، رشد و تقویت ارتباط های شخصی متقابل می باشد. همچنین این افراد توانایی فائق آمدن بر سختی های زندگی را دارند.به علاوه آنها ظریف بالای برای همکاری با اعضای خانواده و دیگر شبکه های اجتماعی دارند(جنکینز و همکاران، ۲۰۰۸).
همچنین سلامت روانی شامل ادرک درستی از تواناییها و ظرفیتهای خود، به شیوه منطقی فکر کردن، ارتباط مناسب با دیگران ، سازگاری با تغییرات ضروری زندگی مانند تولد یک بچه، بیکاری ، محرومیت و بیماری جسمانی می باشد.بنا براین، سلامت روانی و سلامت جسمانی بهم پیوسته هستند و هر دو از اجزای ضروری سلامت عمومی می باشند(همان منبع).
۲-۴-۱ الگو های سلامت:دانشمندان در تعریف سلامت سه الگوی عمده را برگزیده اند.
۲-۴-۱-۱ الگوهای پزشکی: عقیده کلی بر این است که سلامت یعنی فقدان یکی یا چند مورد از موارد مرگ۳۹، بیماری۴۰، ناراحتی۴۱،ناتوانی۴۲ و نارضایتی۴۳ که در انگلسیی به آنها«۵D » گفته می شود. بنابرین اگر فرد بیمار یا در حال مرگ نباشد در حالت سلامت به سر می برد. پیروان الگوی پزشکی عمدتاً بر تبیین زیست شناختی بیماری متکی بوده و تمایل بوده و تمایل دارد که بیماری و بر حسب بد کاری اندامها، سلولها و سایر سیستم های زیست شناختی مانند بیماری کبد، قلب یا کم خونی ناشی از سلول های داسی شکل،…تبیین کنند(باباپور، ۱۳۸۱).
۲-۴-۱-۲ الگوی محیطی: دراین الگو سلامت بر حسب کفیت سازگاری فرد با محیط به هنگام تغییر شرایط تعریف شده است. این الگو تأثیرات وضیعت اقتصادی، اجتماعی، آموزش و عوامل محیطی چند گانه بر سلامت شخص را دربر می گیرد. بر خلاف الگوی پزشکی که بر اندامهای بیمار و نابهنجاریهای زیست شناختی تأکید می کند، الگوی محیطی بر وضیعت ها و شرایط خارج از فرد که بر سلامت او تأثیرمی گذارند، متمرکز است. این شرایط مشتمل است بر آب و هوا، شرایط زندگی، در معرض مواد مضر قرار گرفتن، شرایط اقتصادی- اجتماعی، و روابط اجتماعی است(همان منبع).
۲-۴-۱- ۳ الگوی کلی نکر:این الگو سلامت را بر حسب کلیت شخصی و نه بر اساس بیماری از بدن تعریف می کند الگوی کلی نگر جنبه های فیزیولوژیکی روانی، جسمانی، اجتماعی، معنوی و محیطی افراد و جوامع را شامل می شود و بر سلامت بهینه، پیشگیری از بیماری و حالت های روانی و هیجانی مثبت متمرکز است. بعضی از دانشمندان در تعریف و تبیین سلامت از نظر سیستمی سود می جویند بر اساس این دیدگاه که در واقع تعبیر دیگری از الگوی کل نکر است هر قسمت از سیستم هم یک زیر عضر اساسی برای سیستم بزرگتر است. و هم خود سیستم مستقل بوده و زیر عنصرهای خاصی برای خود دارد. عنصرها بصورت تقابلی با همدیگر ارتباط دارند بطوریکه اختلال در تعادل حیاتی در هر سطحی مستلزم سازش یافتگی کل سیستم است(ارلین و همکاران، به نقل از باباپور، ۱۳۸۱).
۲-۴-۲ ابعاد سلامت:
۲-۴-۲-۱ سلامت جسمانی: عبارت است از سلامت از طریق خوردن و آشامیدن مناسب، ورزش منظم، اجتناب از عادات مضر، آگاهی یافتن و احساس مسولیت در قبال سلامت و تندرستی، به دنبال مرافبت های پزشکی مورد نیاز و شرکت کردن در فعالیت هایی که به پیشگیری از بیماری کمک می کند، محقق می شود. بنابرین، سلامت جسمانی به منزله ادراک و انتظار مثبت از وضعیت جسمانی مناسب است (ادین جی، گولانتری ای، براون کی ام، ۱۹۹۹).
۲-۴-۲-۲ سلامت اجتماعی: یعنی توانایی انجام موثر و کار آمد نقش های اجتماعی بدون آسیب رساندن به دیگران. سلامت اجتماعی در واقع همان ارزیابی شرایط و کار فرد در جامعه است. این بعد از سلامت بطور مشترک توسط روانشناسان و جامعه شناسان مورد توجه قرار گرفته است(همان منبع).
۲-۴-۲-۳ سلامت هیجانی:این بعد از سلامت به فهم هیجانها و شیوه صحیح مقابله با مشکلاتی که در زندگی روزمره پدید می آید و چگونگی تحمل کردن تنیدگی، اشاره می کند(همان منبع).به عبارت دیگر سلامت هیجانی عبارتست از فزونی احساسات مثبت بر منفی. به طور کلی سلامت هیجانی به دارا بودن «هویت از خود ایمن ۴۴»و حس «توجه به خود مثبت۴۵» تعریف شده است. این دو خصیصه، جنبه هایی از«اعتماد به نفس۴۶» می باشد(مشکی، ۱۳۸۶)
۲-۴-۲-۴ سلامت عقلانی:یعنی داشتن ذهنی باز به عقاید و مفاهیم جدید، به عبارت دیگر سلامت عقلانی عبارت است از فهم این نکته که شخص باطناً دارای انرزی لازم و مناسب برای انجام فعالیت های عقلانی می باشد. محققان معتقدند فعالیت های بسیار زیاد یا بسیار کم تأثیر منفی بر سلامت می گذارند، مقدار متوسطی از فعالیت های عقلانی در حد بهینه بوده و مناسب می باشد.
۲-۴-۲-۵ سلامت معنوی: به نظر آدلین و همکاری(۱۹۹۹) یعنی« حالت تعادل و نظم فرد با خود و دیگران و توانایی موازنه ساختن بین نیاز های درونی با خواسته ها و تقاضای بقیه دنیا» الیسون(۱۹۸۶) سلامت معنوی را «نیروی یکپارچه بین ذهن و بدن» و گرین برگ۴۷(۱۹۸۶) آنرا «عقیده به یک نیروی وحدت بخش» و برخی از مولفان دیگر سلامت معنوی را ادراک «مثبت از معنی و هدف زندگی» می دانند(باباپور، ۱۳۸۱).
معنویت با سطح بالایی پیوند با خود و دیگران، نیروی بیشتر و واقعیت برتر در ارتباط است. در سطح نظری، معنویت با امید همپوشی دارد. برخی از مولفان در مفهوم سازی خود از معنویت سازه امید را به کار می برد این سازه یک مولفه هدفمندی را در بر می گیرد اشاره به این انتظار دارد که آنچه مطلوب است می تواند پدید آید. معنویت اغلب با ایمان و دینداری نیز مرتبط است. اما این سازه ها را می توان متمایز کرد. دینداری اغلب با یک نظام منظم عقیدتی به صورت«اجتماعی- جمعی» مرتبط است که در آن عوامل فرهنگی و شناختی نقش بازی می کند. در حالیکه معنویت اغلب یک فرایند فردی، تجربی و عاطفی است. اگرچه به نظر می رسد بعد معنویت سلامت معنوی به طور نظری مولفه مهمی از بهداشت و به ویژه سلامت روانشناختی است اما اغلب بررسی های تجربی که بر رابطه بین سلامت روان شناختی و معنویت تاکید می کنند عنوان می دارند که این دو پدیده جداگانه ای هستند(ادلین و همکاران، ۱۹۹۹، نایدو و ویلس، ۲۰۰۰٫ به نقل از مشکی، ۱۳۸۶).
۲-۴-۲-۶ سلامت روان: مولفان مختلف تعاریف متفاوتی از سلامت روان ارائه داده اند این تنوع در تعاریف می تواند ناشی از تفاوت رویکردهای مختلف در روانشناسی و اعتقاد متفاوت مولفان نسبت به مولفه های مختلفی که در ارتباط با سلامت روان وجود دارد. برخی از مولفان معتقدند مه سلامت روان یعنی« ادراک مثبت فرد از رویدادها و شرایط زندگی» این تعریف به یک منبع روانی با نام خوش بینی ارثی اشاره می کند. فردی به طور ارثی خوش بین است عقیده دارد که هر موقعیت و وضیعتی سرانجام نتیجه مثبتی خواهد داشت. تحقیقات مختلف نشان داده است که خوش بینی با محکم بودن، سلامت عمومی، شادی، کفیت ارزیابی زندگی رابطه مثبت و با اضطراب، شیوه مقابله ای اجتنابی، ابعاد پریشانی رابطه منفی دارد(مشکی، ۱۳۸۶).
برخی از مولفان هم سلامت روان را مترادف با شادی و خشنودی از زندگی در نظر گرفته اند. به نظر این افراد، سلامت روان یعنی تعادل بین هیجان مثبت و منفی. در ارتباط بین هیجان مثبت و منفی با شادی دو عامل فراوانی و شدت شادی مورد توجه قرار می گیرد که بین این دو عامل فراوانی شادی نشانگر مناسبی برای بررسی و اندازه گیری سلامت روان در نظر گرفته شده است زیرا می توان به راحتی آنرا اندازه گرفت. این عامل قویاً با سلامت هیجانی طولانی مدت در ارتباط است(ماهر و جانسون، ۲۰۰۳).
۲-۴-۳- رویکرد های عمده در باره سلامت روانی:
۲-۴-۳-۱ رویکرد روان پویایی: طبق این دیدگاه شخصیت فرد از سه عنصر تشکیل می شود. نهاد، من، فرامن، به نظر برخی روان کاوان سلامت روانی زمانی تعیین می شود که من با واقعیت سازگار شود و تکانه های غریزی نهاد به کنترل در آید برخی نیز از قابلیت سازگاری، فراتر رفته و معتقدند که فرد باید بتواند بین سه عنصر شخصیت(نهاد، من، فرامن) تعادل بر قرار کند در صورتی که بین سه عنصر مذکور تعارض بوجود آید بیماری روانی ظاهر شده و بر حسب اینکه در مقابل یک من برتر خیلی قوی(شخصیت ایستا و منجمد به علت تاکید بر اصل آرمانی)یا یک نهاد خیلی قوی(شخصیت بزهکار و اجتماعی ) که در آنها تاکید بر اصل لذت است قرار گرفته باشیم به صورت هار مختلفی تجلی خواهد کرد(گنجی).
۲-۴-۳-۲ رویکرد رفتاری:این رویکرد معتقد است که سلامت فردبه محرکهای و محیط وابسته است این مکتب بر خلاف روانکاوی، بر فرایند های نا آکاه تاکید ندارد و سعی می کند رفتار را با عبارات عملیاتی قابل مشاهده و اندازه گیری تعریف کند و جهت این کار بر مشاهده رفتار و تعامل آن با محیط تاکید کرده است. بنابراین آنچه را که مکاتب دیگر، بیماری روانی به حساب می آورند از دیدگاه رفتار گرایی رفتاری است که اموخته شده است و سلامت روانی نیز رفتاری است که با محیط معینی سازگاری دارد(همان منبع).
۲-۴-۳-۳ رویکرد رفتاری – شناختی:یکی از محدودیت های رویکرد رفتاری این است که مطالعه فعالیت های ذهنی را جایز نمی شمارد.

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگان حمایت اجتماعی، عزت نفس

دیدگاهتان را بنویسید