دانلود پایان نامه

۲۳۰ نفر از دانشجویان کارشناسی تهران نشان دادند که استفاده از راهبردهای مقابله‌ای ناکارآمد سبب گرایش جوانان به سوء مصرف مواد می‌شود. حاجی پور (۱۳۸۱) در بررسی بر روی گروهی از معتادان مواد افیونی گزارش کرد که معتادان در مقایسه با افراد سالم نگرش های ناکارامد بیشتری داشته و از راهبردهای مقابله ای مبتنی بر هیجان و مهار جسمانی بیشتر استفاده می کنند. در بررسی ابراهیمی و موسوی (۱۳۷۸) الگوی مقابله با استرس معتادین خود مصرف با الگوی مقابله ای گروه گواه دارای تفاوت معناداری گزارش شده است. طوفانی و جوانبخت نیز (۱۳۸۰) در پی بررسی خود گزارش کردند که معتادان از راهبردهای مقابله‌ای حل مسئله ای به ارزیابی شناختی و جلب حمایت اجتماعی کمتر و از راهبردهای مقابله جسمانی کردن و مهار هیجانی بیشتری استفاده می کنند.
۲-۹- مفهوم استرس
در اصطلاح علم به تنش، فشار یا افسردگی، استرس گفته می شود. در اصطلاح پزشکی هم، استرس به افزایش فشار یا تنش در سیستم و ساختار بدن دلالت می کند؛ همان آمادگی جسمی و ذهنی بالایی که لازمه برخورد با شرایط و موقعیت های حاد و بحرانی است. در فیزیولوژی استرس به صورت واکنش های داخلی بدن در برابر آثار فیزیکی نامطلوب مانند گرما و سرمای شدید، تنگنا و مضیقه، فقر، ضایعه، درد، عفونت مسمومیت شدید و… تعریف شده است. بدن برای غلبه براین شرایط فیزیکی غیر طبیعی و کسب تعادل حیاتی، تغییرات داخلی شیمیایی و هورمونی متعددی از خود نشان می دهد. به این تغییرات «سندرم سازش کلی»گفته می شود. هنگامیکه این انطباق بحرانی درست عمل نمی کند، در اصطلاح می گویند که بدن «افت» کرده است.. در روانشناسی تجربی، از اصطلاح استرس برای بیان واکنش جنگ و گریز جانوران در برابر تهدیدی محیطی و بیرونی، که نشانگر حمله یا خطر است، استفاده می کنند (کهانا، ۱۳۸۳). اولین تلاشها در خصوص تعریف استرس در زمینه رفتاری و روانشناسی، با کار روانشناسی ولترکنون صورت گرفت. وی استرس را به عنوان یک نشانگان جنگ یا گریز تعریف کرد، یعنی هنگامیکه ارگانیزم تحت استرس قرار می گیرد، با محرک استرس زای روانی بوسیله جنگ و گریز یا دوری از آن پاسخ می دهد(کنون، ۱۹۳۲، به نقل از روماسو شارما، ۲۰۰۴)
این مفهوم با کار هانس سلیهبرروی نشانگان سازگاری عمومی مورد توجه ودرک بیشتری قرار گرفت. در سال ۱۹۵۰، سلیه از اصطلاح استرس استفاده کرد. وی از جنبه شرایط درونی ارگانیزم درپاسخ به محیط، استرس را یک پاسخ غیر اختصاصی دانست که به علت تعدادی از محرکهای محیطی ایجاد شده است. سلیه نشانگان سازگاری عمومی را فرایند تلاش عمومی بدن در برابر عوامل استرس زا، تعریف می کند(فیست و برانون، ۱۹۸۸). علی رغم کاربرد روزافزون اصطلاح استرس در علوم مختلف هنوز درباره ماهیت در تعریف آن توافق چندانی وجود ندارد. در واقع مشکل اصلی مفهوم سازی و تعریف استرس به دیدگاه و کاربردهای گوناگون آنها برمی گردد.
۲-۱۰- کنار آمدن با استرس
فرایند سازگاری بااسترس، کنار آمدن (مقابله) نامیده می شود. نوجوانان ممکن است با توسل به شیوه های مختلف بر موقعیتهای تهدید کننده و چالش برانگیز فائق آیند. بعضی از نوجوانان راهبردهای اجتنابی را اتخاذ می کنند؛ این راهبردها موجب به حداقل رساندن یا انکار موقعیت استرس زا می‌شوند و در آن نوجوان سعی می کند از مواجه شدن با مشکل اجتناب کند؛ تنش و هیجان مربوط به مشکل را بیان می کند ولی در مورد رفع مشکل اقدام نمی کند. گروهی دیگر از نوجوانان راهبردهای گرایشی را به کار می برند و به طور مستقیم به موقعیت مشکل آفرین می‌پردازند وسعی می‌کنند شیوه های جدید فکر کردن و عمل کردن در موقعیتهای مشکلآفرین را بیابند نوجوانان همچنین ممکن است روی راهبردهای مساله مدار، هیجان مدار یا اجتنابی تمرکز کنند. برای مثال نوجوانی ممکن است با جمع آوری اطلاعات زیادی در مورد موقعیت ها، بر موقعیتهای استرس زا غلبه کند، برای مثال او با دیگران صحبت می کند تا پیشنهادهایی را بدست آورد و راه های مختلفی را برای حل کردن مشکل طراحی می کند. نوجوان دیگر ممکن است با صحبت با دوستان و خانواده خویش حمایت عاطفی آنها را برای مقابله بدست آورد. اکثر نوجوانان از راهبردهای متنوعی استفاده می کنند (آباتا، ۱۹۹۱ ترجمه شهرآرای، ۱۳۸۴).
تعدادی از انواع راهبردها به نحو بسیار واضحی با بهزیستی روان شناختی پیوند داشته اند. نوجوانانی که مکررا پاسخ های مشکل محور یا گرایش محور را به کار می برند و به ندرت از پاسخ‌های هیجان‌مدار استفاده می کنند، از نظر سازگاری روان شناختی بهتر ارزیابی می شوند و کمتر در دام بدرفتاری و مصرف موادگرفتار می شوند. وقتی که نوجوانان از راهبردهای مقابلهای هیجانمدار و اجتنابمدار برای رویارویی با مشکل استفاده می کنند، احتمال بروز مشکلات هیجانی معمولا بیشتر است. باید توجه داشت که موقعیتهایی وجود دارد که این راهبردهای مقابله ای نقش مثبتی را ایفا می کنند. برای نمونه وقتیکه موقعیت استرس زا مافوق کنترل نوجوان باشد یا سبب اضطراب زیاد شود این راهبردها ممکن است در دور کردن فرد از مشکل یاری دهنده باشند و فرد بتواند تدریجا با آن مقابله کند ظرفیت برخی نوجوانان برای مقابله موثر با استرس در مقایسه با دیگران به تدابیری مربوط می شود که آنها نسبت به موقعیت اتخاذ می کنند. برخی از نوجوانان در روبرو شدن با وضعیت های استرس زا انعطاف پذیرند در صورتیکه دیگران به طور روان شناختی، آسیب پذیر هستند، برخی از متخصصان به انعطافپذیرییا خاصیت ارتجاعی روان شناختی به معنی توانایی کارکردن خوب به رغم وجود موقعیت استرس زا استناد می کنند و خصوصیات زیر را برای این افراد می شمارند:
عزت نفس بالا، احساس کنترل، قبول قابل پیش بینی بودن محیط، دید مثبت نسبت به زندگی و توانایی فراخواندن پاسخ های مثبت از دیگران، این ویژگیها افراد را در برابر اثرات منفی تحولات در اوایل نوجوانی محافظت می کنند (شهر آرای.۱۳۸۴).
۲-۱۱- تعریف مقابله
لغت مقابله، از کلمه لاتین کالپاس یعنی تغییر دادن گرفته شده است و چنانچه در فرهنگ وبستر تعریف شده، معمولا در الگوی روانشناختی بکار برده می شود که به صورت برخورد وتلاش برای غلبه بر مشکلات و مسایل بیان می شود (روماس و شارما، ۲۰۰۴).
تعاریف مختلفی از مقابله ارائه داده شده است، که در زیر به برخی از آنها اشاره می کنیم:
از نظر فولکمن و مسکوویتز (۲۰۰۴)، مقابله اشاره دارد به یکسری راهبردهای شناختی و رفتاری که توسط فرد برای اداره موقعیت های استرس زا بکار گرفته شده است(به نقل از کمپل و همکاران، ۲۰۰۶).
کاترین و ساندرسون(۲۰۰۲) سبک مقابله را به عنوان تلاش های شناختی و رفتاری که توسط فرد بکار می رود تا آثار استرس را کاهش دهد تعریف کرده اند.
تیلور(۱۹۹۱) سبک مقابله را فرایند مهار نیازهایی می داند که فراتر از منابع فردی ارزیابی می شوند و شامل کوشش های عملی و درونی برای مهار نیازهای درونی و بیرونی می باشند.
وایت(۱۹۸۹) مقابله را تلاش های فعال برای حل استرس و آفرینندگی راه حل های کاری برای چالش ها و خواسته های هر مرحله از تحول دانسته و شامل سه مولفه فهم معنای موقعیت مشکلزا، حل مسئله و داشتن هیجانات قدرتمند، میداند (به نقل از آقایوسفی، ۱۳۸۰).
بنابراین، به نظر می رسد که اغلب مؤلفین مقابله را تلاش فرد برای کاهش استرس می دانند. برخی از این تلاش ها را در جهت تسلط و برخی در جهت اداره و مهار استرس می دانند. اما درهر صورت نقش خود را در این میان نمی توان نادیده گرفت. پژوهش های مبتنی بر مقاومت در برابر استرس، بر ظرفیت فرد در جهت حفظ سلامتی به هنگام قرار گرفتن در برابر عوامل استرس زا تاکید می کنند. این پژوهش ها برارزش سازگارانه ویژگی های معین شخصیتی، حمایت اجتماعی، و راهبردهای مقابله ای موثر در جریان دوره های استرس تاکید کرده اند:(کسلر، پرایس، ورت من، ۱۹۸۵، راهه، ۱۹۸۵، آرتور، ۱۹۸۷ به نقل از هولاهان و موس، ۱۹۹۱). آموزش مقابله با استرس با مقابله با استرس عمومی زندگی در ارتباط هستند، هدف از مقابله با استرس، سلامت‌روانی و جسمانی می‌باشد. سنخ شناسی مقابله با استرس نشان می‌دهد که راهبردهای مقابله‌ای مسالهمدار تغییر یا از بین بردن عوامل استرس زا را مورد توجه قرار می‌دهد در حالیکه در راهبردهای مقابلهای هیجان مدار به کنترل حالتهای عاطفی همراه با آن و نتایج مشکل توجه دارد (واگنر و همکاران، ۱۹۶۹).
هالاسید (۲۰۰۶) نشان داد که با آموزش شیوه‌های مقابله با استرس به خانواده‌هایی که فرزندان آن‌ها دارای مشکل قلبی مادرزادی داشتند می‌توان شیوه مقابله با استرس آنان را از سبک هیجان‌مدار به مسئله‌مدار تغییر داد. میجر (۲۰۱۰) نشان داد که آموزش شیوه‌های مقابله با استرس عزت نفس و اضطراب و سازگاری اجتماعی افراد را افزایش می‌دهد.
۲-۱۲- دیدگاه های مختلف در مورد مقابله
نظریه بیلینگز و موس:
برای اولین بار بیلینگز و موس (۱۹۸۱) پاسخ های مقابله ای را براساس روش مقابله دسته بندی کردند. آنها به دو روش فعال و اجتنابی اشاره کردند که هر کدام شامل پاسخ های شناختی و رفتاری است که بدین ترتیب چهار نوع مقابله را تشکیل می دهد:
مقابله شناختی فعال: مانند توجه فرد به جنبه های مثبت یک مساله.
مقابله رفتاری فعال: مانند کمک خواستن از دیگران
مقابله شناختی اجتنابی: فرد بطور موقت، فکر کردن درمورد مشکل را کنار می گذارد، یا اینکه معنای موقعیت را تغییر می دهد.
مقابله رفتاری اجتنابی: به صورت فعالیت هایی مانند ورزش مشخص می شود.
با در نظر گرفتن روش های فعال و اجتنابی در ترکیب ویژه ای از مساله مداری و هیجان مداری، هشت پاسخ مقابله بوجود می آید(به نقل از یزدانی، ۱۳۸۲) بطور کلی موس و بیلنیگر مقابله را در سه زمینه مختلف یعنی مقابله متمرکز برارزیابی، متمرکز بر مساله و متمرکز برهیجان سازمانبندی نمودند:
مقابله متمرکز برارزیابی: شامل اقداماتی است که در جهت درک موقعیت، تحلیل منطقی وشناخت آن صورت می گیرد.
مقابله متمرکز برمساله: برای مقابله سعی در تغییر یا حذف منبع استرس دارد. بنابراین با پیامدهای عینی و محسوس یک مشکل ارتباط دارد تا خود موقعیت استرس زا.
منابع: مادی – فرهنگی – تربیتی
فیزیکی
ویژگی های فردی، سرسختی ها، مسند مهارگذاری
ویژگی های فردی، سرسختی ها، مسند مهارگذاری
مقابله متمرکز برهیجان: پاسخ هایی را دربرمی گیرد که هدف آن مهار هیجانات برانگیختهشده توسط عامل استرسزا می باشد. برطبق این نظریه پاسخ های مقابله ای مساله مداری و هیجان مداری در نمودار زیر نشان داده شده:
تعبیر و تفسیر، ارزیابی اولیه، (چگونگی تهدید)، ارزیابی ثانویه، آیا مقابله امکان پذیر است.
تعبیر و تفسیر، ارزیابی اولیه، (چگونگی تهدید)، ارزیابی ثانویه، آیا مقابله امکان پذیر است.

مطلب مشابه :  پایان نامه روانشناسی در مورد :اعتماد اجتماعی

پاسخ های مقابله ای مساله مداری، هیجان مدار،
پاسخ های مقابله ای مساله مداری، هیجان مدار،
تغییر و تفسیر، ارزیابی اولیه، (چگونگی تهدید)، ارزیابی ثانویه، آیا مقابله امکان پذیر است.
تغییر و تفسیر، ارزیابی اولیه، (چگونگی تهدید)، ارزیابی ثانویه، آیا مقابله امکان پذیر است.

محرک استرس زا
محرک استرس زا

محرکهای استرس زای دیگر، رویدادهای زندگی و مشاجرات

ویژگی های فردی، سرسختی، مسندمهارگذاری
ویژگی های فردی، سرسختی، مسندمهارگذاری

نمودار (۲-۱) پاسخ های مقابله ای مساله مداری وهیجان مداری از نظر بیلنیگر و موس(به نقل از هالاهان و موس، ۱۹۹۶؛ اقتباس از یزدانی، ۱۳۸۲).
۲- نظریه لازاروس – فولکمن:
اگر چه نظریه سلیه تاثیر زیادی بر مفهوم ما از استرس داشته، ولی به نظر می رسد دیدگاه لازاروس و فولکمن تاثیر عمیقتری بر روانشناسان داشته است. به نظر او تفسیر و برآورد ما از رویدادها اهمیت بیشتری از خود آنها در رویدادها دارد (برانون و فیست ۱۹۹۲ ، بهنقل از نادی، ۱۳۸۷)..
تاکید لازاروس و فولکمن (۱۹۸۴) بر عوامل شناختی به جای عوامل محیطی آنها را از سلیه دور می کند وی پیشگام سنجش استرس ومقابله بوده و به همراه همکارانش توانسته است مقیاس هایی را برای اندازه گیری استرس های روزانه تهیه کند. لازاروس وفولکمن سلامتی و انرژی را منابع مهم مقابله خوانده اند. به نظر آنان افراد تنومند و سالم، بهتر از افراد نحیف، بیمار و خسته می توانند خواسته های بیرونی یا درونی را اداره کنند دومین منبع، عقید مثبت است. یعنی فرد معتقد باشد که می تواند با استرس مقابله کند و سومین آنها مهارتهای حل مسئله است که با عقیده مثبت مرتبط است. مهارتهای اجتماعی یعنی توانایی کافی فرد برای همکاری با مردم، چهارمین منبع مقابله است. آخرین منبع مقابله ای منابع مادی مثل «پول» است. دردیدگاه تبادلی لازاروس، منابع مادی و اجتماعی برای مقابله با استرس فی نفسه مهم نیستند، بلکه این عقیده شخصی و برآوردهای اوست که بالاترین مرتبه اهمیت را دارد. این نظریه لازاروس (۱۹۸۴ و ۱۹۷۰) برارزیابی اطلاعات رسیده از منابع متعدد تاکید دارد. از آنجاییکه این ارزیابی شناخت یا پردازش اطلاعات محیط بدن و حافظه را در بر می‌گیرد، نظریه ای شناختی محسوب می شود. براساس این نظریه، هیجاناتی که ما احساس می کنیم ناشی از ارزیابی ما از مجموع اطلاعات رسیده است. ارزیابی مجدد(بازبرآورد) موقعیت های هیجان زا بخش مهمی از این نظریه محسوب می شود و راهی برای مقابله با موقعیت های استرس زا نیز محسوب می شود (به نقل از آقایوسفی،۱۳۸۰). لازاروس معتقد است که ارزیابی در افراد به دو صورت ۱- ارزیابی بدون استرس ۲- ارزیابی همراه با استرس مشاهده می شود. ارزیابی بدون استرس هنگامی است که فرد با محرکهای فاقد استرس روبهرو گردد که در این صورت رفتارهای سازش یافته از خود نشان می دهد یا اطلاعات بیشتری برای ارزیابی کسب می کند یا حالت هیجانی مثبت از خود بروز می دهد. چنانچه فرد با محرکهای استرس زا رو به رو شود با دو فرایند ارزیابی ترس یا عدم ترس و چگونگی کنار آمدن با ترس از خود واکنش نشان می‌دهد(خداپناهی، ۱۳۸۷).لازاروس و فولکمن (۱۹۸۴) یک الگو مبتنی بر پردازش ارائه دادند که بین دو نوع مقابله تفاوت قائل می شود:
پاسخ مقابله ای متمرکز بر مسئله: پاسخ مقابله ای متمرکز بر مساله شامل تلاش هایی برای ایجاد تغییر در رابطه فرد و محیط است. برای مثال دربرخی موقعیت ها شخص ممکن است نقشه ای برای کاهش عامل استرس زای روانی خلق کند.
پاسخ مقابله ای متمرکز بر هیجان: پاسخ مقابله ای متمرکز برهیجان، شامل تلاش هایی است که برای تنظیم هیجانی موقعیت، صورت می گیرد فرد ممکن است برای تنظیم هیجانی شرایط استرس زا، موقعیت اش را بوسیله بازسازی شناختی، دوباره تعریف کند(پدرو، کیمبرلی نرمن، منوال،۲۰۰۳). لازاروس و فولکمن در سال ۱۹۸۴ براساس این دو نوع سبک مقابله، هشت روش مجزا برای مقابله با استرس بیان داشته اند که عبارتند از: مواجهه، عقب نشینی، خودمهاری، جستجوی حمایت اجتماعی، پذیرش مسئولیت، فرار یا اجتناب، حل مسئله و ارزیابی مثبت، آنها چند خصوصیت مهم مقابله را چنین عنوان می کنند:
الف-مقابله فرایندی‌است که برحسب ارزیابی‌فرد از میزان موفقیت‌آمیز بودن تلاش‌هایش تغییر می‌کند.
ب- مقابله، اتوماتیک و خودکار نبوده و الگوی آموخته ای از پاسخ دهی تلاش مند به موقعیت‌های استرس زای روانی است.
ج- مقابله، به تلاش و کوشش نیاز دارد.
د- مقابله، تلاش برای اداره موقعیت و سازگاری با آن مسئله است، نه مهار و تسلط برآن (به نقل از علی دوستی، ۱۳۸۵).
فرایند مقابله منابع با موانع بیرونی
حمایت اجتماعی
استرس زاهایی دیگر مثل وقایع بزرگ و دردسرهای روزمره
پیامدهای مقابله، روانشناسی کارکردی، از سرگیری فعالیتهای معمول ناراحتی روانشناختی
وظایف مقابله به منظور کاهش شرایط مضر تحمل کردن یا سازگارکردن با وقایع منفی و واقعیت ها برای حفظ یک تصویر مثبت از خود جهت ادامه ارتباط رضایت بخش با دیگران
پاسخ ها و شیوه های مقابله برای حل مسئله و تنظیم هیجان مانند جستجوی اطلاعات، اقدام مستقیم، جلوگیری از اقدام، پاسخ های درون فردی و به سوی دیگران رفتن
ارزیابی و تغییر استرس زا، ارزیابی اولیه

دیدگاهتان را بنویسید