يافته های علمی گواه آن است كه بهداشت روانی از جمله مهمترين نيازهای انسان امروزی است كه براي تامين آن لازم است فرد دقيقاً خود را بشناسد، بتواند ديگران را درك كرده و روابط موثری با آنها ايجاد نمايد .هيجانهای منفی و استرس های روزمره خود را شناسايی كرده و آنها را تحت كنترل در آورد، به شيوه ای موثر مشكلات خود را حل كرده و تصميم های مناسبی را اتخاذ كند و ديگر اينكه كليشه ای فكر نكرده و اطلاعات را بدون پردازش نپذيرد. لازمه ی برآورده شدن نيازهای اساسي فوق تسلط بر مهارتهاي زندگي است. برخي از اين مهارتها عبارتند از: مهارتهای خود آگاهی ، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای تصميم گيری و حل مساله، مهارت مقابله با هيجان های منفی، مهارت مقابله با استرس، مهارت تفكر خلاق، مهارت تفكر نقادانه مهارت قاطعیت ،مهارت اعتماد به نفس.(ناصری ،۱۳۸۷)
فرد ماهر به كسي گفته مي شود كه توانايی انجام يك كار را به شكل درست داشته باشد. برای اينكه بتوان گفت كسی در كاری دارای مهارت است لازم است كه دو عامل زمان و خطا نيز در نظر گرفته شود. بدين ترتيب به كسي راننده ماهر گفته مي شود كه هم براي رسيدن به مقصد، حداقل زمان را صرف كند و هم در حين رانندگی دارای كمترين خطا باشد. بديهي است براي اينكه فردی بخواهد در هر زمينه ای به مهارت دست يابد نياز دارد هم به دانش چگونگی آن عمل آگاهی داشته باشد و هم با تمرين های متوالی آن دانش را به رفتار و عمل تبديل كند. دانش انجام يك كار را می توان از طريق مختلف كسب كرد ( ناصری، ۱۳۸۷).
در زندگي ما انسانها، واقعيت های متعددی وجود دارد كه چه بخواهيم و چه نخواهيم با آنها مواجه خواهيم شد .زندگی مملو از مشكلاتی است كه بايد حل شوند و تصميم هايی كه بايد گرفته شوند بنابراين مهم است كه ما در مواجهه با موقعيت های مساله برانگيز يا تصميم بر انگيز دارای روش و شيوه باشيم. مسايل و مشكلات و تصميم گيری از جمله مواردی هستند كه با مهمترين بخش مثلث دستگاه روانی انسان در ارتباط است :

مثلث دستگاه رواني

تفكر كه كاركرد مغز ماست، موجب مي شود كه از عهده حل يك مساله برآييم ويا تصميمی اتخاذ كنيم. حال اگر روش حل مساله و يا شيوه تصميم گيری ما معيوب باشد بديهی است كه ديگر اجزای روانی ما يعنی احساسات و رفتار نيز به شكل ناكارآمد فعال خواهد شد (ناصری، ۱۳۸۷) .
مهم نيست افراد در زندگی با مشكل، دردسر، گرفتاری، انتخاب و … روبرو نشوند، بلكه مهم آن است كه در مواجهه با اين گونه موقعيت ها بتوانند به شيوه ای صحيح عمل كنند. بعضي افراد حتي قادر به برطرف كردن مسايل روزمره خود نيستند و در مقابل كوچكترين مساله يا انتخاب، دچار پريشانی، دست پاچگی، آشفتگی و ناراحتی مي شوند. در مقابل اين گروه، افراد ديگری نيز وجود دارند كه حل مسايل و مشكلات متنوع و مواجهه با موقعيت های مستلزم تصميم گيری نه تنها دچار آشوب نمي شوند بلكه به اين سطح از خود آگاهی دست مي يابند كه نقاط ضعف خود را بهبود بخشند. عمده ترين موفقيت اين افراد آن است كه به هنگام روبرو شدن با مشكلات و گرفتن يك تصميم از روش منظم و مرحله به مرحله استفاده می كنند حال آنكه افراد گروه اول فاقد اين توانمندي هستند (ناصری، ۱۳۸۷) .
مواجهه و چالش موفقيت آميز با مشكلات بخشی از زندگی روزمره هر فردی مي باشد. همه افراد در زندگی با مشكلات روبرو می شوند كه بايد براي آنها راه حل های صحيح و منطقی بيابند. برخی در برابر مشكلات راه حل های مناسبي را برمی گزينند. اما بايد به خاطر داشت كه با اندكی تامل و انديشه می توان از ميان دهها راه حل ممكن، بهترين آن را انتخاب كرد تا كمترين آسيب را در برابر مشكل ايجاد شده، تجربه نمود. اغلب مشکلات قابل حل بوده و استرس برای ما ايجاد نخواهند كرد. اكثر افراد خيلی براي حل مشكل خود وقت نمی گذارند و لذا بسياری از راه حلهای موجود را ناديده می گيرند. انديشه سطحی و تصميم گيری های سريع عجولانه معمولا به حل كارآمد مشكل نمی انجامد چرا كه در چنين تفكری مسايل عميق ومهم از نظر دور می مانند(ناصری، ۱۳۸۷) .

۲-۳ مهارت خود آگاهي و اجزا آن:
توانای شناخت خود و آگاهی از خصوصيات، نيازها، نقاط ضعف و قوت، خواسته ها، ترس ها، احساسات، ارزش و هويت خود مي باشد. رشد خود آگاهی به فرد كمك می كند روابط اجتماعی و روابط بين فردی مؤثر و همدلانه برقرار كند. از جمله مشكلات روانی – اجتماعی مرتبط با خود آگاهی ضعيف مي توان به افسردگی احساس حقارت، اعتماد به نفس پايين، مشكلات ارتباطی، احساس تنهايی، ‌سوء مصرف مواد و … اشاره كرد (سازمان بهداشت جهانی،۲۰۰۰، ترجمه فتی و همكاران، ۱۳۸۶) .
۲-۳-۱ شناخت ويژگي هاي جسماني و بدني :
شناخت ويژگي هاي ظاهري خود، لازمه خودآگاهي است. مي توان با تكيه بر نقاط مثبت خود و احساس رضايت حاصل از آن در جهت برطرف نمودن نقاط ضعف خويش اقدام كرد ( فتحي، ۱۳۸۵)
۲-۳-۲ شناخت توانايی ها و مهارت های خود:
الف) شناخت نقاط قوت: ازجمله ويژگي ها و نقاط مثبت خود، شناخت توانمندی های خود، شناخت پيشرفتها و موفقيت های خود است .
ب) شناخت نقاط ضعف: اين شناختها و پذيرش آنها و همچنين دروني ساختن اين باور كه هركس مي تواند اشتباه كند و از اشتباهات خود درس بگيرد كاملاً ضروري و شرط لازم براي پيشرفت است وقتي انسان خودش را با همه نقاط قوت و ضعف بپذيرد آن وقت مي تواند با تكيه بر اين خودآگاهي با موفقيت و اعتماد حركت كند ( فتحي، ۱۳۸۵ ) .
۲-۳-۳ شناخت افكار و گفتگوهاي دروني :
محققان معتقدند در موقعيت هاي مختلف زندگي ( چه خوشايند و چه ناخوشايند ) در ذهن هريك از ما افكاري اتوماتيك وار فعال مي شود و به شكل گفتگوهاي دروني خود را نشان مي دهد. اين گفتگوها هم مي توانند منفي باشد و به احساسات صدمه بزند و وي را در شك و ترسهايش باقي بگذارد و هم مي تواند مثبت باشد و احساسات مثبت به وجود آورد، با شناخت گفتگوي دروني منفي خود، مي توانيم در هر موقعيتي كه اين افكار شروع به فعال شدن مي نمايد را كنترل كرده و آن را به پيامدهاي مثبت ذهني تبديل نمود ( جهاني، ۱۳۸۵ ) .
۲-۳-۴ شناخت افكار باورها و ارزشهاي خود :
افراد براساس خانواده هايي كه در آنها تربيت مي شوند و ديگر اطلاعاتي كه كسب مي كنند، افكاري دارند مجموعه افكار باورها را مي سازند و مجموعه اي از اين باورها، ارزشها را به وجود مي آورند. باورها، افكاري هستند كه آنها را صحيح دانسته و بر مبناي آنها عمل مي كنيم. ارزشها، ملاكهايي است كه به وسيله آنها افكار و باورهايمان را مورد ارزيابي قرار مي دهيم. باورها، ارزشها و به طوركلي نحوه نگرش ما نسبت به زندگي قابل تغيير است و ما مي توانيم هر كجا كه لازم باشد در افكار و باورهايمان به اصلاح وتعديل ساختهاي ذهني خود بپردازيم (آقاجاني، ۱۳۷۵) .
۲-۳-۵ شناخت اهداف خود:
هدف جايي است كه فرد مي خواهد به آن برسد و براي رسيدن به آن برنامه ريزي مي كند. هرچه شناخت فرد از خودش واقعي تر باشد، هدفي را هم كه براي خود برمي گزيند واقع بينانه تر خواهد بود و احتمال دستيابي به آن بيشتر خواهد بود. براي دستيابي به اهداف بايد آن را از قالب كلي و مبهم خارج ساخته و به اجزايش تقسيم كرد و مرحله مرحله پيش رفت. در طي اين مراحل هم بايد به توانمديهاي خود بيشتر آگاه شد و اين آگاهي منجر به رفع اشتباهات مي شود( آقاجاني، ۱۳۷۵).

۲-۴ عوامل مؤثر در رشد خودآگاهي
پذيرش خود: به طوري كه خودمان، نقاط ضعف و قوتمان و در مجموع آنجه هستيم را بپذيريم. يكي از عوامل مؤثر در پذيرش خود، پذيرفتن اشتباهي است كه از ما سر مي زند و سپس بخشش خوداست. (سازمان بهداشت جهاني ۲۰۰۰، ترجمه. فتحي و همكاران، ۱۳۸۶) .
پذيرش ديگران: مهمترين عامل در نپذيرفتن ديگران، ناتواني ما در پذيرش تفاوتهاي بين فردي مان است. اگر بپذيريم هرفرد، انساني منحصر به فرد و هريك از ما در برخي موارد به ديگران شبيه هستيم و در برخي موارد متفاوت، شناخت و پذيرش آن به خودآگاهي ما كمك مي كند (میرخشتی ،‌۱۳۷۵).
۲-۴-۱ مسئوليت پذيري:
بديهي است بهترين كسي كه مي تواند براي ما تصميم گيري نمايد، خود ما هستيم. اگر ديگران به جاي ما تصميم بگيرند، در واقع مسئوليت كارمان را نپذيرفته ايم، ترس از شكست نبايد مانعي براي قبول مسئوليت باشد، اين كار به خودآگاهي ما كمك مي كند (باقريان نژاد، ۱۳۸۶) .

۲-۵ اهميت خودآگاهي در روابط زوجين
عدم خودآگاهي زوجين و حتي يكي از آنها مي تواند باعث مشكلاتي در روابط آنها شود. هرچه طرفين بيشتر سعي كنند خود را همانگونه كه هستند بشناسند از زندگي لذت بيشتري خواهند برد. زوجين با خود آگاهي مي توانند به اين باور برسند كه هر انساني داراي نقاط قوت و ضعف مي باشد، به همين دليل از همسر خود اين انتظار را ندارد كه فرد كامل و بي عيب و نقصي باشد. عدم خودآگاهي در زوجين منجر به انتظارات و توقعات بيش از حد، كمال گرايي و غرور خواهد شد ( آقازاده، ۱۳۸۶ ) .

۲-۶ حل مساله :
مهارتي است كه شما مي توانيد در هنگام برنامه ريزي براي برخورد با مشكلات زندگي از آن استفاده كنيد. حل مساله يك مهارت مقابله اي عملي است كه از نظر روانشناسي هم مفيد است .
استفاده از روش هاي حل مساله موجب افزايش اعتماد به نفس شما مي شود. وقتي شما بدانيد كه از مهارتهاي حل مساله خوبي برخورداريد، احساس توانمندي و تسلط در شما تقويت مي شود. همچنين مهارتهاي موثر حل مساله با سازگاري شخصي ارتباط دارد.
افرادي كه با موفقيت مشكلات زندگي را حل و فصل مي كنند به اين واقعيت واقفند كه غلبه بر مشكلات زندگي مستلزم تلاش و كوشش شخصي است. ( دي زوريلاونزو ،۱۹۸۲ ) .
هر نظريه حل مساله اجتماعي بايد سه مفهوم عمده را تعريف كنند: ۱- حل مساله ۲ – مساله ۳- حل كردن. همچنين براي نظريه، پژوهش و عمل، تمايز دو مفهوم، حل مساله و به كاربري راه حل مهم است، تعاريفي كه در زير آمده است مبتني بر تعاريفي است كه قبلا ً توسط دي زوريلاونزو(۱۹۸۲) و دي زوريلا و گلدفريد (۱۹۷۱) ارايه شده است. اين تعريف مشخص مي سازد، اينجا حل مساله بعنوان يك فعاليت هوشيار، عقلاني پرتلاش و هدفمند مد نظر قرار مي گيرد .
پيش از پرداختن مراحل و گام هاي فرآيند حل مساله توجه شما را به چند نكته مهم جلب مي كنيم :
۱ – اغلب افرادي كه احساس درماندگي و ناتواني مي كنند به دليل اين است كه به طور انعطاف ناپذيري تنها از يك راه حل براي مشكلات مختلف زندگي استفاده مي كنند. وقتي اين راه حل مؤثر واقع نمي شود، آنها راه حل هاي ديگر را امتحان نمي كنند. واضح است كه اگر ما نتوانيم چيزي را با چكش محكم كنيم، احتمالاً متوسل شدن به پتك راه حل بهتري نخواهد بود. با اين حال، وقتي ما در زندگي روزمره مان با چالشها و مشكلاتي روبرو مي شويم اغلب اين حقيقت را از ياد مي بريم ( بامگاردنر، هپن ر وآركين، ۱۹۸۶ ).
۲ – گاهي استفاده از يك راه حل جديد و كاملاً متفاوت در برخورد با مشكلات زندگي بسيار سودمند و مؤثر است. اين امر بخصوص در برخورد با ديگران صدق مي كند. بنابراين بعد از اين هرگاه در تلاش براي حل مشكلي درارتباط با افرادديگر ناتوان شديد به يك كارغير منتظره دست بزنيد. منظور اين نيست كه به طرز خطرناك و مضري عمل كنيد بلکه به خاطر داشته باشيد بهترين مساله گشاها كساني هستند كه خلاقانه و از زواياي مختلف به مشكل مي نگرند .
۳ – حل مساله نيازمند اتخاذ رويكردي فعال و نه منفعلانه است. دو سبك مقابله اي در برخورد با مشكلات زندگي زياد مفيد نيستند، عبارتند از: پاسخ سركوبگرانه و واكنشي و شتاب زده به مسايل (هپنر، كوك، رايت و جانس، ۱۹۹۵ ) .

۲-۷ حل مساله اجتماعي و روانشناسي باليني
در زمينه روانشناسي باليني، مشاوره و سلامت ( حل مساله اجتماعي ) به عنوان مهمترين واژه براي اين پديده بكار مي رود ( دي زوريلاونزو ، ۱۹۸۲ ) و لغت اجتماعي بدين معنا نيست كه مطالعه حل مساله را به نوع بخصوصي از مساله محدود كند، بلكه در جهت روشن كردن اين واقعيت است كه كانون مطالعه، در مورد حل مساله اي است كه درون محيط اجتماعي طبيعي رخ مي دهد. بنابراين نظرات و پژوهش در مورد حل مساله اجتماعي با انواعي از مشكلات از جمله مشكلات شخصي ( مثل پول، دارايي )، مشكلات فردي/درون فردي ( شناختي، هيجاني، رفتاري، سلامتي ) و مشكلات اجتماعي ( مثل خدمات عمومي و جرم ) سرو كار دارد. يك مساله يا موقعيت مساله زا به عنوان هر موقعيت يا تكليف زندگي مي باشدكه نيازمندپاسخی براي كنش سازگارانه است .
نيازمندیها در يك موقعيت مساله زا ممكن است اساساً در محيط (مثل خواسته هاي تكاليف مهم ) يا در درون فرد باشد. موانع ممكن است شامل تازگي، مبهم بودن، غير قابل پيش بيني بودن، محركهاي تعارض برانگيز، كمبود مهارت در عملكرد باشد. يك مشكل ويژه ممكن است يك واقعه زماني و خاص ( مثل از دست دادن سرويس اداره، يا يك بيماري حاد ) يك مجموعه از وقايع مشابه يا مرتبط (تخطي دختر نوجوان از وظايف خود ) يا يك موقعيت مستمر و مداوم ( مثل درد مداوم، احساسات تنهايي يا ملامت ) باشد. يك راه حل، پاسخ يا الگوي پاسخ مقابله اي ويژه ( شناختي يا رفتاري ) است كه براي يك موقعيت مساله ساز ويژه بكار رود .
يك راه حل مؤثر راه حلي است كه هدف حل مساله را ارتقا مي دهد ( مثل تغيير موفقيت و يا واكنش هاي هيجاني فرد به آن، به طوري كه ديگر به عنوان يك مساله مد نظر نباشد ) و در همان زمان باعث افزايش پيامد هاي مثبت و كاهش پيامد هاي منفي مي شود .
اين پيامد هاي مربوط، علاوه بر تاثير خود فرد، بر ديگران نيز تاثير مي گذارد و پيامد هاي بلند مدت آن همچون پيامد هاي كوتاه مدت، مطلوب هستند. همچنان كه اشاره شد يك نظريه حل مساله اجتماعي بايد بين دو مفهوم (( حل مساله )) و (( به كاربري راه حل )) تمايز قايل شود. اين دو فرآيند از لحاظ مفهومي متفاوت بوده و مستلزم مجموعه هاي متفاوتي از مهارتهاست. (( حل مساله )) اشاره به فرآيند يافتن راه حل مساله هاي ويژه دارد.به نظر مي رسد مهارتهاي حل مساله كلي باشند،درحالي كه انتظار ميرود مهارتهاي بكاربري راه حل با توجه به نوع مساله و راه حل، در ميان موقعيت گسترده و متنوع باشند. به علت متفاوت بودن آنها، مهارتهاي حل مساله و بكاربري راه حل هميشه با هم همبسته و مرتبط نيستند. از اين رو ممكن است برخي بيماران و مراجعان در مهارتهاي (( حل مساله )) مشكلاتي داشته باشند اما مهارتهاي ((كاربري راه حل)) خوب و مطلوبي ازخود نشان بدهند.(دي زوريلاونزو، ۲۰۰۰، به نقل از چانگ ، ۲۰۰۴).

مطلب مشابه :  دامنه‌ای از پیامد‌های اختلال بدشکلی بدن

۲-۸ فرآیند حل مساله شامل ۵ گام است
ادراک خویشتن ، تعریف مساله ، تهیه فهرستی از راه حلهای مختلف ، تصمیم گیری در مورد مناسب ترین راه حل، امتحان کردن راه حل انتخابی .
۲-۸-۱ ادراک خویشتن:
قدم اول در حل موفقیت آمیز مسایل این است که این ادراک و باور را در خود پرورش دهیم که (( من می توانم مشکلم را حل کنم )) مساله گشاهای موفق موقعیت مشکل زا را به عنوان بخشی از زندگی تلقی می کنند و به این واقعیت واقفند که مقابله منطقی و آرام با چالش ها مهمتر بهتر از برخورد تکانشی و بدون فکر با مشکلات است. برای ایجاد نگرش حل مساله ای در خود باید بتوانید به خودتان بگویید ((بخشی از زندگی مواجه شدن با مشکلات است، وقتی با مشکلی مواجه می شوم باید آرام و خونسرد باشم و برای انتخاب بهترین راه حل ممکن بر مهارتهای حل مساله خود تکیه کنم )) ،(ال ، ۱۹۹۹، ترجمه، محمد خانی ،۱۳۸۹ ) .
۲-۸-۲ تعریف مساله :
اولین کاری که در مواجه شدن با یک تهدید یا چالش می توانید انجام دهید، شناخت دقیق مساله است. مشکلات و تعارضات اساسی را مشخص و سپس فهرستی از اهداف خودتان را تهیه کنید. در این مرحله از حل مساله، افراد حمایت کننده نظیر دوستان و اعضای خانواده می توانند با تربیت شما برای اتخاذ نگرشی عینی و در نظر گرفتن تمام جنبه ها مساله مفید و موثر واقع شوند. (ال. ۱۹۹۹: ترجمه، محمد خانی :۱۳۸۹).
۲-۸-۳ تهیه فهرستی از راه حل های مختلف:
در این مرحله است که شما طرح های الف، ب و ج را مشخص می کنید. برای ایجاد طرح ها و برنامه های خوب شما باید انعطاف پذیر باشید. قبل از انتخاب یک شیوه عمل، بهتر است که تمام راه حل های احتمالی را بررسی کنید. هر طرح احتمالی را که مناسب تر است یاداشت کنید. خلاق باشید و تا آنجا که می توانید راه حل های زیادی را مطرح کنید ،به این ترتیب شما عقاید و ایده های زیادی را در اختیار خواهید داشت که می توانید از طریق آنها اقدام کنید. در این مرحله نیز افراد حمایت کننده می توانند در بارش فکر وسيال سازي ذهني به شما كمك كنند تا از چسبيدن به يك روش ثابت خودداري كنيد و به دنبال راه هاي جديد باشيد .
۲-۸-۴ تصميم گيري :
پس از آن كه وقت كافي براي تعريف مشكل و بررسي راه حل هاي مختلف صرف كرديد، اكنون آماده ايد تا درباره يك شيوه كار تصميم بگيريد. اگر از مشكلاتي كه پيش رو داريد، شناخت تاملي داشته باشيد و فهرستي از راه حل هاي مختلف نيز تهيه كرده باشيد، تصميم گيري بسيار ساده و آسان تر خواهد بود. براي اين كار يك نگاه اجمالي به پاسخ هاي احتمالي بياندازيد، كدام يك علمي تر و امكان پذير است. پس از انتخاب مناسب ترين پاسخ نتايج احتمالي آن را پيش بيني كنيد. به ياد داشته باشيد كه در بيشتر موقعيت ها فقط يك راه حل درست وجود ندارد. پاسخ هاي ما به چالش هاي زندگي، داراي نقاط قوت و ضعف هستند. اگر اولين انتخاب شما مؤثر واقع نشد بايد انعطاف پذيرباشيد و طرح هاي ديگر را امتحان كنيد(ال .۱۹۹۹،ترجمه، محمدخانی :۱۳۸۹).
۲-۸-۵ امتحان كردن راه حل انتخابي :
اگر راهكاري براي حل مشكل انتخاب كرده ايد موفقيت آميز بود چه بهتر، در غير اين صورت، بايد مراحل حل مساله را مجدداً مرور كنيد. آيا مشكل را بدرستي شناسايي و تعريف كرده ايد ؟ آيا تمام راه حل هاي ممكن را در نظر گرفته ايد ؟ شما بايد پذيراي همه راه حل ها باشيد و هميشه به خاطر داشته باشيد كه يك مساله گشا هستيد. (ال. ۱۹۹۹: ترجمه، محمد خانی :۱۳۸۹).

حل مسأله، یک استراتژی آموزشی می باشد ک در یک یادگیری گروهی به کار برده می شود. محققان بسیاری، این استراتژی را به شیوه های متفاوت تعریف کرده اند که در زیر به چند مورد از مفاهیم حل مسأله از دیدگاه های مختلف می پردازیم.
(آلتن ، ۲۰۰۳)، حل مسأله را پاسخی می¬داند که فرد به موقعیتهای سخت و مهم که نیازمند تفکر انتقالی است.
(هیرنل ، ۲۰۰۰، به نقل از آلتن، ۲۰۰۳)، حل مسأله را مهارتی پایه و اساسی برای شناسایی یک مسئله می داند وی، حل مسأله را یک فرایند سیستماتیک می داند که برروی تحلیل موقعیت دشوار تمرکز می کند و معمولاً شامل مرحله تصمیم گیری است.
یک رویکرد سیستماتیک در حل مسأله به فرد در شناخت بهتر خود و نشان دادن عکس العمل مناسب به موقعیت های دشوار کمک می کند.
(دزوریلاونزو، ۱۹۹۹) مسئله گشایی را فرایندی می داند که به وسیله آن فرد می کوشد یک راه حل مناسب برای یک مشکل پیدا کند. آنها مسئله گشایی را، یک فرآیند خود محور می دانند که شامل استراتژیهایی برای غلبه بر مسئله است. این فرآیند شامل سه جزء است: ۱- مسأله یا مشکل ۲- یک راه حل ۳- فرایند مسأله گشایی.
اكثر تحقيقات انجام شده در مورد حل مساله اجتماعي و بطور كلي ادبيات پژوهشي موجود، مبتني بر مدل حل مساله اجتماعي اي است كه ابتدا توسط دي زوريلا و گلد فريد (۱۹۷۱) توصيف شده است و بعداً توسط دي زوريلاونزو (۱۹۹۹،۱۹۸۲) به اصطلاحاتي گسترش يافته اند. اين مدل فرض مي كند كه پيامدهاي حل مساله در جهان واقعي به طور گسترده از طريق دو فرآيند نسبتاً مستقل از هم تبیين مي شود:
الف ) جهت گيري مساله ب ) مهارت حل مساله .
جهت گيري مساله قسمت انگيزشي فرآيند حل مساله است، در حاليكه مهارت حل مساله فرآيندي است كه در آن شخص سعي مي كند يك راه حل مؤثر سازگار با يك مساله ( مستقل ) ويژه را از طريق كاربرد منطق راهبردها و تكليف هاي حل مساله بيابد. جهت گيري مساله شامل يك بعد توجهي براي تشخيص مشكلات است، زماني كه طي زندگي روزمره رخ مي دهند، همچنين مجموعه اي از طرحواره هاي شناختي – هيجاني نسبتاً پايدار كه توصيف مي كند چگونه يك شخص به نوعي در مشكلات زندگي و علاوه بر آن در مورد توانايي كلي خود در مورد حل مساله، فكر و احساس مي كند. جهت گيري مساله مؤلف هيجاني فرآيند حل مساله است )كه مربوط به عمل يك سري از طرحواره هاي سازنده می باشد ) و به يك آگاهي و ادراك عمومي شخص از مسايل روزمره باز مي گردد .اين طرحواره ها مي توانند اجراي حل مساله را در موقعيت هاي بخصوص تسهيل كرده يا بازداري كنند. از سوي ديگر مناسب بودن راه حل، جستجو براي يافتن راه حل از طريق كاربرد تكنيكهاي اختصاصي حل مساله است كه در جهت افزايش احتمالي يافتن بهترين راه حل يا پاسخ مقابله اي در يك موقعيت ويژه، طراحي مي شوند.(دي زوريلا، ۱۹۹۲ ) .
این مولفین به تشريح مؤلفه ها و مهارتهاي حل مساله پرداخته اند ،و از نظرآنان جهت گيري مثبت به مساله به عنوان يك مبارزه طلبي مي باشد. باور به اين مسايل قابل حل هستند، باور به توانايهاي شخصي خود براي حل موفقيت آميز مسايل باور به اينكه حل موفقيت آميز مساله وقت گير است وتلاش وپافشاري و مداخله دقيق در حل مساله،تا اجتناب از آنها.
از سوي ديگر جهت گيري منفي به مساله يك آمادگي شناختي، هيجاني مختل بود. و عبارت است از تمايل عمومي براي در نظر گرفتن مساله به عنوان يك تهديد معني دار براي موفقيت فرد. باور اينكه مسائل غير قابل حل هستند، شك داشتن به توانايي هاي شخصي خود براي حل موفقيت آميز مسايل و ناكام و آشفته شدن هنگام رويارويي با مسايل زندگي ادراك مساله به زماني كه مشكلات در زندگي روزمره روي مي دهند اشاره داشته و فرد به عوض اينكه آنها را مورد غفلت قرار داده يا انكار كند، تمايل و آمادگي هاي كلي براي شناسايي وتشخيص آن دارد. اين مؤلفه به علت اينكه ساير طرحواره هاي جهت گيري مساله و مجموعه هاي مهارت هاي حل مساله را فعال مي سازد. از اهميت خاصي برخوردار است. يك اسناد مثبت و تسهيل كننده مستلزم آمادگي و تمايل كلي به ادراك مساله به عنوان وقايع عادي و رويدادي براي همه است نه اينكه آنها را به برخي مشكلات و كمبود هاي فردي و پايدار اسناد بدهد. اسناد مساله احتمالاً بر ارزيابي مساله تاثير مي گذارد كه اشاره به ارزيابي شخص از اهميت و مربوط بودن مساله، گزينش كلي به ادراك يك مساله به عنوان يك چالش يا فايده بالقوه است نه اينكه ديدن مشكل به عنوان يك موقعيت تهديد كننده ياآسيب رسان، ادراك كنترل شده در مؤلفه عمده دارد: ۱ – خودكارآمدي تصميم يافته به مساله، يا باور كلي به اينكه فرد در انجام موثر مساله و به كاربري راه حل توانمند است. ۲ – انتظار پيامد حل مساله مثبت تصميم يافته، يا باور به اينكه مسايل در زندگي قابل حل هستند. تعهد به كوشش و زمان همچنين دو مؤلفه دارد :
۱ – احتمال اينكه فرد دقيقاً قادر خواهد بود زماني را كه حل موفقيت آميز يك مساله ويژه به خود اختصاص مي دهد، برآورد كند .
۲ –احتمال اينكه فرد مشتاق خواهد بود تا زمان و كوشش ضروري را به حل مساله اختصاص بدهد .(دی زوریلا،۱۹۹۲).

۲-۱۰ حل مساله و كاربرد آن
همه افراد به طور مداوم با مسايل مختلف و تصميم گيري در مورد چگونگي آنها روبرو هستند. (پوپ، مك هال ،۱۹۸۸٫ترجمه .تجلی ،۱۳۷۳) به لحاظ اهميت پيچيده تغيير يابنده جوامع كنوني بروز مشكلات و مسايل ريز و درشت فزوني يافته است. بيشتر اوقات فرآيند حل مسايل روزمره به قدري خودكار انجام مي گيرد كه افراد از چگونگي انجام دقيق آنها مطلع نمي شوند. با وجود اين بايد به اين نكته توجه كرد كه بدون توانايي شناسايي مشكلات و رسيدن به راه حل هاي قابل اجراء زندگي روزمره مردم از هم پاشيده خواهد شد. حل مساله در برگيرنده حوزه هاي عاطفي، شناختي و رفتاري است . افرادي كه از توانايي حل مساله بيشتري برخوردارند بهتر مي توانند با انواع استرس و مشكلات زندگي مقابله كنند .(پوپ، مك هال ،۱۹۸۸٫ترجمه .تجلی ،۱۳۷۳)
حل مساله فرآيند رفتاري شناختي آشكاري است كه :
۱ – پاسخ هاي بالقوه موثر براي موقعيت دشوار را فراهم مي سازد .
۲ – احتمال انتخاب موثرترين پاسخ را از بين پاسخ هاي متعدد افزايش مي دهد .
افرادي كه از توان حل مساله بالايي برخوردارند احتمال زيادي دارد كه در مقابله موثر با طيف وسيعي از موقعيت ها موفق باشند.( ديسون ،گلد فريد ، ۱۹۷۶٫ترجمه .احمدی علون آبادی،۱۳۷۱ ) .
جهت گيري فرد نسبت به موفقيت تاثير قاطعي بر نحوه پاسخ او دارد. جهت گيري كه رفتار مستقل حل مساله را ترغيب مي كند شامل آمادگي يا نگرش فرد به اين فرض است كه موقعيت هاي مشكل بخشي از زندگي معمول است و لذا مي توان از عهده آن برآمد. همينطور هرگاه موقعيت مشكل زا روي دهد مي توان آنها را مشخص كرد ومانع ازگرايش بلافاصل پاسخ به نخستين تكانش شد.
توقع فرد از توانايي اش در كنترل محيط تا حد زيادي موفقيت او را در كوشش براي مواجهه با مشكلات به وجود آمده افزايش مي دهد( دزوريلا و شيدي ، ۱۹۹۲ ) .

مطلب مشابه :  انواع ناتوانی ریاضی از دیدگاه روانشناختی

۲-۱۱ كاربردهاي حل مساله
مفهوم حل مساله توسط دزوريلا و نزو (۱۹۸۲) چنين تعريف شده است: فرآيندشناختي – رفتاري خود رهنمون كه فرد بااستفاده ازآن تلاش مي كند راه حل هاي مقابله موثر يا انطباقي با مشكلات روزمره رابيابد. برطبق اين ديدگاه حل مساله يك فرآيند مقابله هشيار،عقلاني، پرتلاش و هدفمند است كه مي تواند توان فرد را براي درگيري مؤثر با طيف وسيعي از موقعيت هاي فشارزا بالا ببرد( دزوريلا و چانگ، ۲۰۰۴ ).
براساس تعريف هاي موجود مي توان نتيجه گرفت كه سازه وسيع مقابله فعاليت هاي حل مساله را در بر مي گيرد، ولي هر مقابله اي حل مساله نيست. شايد بعضي فعاليت هاي مقابله اي بطور معناداري با فعاليت هاي حل مساله همپوشي دارند، از سوي ديگر ممكن است روابط علي با حل مساله داشته باشند و شايد بعضي ديگر نيز مستقل از حل مساله باشند ( دي زوريلا و شيدي، ۱۹۹۲ ) .
توانايي حل مساله با شيوه مقابله درگير با مساله انطباقي ارتباط مي يابد. حل مساله ناكارآمد نيز با راهبرد هاي مقابله اي غير انطباقی ارتباط دارند ( واتسون و تارپ، ۱۹۹۷ ) .

۲-۱۲ فرایند ۵ مرحله ای نزو
نزو ( ۱۹۸۷ ) يك فرآيند ۵ مرحله اي را پيشنهاد مي كند كه اگر به نحو سود مندي بكار گرفته شود فرد را نسبت به فشارزاهاي بيروني مقاوم و در برابر مشكلات كمتر آسيب پذير مي سازد.
الف) جهت يابي مشكل دانستن اينكه مشكل وجود دارد .
ب) ايجاد راه حل هاي متنوع
ج) تعريف و ضابطه بندي مشكل
د) تصميم گيري
ه) اجراي راه حل و تاييد آن : انجام راه حل انتخاب شده، نظارت و ارزيابي موفقيت آن وتقويت خود براي موفقيت ها
۲-۱۳ فرآيند حل مساله از ديدگاه گلد فريد
بسياري از تحقيقات شيوه ها و مدل هاي حل مساله را مطرح ساخته اند. نظارت محققان نشان مي دهد كه حل مساله، برروي استفاده از تجربه و دانش قبلي، تفكر عميق و استفاده از مهارتهاي شناختي براي حل مسائل متمركز مي شود. اين فرايند نه تنها به حل مساله كمك مي كند بلكه مي تواند افراد را در تعامل با يكديگر تشويق و موجب پيشرفت مهارتهاي شناختي آنها به هنگام يادگيري گروهي شود. در اين بخش به توضيح مراحل حل مساله از ديدگاه گلد فريد مي پردازيم كه عبارتند از: ۱ – تشخيص ۲ – تعريف و فرمول بندي مساله ۳ – ايجاد راه حل هاي بديل ۴ – تصميم گيري ۵ – اثبات .

شكل۴-۱ فرآيند حل مساله از ديدگاه گلد فريد

اگر ما مراحل حل مساله را مشخص مي كنيم، مقصودمان اين نيست كه در زندگي واقعي حل مساله دقيقاً به همين صورت انجام مي گيرد يا بايد انجام گيرد. ممكن است شخصي از يك مرحله به مرحله ديگر برود و برگردد. مثلاً ممكن است در مرحله تصميم گيري باشد آنگاه قبل از تصميم گيري براي اطلاعات بيشتر به مرحله تعريف مساله باز گردد. علاوه بر اين، در هنگام برخورد با مسائل پيچيده ممكن است فرد در يك زمان روي چندين مساله فرعي كار كند و در هر مورد از نظر پيشرفت در مرحله ي متفاوتي باشد. بحث زير را نبايد توصيفي از نحوه معمول حل مساله قلمداد كرد، بلكه برعكس بايد آن را روش اكتشافي در سازماندهي شيوه هاي درماني به حساب آورد. (ديويسون ،گلد فريد ، ۱۹۷۶، ترجمه: احمدي علون آبادي، ۱۳۷۱ ).
جهت يابي مساله يك فرآيند فراشناختي مي باشد كه در اجراي مجموعه اي از طرح هاي با ثبات عاطفي – شناختي درگير مي باشد و توصيف مي كند كه چگونه يك شخص به طور كلي در مورد مسائل فكر مي كند و در زندگي خود، آنها را حساس مي كند درست به همان اندازه اي كه توانايي حل مساله را در خود مي يابد. جهت يابي مسائل يك شخص، ممكن است موجب تسهيل در عملكرد حل مساله شود يا مانع از حل آن گردد. ( ديويسون گلد فريد، ۱۹۷۶، ترجمه: احمدي علون آبادي، ۱۳۷۱) .
حل مساله، يعني جستجوي يك راه حل از طريق كشف و به كارگيري مهارتهاي حل مساله مي باشد. تحقيقات گوناگون اثبات كرده اند كه جهت يابي حل مساله و مهارتهاي آن براي حل مسائل زندگي واقعي و انطباق با آن حائز اهميت مي باشد ( دزوريلا و نزو، ۱۹۸۲ ).

۲-۱۴ مفهوم حل مساله از ديدگاه هاي مختلف
حل مساله ،يك استراتژي آموزشي مي باشد كه در ياد گيري گروهي بكار برده مي شود. پژوهشگران اين استراتژي را به شيوه هاي مختلفي تعريف كرده اند كه در زير به چند مورد از آنها مي پردازيم. دزوريلاونزو، (۱۹۸۲)، مساله گشايي را فرايندي مي داند كه به وسيله آن فرد مي كوشد يك راه حل مناسب براي يك مشكل پيدا كند. آنها مساله گشايي را، يك فرآيند خود محور مي دانند كه شامل استراتژي هايي براي غلبه بر مساله است. اين فرآيند شامل سه جزء است: ۱- مساله يا مشكل ۲ – يك راه حل ۳ – فرآيند مساله گشايي .
وايت ، (۲۰۰۳) مسئله گشايي را فرآيندي مي داند كه به وسيله آن فرد تلاش مي كند تا يك راه حل مؤثر براي يك مساله ويژه پيدا كند. (هيرنل ، ۲۰۰۰، به نقل از آلتن، ۲۰۰۳ ).
دابسون ، (۲۰۰۱) حل مساله را يك فرآيند جهت دار و هدفمند مي داند كه در آن شخص تلاش مي كند تا راه حل هاي مؤثر و سازگاري براي حل مسائلي كه به طور روزمره با آنها مواجه مي شود را بيابد. وي حل مساله را رويكردي هدفمند، منطقي و هوشيارانه مي داند..
حل مساله را مهارتي پايه و اساسي براي شناسايي يك مساله مي داند كه بر روي تحليل موقعيت دشوار تمركز مي كند و معمولاً شامل مرحله تصميم گيري است. يك رويكرد سيستماتيك در حل مساله به فرد در شناخت بهتر خود و نشان دادن عكس العمل مناسب به موقعيت هاي دشوار كمك مي كند .

۲-۱۵ ابعاد و دسته بندي مهارتهاي زندگي
آموزش مهارتهاي زندگي در ارتقاء و افزايش سلامت افراد مي باشد صاحب نظران تقسيم بندي هاي گوناگون ولي مشابهي براي مهارتهاي زندگي بيان كرده اند كه مشتمل بر چندين مهارت اصلي و اساسي هستند كه در ذيل به چند مورد از آنها اشاره مي شود:
((بالد و فريسنا)) مهارتهاي زندگي را شامل موارد زير مي دانند: پرورش تفكر انتقادي و تحليل اطلاعات، كنترل رفتار، كسب دانش و مهارتهاي بيشتر، ايجاد ارتباطات دو جانبه و رضايت بخش و اصلاح محيط فيزيكي و اجتماعي خود.سازمان بهداشت جهاني ده مهارت را به عنوان مهارتهاي اصلي زندگي معرفي كرده است. اين ده مهارت از سوي يونيسف و يونسكو نيز به عنوان مهارتهاي اصلي زندگي شناخته شده اند. اين مهارتها عباتند از :
۱ – مهارت خود آگاهي
۲ – مهارت همدلي
۳ – مهارت برقراري ارتباط مؤثر
۴ – مهارت مديريت خشم
۵ – مهارت رفتار جرأت مندانه
۶ – مهارت حل مساله
۷ – مهارت مقابله با استرس
۸ – مهارت تصميم گيري

۹ – مهارت تفكر خلاق
۱۰- مهارت تفكر انتقادي (ناصری،۱۳۸۷).
سازمان بهداشت جهاني ده مهارت فوق را به سه طبقه يا گروه اصلي تقسيم مي كند :
مهارتهاي مرتبط با تفكر نقاد يا تصميم گيري: اين مهارتها شامل همه آن چيزهايي است كه با توانايي هاي جمع آوري اطلاعات، ارزيابي و توانايي بررسي نتايج هريك از اين اطلاعات بر اعمال خود و ديگران مرتبط مي باشد. در اين گروه از مهارتها فرد مي آموزد كه چگونه تاثير ارزشهاي خودش و ديگران را بر راه حل هاي انتخابي خويش تحليل كند .
مهارتهاي بين فردي و ارتباطي :گروه دوم مهارتها، آنهايي هستند كه با ارتباط كلامي و غير كلامي، گوش دادن فعال و توانايي ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در اين طبقه مهارتهاي مذاكره ،امتناع و رد كردن درخواست ديگران و مهارت رفتار جرأت مندانه نيز جاي مي گيرند. مهارتهايي كه به فرد كمك مي كند تا تعارضات بين فردي را حل كند نيز در دسته مهارت بين فردي است. توانايي گوش دادن و درك نيازهاي ديگران نيز بخشي از اين دسته مهارتها هستند. كار گروهي، توانايي همكاري با ديگران، توانايي احترام گذاشتن به ديگران هم در اين دسته جاي مي گيرند .
مهارتهاي مقابله اي ومديريت فردي: اين مهارتها كنترل دروني را غني مي سازند و به اين ترتيب فرد مي آموزد كه مي تواند بر اطرافيان و محيط پيرامون خويش اثر بگذارد و تغيیري ايجاد كند. عزت نفس، خود آگاهي مهارتها ي ارزشيابي خويشتن و توانايي تعيين اهداف نيز بخشي از مجموعه مهارتهاي مديريت خويشتن هستند. خشم، سوگ و اضطراب همگي بايد مديريت شده و فرد ياد بگيرد كه چگونه با سوگ، فقدان يا ضربه هاي روحي مقابله نمايد. مانند مديريت استرس، مديريت زمان و آرام سازي خود. (فینچام ،۱۹۹۹٫ ترجمه، قرچه داغی، ۱۳۸۰)

۲-۱۶ مهارت همدلي
همدلي كه ترجمه اي در زبان انگليسي، از واژه آلماني Einfuhling گرفته شده است و به معني “با ديگران حس كردن” است. همدلي توانايي يك فرد است كه به گونه اي تجربي دريابد، فرد ديگر چه تجربه اي در يك لحظه و در يك چهار چوب مشخص و با توجه به نظر خويش دارد. همدلي را اولين شرط خود شناسي مي خوانند كه فرد خود را به جاي ديگري ببيند و احساسات وي را تجربه كند. (بولتون ،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۸).

۲-۱۷ اهميت همدلي در روابط زوجين
تحقيقات نشان مي دهد زوجيني از مصاحبت با يكديگر لذت مي برند كه در ارتباطشان ،‌درك يكديگر و همدلي با هم وجود داشته باشد. اگر يكي از طرفين صحبتي بكند و طرف مقابل به جاي درك ديدگاه او، سعي در انتقاد ،‌سرزنش و يا راهنمايي او داشته باشد، وي احساس خوبي از اين مصاحبت نخواهد داشت. زوجين در حين صحبت با يكديگر بايد بپذيرند كه ديدگاه متفاوت فرد ديگري را درك كرده و براي آن ارزش قائل باشند .(بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۸).

۲-۱۸ اجزاء همدلي
كمبل (۱۹۸۸)، عوامل زير را اجزاء تشكيل دهنده همدلي ناميده است :
۱ – شناخت و تشخيص احساس و توانايي استفاده از اطلاعات مربوطه براي نامگذاري و تشخيص عواطف .
۲ – درك وجود تفاوت ميان ديد و برداشت خود از موقعيت ها با ديد و برداشت ديگران، توانايي به تصور آوردن و تجربه افكار ديگري.
۳ – تأثير پذيري عاطفي و توانايي به تجربه بردن و آگاه شدن از عواطف خود، در رابطه با اجزاء يا مؤلفه هاي مهارت همدلي به موارد زير اشاره نموده است:
– علاقه داشتن به ديگري
– تحمل افراد مختلف
– احترام قائل شدن براي ديگري
– رفتار بين فردي، همراه با پرخاشگري كمتر.(بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۸).
بولتون ، معتقد است همدلي داراي ۳ جزء است: نخست اينكه فرد همدل در عين حال كه درك دقيق و حساسي از احساسات فرد ديگري دارد، جدايي خاص خود از شخص مورد نظر را نيز حفظ مي كند. دوم اينكه همدلي يعني درك موقعيتي كه به پديدار شدن آن احساسات، كمك كرده است و يا موجب برانگيختگي آنها شده است. و در آخر اينكه فرد همدل به شكلي با طرف مقابل ارتباط برقرار مي كند كه او احساس كند پذيرفته و درك شده است (.(بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۳) .

۲-۱۹ راه هاي رسيدن به همدلي
درك چهارچوب ذهني ديگران: درك هريك از ما با ديگري از يك موقعيت خاص كاملاً متفاوت است، زيرا هريك از ما برحسب تجربيات خودموضوعي را تفسير مي كنيم. هرگاه بتوانيم چهارچوب ذهني ديگران را بشناسيم و بدانيم چه چيزي برايشان اهميت دارد با برآوردن انتظارتشان به سهولت مي توانيم با آنها رابطه اي گرم و صميمي ايجاد كرده و در آنها نفوذ كنيم .
كنترل احساسات و هيجانات :براي برقراي روابط همدلانه بايد احساسات خود را شناخته كنترل آن را در دست گرفته و بر خود تسلط داشته باشيم. افرادي كه به خويشتن داري دست يافته اند احساسات ديگران را بهتر مي شناسند.(بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۵ )‌.
هماهنگي: هماهنگي به معناي انعكاس رفتارهاي طرف مقابل است، به نحوي كه وي بتواند در اعمال و گفته هاي ما ،‌اعمال و گفته هاي خود را بيابد. از راه هاي مختلف مي توان هماهنگي با ديگران را افزايش داد. زبان اندام، نحوه سخن گفتن، احساسات و خلقيات .
گوش كردن فعال: واكنش هاي ما هنگام گوش كردن، سوالاتي كه مطرح مي كنيم، حالات و حركات ما همگي در دقيق شنيدن مؤثر است. با انتقال استنباط و احساسات خود به گوينده نشان مي دهيم كه به عمق مطلب وي پي برده و از نقطه نظر او آگاهيم، دقيق شنيدن عامل مهمي در درك ديگران است و در عين حال موانع و سدهاي ارتباطي را از بين مي برد( سازمان بهداشت جهاني ،۱۹۸۸٫ترجمه. فتحي و همكاران ،‌۱۳۸۶).

مطلب مشابه :  انواع ساختارهای سازمانی

۲-۲۰ مهارت برقراري ارتباط مؤثر
ارتباط از مؤلفه هاي اصلي زندگي اجتماعي است. مهارت برقراي ارتباط مؤثر يكي از مهمترين پيش بيني كننده هاي سلامت روابط بين فردي است .
۲-۲۰-۱ اهميت ارتباط مؤثر در روابط زوجين
روابط زناشويي مي تواند دستمايه شادي و در غير اين صورت منبع بزرگ رنج و تالم باشد. كسانيكه در روابط صميمانه خود موفق مي شوند با مهارتهاي ميان فردي مانند گوش دادن، ارتباط روشن ،‌مذاكره، برخورد مناسب با خشم و … آشنايي دارند. ارتباط معيوب يكي از علل عمده از هم پاشيدگي ازدواج هاست. ازدواج، بدون ارتباط اثر بخش نمي تواند شكوفا باشد. زندگي اغلب زوجهايي كه اميدوارند ازدواجي بارور داشته باشند به دليل فقدان مهارتهاي ارتباطي لازم به يك رابطه موازي بدون صميميت مي انجامد (بولتون،۱۹۹۵٫ترجمه .سهرابی،۱۳۸۵ )‌.
۲-۲۰-۲ عناصر اصلي ارتباط
ارتباط متضمن دو عنصر اصلي است، اين دو عنصر عبارتند از: عناصر كلامي و عناصر غير كلامي
عناصر كلامي ارتباط شامل آن وجهي از ارتباط هستند كه اختصاصاً به محتواي كلامي و فرآيند بيان كلامي مربوط مي شود و زماني كه نگرشها، افكار و احساسات توسط كلمات گفته و يا نوشته مي شوند از ارتباط كلامي استفاده شده است و ارتباط غيركلامي شامل انتقال افكار،نگرشها و احساسات بدون استفادهااز كلمات است.

۲-۲۱ مهارت مديريت خشم
هيجانات و عواطف در تمام تصميم گيري ها و رفتارها نقش دارند. چهار نوع هيجان اصلي وجود دارد:
ترس، غم، شادي و خشم. احساسات ديگر تركيبي از اين چهار نوع هستند. خشم يك حالت هيجاني ذهني است و با وجود تضاد شناختي و برانگيختگي رواني مشخص مي شود و هيجاني بهنجار با جنبه هاي انطباقي بسيار است. با وجود اين وقتي كه تكرار، شدت و مدت آن افزونتر از جنبه هاي انطباقي باشد، ناكارآمد مي گردد.(بوالهری ،۱۳۸۵).

۲-۲۲ اهميت كنترل خشم در روابط زوجين
زندگي زناشويي براي افراد پرخاشگر مساله برانگيز است. اگر حتي يكي از زوجين پرخاشگر باشد برخورد بين آنها تندتر از زوجهايي است كه ميزان پرخاشگري آنها پايين است و اين افراد عموماً در زندگي خانوادگي خود ناموفق هستند و درگيري هاي بسيار تجربه مي كنند. مهارت مديريت خشم يك مداخله رفتاري-شناختي است كه بر خشم به عنوان نيروي نشأت گرفته به دنبال خشونت تمركز مي كند (گاندولف ، ۲۰۰۶). نكته بسيار مهم در كنترل خشم اين است كه در صورت ايجاد خشم بتوان آن را تشخيص داده و از شدت پيدا كردن آن جلوگيري كرد. با آموزش اين مهارت مي توان كنترل خشم را به دست گرفته و از مشكلات بعدي جلوگيري نمود(بوالهری ،۱۳۸۵).

۲-۲۳ شيوه هاي مديريت خشم
كنترل و مديريت خشم به اين معني نيست كه فرد اصلاً خشم خود را نشان ندهد، بلكه كنترل خشم شامل ابراز خشم به شيوه اي سازگارانه است (گرستن ، ۲۰۰۶ ). چندين راه عملي براي مديريت خشم وجود دارد كه عبارتند از :
– ايجاد تغيير در محيط: گاهي فرد در محيطي قرار مي گيرد كه در آنجا عواملي وجود دارد كه آستانه تحريك فرد را در مقابل خشم پايين آورده يا حتي باعث عصبانيت وي مي شود. حذف اين عوامل در صورت امكان، يا حتي ترك محيط مي تواند باعث كاهش ميزان خشم فرد شود .
– ترك موقعيت: در شرايطي كه احتمال مي رود ادامه حضور فرد در محيط باعث درگيري شود،مي توان محيط را ترك كرد .
– آرام سازي: آرام سازي روش مناسبي براي كاهش خشم مي باشد. تمرين يوگا ،‌تمركز ذهن و نظاير آن نيز مي تواند مفيد باشد .
– حل مشكل: گاهي علت خشم فرد ظلم يا تهديد واقعي است و خشم واكنش طبيعي نسبت به آن مي باشد. در چنين مواقعي بهتر است فرد در كنار كنترل خشم خود راه حل مناسبي نيز براي مشكل خود بيابد. مهارت حل مساله، يافتن بهترين راه حل براي چنين مشكل هايي را به فرد مي آموزد .
– مقابله با افكار منفي: تفسير فرد از موقعيت و آنچه كه خود مي گويد مي تواند باعث خشم يا آرامش فرد شود. بنابراين هنگام خشم فرد بايد به افكار خود توجه كند.
– ابراز خشم به شيوه اي سازگارانه: ابراز خشم به اين شيوه همان داشتن رفتارجرأت مندانه است. رفتار جرأت مندانه رفتاري است كه فرد به وسيله آن مي تواند بدون انجام رفتارهاي پرخاشگرانه، به ديگران نشان دهد كه از آنها رنجيده يا عصباني شده است(گرستن ، ۲۰۰۶٫ بوالهری،۱۳۸۵).

۲-۲۴ مهارت رفتار جرات مندانه
رفتار جرات مندانه عبارت است از بیان مناسب هر احساسی غیر از اضطراب. بطور کلی جرات مندی را می توان توانایی ابراز صادقانه نظرات، احساسات و نگرش ها و دفاع فرد از حقوق خود، به شکلی که حقوق دیگران پایمال نشود، بدون احساس اضطراب دانست .(بوالهری،۱۳۸۵).

۲-۲۵ اهمیت رفتار جرات مندانه
اشکال در رفتار جرات مندانه میتواند مشکلاتی برای فرد ایجاد کند از قبیل :
– ناکامی در بدست آوردن خواسته های فرد
– رنجیدگی، عصبانیت از دیگران و احساس کنترل شدن از جانب دیگران و در نتیجه رنجش و دلخوری فرد از دیگران
– اضطراب و به دنبال آن اجتناب از افراد یا موقعیت هایی که سبب ناراحتی می شود باعث می شود فرد بسیاری از موقعیت های زندگی و فرصت های مناسب را از دست بدهد
– انفجار خشم ، عدم ابراز خشم به شیوه ای مناسب که باعث می شود این خشم انباشته شده و در مواردی به شکلی نامناسب و پرخاشگرانه ابراز شود. ( سازمان بهداشت جهانی، ۱۹۹۸٫ ترجمه. فتحی، ۱۳۸۵).

خلاقیت یکی از مفاهیمی است که اغلب مترادف با اصطلاحاتی نظیر تخیل، اکتشافات، اختراع، حل مساله، ابداع و نوع آوری در نظر گرفته می شود .خلاقیت توانایی حل مسائلی است که فرد قبلاً روش حل آن را نیاموخته است. در واقع نتیجه یک کار کار با ارزش که در یک زمان خاص مقیثد و رضایت بخش باشد را خلاقیت محسوب می کنند. علاوه بر تازگی، تناسب و ارزشمندی و اکتشافی بودن نیز ملاک خلاقیت است.
سازمان بهداشت جهانی (۲۰۰۶) مهارت تفکر خلاق را این جنین تعریف کرده است:
توانایی تفکر خلاق، یک مهارت سازنده و پایه برای نیل به سایر مهارتهای مرتبط با سبک اندیشیدن است در این مهارت افراد یاد می گیرند که به شیوه های متفاوت بیندیشند و از تجربه های متعارف و معمولی خویش فرا روند و تبیین ها یا راه حل هایی را خلق نمایند که خاص و ویژه خودشان است. (فتحی، ۱۳۸۶).

۲-۳۰ اهمیت خلاقیت در زندگی زناشویی
تا به حال به این مساله فکر کرده اید که چطور زندگی زناشویی ممکن است به حالت سستی، تکراری و رخوت درآید ؟ چه اتفاقی می افتد که در دوران نامزدی و اوایل ازدواج زن و مزد برای بودن در کنار یکدیگر لحظه شماری می کردند، هرچیزی برای آنها جالب بود و … اما حالا این جذابیت از بین رفته است، این حس خوش در کنار هم بودن جای خود را به بی تفاوتی داده است. آنچه این بین کاملاً مشخص است این است که چنین افرادی برای تازه نگه داشتن عشق و رابطه شان تلاشی نمی کنند. تصور می کنند نیازی به این کارها نیست و همه چیز خود به خود و به خوبی پیش خواهد رفت ! برای رفع این مشکل، زوجین باید دائماً دنبال فراگیری و خلق مسائل تازه و جذاب باشند. ( فتحی ،۱۳۸۶).

۲-۲۶ مهارت مدیریت استرس
استرس تجربه انسان است که از زمان غارنشینی تا کنون با او همراه بوده است. استرس به معنای در آغوش گرفتن، فشردن است. استرس حالت فیزیکی یا روانشناختی ناخوشایندی است که در پاسخ به محرک های تنش زا ایجاد می شود. زندگی مشترک نیز خالی از استرس نمی باشد. زوجین ممکن است روزانه با دهها مورد استرس برخورد داشته باشند، خواه شکل مثبت آن مانند تولد یک فرزند سالم و خواه شکل منفی آن مانند تولد یک فرزند عقب مانده ذهنی در خانواده. آنچه اهمیت دارد مقابله نمودن با این استرس هاست در مقابله با استرس ویژگی های شخصیتی اهمیت فراوانی دارد. استرس می تواند فردی را در هم بشکند، به فرد دیگر درس جدیدی بدهد یا فرد دیگر را به مبارزه وا دارد. با آموزش مهارت مدیریت استرس و کسب راه های مقابله با آن فرد می تواند از زندگی مشترک خود رضایتمندی بهتری را بدست آورد. (فتحی ،۱۳۸۴ ) .

۲-۲۷ انواع مقابله با استرس
۱ – مقابله مساله مداری: در این مقابله فرد به صورت مستقیم کار یا فعالیتی را انجام می دهد که عامل استرس را از بین بر ده یا آن را به حداقل برساند. با استفاده از حل مساله، برنامه ریزی، کنار گذاشتن فعالیت های غیر ضروری مشورت فکر کردن و غیره سعی بر حذف استرس دارد .
– مقابله هیجان مدارانه: در این مقابله فرد تلاشی برای حذف استرس نمی کند ف بلکه سعی می کند خود را ارام سازد تا هیجانها و ناراحتی هایی که در اثر استرس ایجاد شده را بر طرف سازد. مانند تفکر آرزومندانه، خود سرزنشی، خود انزوایی، دعا کردن، درد دل کردن، نذر ونیاز و… هیجانها مانع از تفکر وتصمیم گیری صحیح برای حل مساله و استرس می شود .
۳- ترکیبی از مقاله مساله مدارانه و هیجان مدارانه: جستجوی حمایت اجتماعی، به دست آوردن از اطلاعات از دیگران به منظور انجام کاری در جهت حل مشکل، جستجوی حمایت عاطفی و آرامش .

۲-۲۸ راهبرد های مقابله با استرس
راهبردهای مقابله سازگارانه با استرس را می توان به دو بخش تقسیم نمود:
– راهبردهای شناختی (خود اگاهی )
– راهبردهای رفتاری
– آگاهی یافتن از احساسات خود:بدلیل تفاوت در ساختارژنتیکی و تفاوت در محیط زندگی و نحوه تربیت، افراد از نظر سطح هیجانی با یکدگر متفاوتند. با آگاهی از احساسات خود می توان کنترل یشتر بر فشارهای روانی ایجاد شده اعمال کرد.
– آگاهی یافتن از افکار خود: هنگاممواجه شدن با استرس، برخی افراد نگرش منفی نسبت به خود داشته، مهارتهایشان را دست کم می گیرند، بنابر این دچار اضطراب یا افسردگی یا … شده و این به بروز رفتارهای نامناسب می شود ،در حالی اگر افکار خود را بشناسیم، می توانیم افکار خود را کنترل کرده ،استرس را از بین برده پیشگیری کنیم .
آگاهی از چگونگی پردازش و تفسیر رویداد ها :
باید به این مساله که چطور موقعیات را ارزیابی می کنیم؟ چطور رویدادهایی را یاد آوری می کنیم که باورهایمان سازگارترند، توجه زیادی داشته باشیم. هر فرد متناسب با باوره و عقاید خود اطلاعات دریافتی را پردازش و درک می کند. معمولا ارزیابی های شناختی شخص از موقعیت فشار زا، نحوه ی مواجه او با موقعیت مشخص می سازد. این ارزیابی های شخصی، همواره چارچوب منطقی ندارد ودر بسیاری موارد تحلیل های افراد از موقعیت مخدوش می گردد. مکاتب روان درمانی شناختی نگر، این خدشه های منطقی را ” خطاهای شناختی می نامند. خطا های شناختی وقتی نمایان می شوند که پردازش اطلاعات نادرست یا نا موثر باشد
– مقابله هیجان مدارانه: در این مقابله فرد تلاشی برای حذف استرس نمی کند ف بلکه سعی می کند خود را ارام سازد تا هیجانها و ناراحتی هایی که در اثر استرس ایجاد شده را بر طرف سازد. مانند تفکر آرزومندانه، خود سرزنشی، خود انزوایی، دعا کردن، درد دل کردن، نذر ونیاز و… هیجانها مانع از تفکر وتصمیم گیری صحیح برای حل مساله و استرس مس شود .
– ترکیبی از مقاله مساله مدارانه و هیجان مدارانه: جستجوی حمایت اجتماعی، به دست آوردن از اطلاعات از دیگران به منظور انجام کاری در جهت حل مشکل، جستجوی حمایت عاطفی و آرامش. ( فتحی ،۱۳۸۴).