مولفه های بیماری ام اس

 ۲-۳-۱ زیستی

در بیماری ام اس پوشش یا غلافی که در اطراف رشته های آکسون و دندریت (شاخه های بلند و کوتاه نورون یت سلول عصبی) قرار دارد و اصطلاحاً آن را غلاف میلین[۱] می نامند، دچار آسیب می شود. به عبارت دیگر التهاب مکرر غلاف میلین به تخریب[۲] آن منجر می شود. به آن منطقه از غلاف میلین که آسیب ببیند پلاک[۳] می گویند. رنگ این پلاک ها خاکستری است. غلاف میلین مانند عایق اطراف یک سیم برق عمل می کند و وظیفه آن حفاظت از پیام های الکتریکی سلول های عصبی است که به سراسر بدن منتقل می شود. این پیام ها به طور طبیعی با سرعت ۲۲۵ مایل در ساعت در سلول های عصبی حرکت می کند و وقتی غلاف میلین آسیب می بیند این سرعت به نصف (۱۱۰ مایل) در ساعت کاهش می یابد و باعث می شود پیام های عصبی مغشوش یا نامفهوم شوند یا توس سایر سلول­های عصبی دریافت نشوند. سلول های عصبی غیر از تکانه های الکتریکی از موادی شیمیایی به نام نوروترانسمیتر[۴] برای انتقال پیام های عصبی به دیگر سلول ها استفاده می کنند.

تکانه­های الکتریکی در طول آکسون (رشته بلند سلول عصبی) حرکت می کنند و باعث می­شوند که ماده شیمیایی از آن آزاد شود. این ماده از فضای بین دو سلول یا سیناپس[۵] عبور می­کند و توسط          گیرنده­های دندریت های (شاخه های کوتاه سلول عصبی) سلول بعدی گرفته می شود. هر سلول عصبی ممکن است صدها یا هزاران دندریت داشته باشد تا بتواند انواع مواد شیمیایی (ترانسمیترها) را دریافت کند. بعضی از این ناقلان شیمیایی باعث تحریک سلول عصبی و بعضی باعث جلوگیری از آن می شوند. وقتی این تحریک ها به مقدار معینی برسد باعث می شود سلول عصبی تکان های الکتریکی تولید کند. این تکانه ها به نوبه خود باعث ترشح نوروترانسمیتر شده و پیام های عصبی را به سلول بعدی منتقل می کنند.

بیماری ام اس، به طور خاص، با تخریب غشای میلین در یک منطقه شروع می شود و سپس مناطق دیگر را به طور پیش بینی ناپذیری در گیر می کند (آبراموویتز ۱۳۸۴، ۱:۴۸). بر اساس این که در چه قسمتی آسیب ایجاد شود و اندازه پلاک ایجاد شده چقدر باشد فرد  به علایم و مشکلات مختلفی دچار می شود. به عنوان مثال، اگر تخریب غشاء میلین در قسمتی از مغز[۶] رخ دهد، ممکن است حافظه، قدرت تفکر و احساس فرد دچار مشکل شود. اگر پلاک ها در مخچه ایجاد شوند، تعادل فرد بهم می خورد و در حرکت مشکل پیدا می کند. اگر غشاء میلین در قسمت های مختلفی از نخاع از بین برود، ممکن است مانع عبور پیام های مغز به پایین شود و فرد نمی تواند بر روی دست یا یک پای خود کنترل داشته باشد.

مطلب مشابه :  تعرفه لوله بازکنی

صرف نظر از اینکه کدام قسمت بدن گرفتار شده باشد یک حمله تخریب میلین (ظهور یا بدتر شدن علایم و مشکلات بیمار برای حداقل ۲۴ ساعت) تقریباً همیشه به طور ناگهانی ایجاد می شود. مدت زمان حمله ها در افراد مختلف متفاوت است و پلاک های مشابه می توانند در بیماران مختلف، درجات متفاوتی از بیماری را بروز دهند. بعضی از بیماران ممکن است دچار فلج های شدید شوند و بعضی دیگر ممکن است فقط یک بی حسی خفیف یا گزگز در منطقه خاصی داشته باشند. در بعضی از افراد نیز ممکن است نقطه دچار از بین رفتگی غشای میلین بدون بروز هیچگونه مشکلی التیام یابد (آبراموویتز ۱۳۸۴، ۵۰). به عبارت دیگر محل های ایجاد پلاک در سیستم عصبی و شدت آن بسیار متنوع است و هر بیمار متفاوت از بیمار دیگر به این علایم و شدت آن ها پاسخ می دهد. باید دانست ام اس یک بیماری موروثی، واگیردار و کشنده نیست این بیماری در بیشتر افراد مبتلا به آن باعث کاسته شدن از طول عمر نمی  شود، اگر چه جوانان مبتلا به آن مجبور خواهند بود عمری را با جنبه های پیش بینی ناپذیر بیماری به سر برند (زندی پور ۱۳۹۱ ،۳).

به طور کلی بیشتر بیماران یک یا چند علایم اولیه زیر را تجربه می کنند:

اختلال های بینایی، درد در قسمت های مختلف بدن، ضعف، بی حسی، لرزش، خستگی مفرط، به ویژه در آب و هوای گرم، گرفتگی عضلات، سرگیجه، ناتوانی در حفظ تعادل بدن، فلج، مشکلات شناختی (در تمرکز، عملکرد های اجرایی مغز، استدلال انتزاعی، توجه، حافظه، درک فضای-مکانی) تغییرات خلقی (افسردگی، پرخاشگری) مشکلات شنوایی، گفتاری، جنسی، بی اختیاری ادراری و مشکل کنترل روده. این اختلال ها مستقیماً در اثر از بین رفتن غشاء میلین در اعصاب خاص، مثل عصب بینایی، ایجاد می شود.

علایم دسته دوم: عوارضی هستند که بر اثر علایم اولیه ایجاد می شوند. مثلاً، فلج یک اندام می تواند به بروز مشکل ثانویه لاغر شدن عضلات به علت فقدان فعالیت آن ها منجر شود.

علایم دسته سوم : این علایم شامل عوارض و مشکلات روحی، خانوادگی، اقتصادی، اجتماعی، شغلی و غیره هستند که بر اثر علایم اولیه و ثانویه ایجاد می شوند. مانند از دست دادن شغل به علت ناتوانی در راه رفتن یا افسرده شدن به علت از دست دادن شغل. اغلب بیماران ام اس به درجات مختلفی  دچار این سه دسته از مشکلات می شوند ( مک کی ۱۳۸۰، ۳۴؛ عصار زادگان ۱۳۸۷، ۷۶؛ سیلیر ۱۳۸۳، ۸۷؛ داور پناه ۱۳۸۳، ۹۰؛ ترابی ۱۳۸۴، ۱۲۳؛ ترابی ۱۳۸۴، ۱۹۸؛ بلادی مقدم ۱۳۸۳به نقل از زندی پور ۱۳۹۱ ،۳).

 

 

 ۲-۳-۲ مؤلفه­های شناختی ام اس

مشکلات شناختی بیماران مانند فراموشی و به یادآوردن امور، قرارها و کارهای روزمره برای اطرافیان بیمار و کسانی که این مشکلات را درک نمی کنند باعث رنجش و دلخوری می شود که به نوبه خود باعث عصبانیت بیمار شده و او را هرچه بیشتر از اطرافیان منزوی و دور می کند (آبراموویتز ۱۳۸۴، ۱:۵۲).

مطلب مشابه :  تفاوت رویکردتفکر انتقادی با انواع دیگر رویکردهای تفکر

مطالعه (اخباری ۱۳۸۶،۲۰) هم نشان می دهد مشکلات ادراکی و اختلال های شناختی، که در بیماران ام اس به حدود ۵۰/۰ می رسد، با اختلالات حرکتی و ناتوانی های جسمی ارتباط ضعیفی دارد. شایگان نژاد (۲۰۰۷) اختلال های شناختی را در زنان بیش از مردان یافته، لیکن رابطه ای بین این اختلال ها و سن و طول مدت بیماری نیافته است. پژوهش های دیگر نشان داده اند که اختلال عملکرد شناختی بر فعالیت های عمده روزمره، شیوه زندگی، وضعیت شغلی، عملکرد اجتماعی و کیفیت زندگی بیماران ام اس به طور کلی موثر بوده است. اگر چه ناتوانی جسمی تأثیرات واضحی بر کیفیت زندگی دارد، اما تأثیر اختلال های شناختی همراه با ام اس هم کمتر از آن نیست(لاروکا و کالب[۱] ۲۰۰۶، ۱۸۸).

مطالعه فیشر و همکاران (۱۹۹۷؛ به نقل از ریتو و همکاران ۱۹۹۷) تأثیر باورهای فرد را نسبت به عملکرد شناختی او نشان می دهد. فیشر نشان داد که درک بیماران ام اس از قدرت حافظه  خود قویاً بر نحوه کارکرد آن ها اثر می گذارد. بیمارانی که کارکرد عینی حافظه آن ها سالم بود، اما حافظه خود را آسیب دیده می انگاشتند، عملکرد آن ها به همان اندازه بیمارانی بود که واقعاً حافظه آسیب دیده داشتند. درمان اختلال های شناختی (مشکل در تمرکز، از دست دادن حافظه ی کوتاه مدت و خستگی پذیری ذهنی) شامل درمان های حمایتی، بهبود روش های سازگاری، و درمان افسردگی است (یوسفی پور ۱۳۸۶، ۴).

تغییرات شناختی و عاطفی، بخش غیر قابل انکاری از تظاهرات بالینی ام اس است از این رو مطالعات پراکنده ای در نقاط مختلف جهان و ایران در مورد ابعاد روانشناختی این بیماری انجام شده است. برای مثال پژوهش های میچالسکی[۲] (۲۰۱۰، ۲)، مک کاد[۳] (۲۰۰۹، ۱۴)، فریز[۴]و پلیت[۵] (۲۰۰۷، ۳۹)، والین[۶] (۲۰۰۶، ۴۳) و متدیلیوار[۷] (۲۰۰۵) نشان دادند، شایع ترین شکایت این گروه از بیماران، تغییرات خلقی اجتناب ناپذیر است که خود عاملی تأثیرگذار بر شدت و تداوم ناراحتی های جسمی به وجود آمده است، به گونه ای که کیفیت زندگی بیماران را کاهش خواهد داد.

علایم و عوارض بیماری های جسمی اثرات متفاوت و قابل توجهی بر کارایی و کیفیت زندگی فرد می گذارد، شدت یافتن این علایم ناتوانی را برای فرد به همراه خواهد داشت که مزید بر ناتوانی ناشی از علایم جسمی وی می باشد. از آن جایی که در بیماری های مزمن درمان قطعی و کامل نشانه های بیماری دور از دسترس می باشد، تلاش می شود که عوامل قابل تعدیل مؤثر بر ناتوانی فرد شناسایی شود تا با پیشگیری، درمان و بازتوانی به موقع آن ها به ارتقاء کیفیت زندگی فرد کمک نمود (عطاری مقدم ۲۰۰۵، ۴).

مطلب مشابه :  سير اختلال اضطراب فراگير در DSM و نظريه­ هاي شناختي GAD
۲-۴- انواع بیماری ام اس

۲-۴-۱ حسی خوش خیم: بیماران مبتلا به این نوع، دچار حمله هایی می شوند که فقط باعث از دست رفتن بینایی یا حس های دیگر می شود. لیکن این علایم معمولاً موقتی است و به ندرت باعث بروز ناتوانی های دائمی می شود. اگر چه حمله های آن می توانند مانند سایر انواع به طور پیش بینی ناپذیری رخ دهد.

 

۲-۴-۲ عود- بهبود: شایع ترین نوع ام اس است که حدود ۷۵/۰ بیماران را شامل می شود. در این نوع بیمار به طور ناگهانی دچار حمله هایی می شود که یک یا چند قسمت بدن او را درگیر می کند. سپس، به طور کامل یا نسبی بهبود می یابد و بیماری تا اتفاق افتادن حمله بعدی پیشرفت نمی کند. حمله بعدی می تواند خیلی زود یا سال ها بعد رخ دهد.

 

۲-۴-۳ پیشرونده اولیه یا حاد: نوع پیشرونده اولیه که حدود ۱۵/۰ بیماران را در بر می گیرد بدترین نوع است. حال این بیماران به طور پیوسته بدتر می شود و در بین حمله ها بهبود نمی یابند و یا بهبودی اندکی دارند. این ها معمولاً طی ۵ سال اول بروز بیماری دچار ناتوانی های شدید می شوند.

 

۲-۴-۴ پیشرونده ثانویه یا مزمن: این نوع همانند عود- بهبود آغاز می شود، اما پس از عود های متوالی کاهش آن متوقف شده و وارد مرحله پیشرونده می شود. بیماران پیشرونده ثانویه معمولاً در رده عود- بهبود قرار دارند. حدود ۵۰/۰ بیمارانی که در نوع عود- بهبود قرار دارند معمولاً طی ۱۰ الی ۱۵ سال بعد از تشخیص اولیه در نوع پیشرونده ثانویه قرار می گیرد و طی ۲۵ سال حدود ۹۰ درصد آن ها به این نوع تغییر خواهند کرد.

 

۲-۴-۵ پیشرونده- عود کننده: در این نوع ابتدا ضایعات پیشرونده هستند، اما بیمار دچار حمله های حاد می شود که علایم آن ظاهر شده و پس از مدتی از بین می رود. حدود ۶ تا ۱۰درصد بیماران به این نوع دچار هستند. بیشتر بیماران، به این نوع بعد از چهل سالگی مبتلا می شوند.

به رغم این طبقه بندی سیر بیماری ممکن است تغییر یابد. بدین معنی که اگر تشخیص داده شود که بیمار در یکی از این انواع قرار دارد، هیچ تضمینی وجود ندارد که تا آخر در همین نوع باقی بماند و به انواع دیگر تغییر نیابد (آبراموویتز ۱۳۸۴، ۱:۵۲).

[۱]. Larocca & Kalb

[۲]. Michalski

[۳] . Mccade

[۴] . Fraser

[۵] . Polito

[۶] . Wahhin

[۷] . Mendilivar

[۸]. Benign ms

[۹]. Relapsing- remitting

[۱۰]. Primary progressive

[۱۱]. Secandary progressive

[۱]. Myelin sheath

[۲]. Demyelination

[۳]. Plague

[۴]. Neurotransmittr

[۵]. Synapse

[۶]. Cerebrum