دانلود پایان نامه

دیگر پدر که رئیس خانواده در خانواده‌های کشاورز و … بوده، رئیس محسوب نمی‌شد و نمی‌توانست نظارت تنگاتنگ و سخت‌گیرانه‌ای را بر رفتار فرزندان خود اعمال کند. مضافاً اینکه تحرک شغلی و جغرافیایی نه تنها منجر به ایجاد فاصله فیزیکی و جغرافیایی بین افراد و خویشاوندان شد. بلکه به دلیل تحرک طبقاتی و اجتماعی صعودی فرزندان بین ایشان و والدینشان فاصله روانی و عاطفی ایجاد شد. وجود نهادهای گوناگون چون مدرسه ، دانشگاه … نیز این فاصله را عمیق‌تر کرد.
بطوریکه نوجوانان بیشتر در میان دوستان و همسالان خود بسر می‌بردند تا خانه خود ، در کنار این مسایل ، دموکراتیک شدن جامعه نیز بر کاهش اقتدار پدر تأثیر مستقیم گذاشت و جامعه به تدریج بطرف ارزش گذاشتن به حقوق فردی گرایش پیدا می‌کرد.
همه این مسایل جامعه را به طرفی سوق داد که خانواده‌های از شکل گسترده‌ خارج و بیشتر به حالت هسته‌ای در‌آیند. بهتر است در این قسمت بطور مجمل به ویژگی‌های خانواده هسته‌ای نیز بپردازیم. (اعزازی، ۱۳۷۶: ۳۷)

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

۲-۲-۱-۲-۱- ویژگی‌های خانواده هسته ای
شاید اولین و مهمترین ویژگی‌ خانواده هسته‌ای این باشد که ازدواج از یکسری قیود اجباری آزاد شد و اصل ازدواج بر توانایی‌های فرد در انجام کار قرار گرفت.
دومین ویژگی این خانواده ، دگرگونی در اقتدار پدر بود، تا زمانی که درآمد خانواده عمدتاً بصورت غیرنقدی و جنسی از زمین مشترک خانواده حاصل می‌شد تمام درآمد حاصله به خانواده تعلق داشت و این درآمد زیر نظر پدر خرج می‌شد. اما هنگامیکه بحث تبحر در کار پیش آمد اولاً این امکان بوجود آمد که درآمد فرزند از پدرش بیشتر شود و دوم امکان جدایی از خانواده مطرح شد، مضافاً اینکه پدر نقش آموزشی خود را نیز بتدریج از دست داد و در نبود وابستگی اقتصادی به پدر ، کم کم اقتدار پدرانه کاهش یافت.(اعزازی، همان)
۲-۲-۲- سیر تحول خانواده و موقعیت زن در ایران
خانواده در ایران باستان و به همراه آن جایگاه و ارزش زن در روزگاران کهن در ایران دارای ابعاد پیچیده، بغرنج و غریب است. اطلاعات ما درباره ویژگیهای خانواده در روزگارانی دراز که آغاز آن ناشناخته و بیرون از حیطه تاریخ است و اسناد و مدارک تاریخی مانده ناچیز و اندک است. بطوریکه کمتر می‌توان نوشته یا منبع و سندی محکم و معتبر یافت که از آن بتوان به صراحت مطالبی در خصوص خانواده و نیز موقعیت زن در ایران دوران باستان برداشت کرد.
در هر حال از آنجایی که ایران کشوری پهناور با شرایط اقلیمی و خرده فرهنگهای گوناگون است ؛ همچنین در طول تاریخ دارای اشکال متفاوت حکومت ، شرایط اقتصادی و اجتماعی مختلف بوده ، عوامل متعددی نیز بر ساختار و چگونگی شکل خانواده در آن اثر گذاشته است ؛ از جمله دگرگونیهای صنعتی ، بازدهی زمین ، مخصوصاً تأثیر دگرگونیهای تکنولوژی در بازدهی زمین ، شرایط زندگی در شهر و روستا ، وجود بازارهای شهری ، اصناف ، نابودی جمعیت با جنگها ، اپیدمیها ، قحطیها.
بنابراین در بررسی وضعیت خانواده در ایران ، باید بر عوامل مذکور و تأثیر آن بر زندگی خانوادگی و تعیین چگونگی روابط در خانواده ایرانی دوران قبل توجه داشت. در این قسمت به دلیل اهمیت خاص این موضوع یعنی ساختار روابط قدرت در خانواده‌های ایرانی اشاره‌ای کوتاه به دورانهای گوناگون تاریخ و چگونگی موقعی زن در هر یک از این دوره‌ها می‌شود.(اعزازی، همان)

۲-۲-۳- تغییرنقش مردان در خانواده
هر چند که دوران گذشته مردها ، در خانواده صاحب اقتدار بودند، اما اقتدار آنها همواره در طول تاریخ دگرگون شده است. در خانواده گسترده اقتدار پدر ناشی از مالکیت و همچنین مدیریت او در تولید بود. مرد نه تنها مالک وسایل تولید بود، بلکه تصمیم گیرنده در چگونگی تولید و تقسیم وظایف اعضا نیز بود. اما در خانواده کارگری که ویژگی آن جدایی محل تولید و محل زندگی است ، پدر به تدریج اقتدار خود را از دست داد. در زمانی که پدر برای ساعات طولانی از خانه به دور بود، جریان زندگی خانوادگی، دیگر بر محور موجودیت پدر نمی‌چرخید. پدر در این حالت حتی اقتدار بر روی کارهای خود را نیز از دست داده بود در شرایط کارگری ، پدر حتی نمی‌توانست در مورد ساعات کار ، ساعات استراحت تصمیم‌گیری کند ؛ او مجبور به اطاعت از برنامه کارخانه بود.
در سده نوزدهم نه تنها زمینه‌های عینی اقتدار پدر از میان رفت بلکه به سبب پیدایش افکار آزادی خواهانه ناشی از رنسانس ، انقلاب فرانسه و تجلی این افکار در قوانین و حمایت از زنان و کودکان در برابر قانون ، محدودیتی در اعمال اقتدار از دید قانون نیز به وجود آ‌مد. بنابراین با توجه به شرایط اوایل قرن بیستم اقتدار پدر نه ضرورت و نه مطلوبیت داشت. (اعزازی، همان)

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد حقوق : آیین دادرسی کیفری

۲-۲-۴- تغییر نقش زنان در خانواده
در تغییر نقش مرد و کودک در خانواده ، دگرگونی‌های اجتماعی ـ اقتصادی دستاوردهای علمی و فنی و تغییرات قانونی مؤثر بودند. این عوامل در دگرگونی نقش زنان نیز تأثیر داشتند. تغییرات قانونی ، باعث دگرگونی اساسی در وضع زنان شد و زنان به تدریج در حیطه‌های گوناگون خانواده ، شغلی و جامعه ، دارای حقوقی مشابه با مردها شدند. امکان آموزش، ورود به دانشگاه و اشتغال در مشاغلی که قبلاً خاص مردان بود، حق رأی و مشارکت در امور اجتماعی ، سیاسی مملکت خود را به دست آورند.
مهم‌ترین دگرگون در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به جدایی میان محل کار و زندگی بود. در اثر این جدایی مکانی ، زنان نقش جدیدی ، نقش زن متأهل ـ شاغل پیدا کردند. تغییر موقعیت زن‌ها، در خانواده با این نقش جدید وابسته است. در صورتی که کار زنان خود پدیده جدیدی نیست ، اما در قرن بیستم شکل خاصی به خود گرفت که باعث بحث و گفت و گوی فراوان شد و تاکنون ادامه دارد.

اگر در مورد نقش مرد در خانواده از کاهش اقتدار مرد بحث کردیم، نمی‌توان به همان قیاس نیز ـ هر چند که بسیاری ادعا می‌کنند ـ از افزایش اقتدار زن در خانواده و مادرسالاری به جای پدرسالاری نام برد. آنچه که در هر صورت محرز است، دگرگونی در نقش زنان است. اینکه این دگرگونی الزاماً باعث بهبود موقعیت آنها در خانواده یا افزایش اقتدارشان شده مورد شک و تردید است. عامل مهم دگرگونی نقش زن در خانواده ، گذشته از عواملی که در قبل نام بردیم جدایی محل کار و زندگی و ایجاد دو نقش مادری و کار است که گویا در برابر یکدیگر قرار می‌گیرند.(اعزازی: همان منبع ، ۱۴۲)

۲-۲-۵- نگرش جامعه نسبت به خانواده در ایران
با وجود کلیه دگرگونی‌هایی که در جامعه ایران صورت گرفته است، نگرش جامعه نسبت به خانواده بر مبنای «توهم» خانواده گسترده باقی مانده است.
هنوز تصویری از زن و مرد در جامعه ایران حاکم است که سنخیتی با شرایط اجتماعی و حتی بسیاری از شعارهای دولتی ندارد. کلیشه‌های جنسیتی زنان و مردان امکان هر نوع تصمیم‌گیری آزاد را از زنان گرفته ، راه زندگی را مشخص کرده است و در عین حال بر روابط اقتداری درون خانواده تأکید می‌کند. روابطی که نه فقط دیگر ضرورت آن در خانواده حس نمی‌شود، بلکه به معنای واقعی کلمه از رشد و شکوفایی شخصیت افراد جلوگیری می‌کند و شرایط زندگی اقتداری را در خانواده حاکم می‌سازد که نتیجه آن نه فقط مشکلات فردی برای اعضای خانواده است، بلکه به مشکلات اجتماعی و آسیب‌‌های شدیدی می‌انجامد. در مورد نهاد خانواده ، به عنوان یکی از قدیمی‌ترین نهادها ، به نابرابری جنسیتی ناشی از قانون و نگرش اجتماعی خواهیم رسید. از لحاظ قانونی زنان در خانواده ، در بسیاری زمینه‌ها ، تحت نظارت مردان قرار می‌گیرند، بدون آن که قادر به نظارت متقابل بر مردان باشند. (اعزازی،۱۳۷۶: ۷۲)
می‌توان احتمال داد که وجود این موارد قانونی که در این جا به آن استناد می‌کنیم، مشکلاتی را در جامعه به وجود آورده باشد که به تغییری در آن و دادن حقوق بیشتر به زنان در هنگام عقد ازدواج و بر طبق شروط ضمن عقد منجر گشته است. در هنگام ازدواج زن و مرد می‌توانند با امضای شرایط ضمن عقد که شامل موارد متعددی است، بعضی از حقوق مانند تقاضای صدور اجازه طلاق از جانب زن با ذکر دلایل آن را به زن واگذار کنند. هر چند وجود شرایط ضمن عقد می‌تواند به حق زن در ازدواج منجر شود ، اما در این بحث به قوانین مدنی استناد می‌شود، زیرا این قوانین حقی را بر مردان می‌دهد که زنان فقط تحت شرایطی خاص می‌توانند آن را به دست آورند. تغییر در قوانین تنها با اضافه کردن شروط ضمن عقد امکان‌پذیر نیست، بلکه احتیاج به تبلیغات گسترده دارد. در خانواده ،‌ اولین نکته‌ای که بر نابرابری جنسیتی تأکید دارد، ماده ۱۱۰۵ قانون مدنی است که ریاست خانواده را بر عهده مرد می‌گذارد. بدین ترتیب اصل تساوی در خانواده و مسئولیت مشترک زن و مرد در اداره خانواده زیر سئوال می‌رود، بنابراین ، از دید جامعه مرد مسئول نان‌آوری و مسائل اقتصادی و زن دارای نقش همسر ـ مادری است با توجه به اصل ۱۱۰۶ ق.م که نفقه را نیز بر عهده مرد می‌گذارد، می‌توان از فشار اقتصادی زیاد بر مردان نام برد. زن در خانواده خود را مسئول مسائل اقتصادی نمی‌داند ، او بیشتر در نقش مادر و همسر در خانواده حضور دارد، اگر نقش مادری دارای تقدسی ظاهری است، نقش پدر در خانواده ، به صورت کامل به فراموشی سپرده شده است. مردان فقط وظیفه نان‌آوری را بر عهده دارند. برای ایجاد یک خانواده وجود پدر ، مادر و فرزندان ضرورت دارد. به همان میزان که نقش مادر برای الگوپذیری فرزندان مهم است. نقش پدر نیز در جامعه اهمیت دارد. منظور از نقش پدر ، حفظ تأمین هزینه فرزندان و نظارت بر رفتار آنان نیست، بلکه پدر معنای همبازی ، مراقب ، دوست و همراه فرزندان مدنظر است ، نگرش‌های اجتماعی ، پدر را تنها در نقش نان‌آور در نظر می‌گیرد نه به معنای پدر امروزی هر چند مادری به ظاهر مورد تقدیر قرار می‌گیرد، در قوانین ، مادری در شکل محدود آن مدنظر است، زیرا حضانت فرزندان بر عهده پدر است (ماده ۱۱۶۹ قانون مدنی) ، پدر بر فرزندان ولایت دارد (ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی) در نتیجه مادری تا حد خاصی از لحاظ قانون شناخته شده است. پدر بر رفتار فرزندان نظارت کامل دارد و مادر در این میان بدون حقوق است، بدین ترتیب ، در خانواده مقامی فرادستی به پدر و مقام فرودستی به مادر و فرزندان داده شده است. ماده ۱۱۳۳ حق طلاق را به مرد می‌دهد. (مرد می‌تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد) ، این باعث نابرابری در پایان بخشیدن به رابطه زندگی خانوادگی می‌گردد. زیرا بر طبق این قانون بدون توجه به روندی که فعلاً از طریق دادگاه صورت می‌گیرد (مولاوردی ،‌۱۳۸۵: ۲۹)
مرد برای طلاق زن احتیاج به مدرک و دلیل ندارد، اما زنان حتی اگر حق طلاق را هم کسب کرده باشند باز محتاج ارائه دلیل و مدرک برای طلاق به دادگاه هستند. مواد ۱۱۱۷ ، ۱۱۱۴ که مرد اجازه منع اشتغال زن و حق تعیین مسکن را می‌دهد، همچنین بند ۳ از ماده ۱۸ قانون گذرنامه اجازه خروج از کشور را منوط به اجازه شوهر می‌کند، باعث ایجاد نابرابری در نظارت بر رفتار زن و مرد می‌شود. مرد بر شغل زن، مکان زندگی و تردد او حق نظارت دارد، بدون آن که زن نیز دارای چنین نظارتی بر مرد باشد. بدین ترتیب، مردان در کلیه رفتارهای خود دارای استقلال عمل هستند، در صورتی که رفتار زن به صورت وابسته به مرد و تحت نظارت او قرار می‌گیرد. در مقابل این مواردی که زن را به مرد وابسته می‌کند، ماده ۱۰۸۲ قانون مالکیت بر مهریه را به زن می‌دهد، این ماده که به نفع زنان است‌، باعث فشار بر مردان می‌شود، زیرا اگر زنان از بسیاری از حقوق در خانواده محروم باشد، به این حق موجود بیش از حد تأکید می‌کنند. در شرایط فعلی ، با افزایش بی‌رویه میزان مهریه به عنوان عامل تهدیدی در مقابل شوهر استفاده می‌کنند و بر او فشار اقتصادی وارد می‌کنند. مجموعه قوانین به نوعی شکل گرفته است که از ایجاد ، خانواده مشارکتی جلوگیری می‌کند. از طرفی نظارت بر دیگری و وابستگی او را به وجود می‌آ‌ورد و از جانب دیگر امکان تهدید و فشار بر مردان از جانب زنان وجود دارد. این شرایط با زندگی مطلوب خانواده ، که باید به انسجام اجتماعی منجر شود، فاصله زیادی دارد. ماده ۱۱۱۸ ق.م به زن اجازه می‌دهد که مستقلاً در دارایی خود هر تصرفی که می‌خواهد اعمال کند، در مورد اموال شخصی زن ، مرد حق نظارت و دخالت ندارد، احتمالاً قانون در این مورد برابری برای هر دو جنس را در نظر گرفته است. در مورد قوانین دیگر ، باید به محدود بودن دسترسی زنان به منابع اقتصادی توجه داشت گذشته از رضایت شوهر برای اشتغال که از دسترسی زن به درآمد شخصی جلوگیری می‌کند، باید از نابرابری جنسیتی در مورد ارث نیز نام برد که باعث دسترسی بیشتر مردان به منابع خانوادگی بعد از فوت شوهر و دسترسی محدود زن به آن منابع می‌شود. طبق ماده ۹۴۶ ق.م زوج از تمام اموال زوجه ارث می‌برد، در صورتی که زن فقط از اموال منقول و از ابنیه و اشجار ارث می‌برد. اگر توجه قانون را به نقش‌های جنسیتی در نظر بگیریم، پی می‌بریم که تقسیم نقش کاملاً به صورت سنتی نام‌آور و زن کدبانو در نظر گرفته شده، نگرش‌های اجتماعی نیز بر طبق قانون و سنت تقسیم نقش سنتی را قبول کرد، در نتیجه باعث ایجاد خانواده‌های مادر محور شده است. یعنی پدر جهت انجام فعالیت‌های اقتصادی به صورت معمول در خارج از خانه مشغول است و واحد خانواده شامل مادری می‌گردد که روزانه با فرزندان در خانه به تنهایی به سر می‌برد. این واحد خانواده هر چند به ظاهر تشکیل خانواده کاملی را می‌دهد، اما با توجه به مفهوم امروزی خانواده، شکل ناقص خانواده را نشان می‌دهد. در این خانواده اولویت با نقش خدماتی و فعالیت‌های بازتولیدی زنان داده شده است که مانعی برای هر نوع مشارکت در جامعه است. از طرف دیگر، به مردان اولویت در تصمیم‌گیری‌های خانوادگی و نظارت بر رفتار دیگران داده شده است، نقش مهم مردان در حیطه اقتصادی نیز در نظر گرفته می‌شود که نه تنها باعث دوری پدر از محیط خانواده می‌شود بلکه فشارهای اقتصادی را در شرایط امروزی فقط بر دوش مرد می‌گذارد. که ناگزیر به عهده‌دار شدن مشاغل متعدد می‌انجامد. دادن دو یا سه شغل نه تنها باعث کاهش کارآیی فرد در هر یک از محیط‌های کاری می‌شود، بلکه در نهایت منجر به جدایی مرد در زندگی خانوادگی و شرایط زندگی خواهد شد. (مولاوردی ،‌۱۳۸۵: ۳۰)
۲-۳- عوامل ایجاد خشونت
جامعه شناسان خشونت را به عنوان یک پدیده اجتماعی متاثر از عوامل اقتصادی ،‌فرهنگی و اجتماعی می دانند.
برخی عوامل بروز خشونت علیه زنان را ناشی از عوامل زیر می داند:

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان حقوق : خشونت علیه زنان

واکر ،‌روند ارتکاب عادی شدن خشونت را چنین توضیح می دهد:
مرحله اول : حفظ موقعیت طرفین.

مرحله دوم : خشونت و کتک کاری.
مرحله سوم : قدرت موقتی زن و اظهار ندامت و پشیمانی مرد. (نریمانی، ۱۳۸۱: ۳۲۱)

۲-۳-۱- علل اقتصادی
بی تردید عوامل اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی بر خشونت های خانگی موثر است. نگاه یک فرهنگ به خانواده ،‌زن و خشونت بر افردی که در آن جامعه زندگی می کنند تاثیر گذار است. ساختار اجتماعی یک جامعه ، قوانین حاکم بر آن ، وضعیت اقتصادی و عقاید و باورهای عمومی مردم ، از اموری اند که در سطح کلان می

دیدگاهتان را بنویسید