پایان نامه با کلید واژگان هويت، هويتي، موفقيت

تخيلي بروز مي‌کند. مثلاً در مورد يک کمبود يا نقيصة بدني، ممکن است که يک واکنش شديد جبراني اين عيب را از ميان بردارد و يا در پاره‌اي از حالات به پيشرفت خارق‌العاده‌اي در همان راه منتهي شود. بديهي است که در بسياري از افراد چنين عيب بزرگي وجود ندارد که آنان را به جبران آن وادار کند، اما يک نوع کهتري وجود دارد که هيچ کس نمي‌تواند از چنگ آن بگريزد و آن اين است که هر فرد در دوره‌اي از زندگي اجباراً “کودک” بوده است.
اين مسئله از نظر آدلر و طرفداران نظام رواني وي داراي اهميت خاصي است. احساس کهتري در کودک مبتني بر سه گروه تجربة همزمان است:
نخست: احساس ناتواني
دوم: احساس ضعيف‌تر از بزرگسالان بودن
سوم: احساس تابع بزرگسالان بودن
هر کودکي ميل دارد “شخص بزرگي” باشد و در راه برتري و مهتري مجاهدت مي‌ورزد تا بر نارسايي خود فائق آيد. پس اين سعي و هدف مبناي بدني عمومي دارد، و عاداتي که بدين ترتيب کسب مي‌گردند به ايفاي نقش مهم خود در زندگي فرد ادامه مي‌دهند و با وجود آنکه به پاس فرآيندهاي طبيعي تحول، کهتري نخستين از ميان رخت برمي‌بندد، با اين وجود نقش برتري‌جويي و تفوق‌طلبي همچنان به راه خود ادامه مي‌دهد. پس بدين ترتيب اثبات خود پديده‌اي عمومي تلقي مي‌شود.
بديهي است که اين تحليل هوشمندانه تا حدودي معقول و قابل قبول است و مي‌توان اين نظريه را با مطالعاتي در اين باب در فرهنگ‌هاي مختلف تأييد و يا به عکس تکذيب نمود.
علاوه بر مکانيزم آدلري، در وراي آن، تأثير و نفوذ آداب نيز در تمام دورة زندگي فرد محسوس است. در بعضي اجتماعات اثبات کردن خود چيزي است که به سادگي بدان عمل مي‌شود در حالي که در اجتماعات ديگري عمل اثبات خود محکوم و مطرود است. دليل ديگري که مؤيد خصيصة اکتسابي احراز برتري و اثبات خويشتن است، اين است که در اجتماعات ما اين تمايل در کودکان کم سال‌تر وجود ندارد. يکي از محققين به نام ولف کشف کرده است که نمي‌توان کودکان کمتر از 5 سال را در مطالعة مربوط به اثر تمجيد و احراز موفقيت و يا رقابت مورد استفاده قرار داد و نيز نمي‌توان آنان را با شرح موفقيت کودکان ديگر به اين کار برانگيخت.
تمايل به “اثبات خود” را مي‌توان از يک زاوية ديگر نيز مورد ملاحظه قرار داد. به نظر کلاينبرک قدر مسلم اين است که در هر اجتماع هر فردي راغب و علاقه‌مند است که مورد نظر باشد، با ديگران مناسباتي داشته باشد که به وي رخصت دهند فعاليت‌هايي را که بيشتر مورد رغبت او است با موفقيت به انجام رساند.
به عبارت ديگر بايد گفت که گرايش و تمايل به اثبات خود في نفسه وجود ندارد، بلکه عملاً احتياج به اين که شخص مورد تصديق و قبول ديگران واقع شود محور و محرک رفتار را تشکيل مي‌دهد. در اين صورت اثبات خود جز تأمين اين تصديق براي خود چيز ديگري نيست.64
به نظر مي‌رسد اين نياز به تصديقِ خود حتي در ديندارترين انسانها نيز وجود دارد، با اين تفاوت که ميزان و معيار سنجش اعمال خود نزد آنان هرگز انسانهاي ديگر نمي‌باشد و تنها تصديق خداوند يکتا يا رهبر ديني آنان است که نياز به آن دارند.
2-4-6-2. چيستي هويت موفق
علي‌رغم خصيصة برتري طلبي و اثبات خويشتن در اکثر انسانها دلايلي ذکر شد که ثابت مي‌کردند اين خصايص اکتسابي مي‌باشند و ذاتي انسان نيستند. ضمناً تحقيقات فراواني ثابت کرده‌اند افراد داراي خود‌پندارة منفي ترجيح مي‌دهند با ارزيابي‌کنندگاني در تعامل باشند که آنها را نامطلوب ارزيابي مي‌کنند، زيرا طبق تجربيات و شناختي که از خود به دست آورده‌اند تنها اين ارزيابي را مطابق با واقع و قابل اعتماد مي‌دانند.65 حال با اين اوصاف چگونه مي‌توان اثبات کرد تمام انسان‌ها نيازمند هويت برتر مي‌باشند.
در جواب خلاصه‌اي بايد گفت: هر چند بعضي کاملاً نسبت به اثبات خود بي‌تفاوت باشند و يا تمام هويت‌ها در چشم آنها يکسان باشد، لکن اين جنگِ ميان خود هويت‌هاست که هرگز نخواهد گذاشت انسان‌ها با بي‌تفاوتي ادامه مسير دهند.
در توضيح اين مطلب، ثابت شد که هويت شکست‌خورده مطلوب هيچ انساني نيست و تمام انسان‌ها حداقل نياز دارند به هويت موفقي دست يابند. اينجاست که بعضي هويت‌ها (به حق يا به ناحق) ادعا دارند که تنها مصداق هويت موفق، خودشان هستند و بقيه هرگز موفق نخواهند بود.
به بيان ديگر، برگزيدن هر هويتي مستلزم آن است که به مجموعة جهان‌بيني و ايدئولوژي آن نيز پايبند باشيم. نمي‌شود کسي قائل به هويتي باشد و در عين حال مثلاً جهان‌بيني آن را قبول نداشته باشد، چرا که در آن صورت هويت او نه آن هويتي است که در ظاهر ادعاي آن را دارد و نه آن هويتي که جهان‌بيني‌اش را برگزيده، بلکه هويت او، هويت سومي خواهد شد که شايد خود آن شخص بنيان‌گذارش باشد.
در اين صورت هر چقدر هم ما بي‌خيال باشيم اين هويت‌ها هستند که ما را راحت نخواهند گذاشت و قبول هر يک مجبورمان مي‌کند به شيوه مخصوص همان هويت تفکر، احساس و عمل کنيم. پس بايد يکي را انتخاب کنيم که بهترين پاسخ‌ها را به تمام سوالات انسان بدهد و بايد مراقب باشيم که بهترين و محکم‌ترين دلايل را بپذيريم، زيرا در هر صورت هر کدام را انتخاب کنيم تمام هويت‌هاي ديگر به جنگ ما خواهند آمد و از ما علت انتخابمان را جويا خواهند شد. اگر شخص در پاسخ به اين سوالات کوتاهي کند و راه بي‌تفاوتي پيش بگيرد، خود همين عمل در واقع نشان‌دهندة انتخاب هويتي جديد است که مي‌توان اباحه‌گري را يکي از اقسام آن برشمرد. شايد هم جدا از ت
مام اين مسائل تصميم بگيرد از روي شانس يا اقبال و يا صرفاً علاقه و يا تقليد از پدر و مادر دست به انتخاب راه و هويتي بزند، اما سوال اين است که آيا اين هويت واقعاً باعث موفقيت او خواهد شد و براي جواب از اين سوال نيز شايد هويتي را انتخاب کند که کلاً منکر واقعيت باشد. اما آيا واقعاً اين طرز تفکر درست است؟ چرا که عقل در بدترين حالت در مورد چيزهايي که نمي‌داند تنها سکوت مي‌کند و نه نظري به اثباتشان مي‌دهد و نه نظري به نفي‌شان.
هويتها آرام ننشسته‌اند تا ما فقط آنها را انتخاب کنيم. اکثر آنها ادعا دارند که تنها من موفقم و اگر غير از من را انتخاب کني هرگز موفق نخواهي بود. هر کدام دلايل خود را مي‌آورد و پاسخ‌هاي خود را مي‌دهد. اينجا ديگر انتخاب‌گري آزاد نيستم تا هر که را خواستم انتخاب کنم، بلکه مجبورم براي انتخاب هويت موفق به تمام دلايلشان گوش دهم و پاسخ‌هاي آنها را در برابر تمام شبهات جويا شوم. حتي آن هويتي هم که ادعا مي‌کند با تمام اين هويت‌ها سازگار است نيازمند دليل است. شايد دلايل يکي زيبا باشد، اما بايد بتواند با آن دليل زيبا در برابر هويت‌هاي ديگر نيز جواب‌هاي درستي به ميدان بياورد. در نهايت در اين جنگ، هويتي برتر است که با واقعيت مطابق باشد. حتي آنکه ادعا دارد واقعيتي وجود ندارد، اگر حرفش صحيح باشد پس مطابق با واقع و تنها هويت موفق خواهد بود.
شايد اينجا سوالي در ذهنتان مطرح شود که آيا نوجوانان هم به جنگ ميان هويت‌ها واقفند. شايد نوجوان ابتدا به اين امر آگاه نباشد و در مقطعي از روي تقليد هويتي براي خود برگزيند، اما با وجود رشد شناختي‌اش و احساس نيازش به ارزشمند بودن، کم‌کم علاقه‌مند خواهد شد دلايل ارزشمندي هويت خود را بداند و از آن اطمينان حاصل کند و همينجاست که شروع به مقايسه مي‌کند.

2-4-6-2-1. هويت ديني، هويت برتر
هويت‌ ديني66 ادعا دارد جهان ديگري غير از اين جهان نيز وجود دارد و موفقيت تنها محدود به اين دنيا نيست و تو اي انسان مي‌بايست به موفقيتت در آخرت هم بينديشي. هويت ديني کالايي عرضه ميکند با سود سرشار و ابدي و اندرز و بيم مي‌دهد از عذاب و ضرري جاودان. در اينجا انتخاب هر هويت ديگر با هر پيروزي‌اي که در دنيا حاصل کند، محکوم به شکست خواهد بود.
سؤال مهمي که هويت ديني از انسان‌ مي‌پرسد، اينکه آيا موفقيت صرفاً در اين دنياست يا ميتوان در جهان ديگري نيز به موفقيت دست يافت. هويت‌هاي ديگر به اين سؤال جواب درستي نداده‌اند، اما هويت ديني بهترين پاسخ را با دلايل معتبر مطرح مي‌کند و معتقد است اين دنيا مزرعه‌اي است براي آخرت. با اين وضع آيا کسي که هويتي غير ديني برگزيده و اصلاً به فکر آخرت خود نبوده است، حتي در صورتيکه موفق‌ترين انسان روي کره زمين هم بشود، باز هم مي‌تواند ادعا کند هويت موفقي دارد.
بر فرض که مطابق ميل خودش عمل کند و هويت مورد علاقه‌اش را انتخاب کند و در اين دنيا به موفقيت هم برسد، اما اگر دنياي ديگري بود چه؟ آنگاه حرف هويت ديني اثبات مي‌شود، اينکه او مي‌گفت: هر چقدر هم در اين دنيا موفق باشي، اما اگر من را انتخاب نکني تو محکوم به شکست خواهي بود.

2-4-7. کالبدشکافي هويت‌ها
يک چيز براي تمام انسان‌ها بدون استثناء با ارزش است و آن خود ارزش است. بالاخره به هر ميزاني که نسبت به هر چيزي، هر کسي يا هر نوع تفکري علاقه داشته باشد، مسئلة ارزشمندي آن چيز برايش مطرح است. گاهي نيز بعضي امور برايش بي‌ارزش يا کم‌ارزش مي‌شوند که همين باعث فاصله گرفتنش از آن امور مي‌شود.
به نظر مي‌رسد تمام انسان‌ها دوست دارند با ارزش باشند و براي همين است که نيازمند تصديق ديگرانند. اين تصديق کننده چه خداوند باشد، چه ديگر انسان‌ها دليلي خواهد بود بر ارزش تصديق شونده. حال بعضي اصرار دارند تمام هويت‌ها مي‌توانند موفق باشند و به انسان ارزش بدهند، به شرط آنکه ما مثبت انديش باشيم و سعي داشته باشيم با آنها احساس ارزش کنيم. عده‌اي ديگر نيز معتقدند تمام هويت‌ها نمي‌توانند موفق باشند و اصلاً هويت موفق آن نيست که ما با آن احساس ارزش کنيم، چه بسا اين احساس کاذب باشد. بلکه هويتي موفق است که حقيقتاً به ما ارزش بدهد و باعث کمال ما بشود.
بحث، بحث ارزش‌هاست. اينکه انسان چگونه مي‌تواند ارزش خويش را بالا ببرد و بر کمال خود بيفزايد. تمام بدنة هويت ما نيز از اين ارزش‌گذاري‌ها به دست مي‌آيد. از هر چه که تصور مي‌کنيم، نسبت به آن يک نقطة ارزشگذاري نيز در ذهنمان داريم که همين نقطة ارزشي، سلولي از هويت ما را تشکيل مي‌دهد. قبول داريم چيزهاي زيادي در ايجاد و تغيير هويت ما دخيلند، اما تمام آن چيزها در انتها به اين نقطه خواهند رسيد که ارزش چه چيزهايي براي ما چقدر باشد.
بحث از مؤلفه‌هاي الگوهاي رسانه‌اي نيز براي همين است تا ياد بگيريم چگونه با استفاده از الگوها در ارزش‌گذاري‌هاي مخاطب تغييري ايجاد کرده و به اين ترتيب به احساسات، افکار، رفتار و در نهايت به هويت او جهتي بدهيم. تمام سعي در اين نوشتار اين است بفهميم بيگانگان از چه روش‌هايي با الگوهايشان ارزش‌هاي مورد نظر خود را به مخاطب منتقل مي‌کنند و بررسي اين نکته که بهره‌گيري از کدامينِ آن روش‌ها از نظر دين بدون مانع است.

2-5. نقش الگوها در هويت‌يابي
2-5-1. مفهوم الگو
مهدي‌زاده (1385) در بيان مفهوم الگو مي‌گويد:
منظور از الگو، نمونة عيني و مشهود يك انديشه و عمل در جنبه‌هاي گوناگون است كه ديگران براي رسيدن به كمال، از آن پيروي م
ي‌كنند. ناگفته نماند واژه‌هاي امام، اسوه، قدوه، هادي، دليل، حجت، مدل، نمونه، مثال و سرمشق كه در متون اسلامي يا رشته تعليم و تربيت و روان شناسي به كار مي‌روند، تقريباً به معناي الگو شبيهند.67
مهدي‌زاده بيان مي‌کند الگوشناسي و الگوگزيني همواره با تقليد همراه است و دلايل ضرورت وجود الگوها را اينچنين ذکر مي‌کند: افراد جامعه نيازمندي‌هايي دارند که براي برآوردن بخش زيادي از آنها بايد به کارشناسان گوناگون روي آورند. بديهي است هيچ يک از انسان‌ها نمي‌توانند در همه رشته‌ها به تخصص و مهارت دست يابند و از تقليد بي‌نياز شوند.
علاوه بر آن انسان تحت تأثير حس کمال‌جويي که در فطرت و سرشت او نهفته است، به پيروي از انسان‌هايي راضي مي‌شود که درجه‌هاي بيشتري از کمال را پشت سر نهاده و وجود خويش را به فضايل و صفات پسنديده بيشتري آراسته‌اند. ويژگي کمال‌گرايي آدمي، او را از درون به حرکت وا مي‌دارد تا خود را به کساني که مظهر کمال هستند، نزديک و صفات آنها را اقتباس کند، زيرا با توجه به همساني نسبي امکانات و استعدادهاي افراد مختلف، انسان مي‌داند امکان دست‌يابي به آن درجه‌ها در او نيز وجود

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *