گونه شناسي فرهنگ سازماني از ديدگاه نظريه پردازان

  ديدگاه شاين(۱۹۹۶)

شاين سه نوع فرهنگ مديريتي را بيان مي كند اين فرهنگ ها عبارتند از:

  1. متصديان(فرهنگ متصدي): گروهي كه به نوعي با ما كار مي كنند،«متصديان» ناميده مي شوند و نيز به مديران صف و كارگراني كه در ساخت و تحول توليدات و خدماتي كه رسالت اصلي سازمان را به انجام مي رسانند دخالت مي كنند، گفته مي شود.
  2. فرهنگ مهندسي: در هر سازماني مركز تكنولوژيكي زمينه سازمان را تشكيل مي دهد و اين تكنولوژي بوسيله چندين نوع از مهندسين كه داراي يك فرهنگ كاري مشترك مي باشند طراحي و نظارت مي شود براي مثال طراحان سيستم هاي تكنولوژي اطلاعات، برنامه هاي نرم افزاري را طراحي مي كنند. طراحان سيستم هاي مالي يا پژوهشگران برنامه ريزي بازاريابي نيز وابسته به اين گروه كاري مي باشند يعني شامل فرهنگ مهندسي مي باشند. در اين نوع فرهنگ، سيستم هاي برتر، ماشين ها، قوانين روتين كه بطوري خودكار عمل مي كنند، كاملا معتبر مي باشند.
  3. فرهنگ اجرايي(هيت رئيسه): اگر كسي در سازمانهاي وسيع جهاني جستجو كند، يك اجتماع از دفاتر را شناسايي خواهد كرد كه مفروضاتي مانند وقايع روزانه، وضعيتها و نقش شان مشترك مي باشد از نردبان ترقي در اين موقعيتها بالا مي روند. ماهيت اين نقش قابليت جوابگويي مالي به سهامداران مي باشد و بيشتر در حفظ سهام تجلي مي يابد(شاين، ۱۹۹۶).

 

 ديدگاه شولز[۱](۱۹۸۷)

شولز در  پنج گونه فرهنگي را شناسايي نمود و هر كدام از اين فرهنگها در سه بعد متفاوت فرهنگ توصيف مي شوند. اين ابعاد عبارتند از:

  1. تحول(چطور فرهنگها در طول زمان تغيير مي كنند).
  2. عوامل داخلي(چطور شرايط محيط داخلي يك سازمان در فرهنگ آن تاثير مي گذارد)
  3. عوامل خارجي (چطور محيط خارجي يك سازمان فرهنگش را متاثر مي سازد)

شولز در باب بعد خارجي، از ديل و كندي اقتباس كرده است. شولز از اين ابعاد، ۵ گونه فرهنگي را نتيجه گرفت كه شامل: ثبات، فعال، آينده نگر، اكتشاف و خلاق مي باشد. او خصوصيات اين ۵ گونه فرهنگي را با استناد به پنج معيار شخصيت، زمان مدار، ريسك پذيري، شعار، تغيير مداري در غالب بعد تحول توصيف مي كند(بران[۲]، ۱۹۹۵).

مطلب مشابه :  تفاوت دیدگاه شناختی درمانی با روان تحلیلی

ديدگاه كويين و مك گرد[۳]

طبق تحقيقاتي كه توسط كوئن و مگ گرد (۱۹۸۵) در سازمانها انجام شده و از اطلاعات بدست آمده از اين تحقيقات، چهار گونه فرهنگ عام معرفي شده اند.

۱٫فرهنگ عقلايي[۴] (بازار)

  1. فرهنگ ايدئولوژيكي يا مرامي[۵](ادهوكراسي يا ويژه سالاري)
  2. فرهنگ طايفه[۶] (قومي)
  3. فرهنگ سلسله مراتبي[۷] (سلسله مراتب)

اساس فكري گونه شناسي انديشه اي است كه از تبادل متقابل چيزهايي ارزشمند مثل عقايد، حقايق و فلسفه بين افراد يا گروهها بوجود مي آيد كه اين تبادلات در سازمانها بسيار مهم هستند براي اينكه آنها موقعيت افراد و گروهها را تعيين مي كنند ( به نقل ازبران، ۱۹۹۵).

 

طبقه بندی چارلز هندی[۸]

چارلز هندی (۱۹۷۹)، در نظریه ی خدایان مدیریت، قائل به وجود چهار سازمان است و اعتقاد دارد با توجه به ویژگی های چهار خدا از خدایان اسطوره ای یونان امکان تبیین خصوصیات این سازمان ها پدید می آید و می توان به ویژگی های فرهنگی که بر همه ی فعالیت های سازمان ها سایه گسترده پی برد. به زعم چارلز هندی فرهنگ سازمانی به چهار دسته تفکیک می شودکه در ادامه به توضیح هر یک از آنها خواهیم پرداخت.

۱)فرهنگ چماقی[۹]: زئوس در راس این فرهنگ جای دارد. او رهبر بسیار قدرتمند بوده و از به کار بردن بی محابای قدرت به هیچ وجه ابایی ندارد. تارهای عنکبوتی، تصویر عینی این فرهنگ است. ممکن است سازمان دارای واحدهای رسمی بوده و سلسله مرابت سازمانی نیز مشخص باشد. اما تنها سلسله مراتب رسمی و غیر رسمی است که واقعاً اهمیت دارد روابطی است که مدیران را به عنوان مرکز تارهای عنکبوت قرار می دهد.

فرهنگ بسیاری از سازمان های تازه تاسیس همین فرهنگ است. در این سازمانها توانایی سریع تصمیم گیری منشاء قدرت می شود. مشکل فرهنگ چماقی این است که کیفیت تصمیم ها را به طور کامل کفایت مدیر و اطرافیان او تعیین می کنند، زیرا دیگران در اتخاذ تصمیم گیری ها نقش چندانی بازی نمی کنند. اگر اعضای این سازمان بخواهند پیشرفت کنند، باید به طوری که اگر رییس به جای آنها بود رفتار می کرد، عمل کنند

مطلب مشابه :  دانلود رایگان تجارب برتر تربیتی | کاملترین نمونه های رایگان سالتحصیلی 97-98

۲)فرهنگ عقلایی[۱۰] (قالب مندانه یا ایفای نقش): دومین فرهنگ مصداق خدای آپولو- خدای نظم و قانون  می باشد. در تجسم این فرهنگ سازمانی، عناصر متشکله یا همان اعضای سازمان افرادی خود مدار و عقلایی تصور می شوند. به علاوه تصور بر این است که در این سازمان شرح وظایف دقیقاً تدوین و توضیح شده است و کارها طبق مجموعه ای از مقررات و رویّه هایی منظم و مشخص انجام می شود. این همان فرهنگی است که ماکس وبر به عنوان سازمان بوروکراتیک یاد می کند. بی تغییر بودن فردا نسبت به امروز قوت فرهنگ عقلایی را می رساند

۳)فرهنگ وظیفه گرایی[۱۱]: آتنا-الهه ی معرفت – نماد این فرهنگ است. در این فرهنگ شناخت مسئله و مشکل است. ابتدا باید مسئله را تعریف کرد. سپس باید منابعی مانند نیروی انسانی؛ ماشین آلات و بودجه را   برای حل مسئله به کار گرفت. یک تور یا شبکه، شکل تصویری سازمان صاحب این فرهنگ است، زیرا این شکل اتصال منابعی را که مانند حلقه های یک زنجیر یا حلقه های یک تورم  به هم پیوسته اند، نشان می دهد.

نیروی اقدام گر؛ گروه های کاری؛ گروه هایی را که برحسب ضرورت های خاص شکل می گیرند و گروه هایی از این قبیل برای رسیدن به هدف های مشخص در چارچوب های آن شبکه گردهم آورده می شوند. اگر استانداردهای سازمان یک رشته راه حل برای یک سلسله مسئله بوده وانعطاف پذیری ضروری باشد، فرهنگ وظیفه گرا عامل موفقیت خواهد بود، اما اگر کار سازمان انجام عملیات تکراری را ایجاب کند، قابلیت پیش بینی رفتار سازمان و کاهش هزینه ها ضروری باشد فرهنگ موردبحث مانع از حرکت خواهد بود.

مطلب مشابه :  مفهوم تصویر برند

۴)فرهنگ هستی گرایی[۱۲]: چارلز هندی چهارمین فرهنگ سازمانی خود را به دئوسیوس-خدای عیش و نوش منسوب کرده است. تفاوت عمده این فرهنگ با فرهنگ های دیگر در این است که افراد در سازمان های دارای سه فرهنگ دیگر تابع خواسته های سازمان متبوع خود هستند و حال آنکه سازمان دارای این فرهنگ، تابع خواست اعضای خود است یا در واقع موجودیت سازمان برای تحقّق هدف های شخصی اعضا است. این سازمان ها به قدری آزاد گرا هستند که نمی توانند با قید و بندهایی متعدد دست و پای مدیران را ببندند.

مدیریت این سازمان ها کار سختی است، چرا که تحقق آن به توافق جمعی نیاز دارد. بدیهی است که در هر دو مورد دستیابی به توافق گروهی برای اقدام جمعی مستلزم مذاکراتی پایان ناپذیر است (هندی، ۱۳۸۰).

۲-۴-۵)الگوي ادگار شاين

الگوي ارائه شده توسط شاين داراي سه سطح است:

بيروني ترين سطح به سطح آشكار فرهنگ معروف است و تحت عنوان سطح اول نامگذاري شده است. نمود عيني اين سطح در نحوه ابراز احساسات، گفتار استفاده از اشياء اعمال و كردار مراسم، تشريفات و مظاهر عملكردي تجلي پيدا مي كند، به عبارت ديگر هر آنچه كه مشاهده مي كنيم، رفتار مي كنيم، نشان مي دهيم، گونه اي كه صحبت مي كنيم، نحوه دكوراسيون اتاق معماري ساختمان و ….. نشانگر بخش پيدايي فرهنگي است كه در آن زندگي مي كنيم.

سطح دوم فرهنگ، اشاره به معيار ارزش گذاري شده از جمله زشت و زيبا، خوب و بد و بايد و نبايد دارد.

مولفه هاي سطح سوم مبناي كليه ارزش ها و در نتيجه اعمال و رفتار سازماني خواهد بود. مفروضات نسبت به حقيقت و واقعيت، ماهيت طبيعت و فعاليت هاي انسان، ماهيت زمان، فضا كه مبناي شكل گيري رفتا و تعاملات اجتماعي آنان مي گردد.(شاين، ۴۲:۱۳۸۲)

 

۱ Schulz

۱ Brown

۲Quin and Macgerd

۳Rational culture

۴Ideological culture

۵cansensual  culture

۶Hierarchical culture

۷charls hendy

۱club culture

۲Role culture

۳Task culture

[۱۲] Exsistculture