مقدمه
شخصیت و تعادل روانی معلمان بیش از سایر طبقات اجتماعی مورد نظر ودارای اهمیت است . تماس نزدیک معلم با دانش آموزان و نفوذی که بر آنها دارد اگر وضعیت سلامت روانی معلمان شناسایی گردد وبرای بهبود سلامت روانی آنان برنامه ریزی شود ، عملکرد تحصیلی دانش آموزان نیز بهتر شده و با کاهش نرخ افت تحصیلی دانش آموزان، کمک شایانی به اقتصاد آموزش و پرورش خواهد شد(فونتانا، د و آبوسیری، ۱۳شناختی خود، بی شخصیت هستند(رایکمن، ۱۳۸۷).
محققان معتقدند شخصیت، مجموعه ی پویا و سازمان یافته ای از خصوصیات است که به طرز منحصر به فردی بر شناخت و افکار، انگیزه و رفتار شخص در وضیعت های مختلف تاثیر می گذارد. شخصیت، یک سازه روانی هم هست – به عبارت دیگر، انتزاع پیچیده ای متشکل از سابقه ژنتیکی منحصر به فرد اشخاص(البته بجز دو قلوهای همسان) پیشینه یادگیری های آنها است و عامل یاد شده، پاسخ های شخص در محیط ها و وضیت های مختلف را تحت تأثیر قرار می دهد(همان منبع).
نظریه پردازان شخصیت تعاریف متفاوتی را از شخصیت ارائه داده اند. از نظر شلدون سازمان یافتگی پویش جنبه های ادراکی، عاطفی، انگیزشی و بدنی فرذ را شخصیت می گویند(گروسی، ۱۳۸۰).
تعریف کریمی از شخصیت: شخصیت عبارتست از مجموعه ویژگی های جسمی، روانی و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند.
از نظر جورج کلی شخصیت عبارت از روش خاص هرفرد در جستجو برای تفسیر معنای زندگی است و به نظرکتل شخصیت امکان پیش بینی آنچه را که فرد در موقعیتی معین انجام خواهد داد فراهم می کند.
در حال حاضر، تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همگان باشد وجود ندارد. از تعاریف ذکر شده چنین استباط می شود که دامنه تعاریف موجود و احتمالی شخصیت از فرآیند های درونی ارگانیسم تا رفتارهای قابل مشاهده و عینی که ناشی از ارتباط متقابل فرد با محیط است در نوسان است. اما به نظر می رسد که اکثر نظریه پردازان با این موضوع توافق دارند.که شخصیت ، ترکیبی از اعمال، رفتار، افکار و هیجانات و انگیزش های فرد است. شخصیت افراد منحصر به فرد است. شخصیت یک فرد نسبتاً ثابت باقی می ماند. اما هر دو عامل رشد و تجربه می توانند آن را تغییر دهند.
هر انسانی و رویدادی در نوع خود منحصر به فرد است با وجود این بین بسیاری از انسان ها و رویداد های زندگی آنها آنقدر شباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترک را در نظر گرفت و درست همین الگوی رفتاری است که روانشناسان در پی درک آن هستند(پروین،۱۳۸۶)
کمتر جنبه از کنش انسان را می توان تصور کرد که شخصیت وی را منعکس و بیان نکند اما شخصیت یک مفهوم انتزاعی یا یک سازه است(راس،۱۳۸۲).برخی از روان شناسان شخصیت، جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی کنش انسان را مورد مطالعه قرار داده اند. گروهی به افکار و رفتار مشهود انسان توجه می کنند برخی دیگر شخصیت را با توجه به ویژگی های چون فرایند های نا هشیار تعریف می کنند که به صورت مستقیم قابل مشاهده نبوده و باید از رفتار استنباط شود. و سرانجام بعضی از روان شناسان، شخصیت را تنها از طریق ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر و یا نقش هایی که در جامعه بازی می کنند تعریف کرده اند(گروسی، ۱۳۸۰).
بنابرین، شخصیت الگوی نسبتاً پایدار و ثابت افکار، هیجان‌ها و رفتار یک فرد است. شخصیت شامل ویژگی‌های نسبتاً با ثبات و پایدار است که صفت نامیده می‌شوند (مانند “زودرنج”، “مضطرب” و “پر حرف”).
۲-۲-۱- نظریه های شخصیت:
۲-۲-۱-۱نظریه روانکاوی: در این رویکرد فروید شخصیت را به سه سطح تقسیم کرد. هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار، سطح هشیار۲۰ به صورتی که فروید توصیف می کند. با معنی متداول آن مطابقت دارد. این سطح تمام احساسها و تجربیاتی را شامل می شود که در لحظه خاص از آنها آگاهیم. برای مثال، هنگامی که این کلمات را می خوانید، ممکن است نسبت به احساس قلم در دستان خود، دیدن این صفحه، مفاهیمی که سعی دارید بفهمید، و سگی که در فاصله دور پارس می کند هشیار باشید(شولتز، ۱۳۸۷).
فروید هشیار را جنبه محدود شخصیت در نظر گرفت زیرا فقط بخش کوچکی از افکار، احساسات، و خاطرات ما درهر لحظه در آگاهی هشیار وجود دارد. او ذهن را به کوه یخ تشبیه کرد. هشیار قسمت بالای سطح آب است . فقط نوک کوه یخ. از نظر فروید، مهمتر از آن ناهشیار۲۱ است که قسمت بزرگتر و نادیدنی زیر سطح آب است. نظریه روان کاوی روی این سطح تمرکز دارد.اعماق وسیع و تاریک آن مخزن غرایز است، همان امیالی که رفتار ما را هدایت می کنند. ناهشیار نیروی سوق دهنده در پس تمام رفتار ها را شامل می شود و مخزن نیروهایی است که نمی توانیم آنها را کنترل کنیم.(همان منبع). بنا به اعتقاد روان کاوان، ناهشیار هرگز به طور مستقیم قابل مشاهده نیست.اما بشتر رفتار های ما به وسیله اثرات ناهشیار برانگیخته می شود. روان کاوان معتقدند آن چه که در ناهشیار است، ممکن است خود را به صورت تصادفی، رفتارهای غیرمنطقی، لغزش های کلامی، و رفتار های غیره منتظره در زندگی روزمره بروز دهد.
بین سطح هشیاری و ناهشیاری، سطح نیمه هشیار۲۲ قرار دارد.نیمه هشیار مخزن خاطرات، ادراکها، وافکاری است که ما به صورت هشیار در لحظه از آنها آگاه نیستیم ولی می توانیم به راحتی به هشیاری انتقال دهیم. برای مثال اگر ذهن شما از این صفحه منحرف شود و فکر کردن به یک دوست یا به کاری که دیشب انجام دادید را شروع کنید، مطالبی را از نیمه هشیار خود انتقال می دهید. ما اغلب متوجه می شویم که توجه مان از تجربیات لحظه ای به رویدادها و خاطراتی در نیمه هشیار جابجا می شود.(شولتز، ۱۳۸۷).
فروید ساختار شخصیت را به سه بخش نهاد، خود، و فرا خود تقسیم می کند.
فروید معتقد که شخصیت هر انسان از سه ساختار روانی تشکیل شده است. که این ساختارها را نمی توان مستقیما مشاهده یا ارزیابی کرد بلکه وجود آنها را در رفتار، افکارسرکوب شده، و هیجانات جلوه گر می شود.
نهاد، در هنگام تولد وجود دارد. نهاد حاوی سائق های غریزی و به دنبال لذت است. وکلا درسطح ناهشیار قرار دارد. نهاد بدون در نظر گرفتن قوانین، رسوم و آداب اجتماعی، موقعیت وشرایط موجود و یا نیاز های دیگران، ارضای فوری غرایز را می طلبد. در واقع از اصل لذت تبعیت می کند(نوید و راتوس، ۱۳۸۸).
خود، در طول سال اول زندگی شروع به رشد می کند، عمدتاً به این علت که همه درخواست های کودک برای ارضا نمی توانند فوراً برآورده شوند. خود طرفدار منطق و شیوه های عقلانی کنار آمدن با ناکامی است. خود خواسته های نهاد را مهار می کند و برنامه هایی می ریزد که با رسوم و سنت های اجتماعی هماهنگ باشند. بنابر این فرد می تواند به ارضا برسد و با این حال از عدم تأیید اجتماعی اجتناب ورزد. خود به وسیله اصل واقعیت هدایت می شود.خود درک هشیار از خویشتن را نیز برای فرد تأمین می کند در صورتی که خود احساس کند تکانه های نامناسب می خواهند وارد آگاهی شوند. ممکن است از دفاع های روان شناختی مانند سرکوبی استفاده کند تا اجازه ندهد آنها در آگاهی نمایان شوند.(همان منبع).
فراخود در اوایل کودکی شکل می گیرد، یعنی زمانی که کودک معیار ها و ارزش های اخلاقی والدین و افراد مهم دیگر را از طریق فرایند همانندسازی جذب می کند. فراخود الگو های برجسته خود آرمانی را پرورش می دهد و مانند وجدان نیز عمل می کند که نگهبان اخلاقی درونی است. فراخود در طول زندگی نیت های خود را زیر نظر می گیرد و در مورد درست و غلط قضلوت می کند. در صورتی منفی باشد، خود را غرق در احساس های شرم و گناه می کند(همان منبع).
به عقیده فروید کودکان همچنین دارای مراحل رشد روانی جنسی هستند که هر یک به وسیله نواحی شهوتزای بدن توصیف می شود این مراحل عبارتند از مرحله دهانی که سال اول زندگی را شامل می شود. در این مرحله کودک دنیا را عمدتاً از طریق فعالیت های دهانی مانند مکیدن، گرفتن و گاز گرفتن تجربه می کند. مرحله دوم مقعدی است. در این مرحله ارضای جنسی از طریق انقباض و انبساط عضلات اسفنگتر عمل دفع صورت می گیرد.در این مرحله لیپیدو در مقعد کودک قرار دارد. مرحله سوم، آلتی است. در این مرحله لیپیدو در آلت کودک قرار دارد. و عقده ادیپ در پسران و الکترا در دختران تشکیل می شود. کودکان در مرحله آلتی ممکن است دلبستگی جنسی نیرومندی را به والد جنس مخالف پرورش دهد و والد همجنس را رقیب عشقی خود بداند که به اعتقاد فروید هردو تعارض با همانندسازی با جنس موافق حل می شود. مرحله چهارم، نهفتگی است. که در این مرحله تمام احساسهای جنسی ناهشیار می مانند. بالاخره مرحله آخر مرحله تناسلی است و در دوره نوجوانی اتفاق می افتد. در این مرحله امیال جنسی به طرف جنس مخالف مانند دوست دخترو دوست پسر کشیده می شود.
در کل، تصور فروید از ماهیت انسان، بدبینانه است. به عقیده او ما به اضطراب، جلوگیری از تکانه ها و به تنش و تعارض محکوم هستیم. هدف زندگی، کاهش دادن تنش است. مقدار زیادی از ماهیت انسان، ارثی است ولی بخشی از آن نیز از طریق تعامل های والد- کودک آموخته می شود(شولتز، ۱۳۸۵).
۲-۲-۱-۲- رویکرد شناختی۲۳: رویکرد شناختی به این موضوع متمرکز است که انسانها چگونه اطلاعات را پردازش می کنند و چگونه اطلاعات را تعبیر و تفسیر می کند. این رویکرد عمدتاً بر فعالیت های ذهنی، و شیوه هایی تمرکز دارد که مردم چگونه خود و محیط اطراف خود را درک و تفسیر می کنند، یا اینکه آنها را ارزیابی می کنند، یاد می گیرند، آموخته های خود را معنی می کند و مشکلات خود را حل می کنند. در کل شناخت شامل عقاید، تفکر و استدلال می باشد.
در این رویکرد نیاز ها، سائق ها یا هیجانها به صورت فعالیت های مجزا شخصیت نیستند بلکه همانند تمام جنبه های دیگر، توسط فرایندهای شناختی کنترل می شوند.کلی یکی از نمایندگان این مکتب معتقد است که هر یک از ما درباره محیط خود سلزه های شخصی را به وجود می آوریم که به وسیله آنها رویدادها و روابط اجتماعی خود را بر حسب یک نظام یا الگو، تعبیر می کنیم و سازمان می دهیم. ما بر پایه این الگو در باره خودمان، افراد دیگر و رویدادها را پیش بینی می کنیم و این پیش بینی ها برای تنظیم پاسخ های خود و هدایت اعمالمان به کار می گیریم. بنابراین برای شناخت شخصیت، باید الگوهای خود و شیوه هایی را که با آنها دنیا و خودمان را می سازیم و سازمان می دهیم، درک کنیم، به نظر کلی، تعبیر ما از رویدادها از خود رویدادها مهم است(شولتز، ۱۳۸۷).
کلی۲۴ برای توضیح دادن طرز استفاده مردم از اطلاعات دریافتی از محیط جهت انتخاب نوع عمل، مدلهایی ارایه داد: یکی از مهمترین آنها، چرخه دوراندیشی- انحصار- کنترل بود. طبق نظر کلی، این چرخه وقتی شروع می شد که شخص تمام تعبیر تفسیر ها را در نظر می گیرد و بر آن اساس دوراندیشی می کند. یعنی یک رشته سازه های گزاره ای را در کنار آمدن با وضیعت پیش رو مفید هستند در نظر می گیرد.سپس وارد مرحله انحصار می شود. در این مرحله از تعداد سازه های در دسترس کم می کند و فقط سازه هایی را به طور جدی مد نظر قرلر می دهد که در حل مسئله به او کمک خواهند کرد. سرانجام در مرحله کنترل با انتخاب مفید ترین سازه، عمل می کند. به نظر کلی مردم همواره گزینه ها و شقوق مختلف را در نظر می گیرد. آنها را به گزینه مفید محدود کرده و سپس طبق آن گزینه عمل می کنند. بنابراین رشد و تحول از نظر کلی عبارت بود از مبادله پویا و خلاق فرد و محیط که در آن فرد همواره در حال تعبیر و تفسیر و تجدیدنظر در تفسیرهایشان بر مبنای تجربیات جدید است. هدف این مبادله هم به حداکثر رسیدن درک شخص و افزایش کنترل از بر محیط است. پس انسان سالم کسی است که نظام سازه ای دقیق و معتبر و جهان بینی انعطاف پذیر داشته باشد(رایکمن، ۱۳۸۷).
کلی مردم را شبیه دانشمندانی

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان درباره کسب و کار الکترونیکی، کسب و کار الکترونیک، عوامل شخصی، کسب و کار

دیدگاهتان را بنویسید