اثر بخشی طرحواره درمانی بر راهبردهای مقابله ای و سازگاری اجتماعی افراد وابسته به مواد شهر یاسوج- قسمت ۷

0 Comments

تایید‌جویی – پذیرش­جویی
۵٫ حیطه هوشیاری افراطی و بازداری:
در این حیطه بر سرکوبی احساس‌های خودانگیخته، تکانه‌ها، اولویت‌ها و پیروی از قوانین انعطاف‌ناپذیر و تدوین شده تاکید ‌افراطی می‌شود تا حدی که ممکن است به از دست دادن شادی، لذت، خود ابرازی، آرامش و رابطه‌های بین فردی نزدیک و سلامتی منجر شود. خانواده این افراد معمولاً تنبیه گر، پر توقع، کمال‌گرا، پیرو قانون، سرکوب‌کننده هیجان و اجتناب‌کننده از هر گونه خطا، شادی و آرامش بوده است. طرحواره‌های این حیطه عبارتند‌از:
منفی گرایی – بدبینی
بازداری هیجانی
استانداردهای ‌ناعادلانه – عیب جویی افراطی
تنبیه
راهبردهای ‌مقابله‌ای ناسازگار:
همان طور ‌که گفته شد رفتار فرد قسمتی از طرحواره او نیست بلکه رفتارهای ناسازگار به عنوان پاسخی در برابر طرحواره‌های ناسازگار اولیه شکل می‌گیرند به این رفتارها که توسط طرحواره ها بر انگیخته می‌شوند ولی جزیی از طرحواره‌ها نیستند اصطلاحاً ” راهبردهای مقابله‌ای” می‌گویند. اگر چه بخش عمده‌ای از راهبردهای مقابله‌ای رفتاری هستند اما بیمار از راهبردهای شناختی و هیجانی نیز برای مقابله با طرحواره ها استفاده می‌کند. سه راهبرد مقابله‌ای طرحواره عبارتند از:
۱٫ جبران افراطی طرحواره[۵۱]
۲٫ اجتناب از‌ طرحواره[۵۲]
۳٫ تسلیم طرحواره‌ شدن[۵۳]
* دو عامل تعیین کننده در این باره که هر فرد چه نوع شیوه مقابله‌ای را بر می‌گزیند عبارتند از: ۱) سرشت فرد و ۲) درونی سازی و سرمشق گیری
سبک‌های طرحواره:
باید توجه داشت که غالب‌ بیماران ترکیبی از طرحواره‌های مختلف و پاسخ‌های مقابله‌ای دارند یعنی گاه اجتناب، گاه تسلیم و برخی اوقات نیز جبران افراطی را بکار می‌گیرند.
بنابراین می‌توان گفت سبک طرحواره شبکه‌ای منسجم و یکپارچه از مؤلفه‌های شناختی، هیجانی، انگیزشی و رفتاری یک یا چند طرحواره ناسازگار اولیه و راهبردهای مقابله‌ای مختلفی است که فرد در پاسخ به این طرحواره ها برمی‌گزیند.
آنچه مهم است‌ آن است که درمانگر درصدد چرخش بر می‌آید یعنی حرکت بین سبک‌ها و خروج از یک سبک ناکارآمد به‌ سمت یک سبک طرحواره‌ای کارآمدتر و سالم‌تر تا بدین وسیله در مسیر فرایند ترمیم طرحواره گام بر دارد (یانگ،۱۹۹۳).
انواع سبک‌های طرحواره‌ای:
یانگ و همکاران سبک‌های طرحواره‌ای را در قالب ۴ طبقه عمده مطرح کرده‌اند:
۱٫ سبک‌های کودک که عبارتند از: کودک آسیب‌پذیر، کودک عصبانی، کودک تکانشی – بی‌انضباط و کودک خوشحال
۲٫ سبک‌های مقابله‌ای ناسازگار: تسلیم شونده فروتن، محافظ جدا افتاده و جبران کننده افراطی
۳٫ سبک‌های پدر و مادری ناسازگار: پدر و مادر تنبیه گر و پدر و مادر متوقع
۴٫ سبک ‌بزرگسال سالم
کنش‌های طرحواره:
طرحواره‌ها دو کنش متفاوت دارند که عبارتند از: تداوم طرحواره و ترمیم آن
۱٫ تداوم‌ طرحواره[۵۴]:
هر فکر، احساس، رفتار و خاطره‌ای می‌تواند منجر به تداوم و تقویت طرحواره شود. طرحواره ها توسط سه مکانیزم اولیه تداوم می‌یابند:
الف) تحریف­های‌ شناختی: فرد از طریق تحریف‌های شناختی محیط را به گونه‌ای سوءتعبیر می‌کند که بتواند طرحواره را تقویت کند یعنی اطلاعاتی‌ را از محیط می‌گیرد که با طرحواره وی هماهنگ باشد و از نظر هیجانی هم فرد هیجان‌های مرتبط با طرحواره دردناک را بازداری کرده و از حیطه خودآگاه ­می­راند.
ب) الگوهای خود آسیب‌رسان زندگی: از نظر رفتاری فرد خود را در الگوهای آسیب‌رسان درگیر می‌سازد و موقعیت‌ها و رابطه‌هایی را بر می‌گزیند و حفظ می‌کند که تداوم طرحواره مورد نظر را در پی داشته باشد.
ج) سبک مقابله‌ای طرحواره: فرد همچنین با سبک مقابله‌ای ناسازگاری که در برابر طرحواره می‌گزیند موجبات تداوم طرحواره را فراهم ‌می‌آورد.
۲٫ ترمیم طرحواره[۵۵]: هر خاطره، فکر یا احساسی می‌تواند طرحواره را ترمیم کند اما از آنجا که طرحواره ها نسبت به تغییر ‌مقاوم‌اند ترمیم طرحواره نیاز به انگیزه و تمایل برای رو به رو شدن و مبارزه با طرحواره و قانونمندی‌ها و تمرین‌های مستمر دارد.
ترمیم طرحواره هدف اصلی طرحواره ‌درمانی است و چون یک طرحواره در برگیرنده مجموعه‌ای از خاطرات، هیجان‌ها، حس‌های بدنی و شناخت‌هاست بنابراین در ترمیم طرحواره باید تمامی این عناصر را تعدیل نمود. تغییر طرحواره شامل‌ تغییر رفتار هم می‌شود و به بیمار می‌آموزد الگوهای رفتاری سالم‌تر و سازگارتری را جایگزین سبک‌های مقابله‌ای ناسازگار کند­(یانگ،۱۹۹۹).
یانگ مجموعه‌ای از طرحواره‌ها را مشخص کرده است که به آن‌ ها طرحواره‌های ناسازگار اولیه می‌گوید. وی هیجده طرحواره را بیان می‌کند که عبارتنداز:
رهاشدگی [۵۶]: فرد معتقد است هر لحظه امکان دارد افراد مهم زندگی‌اش بمیرند یا این که او را رها کنند و به فرد دیگری علاقه‌مند شوند.
بی‌اعتمادی/بدرفتاری[۵۷]: فرد فکر می‌کند دیگران به انسان ضربه می‌زنند، بدرفتارند و انسان را سرافکنده می‌کنند.
محرومیت هیجانی[۵۸]: فرد فکر می‌کند تمایلات و نیازهای وی به حمایت عاطفی به اندازه کافی از جانب دیگران ارضا نمی‌شوند.
نقص/ بی‌مهری[۵۹]: احساس این فرد در مهم‌ترین جنبه‌های شخصیتی‌اش، انسانی ناقص، نامطلوب، بد، حقیر و بی‌ارزش است.
انزوای اجتماعی/بیگانگی[۶۰]: احساس این که این فرد از جهان کناره‌گیری کرده و با دیگران متفاوت است یا این که به جامعه و گروه خاصی تعلق خاطر ندارد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
وابستگی/ بی‌کفایتی عملی [۶۱]: اعتقاد به اینکه فرد نمی‌تواند مسئولیت‌های روزمره را (مثل مراقبت از دیگران،حل مشکلات روزانه) بدون کمک قابل‌ملاحظه‌ی دیگران، در حد قابل قبولی انجام دهد.
آسیب‌پذیری‌ نسبت به ضرر یا بیماری[۶۲]: ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و فرد نمی‌تواند از آن جلوگیری کند.
گرفتاری[۶۳]: فرد گرفتار ‌ارتباط عاطفی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از افراد مهم زندگی (اغلب والدین)، به قیمت از دست دادن ‌فردیت یا رشد اجتماعی طبیعی می‌باشد.
شکست در پیشرفت‌[۶۴]: باور به این که فرد شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد و این که شکست‌ برای او اجتناب‌ناپذیر است.
استحقاق/ بزرگ‌منشی [۶۵]: فردی که چنین طرحواره‌ای دارد، برای این است که بتواند کسب قدرت نموده و‌ یا دیگران را کنترل نماید.
خویشتن‌داری و خود انضباطی ناکافی[۶۶]: صاحبان چنین طرحواره‌هایی، مشکلات مستمر در خویشتن‌داری و تحمل نکردن ناکامی‌ها در راه دستیابی شخصی یا ناتوانی در جلوگیری از بیان هیجان‌ها و تکانه‌ها دارند.
اطاعت‌[۶۷]: احساس اجبار نسبت به واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران است که این کار معمولاً برای اجتناب از خشم، محرومیت، یا انتقام صورت می‌گیرد.
ایثار [۶۸]: تمرکز افراطی بر ارضای نیازهای دیگران در زندگی روزمره که به قیمت عدم ارضای نیازهای خود فرد تمام می‌شود.
تأیید جویی / جلب توجه[۶۹]: تاکید افراطی در کسب تأیید، توجه و پذیرش از سوی دیگران که مانع شکل‌گیری معنایی مطمئن و واقعی از خود می‌شود.
نگران / بدبینی‌[۷۰]: تمرکز عمیق و مداوم بر جنبه‌های منفی زندگی (درد، مرگ، دلخوری و …) همراه با دست کم گرفتن جنبه‌های مثبت و خوش‌بینانه‌ی زندگی یا غفلت از آن‌ ها.
بازداری هیجانی[۷۱]: بازداری افراطی اعمال، احساسات و ارتباطات خودانگیخته که معمولاً به منظور اجتناب ‌از طرد دیگران، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانه‌های شخصی صورت می‌گیرد.
معیارهای سرسختانه[۷۲]: باور اساسی مبنی بر این که فرد برای رسیدن به معیارهای بلندپروازانه درباره‌ی رفتار و عملکرد خود، باید کوشش فراوانی به خرج دهد و این رفتار برای جلوگیری از انتقاد صورت می‌گیرد.
خود تنبیه­ی[۷۳]: باور اساسی مبنی بر این که افراد باید به خاطر اشتباهاتشان، شدیداً تنبیه شوند. (یانگ، ۱۳۸۹).
لازاروس و فولکمن‌ دو شیوه­ مقابله­ی عمومی­، مقابله‌ی متمرکز بر مشکل و مقابله­ی­ متمرکز بر هیجان را برای مهار استرس‌ مشخص نمودند(لازاروس وفولکمن،۱۹۸۷).
طبق نظر یانگ طرحواره‌های ناسازگار اولیه این ویژگی‌ها را دارند: ۱- الگوها یا درون‌مایه‌های عمیق و فراگیری هستند. ۲- از خاطرات، هیجان‌ها، شناختواره­ها و احساسات بدنی تشکیل شده‌اند. ۳- در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته‌اند. ۴- در سیر زندگی تداوم دارند. ۵- درباره خود و رابطه با دیگران هستند. ۶- به شدت ناکارآمدند (طرحواره درمانی، یانگ، ترجمه حمید­پور و­اندوزا، ۱۳۸۹).
همان طور که یانگ گفته ‌طرحواره دارای ابعاد هیجانی، احساسات بدنی، خاطرات و شناختواره­ها است. سیستم های متفاوتی برای ضبط هر یک از این موارد در مغز وجود دارد.
ابعاد هیجانی و احساس‌های بدنی طرحواره ‌درآمیگدال ‌ثبت می­شوند و خاطرات و شناختواره­های همراه آن در هیپوکامپ و قشر عالی مغز ذخیره می‌شود. هیجانات و احساس‌های بدنی ذخیره شده در سیستم آمیگدال ویژگی‌های سیستم آمیگدال ‌را دارا هستند. سیستم آمیگدال ناهشیار است، سریع‌تر عمل می‌کند، خودکار است، خاطرات ‌هیجانی ثبت شده در آمیگدال پردوام و ماندگارند، سیستم آمیگدال از تفاوت‌های ‌شناخت دقیقی ندارد و سیستم آمیگدال از نظر تکاملی مقدم بر قشر مغز است (زودتر شکل می‌گیرد و تکمیل می‌شود). وقتی فرد با محرک‌هایی روبرو می‌شود که یادآور وقایع دوران کودکی او هستند‌ و در شکل‌گیری طرحواره ها نقش داشته‌اند، هیجان‌ها و احساس‌های بدنی همراه آن واقعه ‌به طور ناهشیار توسط سیستم آمیگدال فعال می‌شوند. هیجان‌ها و احساس‌های بدنی خیلی سریع‌تر از شناخت‌واره­ها به کار می­افتند. همچنین مؤلفه‌های شناختی طرحواره اغلب دیرتر از هیجان‌ها و احساس‌های بدنی شکل می‌گیرند. بسیاری از طرحواره ها در مراحل پیش کلامی به وجود می‌آیند. به خاطر همین بعد هیجانی طرحواره ها و مکان ضبط شدن آن‌ ها است که افراد بسیاری ‌از مشکلشان شناخت کافی دارند اما در مواقع لزوم نمی‌توانند رفتار مناسبی داشته باشند و این یکی از نقص‌های درمان‌های شناختی است (یانگ، ۱۳۸۹).

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

 

۲-۵-۲- شیوه شکل­گیری طرحواره

 

طرحواره ها در اوایل‌ زندگی شکل می‌گیرند، به حرکت خود ادامه می‌دهند و بنا بر اصل حفظ هماهنگی شناختی‌(حفظ دیدگاه باثبات در مورد خود و دیگری) خودشان را بر تجارب بعدی زندگی تحمیل‌ می‌کنند، حتی اگر هیچ‌گونه کاربرد دیگری نداشته باشند.
طرحواره برای بقای خودش می‌جنگد و فرد با آن احساس راحتی می‌کند. افراد به سمت وقایعی کشیده می‌شوند که با طرحواره‌هایشان همخوانی دارد و به همین دلیل تغییر طرحواره ها سخت است.
چهار دسته ‌از تجارب اولیه زندگی روند اکتساب طرحواره ها را تسریع می‌کنند:
۱-   عدم ‌ارضا نیازها: می‌تواند منجر به شکل‌گیری طرحواره‌هایی همچون محرومیت هیجانی و رها­شدگی ‌شود.
۲-   ارضا بیش از حد نیازها: می‌تواند منجر به شکل‌گیری طرحواره‌هایی همچون وابستگی/ بی‌کفایتی و استحقاق بزرگ‌منشی شود.
۳-   آسیب دیدن و قربانی ‌شدن: می‌تواند منجر به تشکیل طرحواره‌هایی همچون نقص/شرم، بی‌اعتمادی/بدرفتاری و یا آسیب‌پذیری نسبت به ضرر شود.
۴-   درونی سازی یا همانندسازی با افراد مهم زندگی.
علاوه بر این چهار دسته ‌تجارب، خلق و خو نیز در شکل‌گیری طرحواره ها تأثیر دارد. حتی خلق و خو در درونی سازی ‌با افراد مهم موثر است. خلق و خوی کودک تعیین می‌کند که آیا با ویژگی افراد مهم زندگی‌اش ‌همانندسازی می‌کند یا خیر. مثلاً کودک افسرده خو احتمال کمتری دارد که سبک خوش‌بینانه ‌والدین خود را در مقابل بدشانسی‌ها درون سازی کند زیرا رفتار چنین والدی آن قدر مخالف طبع کودک است که نمی‌تواند آن را جذب کند.
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
ابعاد خلق ‌و خو عبارتند از: پایدار یا بی‌ثبات، خوش‌بین یا افسرده خو، خونسرد یا مضطرب، حواس‌پرت یا وسواسی،‌پرخاشگر یا منفعل، بازیگوش یا تحریک‌پذیر، اجتماعی یا خجالتی اما نیازهای هیجانی هر انسان عبارتند از:
۱-   دلبستگی ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش)
۲-   خودگردانی، کفایت و هویت
۳-   آزادی در بیان نیازها و هیجان‌های سالم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *