دانلود پایان نامه

اندوهگين و پژمان بودن و آرزوي روال آن از هنکنان داشتن و آنچه را دانايي آشکار و نهان بمقتضاي بسي از مصالح ذوات الافنان از نعمتهاي فاني و جاودان ببندگان ارزاني داشته بي موقع و بي جا پنداشتن، خواجه حسود بداندکه بمجرد ارزوي بي جاي او خداي جل و تعالي شانه نعمتهاي خود را از شايستگان آن باز نمي گيرد و برنمي گرداند. بلکه باعتبار نگون ساري و سوگواري دشمنان نعمتي ديگر بر نعمتهاي بيکران مي‌افزايد و سود مکافات دارالخلود در ديوان محسود مي‌نماند کراهت قضاي آفريننده و گاهي از براي خود خواهد بدون اراده اينکه از آن کس زوال پذيرد و يا گاه هيچگونه مستوجب ملامت و مستحق سامت نيست. چه رشک بردن بر حصول کمال و منافست در قبول نوال چنانکه از آيت وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ۳۶۵ و از روايت إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبِطُ وَ لَا يَحْسُدُ وَ الْمُنَافِقُ يَحْسُدُ وَ لَا يَغْبِطُ۳۶۶ مستفاد مي‌شود عمده دلايل وايافتگي و اقوام قوائم خودپروري است بشرطي که حصول آنچه طلب آن سلسله جنبان دواعي رشک شده متصف باشد بصفت اباحت يا رجحان چه حکم اغتباظ و تنافس اختلاف دارد بحسب اختلاف امور متنافس فيها در جلب سود و سلب زيان.
فصل: و از جمله رذائل اخلاق و ذمائم اوصاف عصبيت نمودن و حميت ورزيدن و از جاده حق گزاري و انصاف متنکب بودن و انحراف گزيدن در خبرست که هرکس در دلش باندازه دانه خردلي عصبيت باشد ايزد تعالي روز قيامت او را با اعراب جاهليت محشور خواهد گردانيد. و در خبر ديگر آمده که هرکس هرکس تعصب ورزد يا آن براي او تعصب ورزند پس بتحقيق که ربقه ايمان را از گردن خود انداخته يعني در امور دنيوي باطل که تعصب آن نشايد ورزيد. و از آن جمله بدخويي و ناسازگاري که از اسباب فساد ايمان است و از علل حلل عمل. در خبر آمده که إِنَّ سُوءَ الْخُلُقِ لَيُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ۳۶۷ و في خبر آخر أَوْحَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَى بَعْضِ أَنْبِيَائِهِ الْخُلُقُ السَّيِّئُ يُفْسِدُ الْعَمَلَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ۳۶۸ و از آن جمله تندخويي که نازع لباس رفق است و‌هادم اساس بردباري در حديث نبوي صلي الله عليه و آله واردست که ار خرق خلقي بودي که بنظر آمدي ونمودي هيچ آفريده اقبح از آن نبودي. و از آن جمله بيحيايي و عواني که از علامات شرک شيطان است بعلتي که گفته شد و داني در خبر آمده که إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ عَلَى كُلِّ فَحَّاشٍ بَذِي‏ءٍ قَلِيلِ الْحَيَاءِ لَا يُبَالِي مَا قَالَ وَ لَا مَا قِيلَ لَهُ فَإِنَّكَ إِنْ فَتَّشْتَهُ لَمْ تَجِدْهُ إِلَّا لِغَيَّةٍ أَوْ شِرْكِ شَيْطَانٍ۳۶۹ و از جمله اضمار عداوت با اهل ايمان و اعتياد به بسفه و سباب مردمان و قدح در اعراض و انسات مسلمانان و لعن برکساني که مستوجب لعن نمي باشند بمجرد ارتياب و گمان و تجسس عيوب و عثرات هم کيشان وذاعت اسرار لازم الکتمان ايشان شماتت نمودن با مصيبت زدگان و دل ريشان. در خبر است که هر کس شماتت کند به مصيبتي که باهل ايمان رسد از دنيا بيرون نرود تا اينکه به همان مصيبت مبتلا گردد. و از آن جمله عزم داشتن بر ترک نصيحت و مهرباني در معامله دوستان ديني و برادران ايماني از روي ايثار فراغ بال و تن آساني و از آن جمله انديشه فتنه انگيزي اقاصي و اداني بحرکات آشکار و خدائع نهاني و اتباع خطرات شيطاني در تکاپوي فلوات بدگماني. در خبرست که ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى يَأْتِيَكَ مَا يَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِيكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِي الْخَيْرِ مَحْمِلًا۳۷۰ اعمال و اقوال پاکان را تا توان بر محامل ستوده که مشروع و معقول باشد محمول بايد داشت و گماني ناهنجار که اول ما را از کردار و گفتار ايشان نمودار شود بر يک کنار بايد گذاشت.
فصل: و از آن جمله افتخار بمناقب و ماثر اغيار که اقبح اصناف حماقت است و اشنع انواع اغترار. آباء و اجداد من چنين و چنان بوده اند. و در مکارم و فضائل کوي مسابقت از ابناي آن زمان ربوده اند. بر تقدير صحت نسب و صدق حسب حسب پدر به چه کار فرزند عاري از زيور هنر آيد بلکه رذايل اولاد و احفاد فضائل شعوب و قبائل آباء و اجدادرا بغبار صغار و گرد شنار آيد. عجبا للمختال الفخور و انما خلق من نطفة ثم يعود جيفة و هو فيما بين ذالک لا يدري ما يصنع به۳۷۱ که در بعضي اخبار ورود يافته که اگر زنگار افتخار از صفائح ضمائر خيره سران نابکار نزدايد. حديث إِنَّكَ عَاشِرُهُمْ فِي النَّارِ۳۷۲ که پرتو اخبار سرور انبياء رسالت گزار در عتاب يکي از بيخبران بد آغاز بران تافته بهنگامي که در مقام افتخار بندکار نه طبقه از اباي خود شتافته ازين آلايش پاک نمايد چنان که شايد. و از آن جمله بغي و اختيال بر اقران و امثال بتعدي از حد اعتدال در انتحال صفتي از صفات کمال که بمقتضاي حديث إِنَّ أَعْجَلَ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْيُ۳۷۳ عقوبت آن اسرع است نسبت به عقوبت ساير موجبات نکال. در کتاب علل الشرائع و الاحکام روايت است از حضرت صادق عليه السلام که آب زمزم سفيدتر از شير، و شيرين تر از شهد بر روي زمين جاري بود پس بعلت اينکه بر ساير آبهاي دنيا بغي نمود ايزد تعالي آن را از بلندي به پستي انداخت و چشمه‌اي از که داشت کيباند بسوي آن جاري ساخت و در کتاب من لا يحضره الفقيه آورده که ناقه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بهنگام مسابقت با اسامه بن زيد بازپس ماند و مغلوب گرديد و سبب مغلوب شدن چز آن نبود که بر ناقه
اسامه بن زيد بغي نمود چون خود را مرکوب آن سرور ديد. پس آن حضرت صلي الله عليه و آله اين معني نهفته را فاش گردانيد و مذلت کشيدن و خواري ديدن بغي کنندگان را به اين علت سهمکنان شنوانيد: وَ حَقٌّ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ لَا يَبْغِيَ شَيْ‏ءٌ عَلَى شَيْ‏ءٍ إِلَّا أَذَلَّهُ اللَّهُ وَ لَوْ أَنَّ جَبَلًا بَغَى عَلَى جَبَلٍ لَهَدَّ اللَّهُ الْبَاغِيَ مِنْهُمَا.۳۷۴
فصل: و از آن جمله استنکاف و استکبار از فرمانبرداري پدر و مادر داشتن و رعايت حق گزاري خدمتکاري ايشان را سهل انگاشتن و يکسو گذاشتن. در خبرست که روز قيامت يک پرده از پرده‌هاي بهشت گشايد. و بگشايش آن پرده بوي بهشت از پانصد ساله راه به هرکس رسد و بسوي هر جانداري که باشد آيد. مگر يک صنف از اصناف مردمان که از نعيم استشمام آن شميم محروم مانند. و ان صنف آن کسانند که عقوق ورزند و پدر يا مادر را از خود رنجانند. و در حديث ديگر واردست که هر کس خشم آلود در پدر و مادر نگرد بهنگامي که باو ازيشان ستمي رسيده باشد هيچ نمازي از نمازهاي او بدرجه قبول نرسد. آورده‌اند که حضرت سجاد عليه السلام بر پسري نظر افتاد که بهنگام رفتار بذراع پدر تکيه داده بود. پس آن حضرت از کردار آن نابکار چندان خشمگين گرديد که تا بودبا او سخن نگفت و بسوي او التفات ننمود. و از جمله پيوند از نزديک نسبان بريدن. و ايشان را ازخود آزردن و رنجانيدن قطع رحم قاطع اسباب فرخندگي و فيروزي است. و فاتح ابواب سرگشتگي و تيره ورزي واضع ارکان بي قراري و دلسوزي است. و رافع بنيان سوگواري و غم اندوزي از روزي مقدر و اجل مقرر محروم سازد. و تبار پدرومادر را يکسر براندازد. کوتاهي اعمار يک نو ياوه ازين شاخسار فتنه بارست در مذاق امتحان و اخبار و انبات سنابل تفرقه کلمه و شق عصا يک حاصل نورس اين کشت زارست در انظار ديده وران مراصد اعتبار. روي انّ اميرالمومنين عليه السلام قال في خطبة له اعوذ بالله من الذنوب التي تعجل الفناء فقام اليه عبدالله بن الکوّاء اليشکري فقال: يا اميرالمومنين او يکون ذنوب تعجل الفناء فقال نعم و تلک قطيعة الرحم ان اهل البيت ليجتمعون و يتوامسون و هم فجرة فيرزقهم الله عزوجل و ان اهل البيت يتفرقون و يقطع بعضهم بعضا فيحرمهم الله و هم اتقياء۳۷۵ هرگاه احاد قبيله ازين رذيله دوري جويند و بنيروي خردمندي و فرزانگي طريق توافق و يگانگي پويند هر آينه روزي فراوان يابند با و فور فجور و زيان کاري و اگر همدستي يکديگر را بچيزي نشمارند و از روي بي خردي و تدابر راه تعاند و تشاجر سپارند سنبلي از خويد اميد نچببنند با ظهور پرهيزگاري و اطاعت گزاري.
فصل: و از آن جمله جزع و بي قراري بهنگام سوانح حوادث ناگوار و نزول مصائب روزگار که عمده اسباب احباط ثواب بي حسابي است که بانعام صبرکنندگان مقررشده از خزائن احسان پروردگار. با آنکه رفع اصوات و لطم خدود و شق جيوب ومانند آن از حرکات ناهنجار که نماينده اسرار بي خردي است و زداينده آثار اصطبار. هيچ گونه تاثير نتواند داشت در تغيير و تبديل جريان اقضيه و اقدار که با بيقراري جزع و پافشاري صبر همواره استوار است و بر يک قرار در خبرست که الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَكَارِهِ وَ الصَّبْرِ فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَكَارِهِ فِي الدُّنْيَا دَخَلَ الْجَنَّةَ وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَاتِ فَمَنْ أَعْطَى نَفْسَهُ لَذَّتَهَا وَ شَهْوَتَهَا دَخَلَ النَّارَ۳۷۶ و از آن جمله جبن و تهور بهنگام مجاهده اعادي و مبارزات کفار در معرکه کارزار که در کمين اضاعت زيور شجاعت نشسته و در برابر اين دل آور بجهاد سردار اقتصاد ايستاده‌اند از يمين و يسار. ترسناکي يک بدآغاز که با وجود بيدلي دل برفرار گزارد و باک از عار ندارد. چند هزار دل آور نامدار را گريزاند و بي باکي يگانه تاز چابک سوار که ياوري مددکار را يمين و يسار به بنظر نيارد بلکه نصرتوخذلان اعوان و انصار را يکسان شمارد در مبادرت اخطار و مخاطرت کارزار چه مدد بپافشاري اصطبار رساند. و از آن جمله تکاسل و تثاقل در اداي وظائف عبادت پروردگار از روي غفلت و اغترار که نموداري است از ايثار آسايش دارالغرور بر آرايش دارالقرار بعلت قلت بصيرت و عدم رسوخ قدم صدق در قبول حصول سعادت پايدار. و اشارت بخسارت اين جسارت که در نهاد بسيار ي از مردمان دفين است کريمه وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى‏۳۷۷ است که در بيان احوال مذبذبين و منافقين است. و از جمله تغافل و تجاهل از اطاعت فرمان نگارنده جسم ودارنده جان براي خوشنودي مردمان و هنچنين مخالفت آشکار و نهان باظهار طاعات و اضمار عصيان و ازين قبيل است تخالف ظاهر و باطن در ساير مسالک و مواطن که ذائع الشيوع است ميان ابناي روزگار در معاشرت و مکاشرت ابرار و فجار بابداي محبت و اخفاي صداقت در گفتار و کردار. در خبرست از حضرت صادق عليه السلام مَنْ لَقِيَ الْمُسْلِمِينَ بِوَجْهَيْنِ وَ لِسَانَيْنِ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ لَهُ لِسَانَانِ مِنْ نَارٍ۳۷۸٫
فصل: و از آن جمله افشاي جرائم بدني ورذايل نفساني که‌هادم اساس خداپرستي است و نازع لباس بنده فرماني. و از آنجمله اعتياد به انقياد دواعي فساد وافساد و استنادبسناد لجاج و عناد مانند ارتياد جوالب خصومت و اراد و اعتقاد جواذب عدوات اوباش و اوغاذ سخني که باعث شق عصا و اثارت بغضاء و شحناء باشد گفتن و حقي از حقوق لازم الاظهار را پنهان داشتن و نهفتن. شکستن عهود و خلف موعود و تعدي از ساير حدودکه سرّاء و ضرّاء و شدت و رخاء اجتناب از ارتکاب آن
بايد نمود. و از آن جمله با بعضي از برادران ديني زياده از در مقام خشم و نشوز بودن واز لذت الفت و وداد روتافته طريق کلفت و عناد پيمودن. پس در صورتيکه بمقتضاي ضرورتي في الجمله مخالفت و کدورتي رخ نمايد که چهره يگانگي را بغبار بيگانگي آلاليد هر آينه بايد که پيش از تطاول مدت اعتساف صيقل انصاف کدورت انحراف از آئينه ايتلاف زدايد. در خبرست از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله که أَيُّمَا مُسْلِمَيْنِ تَهَاجَرَا فَمَكَثَا ثَلَاثاً لَا يَصْطَلِحَانِ إِلَّا كَانَا خَارِجَيْنِ مِنَ الْإِسْلَامِ وَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَهُمَا وَلَايَةٌ فَأَيُّهُمَا سَبَقَ إِلَى كَلَامِ أَخِيهِ كَانَ السَّابِقَ إِلَى الْجَنَّةِ يَوْمَ الْحِسَابِ.۳۷۹ و حضرت امام جعفر صادق عليه السلام گفت: لَا يَفْتَرِقُ رَجُلَانِ عَلَى الْهِجْرَانِ إِلَّا اسْتَوْجَبَ أَحَدُهُمَا الْبَرَاءَةَ وَ اللَّعْنَةَ وَ رُبَّمَا اسْتَحَقَّ ذَلِكَ كِلَاهُمَا۳۸۰ و از آن جمله کينه وري با کساني که ناگهاني خلاف مرجو آمال و متوقع اماني ازيشان

پاسخی بگذارید