فناوری

فهم نحوه عملکرد مغز چگونه از شما رهبر بهتری می سازد؟

این روزا چگونگی تفکر دنیا در مورد رهبری به طور قطع در هاگیر واگیر یه دگرسویی مهمه. مدیران کم کم نسبت به اهمیت راه و روش مشتری مدارانه در کار و کاسبی خبردار شدن. سلسله مراتبای قدیمی کم کم از محیطای کاری رخت بر می بندن و روح تازه ای بر این فضاها حاکم می شه. ما در حال زیر سؤال بردن استانداردای فرهنگ و مدیریت سازمان هستیم، و اینا در بخش کار و کاسبی به یافته های بهتر، مشارکت بیشتر کارکنان، و محیطای کاریِ خوشحال تر میرسه.

اما پشت همه این تغییرات چه رازی نهفتهه؟ دکتر دیوید راک، به همراه همکارانش در حال صاف کردن راه واسه «رهبری براساس علم عصب شناسی» است. اون کارشناسان جهانی رو واسه پیشرفت علم پیشرفت رهبری گرد هم می آورد. به باور اون و همکارانش در مورد چگونگی تفکر، پردازش و اجرای روشای جور واجور رهبری، نکته مهم، اتخاذ هدفی کامل و براساس یافته های علمیه.

لارا گارنت به سراغ دیوید راک رفته و از اون در این مورد سؤالاتی پرسیده س. شمام با خوندن این مصاحبه، با رابطه چگونگی کارکرد مغز و بحث رهبری بیشتر آشنا میشین؛ به این امید که دونستن این اطلاعات از شما رهبر بهتری بسازه.

– تحقیقات انجام شده روی چگونگی کارکرد مغز چه تأثیری روی نگاه ما به رهبری و موفقیت داشتن؟

«ما به جای اینکه به فکر باشیم یه تحقیق خاص، کل بازی رو تغییر داده باشه، باور داریم تحقیقات تازه در میدون علم عصب شناسی، در کل ارزش مضاعفی به بخش رهبری بخشیده ان. ظرف یه دهه گذشته، به اندازه کافی تحقیقاتی انجام شده که ما رو بر اون داره زبون کاملی واسه امور مربوط به رهبری و چیستیِ اون بوجود بیاریم که ریشه در زیست شناسی دارن. تموم جنبه های جور واجور رهبری (اراده کردن، نوآوری، تشویق، همکاری، تأثیرگذاری) از زوایای جور واجور مورد بررسی و مطالعه قرار گرفتن. اون چیزی که تازگی داره اینه که ما حالا تلاش داریم هدفی کامل به همه اینا داشته باشیم».

– منظور شما از این راه و روش کامل چیه؟

«تازه ترین موضوع الان اینه که به رهبران کمک کنیم واسه این تجربه ذهنی، زبون محکم تر و کامل تری داشته باشن. یکی از اولین ایده هایی که راه خود رو از مطالعه روی مغز به بخش رهبری باز کرد پدیده عکس العمل احساسی آمیگداله. می بینین که یهو واسه اینکه به بقیه بگید ذهن شما توانایی کارکرد درست رو نداره، زبانی علمی بوجود اومده. اگه پدیده عکس العمل احساسی آمیگدال رو بشناسین، تصمیمات کار و کاسبی ای مهم رو به وقتی موکول می کنین که دچار این عکس العمل نباشین».

دیوید راک ادامه میده: «ما واسه شناسایی سوگیریایی که سد راه یه اراده کردن خوب می شن هم زبون خود رو داریم. واسه بیان دلیل اینکه از بعضیا خوشمون میاد و از یه سریای دیگه خیر هم زبون علمی داریم و اینطوری می تونیم همکاری بهتری با بقیه داشته باشیم. این زبون مشترک به رهبران اجازه میده تطبیق پذیر تر باشن و در تصمیم گیریای خود روشای هدف دار بهتری اتخاذ کنن».

آمیگدال یا بادامه به بخشی از مغز می گن که مسئول پردازش احساساته. عکس العمل احساسی آمیگدال، یه عکس العمل احساسی آنی و شدیده که فرد بعداً متوجه شدت زیادتر از اندازه اون در مقایسه با عامل محرک اولیه می شه. توضیح علمی اونم اینه که بعضی اطلاعات احساسی مستقیماً از تالاموس به آمیگدال منتقل می شن، بدون اینکه در نئوکورتکس مغز پردازش شده باشن. این باعث عکس العمل احساسی شدیدی می شه که قبل از تفکر منطقی قرار میگیره.

– ظهور کدوم روندها در بخش کار و کاسبی رو واکنشی به این یافته ها میدونید؟

«ما تماشاگر روند جالبی واسه ساده کردن راه و روش کلی نسبت به پیشرفت رهبری هستیم. اینطوری از شر قابلیتای زیاد و نامشخص خلاص میشیم و عوضش روی مجموعه ای کوچیک و به یاد موندنی از انتظاراتی متمرکز میشیم که یه رهبر باید برآورده کنه. وقتی افراد تنها می تونن ۳ یا ۴ ایده رو خیلی راحت تو ذهن داشته باشن، داشتن چارچوبی واسه رهبری با ۷ یا ۸ دسته بندی جور واجور نتیجه خوبی نداره. به جای اینکه تلاش کنیم همه کارا رو انجام بدیم، باید مسائل رو ساده، و روی موضوعات اساسی متمرکز کنیم».

«از طرف دیگه تماشاگر اون هستیم که شرکتا کل روش هدف دار یادگیری خود رو براساس روش واقعی یادگیری مغز مورد بازبینی قرار میدن. جنبش بزرگی علیه رتبه بندی و ارزش گذاری روی آدما به وجود اومده که کاملً تحت اثر تحقیقات ما هستش. در کل، شرکتا تمرکز خود رو از چیزای دیگه متوجه بالا بردن مشارکت، چابکی و همکاری می کنن».

– چیجوری رفتار آدم رو تغییر می دید؟

«عامل مؤثر تغییر رفتار در اندازه بزرگ، آسون کردن درون بینی در موقعیتای اجتماعی و در طول زمونه. تحقیقات نشون از اهمیت یه روند سه مرحله ای دارن: دیدن چیزی متفاوت تو یه بافتار اجتماعی، داشتن بینشی درباره اون رفتار، و ایجاد این نوع ارتباطات در طول زمان. بینش داشتن نسبت به یه عمل، موجب تغییر می شه. اگه از این آگاهی بهره مند باشین و تو یه بافتار اجتماعی به بحث در مورد اونا بپردازید، احتمال اینکه تغییر کنین بیشتره».

– فرا گرفتن چیزای تازه در مورد مغز و رهبری چه تغییری در خود شما به وجود آورده؟

«هزاران تغییر جور واجور. فهم روش کارکرد مغز واسه من خیلی جذابیت داشت چون می خواستم با مغز خودم درگیر شوم. دوست داشتم کنترل بیشتری روی کیفیت تصمیم گیریای خود داشته باشم. فکر می کنم حالا در در پیش گرفتن تصمیمات مهم، توانایی به مراتب بیشتری دارم. من بی اشکال نیستم، و نسبت به تموم اشتباهات و جهتگیریایی که دارم آگاه هستم. اما در آخر با گذشت زمان، از دید مدیریت احساسات خودم موقع پیچیدگیا و آشفتگیا، به رهبر بهتری تبدیل شده ام. بهتر میتونم با بقیه رابطه بگیرم و اونا رو کنار همدیگه بذارم. از طرف دیگه، توانایی من در خوانش و درک مؤثر تر موقعیتای اجتماعی بهبود پیدا کرده».

– مهم ترین توصیهاتون واسه کسائی که میخوان رهبران بهتری باشن چیه؟

«تموم جلسات خود رو با شفافیت کامل در مورد اهداف جلسه شروع کنین. واسه مشخص کردن هدف و راه خود وقت بذارین. بعد ببینین بهترین طرح واسه رسیدن به اون کدامه، و مطمئن شین با تک تک کسائی که نقشی در این موضوع دارن شفافیت و هم جهتی دارین. چه وقتی در جلسه هستین و چه وقتی که با کسی گفتگو می کنین، در مورد هدف و طرح خود شفافیت داشته باشین. در کل این روند، بازم به کیفیت تفکر خود در طول راه توجه کنین».

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *