منابع تحقیق با موضوع خردان، عَزَّوَجَلَّ، مقتضاي

الدُّعَاءِ لَأَصَابَهُ مِنْهُ مَا يَجُثُّهُ مِنْ جَدِيدِ الْأَرْضِ”.81 و فيه باسناده عن ابي همام اسمعيل بن همام عن الرضا عليه السلام قال قال علي بن الحسين عليهما السلام: “إِنَّ الدُّعَاءَ وَ الْبَلَاءَ لَيَتَرَافَقَانِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِنَّ الدُّعَاءَ لَيَرُدُّ الْبَلَاءَ وَ قَدْ أُبْرِمَ إِبْرَاماً”.82 اقول: و من شرائط قبول الدعاء التقدم فيه قبل نزول البلاء علي ما رويناه عن مولانا الصادق عليه السلام انه قال: “مَنْ تَقَدَّمَ فِي الدُّعَاءِ اسْتُجِيبَ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ صَوْتٌ مَعْرُوفٌ وَ لَمْ يُحْجَبْ عَنِ السَّمَاءِ وَ مَنْ لَمْ يَتَقَدَّمْ فِي الدُّعَاءِ لَمْ يُسْتَجَبْ لَهُ إِذَا نَزَلَ بِهِ الْبَلَاءُ وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ إِنَّ ذَا الصَّوْتَ لَا نَعْرِفُهُ”.83 و في رواية اخري عنه عليه السلام “مَنْ تَخَوَّفَ مِنْ بَلَاءٍ يُصِيبُهُ فَتَقَدَّمَ فِيهِ بِالدُّعَاءِ لَمْ يُرِهِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ ذَلِكَ الْبَلَاءَ أَبَداً”.84
فصل: اکنون که نموداري از آيات تنزيل مجيد و روايات فرماندهان کشور ارشاد و تسديد در فضائل يادآوري صانع بي نديد به مسامع پذيرندگان رسيد. مولف کتاب هداه الله الي الرشد و الصواب في کل باب گردانيدن توس سخن و عذار گفتار به جانب تنفير و تحذير اصحاب از حرکات بدعت شمار در اثناي ذکر پروردگار که از مخالفان خانواده بشارت و انذار در اصقاع و اقطار قلوب کم خردان سريع الاغتراء انتشار يافته ناگريزد چه به هنگام ظهور بدع و شيوع امور مخترع بر بستر مساهله نشايد غنود و در مهاد مداهنه نشايد آرميد. بلکه متوسدان و ساده اهتداء و ارتياد را زا اغواء و افساد متقلدان قلاده اختراع و تشريع آگاه بايد گردانيد چنانکه در گفتار شمار اعمال ناهنجار نمودار خواهد گرديد ان شاء الله المجيد. بايد دانست که اشنع فضائح اعتداء و افظع قبائح تجاوز از حد مرسوم شريعت غراء در اداي وظائف ذکر و دعا که از فحواي تحذيرانه (لا يُحِبُّ الْمُعْتَدينَ)85 پيدا و از سيماي تنفير (وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها)86 هويدا است. طريق فريقي از اين صوفيان تعسف پيما است که مدار کردارشان در آن حرکات شنعا و سقطات نکراء به مقتضاي اتباع هوا و استتماع از شهوات دنيا بر تجنب از صراط مستقيم حضرت مصطفي و تنکب از طريق قويم ائمه هدي است معاذ الله در خلال تسبيح و تقديس ايزد بيهمال از عنخ و دلال نازک نهالان خردسال سخن سرايند. و در مقام تکبير و اجلال داور ذوالجلال به تشبيب و ترحيب حسن و جمال امردان مجرد از پيرايه کمال اقفال کلال و اغلال ملال از ابواب اماني و اعناق آمال کشايند. خزف پاره چيد را از حکايات جدايي و پيوند ساده رويان ناپسند مانند جواهر ارجمند و شبيه تنزيه صانع پست و بلند به نظر آرند. و به تهرج ناچيز را در تميز حرکات شهوت انگيز بدخويان پر ستيز به معيار زرابريز و عديل تهليل آفريننده هر کس و هر چيز شمارند. بي بصران نابکار را از اشارات چشم بيمار و بشارات ابروي پرکار نکوسار در مهاوي فتنه و اغترار اندازند و خيره سران بيقرار به نويد پيوند ساغر سرشار و اميد وعده غدار سوگوار مغاوي مذلت و صغار سازند. مناکير و اباطيل از هر مقوله و هر قبيل در اثناي تکبير و تهليل بر زبان رانند. و گاه باشد که در مقامي مقامات غناء را بين تفوه به کلمه نفي و استثناء تفکه به کلامي نکوهيده و ناسزا از طامات شعراء ناگزير دانند.
فصل: از اين پيران خرمُريد يا از آن مريدان مَريد که يکان يکان به کمال بي خردان واقف رموز مواجيدند و کاشف کنوز عرش مجيد توان پرسيد. هر چند بيگانه باشند از آشنايي تميز پاک و پليد در عامه موارد و عدو وعيد که ستايش پروردگار را با تغني در انشاد اشعار چه کار. سيّما با ترجيع اصوات خنياکري در مزمار ذکر مستي و خمار و ترصيع آلات خيره سري در انظار بي خردان سريع الاغترار. نيايش معبود را با تغزل در انشاي سرود چه نسبت تواند بود. و موجبات نکال و منتجات وبال چگونه رنگ اختلال و زنگ انتحال از رخسار استکانت و ابتهال تواند زدود اگر بنياد افغان و فرياد اين اوباش و اوغاد در بئس المهاد حلقه… داد بر تظلم و طلب دادست از دست جور و بيدار کيست. و اگر سماع باعد و ايقاظ را قد مراد از صيحه زياد به مقتضاي اعتماد بر اعتقاد فرو رفتگان و‌هاد الحاد لطف ارشاد. (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ)87 در ابطال و افساد امثال اين اعتقاد کافي است. و حسن انقياد (لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ)88 در هدم بنياد قرار داد خيره سران کفرنژاد از استناد به ساير دلائل سبيل رشاد مغني است. همانا در سلوک اين سبيل نذيل و سقوط اين مصرع و بيل از دانايي و شنوايي خداوند جليل غافل و ذاهل گرديده‌اند که دست ارادت از قبول سرمايه سعادت کشيده در حصول مامول به نعرهاي مستانه تنيده اند. يا دانسته به برکت حرکت رقص و سماع گوش استماع و چشم انتفاع از آيات محکمات تنزيل بسته و پوشيده‌اند تا در گلشن ابتداع و اختراع گلهاي رنگارنگ استماله ابصار و اسماع از اجتماع و اتباع همج رعاع چيده در بئس المقيل تضليل اذناب و اتباع آرميده اند. يا تخفيف مراد از خطاب مستطاب (وَ اذْكُرْ رَبَّكَ في‏ نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلينَ)89 نرسيده‌اند و ثمره از شجره طيبه “يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَرْبَعُوا عَلَى أَنْفُسِكُمْ أَمَا إِنَّكُمْ لَ
ا تَدْعُونَ أَصَمَّ (أَصَمّاً) وَ لَا غَائِباً وَ إِنَّمَا تَدْعُونَ سَمِيعاً قَرِيباً مَعَكُمْ”90 نچيده اند.
فصل: سبحان الله حبل تمسک و اعتصام در عمده شعائر دين و زبده مراسم اسلام از فتراکِ ايتمار و ايتمام سيد انام عليه و علي اهل بيته افضل الصلوة و السلام گسسته اند. و در کمين قضاي وَطر از نان و حلواي دنياپرستان بي خبر نشسته گوناگون شنيعت‌هاي مستقذر و بدعت‌هاي مستنکر خود سر به شرع انور بسته اند. از قبيل تصديه و مکاء در اثناي ذکر و دعا برآوردن صيحه شنعاء بدون حدوث داهيه دهما، فراهم آمدن فجاج عميق براي انشاء رقص و تفصيق تمزيق ملابس استقامت و توفيق ابداء اعلاء شهيق و نهيق اظهار نسيان جسم و جان در تذکار اذکار توحيد و تمجيد. التزام صدور تعانق برهنه رويان به هنگام نمود و رودغشيان فنون مواجيد. هبوط و سقوط بي قصد و اراده به قصد اظهار تصاعد و تواجد زياده ترغيب و تطريب نشسته و ايستاده به مراقبت مقاربت سيمتنان ساده. در ضمن تحسين و ترحيب آشامندگان باده تخريب بنيان حيا و اطمينان. و تعذيب روان دين و ايمان به تقريب تشبيب صبيان و غلمان يا هرزنان. خستنِ ارواح و ابدان نظارکيان و شکستن اطراف و ارکان جوارح رقص کنان بر کل ارجل و وکز ايمان الله گويان اخبار کذوب از ذخائر ضمائر سرائر غيوب. به اميد سلب عيوب و جلب قلوب ضرب جنوب وشق جيوب به کمال حصول مطلوب و وصول محبوب در ستر ذنوب و کشف کروب، و بالجمله اين تشريعات ناهنجار را در انظار بي خردان سريع الاغترار عبادت پروردگار وانمودن نامي نتوان گذاشت جز استهزاء به دين مبين. و اين تبديعات فتنه بار را به علت قلت تدبر و عدم استبصار پرستار بودن باعثي نتواند داشت سوي استهواي شياطين. (أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدينَ).91
فصل: عجب تر آنکه با وجود تسنم ذروهُ عليا از ترنم دعواي اطلاع بر حقائق اشياء با کشف اسرار نهفة در خرقه تزوير و اغواء چندان ندانسته و نفهميده‌اند که اظهار شراست بي خودي با اسرار کياست خودداري، هتک ناموس دين داري است به ضرب ناقوس بي قراري. و ابداي جنون ادواري با اخفاي فنون غداري. فک قيود شرمساري است به نقض عهود استواري. ترشيح نظائر سخن به ذکر تبجيل و تسبيح. بهانه تلقيح نخيل رقص و تصفيخ تسريح صغائر انجمن بشانه تحسين ما حقه التتبيع نشانه تشميل ترسيع دوائر عن اليمن و عن الشمال عزين92 تحويل خباله اصطياد فساد دين تقطيع عشائر چرخ زنان حلقه ذات الانين تسجيل قباله فما لهم عن التذکرة معرضين.93 ناهنجاري فظاعت تنويه حرکات بطالت اباتشان مصور تشبيه (كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ)94 و ناگواري بشاعت تمويه سکنات کسالت عماتشان مذکر تنبيه وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ95 تکاپوي کرم مريدان در قفاي آه سرد پير به هنگام نبرد تغيّر و تغير علت بوار بود ياو سبب تخسير حصير نکيرين صبغه صغير و کبير در تکوير ضمير تسبيح و تکبير نقش پذير انکار و نکير در ياد (إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ)96 از آغاز تکوير شمس و تذکير تا انجام انکرار نجوم تبصر و تبصير شراق انوار تواجد سرشارشان کاسف نجوم استقامت و فيروزي ارهاق ثار تصاعد پندارشان کاشف هموم کرامت و بهروزي. تزاحم افواج اصوات گوناگون سرمايه تبصر (کَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُون)97 و تلاطم امواج طامات ذو فنون پيرايه تذکر (فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ)98 نعوذ بالله من الحور بعد الکور و الضلالة بعد الهدي و نساله الاستمساک باوثق المري کلمة التقوي.
فصل: و از جمله مندوبات اکثار صدقات است. و انفاق مال براي آسايش و مال در عامه وجوه مبرات به تخصيص نواختن خوشه چينان از حق حصاد و جداد به شرط مجانبت اسراف و مراقبت اقتصاد. همچنين اخراج حق معلوم از براي اعطاي سائل و محروم. سواي آنچه مغروض و مقرر شده از زکوات و مراد از حق معلوم قدري است مقرر که هر کس به اجتهاد خود تعيين کند فراخور استطاعت و فراواني مال از براي ارباب استحقاق و استيهال روز به روز يا هفته به هفته يا ماه به ماه يا سال به سال به مقتضاي (وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ)99 ملتزم تقدير و اخراج اين حق بايد بود و دست رغبت به نوازش کساني که از راه ضرورت مذلت سوال کشند و کساني که با شدت عناء تعفف و استغناء ورزند بايد گشود و از جمله قرض دادن به کساني که آنچه به قرض گيريد در وجهي از وجوه معروف صرف کنند و ثواب قرض دادن افزون تر است از ثواب تصدق کردن چه صدقه را به ده و قرض را به هيجده نويسند و در روايت ديگر چنين است “مَا مِنْ مُؤْمِنٍ أَقْرَضَ مُؤْمِناً يَلْتَمِسُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ إِلَّا حَسَبَ اللَّهُ لَهُ أَجْرَهُ بِحِسَابِ الصَّدَقَة”100 و حسنات صدقه اين است که تنگدستي از دهنده مي‌برد و عمرش مي‌افزايد. و دفع هفتاد نوع از انواع بلا دفع مي‌کند اگر آشکارا دهند و آتش خشم پروردگار را خاموش مي‌گرداند اگر پنهان کنند101 و از آن جمله پيش از غروب آفتاب چراغ افروختن که هر کس چنين کند تنگدستي و درويشي نکشد. و به هنگام خواب سرمه کشيدن که مداومت آن باصره را قوت دهد. و از آن جمله کشتن اضحيه در عيد قربان. و آزاد کردن بندگان و ابراي ذمه قرض داراني که عاجز مرده باشند از اداي وام. و مهلت دادن تنگدستاني که از عهده حقي لازم الادا بيرون نتوان
ند آمد مگر بر مرور ايام در خبر است که “مَنْ أَرَادَ أَنْ يُظِلَّهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّهُ فَلْيُنْظِرْ مُعْسِراً أَوْ لِيَدَعْ لَهُ مِنْ حَقِّهِ”102 و في حديث آخر ان رسول الله صلي الله عليه و آله و “صَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْمِنْبَرَ ذَاتَ يَوْمٍ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى أَنْبِيَائِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ قَالَ أَيُّهَا النَّاسُ لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ مِنْكُمُ الْغَائِبَ أَلَا وَ مَنْ أَنْظَرَ مُعْسِراً كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ صَدَقَةٌ بِمِثْلِ مَالِهِ حَتَّى يَسْتَوْفِيَهُ”103 و از بعضي اخبار چنان نمودار مي‌شود که مهلت دادن معسر واجب باشد و مواخذه او گناه. و از دلائل اين معني است “خَلُّوا سَبِيلَ الْمُعْسِرِ كَمَا خَلَّاهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَ”104 و بايد دانست که هر کس ابراي ذمه تنگدستان قرض دار کند به ازاي هر درهمي ده درهم به او رسد. و هر کس در تحليل مضايقه نمايد به ازاي هر درهمي براي

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *