دانلود پایان نامه

گرديده. و از تضاعيف اخبار و آثار ائمه دين که بر وفق آيات کتاب مبين ورود يافته بظهور رسيده در روايت جابر از امام محمد باقر عليه السلام مذکور است که يا جابر ايکفي من انتحل التشيّع ان يقول يحبنا اهل البيت فوالله ما شيعتنا الا من اتقي الله و اطاع۲۴۳ و در ذيل خبر ديگر هم از آن حضرت ماثور است: والله ما معنا من الله براءة و لا بيننا و بين الله قرابة و لا لنا علي الله حجة ولا يتقرب الي الله الا بالطاعة فمن کان منکم مطيعالله ينفعه و لايتنا و من کان منکم عاصيا لله لم تنفعه ولايتنا و يحکم لا تفتروا و يحکم لا تغيّروا۲۴۴ اکنون‌اي پاسبان مراسم سعادت جاوداني بايد که هنگام ظهور خطر يک يک از حرکات آشکار و خطرات نهاني نخست ياد خدايي کني بنور خطور بيدار دلي و خجسته فرماني و مادام که رضاي او را جل شانه در ان کردار ودر آن پندار نداني آلتي از آلات ظاهري و مشعري از مشاعر باطني را اجازت اطاعت ندهي و از آن حالت که دارد نکيباني مثلا بهنگام ارده سخن راني انديشه کني اگر باعثي دارد دواعي امتثال اوامر يزداني سخن گويي بهمان مقدار که در آن باب از تعبير ما في الضمير يا گريز داني و اگر باعث امري است شيطاني از هواجس وساوس نفساني لب نجنباني و از گفتن آن سخن بازماني. و برين قياس اداست کرمت پرهيز و هراس از ساير بوادر همزات نزعات سرائر و خواطر حمزات عثرات ضمائر که مورث پريشاني تواند بود و مثمر پشيماني. و تا تواني نشايد که روي تبصر از قبله تذکر اين روايت فرخنده درايت گرداني. بلکه بانيه سوالب شين و جوالب زين همواره نصب العين موارد باشد بدون تخلل تعلل و توالي و هو ما سبق ذکره عن الصادق عليه السلام انه قال مِنْ أَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ ذِكْرُ اللَّهِ كَثِيراً ثُمَّ قَالَ لَا أَعْنِي سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ إِنْ كَانَ مِنْهُ وَ لَكِنْ ذِكْرَ اللَّهِ عِنْدَ مَا أَحَلَّ وَ حَرَّمَ فَإِنْ كَانَ طَاعَةً عَمِلَ بِهَا وَ إِنْ كَانَ مَعْصِيَةً تَرَكَهَا۲۴۵ و عنه عليه السلام ان رجلا الي نبي صلي الله عليه وآله فقال له: يا رسول الله اوصني فقال له رسول الله صلي الله عليه و آله: فهل انت متوص ان انا اوصيتک حتي قال له ذالک ثلثا و في کلها يقول له الرجل نعم يا رسول الله فقال له رسول الله صلي الله عليه و آله: فاني اوصيک اذا انت هممت بامر فتدبر عاقبته فان يک رشدا فامضه فان يک غيّا فانته عنه۲۴۶٫
فصل: از آن جمله اين است که فرائض عبادات و نوافل حسنات که سنت شريعت نماولت و مقارفت از جريان يافته بفرمان باري هر روزه بنظريه گزاري. پس انديشه کني و به دل و زبان شکر توفيق پاسداري آنچه را از آن بر نهج استواري بجا آورده باشي گزاري و همت بر تدارک تقصير و قصور فوايت انگاري بنيروي دين داري از روي شرمساري و بايد که در تلافي فوات مافات از اصول اطاعات و فروع قربات ميان آنچه اصلا بجا نيامده و ضيافي تجافي پيموده و ميان آنچه آمده ليکن بر وجهي ناستوده که شايسته قبول درگاه يزدان نبوده فرقي بيندازي و همه را يکسان شماري وهمچنين انديشه کني در موجبات تباهي و مورثات دل سياهي از محظورات و مکروهات مناهي، پس هر چه را صغائر و کبائر باطن و ظاهر پيرامون مقارفت آن باشي بمقتضاي پاسباني حدود الهي نعمت توفيق عصمت از آن را بغايت عظيم القدر شناسي از نعمت‌ها نامتناهي و تا تواني از حق سپاس قدرشناس قلبي و زباني کم نگرداني و نکاهي. و هر چه اقدام نموده باشي بر آن از فنون گوناگون سرکشي و عصيان بفريب نفس و تسويل شيطان باز کشت نمايي از آن و جهد بليغ بکار فرمايي در تدارک و تلافي طغيان هم در حقوق الله و هم در حقوق مردمان کريمه إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ۲۴۷ و اشارت بانارات اين نوع از طاعات قلبي دان و بمقتضاي حديث اتبع السيئه بالحسنة تمحها۲۴۸ تکثير حسنات را ماحي سيئات شمار سيّما در بعضي صور که تدارک ديگر نتوان. و مراد از محاسبه نفس که ترغيب بان از ائمه دين ماثورست. امام جعفر صادق عليه السلام اصحاب خود را امر فرموده که بحساب خود وارسيد پيش ار آنکه بحساب شما وارسند و کردار خود را بسنجيد پيش از آنکه کردار شما بسنجند. پس بتحقيق که قيامت را پنجاه ايستادن گاه است هر يک از آنها موضع درنگ هزار سال يعني محاسبه اعمال و تخلص از خصومت خصماء واز نکال قبائح افعال و فضائح اعمال. و از امام کاظم عليه السلام روايت است که لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ از ما نيست آنکس که هر روز بحساب خود نرسد. يعني کردار خود را نسنجد فان عمل حسنة استزاد الله تعلاي پس اگر کاري شايسته کرده باشد از خداي عزوجل توفيق زياد طلبد و ان عمل سيئه استغفر الله تعالي منها و تاب اليه۲۴۹ و اگر کاري ناپسند از وي سر زده بازگشت بسوي خدا کند و طلب آمرزش نمايد تا از عقوبت عاقبت و محاسبه آخرت آسايد.
فصل: و از جمله فرائض عبادات قلوب است توبه کردن از کبائر و صغائر ذنوب بلکه توبه نخستين پله ترقيات آگاه دلان خجسته اسلوب است بجانب آرمگاه منزل مطلوب. حقيقت توبه آن است که آئينه دل را از زنگ معصيت بصيقل ندامت زدايي. و از روي اخلاص نيت قربت نه بعلت قلت مونت و عدم توانايي با مخافت آفت رسوايي يا غرضي ديگر از اغراض ريايي بر ترک معاودت عزم جزم نمايي و در تدارک آنچه از حقوق الله و حقوق الناس ضائع کرده باشي جهد بليغ بکار فرمايي. تا از عهده حقوق بدني و عرضي و مالي و غير ذالک چن
انکه بايد حسب المقدور بيرون آيي و از استحقاق عقوبت و بازخواست آخر فارغ بال گردي و آسايي و بايد دانست که افروختن آتش الم پشيماني در نهاد انقياد مراسم مسلماني بعد از ابتلاء بلغزش قدم از جاده خجسته فرماني. واجب فوزي است بدون جواز تسويف و تواني. و در صورتي که از اين معني عاجز باشي و باساني نتواني بايد که بتکلف خود را بر تاسف و تلهف داشته عنان عفت بطرف حصول کرامت ندامت و پريشاني پشيماني گرداني تا رفته رفته گام گام فراتر نهي و رخت بخت از مقام ثاني به مقام نخست رساني که اخلال به اين با تعذر آن بمقتضاي قضاي اکاذيب آمال و اباطيل اماني باعث نکال دل سياهي است و مورث وبال تيره رواني. در خبر است که هيچ بنده نيست مگر اينکه در دلش نشانه درخشنده و نوراني است پس هرگاه پيرامون گناه گردد و بنافرماني گرايد در آن نشانه نوراني نشانه از سياهي و تيرگي پديد آيد پس اگر توبه کند و بازگشت نمايد سياهي زايل گردد و زدايد. و اگر ديگر بار عصيان ورزد و راه تمادي در گناه پيمايد آن سياهي نزدايد بلکه روز به روز افزايد تا بحدي رسد که نشانه نوراني را پوشانيده سراسر آن را فراگيرد. و بعد از آن حالت چندان که صاحبش کوشش کند در ازالت سود ندهد و بهبود نپذيرد و اشارت به اين است كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ۲۵۰ چنانکه از حضرت باقر عليه السلام ورود يافته در ذيل همين روايت درايت مشحون.
فصل: قطع نظر از آن که گفته شد ودايي نمي شود معلوم نکرده باشي در سراسر ايام زندگاني که مردن هرکس چنان نيست که مسبوق باشد بپيمايي و ناتواني با وقوع ديدن و شيوع شنيدن مرگهاي ناگهاني و مي‌داني که مرگ ناگهاني را اختصاصي نتوان داد بايام پيري يا ايام جواني. و بناي اخترام اجل نتوان نهاد بر علتي از علل زمين يا آسماني که تسخير و تقدير يزداني هر يک ازين و آن را مسبب ساخته از اسباب پنهاني پس نفس نفس حلول اجل درشان هر کس مترقب الحصول باشد بدون محال احتمال تقديم و تاخير و بعد از حلول اجل وانقطاع عمل نه حالت انجاح عمل ماند و نه فرصت اتمام توبه ونه مهلت تدارک تقصير ظلمت معاصي را در دلهاي عاصي بر روي هم انباشتن جز وخامت ندامت چه ثمره تواند درشت و از براي توبه پيري را انسب از جواني و بيماري را اوفق از تندرستي پنداشتن جز رايت غوايت در نظر درايت نتواند افراشت. وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ۲۵۱ امري است لازم الامتثال شامل جميع احوال اقبال و ادبار و قاطع هرگونه اعتذارست در عامه تصاريف اطوار روزگار و همچنين تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ۲۵۲ و از جمله فوائد توبه شايستگي اکرام و نوازش خداي عزوعلاست چنانکه از خبر التائب حبيب الله۲۵۳ بر وفق کريمه إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ۲۵۴ ظاهر وهويداست و از آن جمله توفيق طاعات و قبول عبادات و اجابت دعوات و فراواني روزي و شمول عافيت و فيروزي و برآمدن حوائج و مهمات بمقتضاي آنچه بنظر رسيده در تضاعيف اخبار و روايات و بعد از تحقق شرائط ندم و سوگواري از ابتلاء بنافرماني و زشتکاري. بايد که غسل کني و بهنگام تضرع وزاري بدرگاه باري. بنابر روايت ما خرج عبد من ذنب الا بالاقرار به گناه که داري اقرار آري و خود را آمرزيده شماري. و شکر موهبت توفيق و قبول توبه وانابت گزاري. روي عن محمد بن مسلم عن الباقر عليه السلام قال: يَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ ذُنُوبُ الْمُؤْمِنِ إِذَا تَابَ مِنْهَا مَغْفُورَةٌ لَهُ فَلْيَعْمَلِ الْمُؤْمِنُ لِمَا يَسْتَأْنِفُ بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ أَمَا وَ اللَّهِ إِنَّهَا لَيْسَتْ إِلَّا لِأَهْلِ الْإِيمَانِ قُلْتُ فَإِنْ عَادَ بَعْدَ التَّوْبَةِ وَ الِاسْتِغْفَارِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ عَادَ فِي التَّوْبَةِ فَقَالَ يَا مُحَمَّدَ بْنَ مُسْلِمٍ أَ تَرَى الْعَبْدَ الْمُؤْمِنَ يَنْدَمُ عَلَى ذَنْبِهِ وَ يَسْتَغْفِرُ مِنْهُ وَ يَتُوبُ ثُمَّ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ تَوْبَتَهُ قُلْتُ فَإِنَّهُ فَعَلَ ذَلِكَ مِرَاراً يُذْنِبُ ثُمَّ يَتُوبُ وَ يَسْتَغْفِرُ اللَّهَ فَقَالَ كُلَّمَا عَادَ الْمُؤْمِنُ بِالِاسْتِغْفَارِ وَ التَّوْبَةِ عَادَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ يَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ فَإِيَّاكَ أَنْ تُقَنِّطَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ تعالي۲۵۵٫
فصل: و از جمله فرائض طاعات قلوب و عبادات نهاني شادماني باميد مغفرت رباني و سوگواري از بيم عقوبت نافرماني کساني که در شيوه بندگي پروردگار استواراند بايد که همواره دل را در کشاکش خوف و رجا دارند. چه اگر نقمت بي امان داور قهار غافل گردند و ايمن نشيند بمقتضاي أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ۲۵۶٫ زيان کار خواهند بود. و اگر از رحمت فراوان بخشاينده غفار نوميدي گزينند و خود را برکنار ببينند بمقتضاي إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ۲۵۷ در شمار کفار معدود و هر يک از خوف و رجاء بتسنم ذروه عليا بايد بحدي بگرايد که زياده از آن در مجالي تصور و مجاري گمان نگنجد و ما فوق نشايد. و نيز هر يک در تساوي و تماثل بحيثيتي بايد که اگر بميزان درآيد ذره واري برآن ديگر
نيفزايد. في الکافي عن الحارث بي المغيره اوابيه عن الصادق عليه السلام قال: قُلْتُ لَهُ مَا كَانَ فِي وَصِيَّةِ لُقْمَانَ قَالَ كَانَ فِيهَا الْأَعَاجِيبُ وَ كَانَ أَعْجَبَ مَا كَانَ فِيهَا أَنْ قَالَ لِابْنِهِ خَفِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خِيفَةً لَوْ جِئْتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَيْنِ لَعَذَّبَكَ وَ ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَوْ جِئْتَهُ بِذُنُوبِ الثَّقَلَيْنِ لَرَحِمَكَ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع كَانَ أَبِي يَقُولُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا [وَ] فِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا۲۵۸ و لزوم استيلاي خوف و رجاء در قلوب کساني که ايشان را نصيبي وافراز درايت است. آن حضرت اميرالمومنين عليه السلام نيز باين عبارت باهر الانارات روايت است. يا بني خف الله خوفا تري انک آتية بحسنات اهل الارض لم يتقلبها منک و ارج الله رجاء کانک لو آتيته بسيئات اهل الارض غفرها لک۲۵۹٫ پس هر آئينه بايد که

پاسخی بگذارید