پایان نامه ها

منابع تحقیق با موضوع کار کودک

کيست که از او طلبيده و به مطلب نرسيده يا کيست که به نوازش او اميد داشته و رستگار نگرديده.
فصل: و هم در کتاب مذکور و غير آن از کتب اصول مسطور است روايتي که از جماعت انصار در طلب ضمان بهشت از رسول مختار صلّي الله عليه و آله مشهور است خلاصه مضمون اينکه فريقي از انصار مکرمت و عنايت آن حضرت درخواست نمودند که براي ايشان ضمان بهشت شود از جانب پروردگار. آن حضرت سر از جيب تدبر برآورده گفت: ضامن مي‌شوم به شرط آنکه شما از هيچ آفريده طلب نکنيد در هيچ يک از تطور اطوار روزگار. پس آن جماعت به اميد حصول مامول و نيل مسئول اين معني را تلقي به قبول نمودند و از تذلّل عار سوال و تحمّل بار منت رجال آسودند. هر گاه در اثناي سواري تازيانه از دست يکي مي‌افتاد از مرکب فرو مي‌آمده به دست خود برمي داشت و بار زياده “سوال همراهان پياده بر دوش خود نمي گذاشت. و هر گاه مي‌بود که از کنار مائده براي آشاميدن آب از جابر مي‌خواست چون دانسته بود که طلب مشربه از کسي هر چند نزديک آن نشسته باشد بيجا است. و هم از آن حضرت در باز نمودن ملامت تکفف و کرامت تعفف منقول است که اگر يکي از شما ريسماني برداشته پشته هيزمي فراهم آرد و بر دوش خود گذاشته به فروختن آن آب روي خود را نگاه دارد به از آن است که رنج سوال و تعب کشد و آسايش پندارد. و در بعضي اخبار ماثوره از ائمه اطهار به نظر رسيده که شيعه ما کسي است که از مردمان هيچ چيز نطلبد و اگر چه از گرسنگي مرده باشد و هلاک گرديده. و حضرت امام جعفر صادق عليه السلام گاه در مقام نوازش و اکرام عامه انام به اين عبارت تحذير از سوال رجال فرموده “رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً عَفَّ وَ تَعَفَّفَ وَ كَفَّ عَنِ الْمَسْأَلَةِ فَإِنَّهُ يَتَعَجَّلُ الدَّنِيَّةَ فِي الدُّنْيَا وَ لَا يُغْنِي النَّاسُ عَنْهُ شَيْئا” و بعد از آن به اين بيت از ابيات حاتم تمثل نموده:
“إِذَا مَا عَرَفْتُ الْيَأْسَ أَلْفَيْتُهُ الْغِنَى * إِذَا عَرَفَتْهُ النَّفْسُ وَ الطَّمَعُ الْفَقْر”160
و گاه در توجيه وجوه اصحاب بارمگاه تبتل از اين گونه اسباب به اين خطاب مستطاب ابواب حسن مآب بر رخسار جويندگان جاده صواب گشوده “إِيَّاكُمْ وَ سُؤَالَ النَّاسِ فَإِنَّهُ ذُلٌّ فِي الدُّنْيَا وَ فَقْرٌ تُعَجِّلُونَهُ وَ حِسَابٌ طَوِيلٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ”161.
اکنون بايد دانست که آنچه از قبائح و فضائح اين کردار به استماع سراسر گفتار سيما حکايت لقمان و روايت انصار نمودار شد و چهره استتار گشود. در صورت سنوح ضرورتي است مرالمذاق و عروض کدورتي مولم الورود و بادني تاملي در مشاعر معاشر خردپروران مسعود تواند نمود که وخامت ندامت کفران نژادي که چشم از سراپاي ايادي پوشيده بدون ضرورتي در محافل و مجامع احباب و اعادي دست مکنت و زبان نامرادي گشايد چه خواهد بود چهره رعايت مراسم مسلماني را بناخن حمايت سوايت عواني در شکايت از عدم انتظام قوام کالبد جسماني خراشيدن مکدر نضارت عيش جاوداني است و منغض غضارت سعادت دو جهاني و اوراق سداد اعتقاد را بتندباد افساد اعتماد بکفايت يزداني در بخشايش لوازم آسايش زندگاني از يک ديگر پاشيدن نازع لباس نيک بختي و کامراني است و رافع اساس پريشاني و پشيماني و امن دامن سنگ کفران در چشمه سار احسان ريختن چه آبي بکشت زار اقبال تواند رسانيد. و توده توده خاک نکال رخسار آمال بيختن چه حاصلي از خويد اميد تواند درويد. بدون تنگي وجه معاش اينگونه تلاش سوزنده رياش هشاش است در دفتراش مماهد انتعاش و فروزنده آتش امتحاش است در خرمن آسايش معاد و گشايش افزايش معاش براندوخته دفائن حرص حريص ذره واري نتواند افزود هر چند به حسب ظاهر در نظر قاصر افزايد. بلکه از ادرار خزائن روزي دهنده ابرار و فجار و رساننده وظائف طوائف مومنين و کفار مقداري که کاستن آن موهم نزول مهاوي اضطرار تواند بود کم خواهد نمود. هر چند به گمان آن نابکار بافزوني گرايد.
فصل: اين معني در بسياري از اخبار ائمه اطهار ورود يافته و اشراق انوار بيان ايشان با الفاظ گوناگون برين مضمون درايت مشحون يافته از آن جمله اينکه هرکس بر نفس خود دري از سوال گشايد ايزد تعالي دري از فقر بر وي گشايد. و از آن جمله اينکه هيچ بنده بدون احتياج سوال نکند مگر اينکه پيش از مردن خداي عز و علا او را محتاج به سوال نمايد و از جمله: ضَمِنْتُ عَلَى رَبِّي أَنَّهُ لَا يَسْأَلُ أَحَدٌ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ إِلَّا اضْطَرَّتْهُ الْمَسْأَلَةُ يَوْماً إِلَى أَنْ يَسْأَلَ مِنْ حَاجَةٍ162 و بالجملة حاسم ماده سوال جز آن نتواند بود که خجسته سرشتان ارجمند به يقين دانند که اگر بقدر کفايت از متاع دنيا قناعت کنند ادني چيزي از آن کافي است و بسند و اگر به آن نشناخته خود را بحصول فضول محتاج دانند چندانکه رخش تکاپو به هر سو دوانند بجاي نرسند که به ان قانع باشند و خرسند. و از اين معني نهفته حضرت اميرالمومنين عليه السلام به اين عبارت تعبير کرده و گفته مَنْ رَضِيَ مِنَ الدُّنْيَا بِمَا يُجْزِيهِ كَانَ أَيْسَرُ مَا فِيهَا يَكْفِيهِ163 و مؤيد و موکد همين معني است روايتي که در جواب سائلي از امام جعفر صادق عليه السلام مروي است: إِنْ كَانَ مَا يَكْفِيكَ يُغْنِيكَ فَأَدْنَى مَا فِيهَا يُغْنِيكَ وَ إِنْ كَانَ مَا يَكْفِيكَ لَا يُغْنِيكَ فَكُلُّ مَا فِيهَا لَا يُغْنِيكَ164 و شايد که در مطالعه بعضي از فصول باب آينده سخني چند بنظر حق بينان ارجمند آيد که در استعطاف شوارع شواعر افهام بجانب سبيل وصول اين خجسته مقام نقاب ابهام از چهره مر
ام گشايد.
فصل: از جمله مکروهات متعلقه به مباشرت و غشيان زنان، مجامعت کردن است رو بقبله و پشت به قبله و ايستاده و عريان و در شب اول هر ماه و شب آخر و شب ميان مگر ماه رمضان که بعضي از روايات دلالت مي‌کنند براستحباب مباشرت در شب اول آن. و در حضور کودکان و ساير موانعي که ايمن نباشند از نظر بينندگان مانند راهگذر مردمان. و در خبرست که هرکس بر سر راه مباشر اين کار شود مستوجب لعن خدا و ملائکه و آدميان گردد. و از آن جمله با حالت اختضاب با امتلاي معده از طعام و شراب و ما بين انفجار صبح و برآمدن آفتاب. و ما بين غروب و زوال شفق از آفاق و در سراسر ايام و ليالي محاق و در روز کسوف و شب خسوف و به هنگام حدوث زلزله و ظهور ساير امور مخوف و در ساعت اول شب و بعد از زوال و در موضعي که آب ناياب باشد از براي اغتسال و مقارن طلوع آفتاب و بهنگام اضطرار و درپاي درخت ميوه دار. و بر بالاي سقوف بنيان و مابين اقامت و اذان. و در شب عيد قربان و شب نيمه شعبان و بعد از احتلام غسل نکرده. و روبروي آفتاب بدون حائل و پرده. و با زن ايستن مگر بعد از وضو کردن. و از آن جمله اين است که مرد و زن يک خرقه استعمال کنند در آلايش جنابت بلکه بايد هر يک خرقه جداگانه داشته باشند از براي دعابت. و از آن جمله پيش از ملاعبت و مداعبت خود را مشغول مجامعت ساختن و در آن اثناء نظر به فرج زن انداختن يا به گفت و شنيد سخن پرداختن.
فصل: و بايد دانست که بسياري از اين اوقات و حالات مورث علتي است از علل و ثمراتي است از آفات. بنابر آنچه به نظر رسيده در اخبار و روايات از قبيل حدوث جنون و سقوط جنين و خروج ولد قرين متاعب دنيا يا رهين مصائب دين مثلا نطفه که به هنگام محاق بندد ايمن نتواند بود از اينکه تباه شود تا تمام افتد و هرگاه شب اول و آخر و ميان ماه در رحم قرار گيرد فرزندي که از آن حاصل شود جنون و جذام بسوي او شتابد و استواري خرد نپذيرد. و بعد از ظهر منتج ظهور فرزندست و مخافت حول آفت مرد خردمند است چه شيطان با مدخول بودن انسان بغايت شادمان و خرسندست و بر بالاي سقف خانه‌ها در ولد توليد ريا و بدعت و نفاق کند و اماطت اذي با يک خرقه بعدوات و شقاق کشد و رفته رفته به فرقت و طلاق رسد. و سخن گفتن در آن اثناء موذي به گنگي ولد و نظر به فرج زن کردن مولد علت عمي است. و مابين اذان و اقامت سبب جرءت خون ريختن ولد و باعث اراقت دماست. و کوردلي و بخيل بودن فرزند از آثار مباشرت زن باردار است. جلادت کردن و عرافت نمودن بار پاي درخت ميوه دارست. زياد و نقصان انگشتان نتيجه شب عيد قربان. تنگدستي و پريشاني جاودان ثمره مقابله آفتاب بدون آنکه ساتري باشد در ميان و هرگاه مقارن آن کار کودکي در خانه باشد بيدار و خبردار. آن کودک زناکار برايد و بدکردار. و هرگز به رستگاري نگرايد سراسر روزگار. و بالجمله کياست منشان هوشمند بايد که از براي حراست خود و فرزندان اينگونه مباشرت مجانبت ناچار دانند تا از تبعات مذکوره بر سبيل نمودار و از آفات مذخوده بمقتضاي ايثار اختصار بر کنار مانند و بايد که در آن هنگام خداي بر دل و زبان آرند. و تجنب از تغلّب غفلت پيش از توفي از تطرق هر گونه آفت لازم شمارند. در خبرست که هرکس در آن هنگام بسم الله گويد شيطان از او دوري جويد و هر کس بسم الله ناگفته مبادرت بمباشرت نمايد شيطان با او شريک شده طريق مرافقت پيمايد و گاه باشد که نطفه آدمي با نطفه شيطان آلايد. بحيثيتي که فرزندي اگر آيد از هر دو زايد و علامت مشارکت شيطان در اولاد انسان که قرآن مجيد ناطق است به آن عداوت دودمان شبهه از نطفه شيطان است.165
فصل: چون اکثر کردارهاي شايسته و ناهنجار که مطلق العذارست از ربقه تعلق بعبادات و عادات متکرره بتکرر ليل و نهار باستماع دين دوگفتار بمسامع هوشياران مراصد انتظار رسيد. و عمده معاصي و طاعات که برکنارست از عروه ارتباط بعقود و ايقاعات متجدده بتجدد سوانح و حوادث روزگار در نظر اعتبار مترقبان عوايد ايراد و اصرار آشکار گرديد. اکنون بايد که پي سپران مراسم و معالم بشارت و انذار در محافظت و مراقبت جميع آنچه به شمار آمده از صغار و کبار و در مثابرت و محاذرت آنچه از نيک و بدکردار و گفتار در خارج حصار تاليف اين آثار مدارج جنبش و منازل قرار دقيقه از دقائق شعاير مشايعت و رقيقه از رقايق ماثر متابعت وانگذارند. و هيچ فني از فنون طاعت و معصيت پروردگار بردبار را در هيچ طوري از اطوار و ادباد کم عيار و سبک مقدار مشمارند و در صحبت و عزلت و حرکت و سکون وساير تضاعيف اوضاع و تصاريف احوال گوناگون بقدر مقدور همت بر مفارقت مرفوض و مکروه و مقارفت مفروض و مسنون گمارند و به يقين دانند وشک ندارند که بخشاينده رغائب نعم و گشاينده خزائن کرم شعوب و قبائل پري و بني آدم را از صحراي عدم بيرون نياورده مگر براي اين که طريق تخلي رذايل و تحلي بفضائل بر رخسار وسائل سلامت عاجل و کرامت آجل گشايند و فراخور بضاعت ايمان و اطاعت فرمان هم در حرکات ابدال و هم در ملکات پنهان بر حيازت عوالي لالي معرفت و بروز کنوز ايقان افزايند. بنابراين بايد که به هنگام خطور يک يک از خطرات دواعي حرکات جسماني نخست ياد خدايي کني بنور حضور زنده دلي و خجسته فرماني و مادام که رضاي او را در آن کردار نداني رستي از آلات آن کار را اجازت حرکت ندهي و نجنباني مثلا به هنگام اراده سخن راني انديشه کني که اگر باعثي يزداني ترا بر اظهار آن گفتار داشته از متعلقات پاسباني مراسم ايماني سخن گويي به اندازه که در آن باب از تعبير مافي الضمير ناگزير داني. و اگر باعث امري است شيطاني از غوائل و رذائل پنهاني
لب فروبندي و از گفتن آن سخن بازماني. في الکافي عن الصادق عليه السلام قال: مِنْ اَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ تَعَالي عَلَي خَلْقِهِ ذِکْرُ اللَّهَ تَعَالي کَثيراً ثُمَّ قَالَ لَا اَعْنِي سُبحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمدُ لِلَّهِ وَ لَا إلهَ اِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ اَکبَرُ وَ إنْ کَانَ مِنهُ وَ لَکِنْ ذِکرَ اللَّهِ عِندَ مَا اَحَلَّ وَ حَرَّمَ فَإنْ کَانَ طَاعةً عَمِلَ بِها وَ إنْ کَانَ مَعصِيَةً تَرَکَها.166

باب سوم: باز نمودن طاعات قلوب و معاصي پنهان
همچنانکه حرکات و سکنات در ارکان جوارح بعضي مرجوح است و بعضي مباح و بعضي راجح. صفات و ملکات قلوب نيز انقسام مي‌يابد باقسام پنجگانه بحسب اختلاف آثار و نتائج در مفاسد و مصالح اکنون اراده وقوف برآن ناگزير عامه خردپروران نمايد. پيراسته از فروع و ملحقات که بقوت رسوخ اصول و امهات روز بروز بروز کند و پرده نشود گشايد از وراي سراپرده اختفاي و در ضمن سرگفتار عجله عيان و جلوه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *