دانلود پایان نامه

تصورات قالبی کمک می کنند تا محیط اجتماعی سازمان یابد و در عین حال ساده شود، همچنین این تصورات ارزش های اجتماعی را معرفی و حفظ می کنند. کارکرد در سطح گروهی نیز این است که تصورات قالبی رویدادهای اجتماعی گسترده را تبیین می کنند، اشکال مختلف عمل جمعی را توجیه کرده و تمایز مشخص بین گروهی را به وجود می آورند(اسپیرز،۱۳۹۱: ۱۴۶).
در چارچوب این دیدگاه، ما در جهانی تقسیم شده بر پایه مؤلفه هایی نظیر مذهب، ملیت، نژاد، طبقه اجتماعی و بسیاری از عوامل متمایزکننده دیگر زندگی می کنیم. این گروه بندی های اجتماعی، هویت و زندگی ما را شکل می دهند و متأثر از برخی عوامل نظیر پذیرش، تعلق اجتماعی، قواعد و هنجارها، ارزش ها و باورها احساس تمایز از دیگران را در ما فزونی می بخشد. تصورات قالبی هنگامی بیشتر تقویت می شود که اعضای درون گروه آن را پشتیبانی کنند و یا اعضای برون گروه با آن مخالفت کنند(استفان و دیگران،۲۰۰۹: ۴۳). بنابراین با توجه به این نظریه می توان گفت جنسیت، طبقه اجتماعی و قومیت افراد (گروه های هویتی که به تعلق دارند) بر تصورات قالبی آنها نسبت به دیگران تأثیرگذار است.
۲-۲-۱-۳- نظریه تصورات اجتماعی: سرژموسکوویچی
از آنجاکه فاعل ها یکسان نیست، یعنی افکار و فرهنگ مردم یکسان نیست و به عبارتی سرمایه های فرهنگی انسانها همانند نیست، پس تصور چیزی خاص از فردی به فرد دیگر فرق می کند. به همین ترتیب قاعده تصور یک چیز، از یک طبقه به طبقه دیگر فرق می کند که این تصورات بر اعمال افراد تأثیر می گذارد پس تصور اجتماعی می تواند وسیله ای باشد که توسط آن کنش انسانی را هدایت کرده موقعیت او را در جامعه مشخص و در نتیجه، طبقه اجتماعی، مقام و منزلتش را به جامعه معرفی می کند. از این رو می توان گفت تصورات اجتماعی اصولی هستند که جهت گیری و تشخیص موقعیت اجتماعی را فراهم می کند و این موقعیت اجتماعی به شبکه ارتباطات اجتماعی پیوسته است. زمانی که با محیط اطراف خود ارتباطاتی برقرار کردیم، به دنبال آن ارتباطات تصورات اجتماعی را می سازد و سپس تصورات اجتماعی، روابط بین انسانها را هدایت می کند. درواقع هر تصوری، رفتاری را در پی خواهد داشت موسکوویچی معتقد است که تصورات زاییده ارتباطات است (منادی، ۱۳۸۳ : ۱۴-۱۲) طبق نظر مولن(۱۹۹۱) اندازه گروهی که تصوری قالبی از آن در ذهن داریم، بر نگرش ما نسبت آن گروه مؤثر است. در کل هر چه گروه کوچک تر باشد، تصورات قالبی ما از آن گروه ساده تر است. اندازه گروه می تواند بر نحوه شکل گیری تصورات قالبی ما نیز تأثیر بگذارد. هر چه گروه کوچک تر باشد، بیشتر احتمال می رود تصورات قالبی خود را بر اساس چیزی ایجاد کنیم که فکر می کنیم یک عضو مشخص و حد وسط افراد آن گروه به آن شبیه باشد. هر چه گروه بزرگ تر باشد احتمال اینکه تصورات قالبی خود را بر اساس نمونه ای از اعضای آن گروه – که با آنها تعامل برقرار کرده ایم- بنا کنیم بیشتر است. (گودیکانست، ۱۳۸۳: ۱۱۱)
این نظریه تأثیر تصورات قالبی بر روابط اجتماعی و ارتباطات انسانی نشان می دهد. بنابراین می توان گفت احتمالا تصورات قالبی که زائرین از مردم مشهد دارند در نتیجه تماس با رانندگان، کسبه و کارکنان اقامتگاه ها و تفرجگاه ها و خادمین حرم است چون زائرین در مشهد بیشتر با این گروه ها برخورد دارند، همچنان که مولن در این نظریه تاکید کرده در گروه های بزرگ(مثل مشهدی ها) تصورات قالبی بر اساس نمونه ای از اعضا که با آنها تعامل داریم شکل می گیرد. بنابراین لازم است در این تحقیق نگرش و نظر زائرین نسبت به نحوه برخورد گروه هایی که بیشتر با آنها برخورد دارند نیز بررسی شود.
۲-۲-۱-۴- تئوری توجیه سیستمی
تئوری توجیه سیستمی(جاست و باناجی ۱۹۹۴) علت دیگری را برای منشأ تصورات قالبی مطرح می‌کند. اگر تصورات قالبی به وجود می آیند تا نابرابری های نظام اجتماعی را توجیه عقلی کنند، پس عجیب نیست که بگوییم اگر نابرابری های ساختاری همان طور که هستند باقی بمانند، تصورات قالبی راجع به گروه های خاص که مورد توافق همگان هست نیز همچنان پایدار باقی می‌مانند. بر این اساس در دیدگاه توجیه سیستمی مطرح می‌شود که کارکرد ایدئولوژیک یا توجیه عقلیِ تصورات قالبی مبتنی بر این فرض نیست که ادراک اجتماعی افراد “صحیح” یا “واقعی” است. جالب اینکه ایزربیت و دیگران این مطلب را با این استدلال مطرح می‌کنند که: «رویکرد ذات انگارانه ، به بهترین صورت توجیه عقلیِ ایدئولوژیکی را برای مقوله‌های اجتماعی به کار می‌برد». براساس چنین استدلالی نابرابری های مادی و اجتماعی موجود در میان گروه ها با نظر به خصوصیات “ذاتیِ” گروه های مورد نظر، به خصوص با توجه به تفاوت های جسمانی یا زیستی موجود میان آنها توجیه می‌شود(اسپیرز،۱۳۹۱: ۵۸۰).
بر اساس دیدگاه توجیه سیستمی، افراد مورد نظر برای وفق دادن خود با تصورات قالبی و پیشداوری دیگران راجع به خود ممکن است سه واکنش متفاوت نشان دهند. مثلا یک زن نسبت به تبعیض ها و کلیشه های جنسیتی که وجود دارد، ممکن است چنین واکنش هایی را نشان دهد: ۱) عزت نفس خود را حفظ کند و از وضع نامطلوب گروهش فاصله بگیرد ۲) تلاش کند تا هویت اجتماعی گروهش را ارتقا داده و به دفاع از حقوق زنان بپردازد و یا اینکه ۳) موقعیت پایین تری که خود و گروهش را به آن متهم کرده اند بپذیرد و یک ایدئولوژی واپس گرایانه که تبعیض جنسی را توجیح می کند، اتخاذ کند. انواع این واکنش ها را می توان به سه طبقه ی مشخص تقسیم کرد که به ترتیب عبارتند از : توجیه خود، توجیه گروهی و توجیه سیستمی. (جاست و باناجی ۱۹۹۴) این طبقه بندی کمک می کند الگوهای رفتاری (که مورد علاقه ی محققین هویت اجتماعی و روابط گروهی بوده است) را شناسایی کنیم و مؤید این نکته است که بشر محصول رابطه ی متقابل عامل های فردی، گروهی و سیستمی است(همان: ۵۸۵). احتمالاً در شکل‌گیری و تغییر تصورات قالبیِ مشخص راجع به گروه های مختلف، انگیزه‌های اساسی گوناگونی سهیم بوده و در اصل، تحقیق در این زمینه باید به بررسی این پیچیدگی‌ بپردازد. همان طور که دامنه مدل های قالبی کردنِ اجتماعی را از تحلیل در سطح فردی به گروهی و از گروهی به سیستمی گسترش دادیم، مدل های جدید برای بازنمایی تصور قالبی را نیز باید بسط داد(همان :۵۸۱). با در نظر گرفتن این نظریه می توان الگوهای رفتاری افرادی که تصورات قالبی به آنها نسبت داده می شود را شناسایی کرد هم چنین می توان گفت برای تغییر یا از بین بردن تصورات قالبی باید نابرابری های مادی و ساختاری موجود بین گروه های هویتی(قومی، جنسیتی، نژادی و…) از بین بروند، تغییر در وضع موجود منجر به تغییر تصورات قالبی می شود بنابراین تصورات قالبی گرچه در برابر تغییر مقاوم اند اما قابل تغییر هستند.
۲-۲-۱-۵- تصورات قالبی و اختلال در ارتباطات اجتماعی
مایلز هیوستون و هووارد جیلز (۱۹۸۶) الگویی مبتنی بر تصورات قالبی برای تبیین اختلال در ارتباط بین گروهی ارائه کرده اند. آنها اختلال ارتباطی را نوعی احساس ناخشنودی می دانند که امکان ارتباط رویاروی را کاهش می دهد. زمینه ای که در آن به تعامل با غریبه ها می پردازیم، در ایجاد اختلال ارتباطی مؤثر است. زمینه یا بافت همان رابطه تاریخی و درحال تحول میان گروههای اجتماعی است. بافت و زمینه شامل تلاش های گذشته که اعضای گروه های مختلف به منظور سازگاری متقابل اجتماعی و زبانی انجام داده اند ؛ سازگاری به معنای گرایش ما به تطابق و سازگاری رفتارمان با رفتار دیگران است. ما ممکن است جذب دیگران شویم (همگرایی) یا از دیگران دور شویم (واگرایی). ما معمولاً مایلیم نسبت به اعضای گروه غیرخودی که از نظر زبانی به ما نزدیک می شوند واکنش مطلوبی نشان دهیم. البته واکنش ما به قصد و نیتی بستگی دارد که فرد مقابل نسبت می دهیم. اگر قصد و نیت او را مثبت بدانیم، همگرایی اورا هم مثبت ارزیابی می کنیم. با افزایش همگرایی متقابل، احتمال وقوع اختلال در ارتباط متقابل کمتر می شود. علاوه براین هنگامی متوجه می شویم اعضای گروههای دیگر نیز خود را با گروه ما مقایسه و ارزشیابی می کنند، احتمال زیادی برای وقوع اختلال در ارتباط میان ما و آنان وجود دارد(گودیکانست،۱۳۸۳: ۱۱۷). انواع مقوله های اجتماعی که به کار می بریم به طور عام در ذهن ما تصاویری دارند که آنها را تصورات قالبی می نامیم. تصورات قالبی معمولاً انتظاراتی منفی در ما بوجود می آورد و از این رو آگاهانه یا ناآگاهانه از ارتباط با افرادی که با ما تفاوت دارند پرهیز می کنیم. مایلز هیوستون (۱۹۸۶) سه جنبه اساسی تصورات قالبی را بدین صورت برمی شمارند : الف) ما، دیگران را براساس ویژگی هایی که به آسانی قابل درک و شناسایی باشد دسته بندی می کنیم .ب) فرض می کنیم برخی از ویژگی ها، برای بیشتر یا همه افراد یک مقوله قابل تعمیم است و افراد این مقوله در مقایسه با افراد دیگر مقوله ها در این ویژگی ها تفاوت دارند. ج) فرض می کنیم هریک از اعضای این مقوله دارای ویژگی هایی هستند که با گروه آنها مرتبط است(همان: ۱۱۰).
با توجه به نظریه هیوستون و جیلز می توان گفت تصورات قالبی نسبت به گروه های دیگر، با ایجاد انتظارات منفی نسبت به کسانی که با خودشان تفاوت دارند(گروه غیر خودی) موجب بروز نوعی احساس ناخشنودی و نارضایتی نسبت به آنها می شود که خود باعث اختلال در روابط آنها می شود و امکان ارتباطات رویاروی را کاهش می دهد. بنابراین زائرینی که تصورات قالبی بیشترو قوی تری نسبت به مردم مشهد دارند احتمالا نارضایتی و ناخشنودی بیشتری از برخورد با آنها احساس می کنند.
۲-۲-۱-۶- نظریه تفکر گروهی
نظریه تفکر گروهی که توسط جنیس ایروینگ بیان شده مبتنی بر ارتباطات گروه های قومی و هویتی است. سه پیش فرض اساسی این نظریه عبارتند از:
الف) وضعیت گروهی انسجام بالایی را به وجود می آورد. ب) حل مشکل به شکل گروهی، فرآیندی هماهنگ است. ج) گروه ها و تصمیم سازی گروهی بعضی اوقات پیچیده هستند.
تفکر گروهی (قوم مداری) زمانی رخ می دهد که گروه های کاملا یک دست از در نظرگرفتن جایگزین های بدیل که می توانند تأثیر جدی در حل مشکلات اساسی آن ها داشته باشند، بازمی مانند. غالبا اعضای گروه مشابه هم فکر می کنند و در شریک شدن با عقاید متفاوت دیگران بی میل هستند. در چنین حالتی گروه ها ممکن است تصمیم های شتاب زده و بی حسابی بگیرند که برخی از این تصمیم ها ممکن است عواقب طولانی در پی داشته باشند.
آفت های تفکر گروهی و قومی عبارتند از:
– مبالغه در برآورد توانایی گروه : شامل باورهای است که گروه را بیش از آنچه در واقع هست توانا می بینند. دو آفت مشخص در این دسته بندی وجود دارند:
الف) باور به اینکه گروه آنقدر ویژه و خاص است که می تواند بر همه موانع غلبه کند.
ب) فرض این که اعضای گروه اندیشمند و خوب هستند بنابراین همه تصمیم های آنان خوب است.
– تفکر با ذهن بسته : تمایل گروه به نادیده گرفتن تفاوت ها در مردم و تذکرات آنان نسبت به تفکر گروهی ضعیف. دو آفت مشخص در این دسته بندی وجود دارد:
الف) کلیشه های مبتنی بر پیش فرض دشمن انگاشتن حریفان گروه
ب) حالتی که در آن اعضای گروه هشدارها نسبت به تصمیم های خود را نادیده می گیرند.
– فشار برای یکسان شدن: زمانی رخ می دهد که اعضای گروه صرفا برای همراهی کردن، همراهی می کنند. چهار آفت مشخص آن عبارتند از:
۱) خود سانسوری که اعضای گروه ایرادهای خود نسبت به موضوع و بحث های مخالف را تقلیل می دهند.
۲) این باور که سکوت افراد به معنی موافقت آنان است.
۳) وجود افرادی که گروه را از اطلاعات مخالف محافظت می کنند.
۴) تأثیرگذاری مستقیم بر اعضایی از گروه که افکار مغایر با اکثریت را عرضه می کنند(وست و ترنر،۲۰۱۰: ۲۴۲-۲۴۳).
قوم مداری، به معنای تمایل به در نظر گرفتن روش های فکری و رفتاری گروه خود به عنوان معیارهای عام است. برای این مفهوم دو وجه می توان قائل شد: یکی تمایل فرد نسبت به درون گروه است که در حالت قوم مداری شدید، فرد گروه خود را با فضیلت تر و برتر می بیند و ارزش های گروه خودش را ارزش های عام تلقّی می کند و وجه دیگر آن، تمایل فرد نسبت به برون گروه است که در حالت قوم مداری شدید، فرد برون گروه ها را حقیر و پست می شمارد و ارزش های آنها را طرد می کند و سعی می کند فاصله ی اجتماعی اش را از برون گروه ها، حفظ نماید(گودیکانست،۱۳۸۳: ۷۷). نکته مهم در مفهوم قوم مداری، اعتقاد به فضیلت و برتری قوم خود (درون گروه) است و این امر خود متضمن کوچک شمردن دیگر اقوام (برون گروه) است. یک فرد قوم مدار، همواره اولویت را به درون گروه می دهد و به نفع درون گروه قوم مداری، همواره با خوشبینی و افتخار نسبت به خودی و بدبینی و تحقیر نسبت به غریبه، همراه است. رفتارهای قوم مدارانه، غالبا با تاکید برعناصر هویت قومی مثل زبان و لهجه، مذهب که میراث مشترک قوم نیز به حساب می آیند صورت می گیرد و تا حدی ترسیم کننده مرزهای نمادی و فرهنگی اقوام است. تفاوت قوم مداری با تفکرات قالبی در نحوه تأثیر آن است با این توضیح که قوم مداری به شکل غیر مستقیم اثری بازدارنده اما این مسأله در مورد تفکرات قالبی به شکل دیگری است. تفکرات قالبی پیش داوریهای قبل از مواجه با موضوع است، سبب می شود که در همان گام نخست تعاملاتی ضعیف، ناپایدار و عمدتاً یک سویه در بین گردشگر و میزبان برقرار شود، بنابراین اثری مستقیم بر کاهش تعاملات دارد(یوسفی،۱۳۸۸: ۱۲۸). به طور کلی می توان گفت قوم مداری با تأکید بر هویت قومی-زبان و لهجه و آداب و رسوم و میراث مشترک- منجر به تصورات قالبی منفی و تفکر با ذهن بسته نسبت به گروه های دیگر می شود بنابراین میزان قوم مداری زائرین بر تصورات قالبی آنها نسبت به مردم مشهد تأثیرگذار است.
۲-۲-۲- مروری بر نظریات اعتماد اجتماعی
با مروری بر نظریه پردازی های صورت گرفته، اعتماد و نظریه های مربوط به آن را می توانیم در سه سطح خرد، میانی و کلان مورد توجه قرار دهیم. در سطح خرد اعتماد به عنوان ویژگی فردی و متأثر از کنش های افراد مطرح می شود و در بررسی اعتماد تئوری های شخصیت و متغیرهای فردی مورد توجه قرار می گیرد. بر اساس این دیدگاه اعتماد با مفاهیمی چون همکاری، صداقت، وفاداری، صمیمیت، امید و دگرخواهی ارتباط نزدیکی دارد. نظریه پردازانی همچون کلمن، اریکسون، پیتر ام بلاو و جانسون و… از منظر نظریه های خرد به بررسی و تحلیل مفهوم اعتماد پرداخته اند.
در سطح کلان اعتماد به عنوان ویژگی نظام اجتماعی و به طور کلی به عنوان یک ویژگی جمعی مفهوم سازی می شود. نظریه پردازانی مانند دورکیم، تونیس، اسپنسر، زیمل، پارسنز، اینگلهارت، پاتنام، فوکویاما، لوهمان و غیره سعی کرده اند با تاکید بر ساخت اجتماعی جامعه، و در سطح کلان به مطالعه اعتماد اجتماعی بپردازند.
در بینابین نظریه های خرد و کلان اعتماد، نظریه پردازانی چون گیدنز با طرح تئوری ساختار بندی هر گونه تقلیل گرایی را در بررسی مفهوم اعتماد رد کرده و با تلفیق سطح تحلیل خرد و کلان و سطح مطالعه ساخت و کنش به بررسی و تحلیل مفهوم اعتماد پرداخته اند. به عقیده گیدنز “در جوامع پیش از مدرن اعتماد از نوعی پایبندی چهره دار و مبتنی بر هم حضوری بوده است در حالی که در جهان مدرن امروزی وضعیت این چنین نیست. اعتماد غیر شخصی به دیگران ناشناس ناشی از ماهیت رشد یابنده نظام های انتزاعی می باشد. وجه عمده اعتماد در دوران مدرنیته، پایبندی بی چهره ای است که در نظام های تخصصی معنا پیدا می کند(ریتزر،۱۳۸۶: ۷۶۸).
در اینجا به علت رعایت شرط اختصار از ارائه نظریات متعدد خودداری و تنها آرای جیمز کلمن، فرانسیس فوکویاما و آنتونی گیدنز مورد بررسی قرار می گیرد.
۲-۲-۲-۱- جیمز کلمن
نظریات جیمز کلمن که در چارچوب نظریات سرمایه اجتماعی مطرح شده است، اگرچه به ابعاد اعتماد شخصی و انتزاعی توجه دارد، اما به طور کلی شیوه روانشناختی مبادله را مبنای تحلیل های خود قرار داده و به خصوص در تحلیل روابط گروه های با تعداد نسبتاً

پاسخی بگذارید