پرخاشگری کودکان و نوجوانان و پیامدهای جرم شناختی آن- قسمت ۶

0 Comments

    • اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸)

 

    • اعلامیه حقوق کودک (۱۹۵۹)

 

    • کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی (۱۹۶۶)

 

    • پیمان بین‌المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (۱۹۶۶)
    •  تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

    • کنوانسیون سازمان بین‌المللی کار (۱۹۷۳)

 

    • حداقل مقررات استاندارد سازمان ملل متحد برای دادرسی ویژه نوجوانان (مقررات پکن ۱۹۸۵)
جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

 

    • پیمان‌نامه حقوق کودک (۱۹۸۹)

 

    • رهنمودهای سازمان ملل متحد برای پیشگیری از بزهکاری اطفال و نوجوانان (رهنمودهای ریاض ۱۹۹۰)

 

  • مقررات سازمان ملل متحد برای حمایت از نوجوانان محروم از آزادی (۱۹۹۰)

 

۲-۴٫ کودکان و مفهوم عام مسئولیت

 

یکی از مهمترین مباحثی که در مجازات کودکان بزهکار مطرح می­‍شود، مبحث بلوغ است. بلوغ پایان کودکی و آغاز یک مرحله جدید در زندگی انسان است. لذا ضرورت دارد که مفهوم و مشخصات آن مورد بررسی قرارگیرد تا معیار درستی برای شناخت کودکان و تفکیک آن از بزرگسالان به دست آید. بنابراین در این فصل به طور اجمالی به این موضوع پرداخته می شود، و در فصل آتی در این خصوص مباحث مفصل تری مطرح خواهد شد.
یکی از اساسی ترین مفاهیم علم حقوق بخصوص حقوق جزا مسأله مسئولیت است. مسئولیت پلی بین جرم و مجازات است.

 

۲-۴-۱٫ سن مسئولیت کیفری کودکان

پایان نامه حقوق

 

بر اساس نظام حقوق کیفری و قوانین جزایی فعلی که برگرفته از موازین فقهی است طفل فاقد مسئولیت کیفری است. در ماده ۸۸ قانون مجازات اسلامی ایران آمده است: درباره اطفال و نوجوانانی که مرتکب جرائم تعزیری میشوند و سن آنها در زمان ارتکاب، نه تا پانزده سال تمام شمسی است حسب مورد، دادگاه یکی از تصمیمات مندرج در بندهای الف تا ث ماده مذکور که مبتنی بر اصلاح و تربیت در خانواده و کانون های اصلاح و تربیت است، اتخاذ می گردد.
در ماده ۸۷ قانون مجازات اسلامی قانونگذار با در نظر گرفتن مبانی شرعی و همچنین مصالح و ضروریات جامعه، اصلاحاتی را در مقررات مربوط به مسئولیت کیفری اطفال و مجازات آنها در نظر گرفته است. قانونگذار با تقسیم اطفال و نوجوانان به سه گروه سنی(۱۵-۹ سال، ۱۵-۱۲ سال و ۱۸-۱۵ سال)، برای هر یک از آنان مجازات ها و مقررات خاصی را تصویب کرده است.
همچنین بند ب ماده ۴۹ قانون ثبت احوال مصوب ۱۳۵۵ مجازات حبس رابرای اشخاص پیش بینی کرده است اشخاصی که عالماٌ و عامداٌ پس از رسیدن به سن ۱۸ سال تمام از شناسنامه مکرر استفاده و یا دریافت شناسنامه مکرر برای خود یا مولی علیه یا به دریافت شناسنامه موهوم مبادرت کنند و یا شناسنامه دیگری خواه صاحب آن زنده یا مرده باشد به نام هویت خود استفاده نمایند. (زراعت، ۱۳۸۱، ۱۴۹).در فصل چهارم به این موضوع به طور مفصل تری پرداخته خواهد شد.

 

۲-۴-۲٫ مفهوم مسئولیت کیفری اطفال

 

مسئولیت در معنای عام، عبارت است از تعهد فرد برای پاسخگویی به نتایج اعمال خود. این معنا از مسئولیت، بیشتر ناظر به آینده بوده و جنبه پاسخگویی را بیش از هر چیز مدنظر دارد. مسئولیت در معنای خاص آن که همان مسئولیت کیفری است، علاوه بر پاسخگویی جنبه پاسخ پذیری فرد را نیز شامل می شود. منظور از پاسخ پذیری آن است که شخص مجرمیت خود را بپذیرد و خود را متعهد سازد که به اعمال ارتکاب یافته توسط خود پاسخ گوید.
بنابراین، این جنبه مورد نظر از مسئولیت، گاه باعث تعدد تعاریف مربوط به مسئولیت کیفری شده است. در ذیل به چند نمونه از این تعاریف اشاره می شود:
۱- قابلیت یا اهلیت شخص برای تحمل تبعات جزایی رفتار مجرمانه خود
۲- الزام یا تحمیل تبعات جزایی رفتار مجرمانه شخص بر او
۳- تحمل یا مجبور بودن شخص به تحمل تبعات جزایی رفتار مجرمانه خود (میرسعیدی، ۱۳۷۷، ۱۷).
هر چند قانون گذار در یک تعریف کلی و بدون اشاره به قابلیت انتساب، جرم را فعل یا ترک فعل می داند که در قانون، برای آن مجازات تعیین شده است، لیکن این امر بدان معنا نیست که هر کس مرتکب چنین فعل یا ترک فعلی شود، مسئول کیفری شناخته شده و مجازات می گردد (عدالت پور، ۱۳۷۹، ۱۶۴).
قابلیت انتساب، ناظر بر وضعیت شخص در زمان ارتکاب جرم است. زمانی عملی را می توان به فردی منتسب دانست که در زمان ارتکاب آن عمل از درک و اراده برخوردار باشد. به عبارت دیگر در قابلیت انتساب، باید اثبات شود که مرتکب جرم، قدرت تمییز لازم را برای درک ارزش رفتار خود داشته و با این حال چنین رفتاری را به طور آزادانه انجام داده است (همان، ۱۶۴).
به هر حال، زمانی فرد از لحاظ کیفری مسئول است که علاوه بر انتساب جرم ارتکابی، مجرمیت وی توسط قاضی احراز گردد. بدین ترتیب می توان بین قابلیت انتساب و مجرمیت، تفکیک به عمل آورده و مورد اول را فقط مربوط به امکان بار کردن تقصیر به حساب کسی که آن را مرتکب شده، مبتنی دانست (همان، ۱۶۴).
با این حال بررسی مسئولیت کیفری در مورد اطفال و نوجوانان، از لحاظ عناصر مذکور، شکل خاصی به خود می گیرد. از یک سو، ارزیابی قدرت تمییز، مستلزم تعیین حداقل سنی است که در آن تمییز قابل احراز است و این موضوع، زمینه تعیین حداقل سن مسئولیت کیفری را فراهم می آورد، از سوی دیگر تدریجی بودن رشد تمییز اهلیت کیفری، پیش بینی رژیم مسئولیت کیفری تدریجی را برای اطفال دارای سن تمییز فراهم می آورد.

 

۲-۴-۳٫ اهلیت جنایی اطفال

 

منظور از اهلیت، حالت یا وضعی در شخص است که با ظهور آن، حالات شخص در معرض تحمیل مسئولیت جزایی و تحمل تبعات کیفری قرار می گیرد. باید دقت داشت که این وضعیت ناشی از ظهور مراتبی از رشد و ادراک و فیزیک فرد است. یعنی اهلیت، خود ناشی از دو عنصر اراده و ادراک فرد است که در نهایت، فاعل قابل سرزنش را می رساند. ادراک و اراده افراد در گذر زمان تکامل یافته و تدریجی الوصول می باشند؛ بنابراین مسئولیتی که ناشی از ادراک و اراده است نیز باید به طور تدریجی و با سپری شدن مراحل رشد لازم در طفل، به صورت کاهش یافته بر او تحمیل گردد و بعد از رسیدن به سن مقرر قانونی و طی مراحل ادراکی و فیزیکی، مسئولیت تام بر او بار شود (شاکری، ۱۳۸۱، ۳۱).
قانون گذار باید میان مراحل تمیز، بلوغ و رشد جزایی، تفکیک قائل شده و با توجه به این موضوع ها، مسئولیت طفل را در میان این مراحل تقسیم کند و او را در میان دو حالت مسئولیت مطلق و عدم مسئولیت مطلق رها نسازد. بنابراین مسئولیت جزایی در صورتی محقق می شود که بتوان فعل مجرمانه را ناشی از اراده سالم و خاص مجرم دانست. لذا در صورت اختلال کلی و یا جزئی در اراده جانی و فقدان ادراک و قدرت تمییز نمی توان جرم را به طور تام به وی منتسب کرد. به عبارت دیگر مسئولیت جزایی عبارت است از الزام شخص به پاسخگویی آثار و نتایج زیانباری که مرتکب شده است (همان، ۳۱).

 

۲-۴-۴٫ مسئولیت جامعه در قبال کودکان و بالعکس

 

در ادوار مختلف زندگی بشر با اینکه عده ای از اطفال و نوجوانان از رعایت آداب و رسوم و اجرای قوانین و مقررات سرپیچی نموده یا مرتکب جرم می شدند، اما بزهکاری اطفال از مسائل حاد اجتماعی نبوده است. در قرن معاصر ازدیاد بزهکاری اطفال و نوجوانان مخصوصاً ارتکاب جرائم توأم با خشونت و قساوت یکی از معضلات اجتماعی محسوب می شود و افکار عمومی را نگران و مشوش ساخته است. ارتکاب جرائم توسط اطفال یک پدیده اجتماعی است که در هر زمان و مکان اتفاق می افتد. مادامی که شرایط زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یک جامعه دچار تحول نگردیده، تعداد جرائم آنان همچنان ثابت می ماند ولی در هنگام هرج و مرج، اغتشاش و ناآرامی، جنگ، قحطی و شرایط سخت زندگی این نظم به هم می خورد. زیرا اطفال و نوجوانان، بیش از بزرگسالان تحت تأثیر اوضاع و شرایط محیط پیرامون خود قرار گرفته، به طرف ارتکاب جرائم مختلف کشیده می شوند (دانش، ۱۳۷۲، ۱۷).
عکس مرتبط با اقتصاد
لذا می توان گفت اطفال و نوجوانان به لحاظ سنی و شخصیتی در برابر وقایع اجتماعی، از جمله انحراف و بزهکاری، آسیب پذیرتر از دیگران اند. اطفال و نوجوانانی که مرتکب جرم می شوند، در واقع، قربانی کوتاهی نهادهای اجتماعی از جمله خانواده، مدرسه، محله و…، در انجام رسالت های تربیتی و آموزشی خود می باشند. اگرچه از نظر حقوقی، این قبیل اطفال و نوجوانان در مقاطع سنی خاصی تا اندازه ای تابعان حقوق کیفری به شمار می روند و بنابراین، به لحاظ ارتکاب جرم شان باید مشمول ضمانت اجراهای کیفری باشند، در این فرایند نیز باید مشمول حمایت های حقوقی واقع شوند. انواع جرایمی که اطفال مرتکب می شوند بنا به علل و انگیزه ارتکاب جرم با بزرگسالان متفاوت است:
۱- در سراسر جهان، سرقت مهم ترین رقم از جرائم ارتکابی توسط اطفال را تشکیل می دهد.
۲- ضرر و زیان رسانده به غیر و تخریب اموال و دارایی، از جرائم خاص اطفال است.
۳- تخلفات راهنمایی و رانندگی را اطفال بیش از بزرگسالان مرتکب می شوند.
۴- اطفال کمتر مرتکب قتل می شوند.
۵- توسل به زور و حیله و تزویر برای ارتکاب جرم در بین اطفال کم است.
۶- اطفال غالباً دسته جمعی و با تشکیل باند و گروه و گاهی از روی کنجکاوی و ضمن شوخی و تفریح بدون اطلاع از نتایج اعمال خویش و قوانین و مقررات، مرتکب جرم می شوند.
۷- تکرار جرم در بین اطفال چندان زیاد نیست (موسوی بجنوردی، ۱۳۸۷، ۵۰).
از دیدگاه حقوق دان ها بزهکاری در معنای عام، سوء رفتاری است که حسن نبوده و از دیدگاه اجتماع بد و ناپسند است. منظور از سوء رفتار در این دیدگاه سوء رفتارهای قانونی بوده و نه غیرقانونی. رفتارهای خلاف اخلاق به هر میزان که زشت باشند، برای فرد سابقه کیفری به دنبال نخواهند داشت. حال در ادامه بررسی مفهوم بزهکاری، در مورد اطفال به طور خاص، سوء رفتارهای غیرقانونی نیز مدنظر است. به عبارت دیگر، بزهکاری اطفال برخلاف بزرگسالان، علاوه بر سوء رفتارهای قانونی، عملاً پدیده انحراف وی را نیز دربردارد. در واقع این حساسیت در راستای اصل حمایت از طفل است و با توجه به اصل تفکیک بزهکاری طفل با بزرگسال صورت می گیرد (شاکری گلپایگانی، ۱۳۸۱، ۲۰).
مسئولیت در قبال جامعه زمانی محرز می‏شود که مرتکب، عاقل، بالغ در عین ادراک و شعور و با اختیار و توانایی اجرا، دست به ارتکاب عمل مجرمانه زده باشد و اگر این شرایط در مرتکب وجود نداشته باشد یا عمل قابل انتساب به او نباشد، مجرم محسوب نخواهد شد و مجازاتی نیز نخواهد داشت. اما از نظر جرم‏شناسی مسئولیت تنها بر پایه خطا نمی‏باشد بلکه بر پایه خطری است که به وسیله ‌عامل فعل متوجه اجتماع می‏شود. بنابراین اراده افراد همواره تحت تأثیر عوامل خارجی و داخلی قرار گرفته و این عوامل در به انحراف کشاندن افراد اثرات مؤثری دارند. فردی که در اجتماع زندگی می‏کند باید مقررات و نظامات اجتماعی را رعایت نماید و اگر مرتکب عملی شود که نظم اجتماع را بر هم زند شخص مسئول شناخته شده ولو اینکه قانون آن را جرم تشخیص نداده باشد (همان، ۲۰).
جامعه نیز برای دفاع و حفظ از آسیبهای اجتماع تدابیری را برای کودکان در نظر می‏گیرد و هدف آن صیانت از جامعه در برابر خطرات احتمالی است و اگر به تربیت فرد نیز توجه دارد برای این است که بتواند جامعه‏ای سالم و افرادی قانونمند داشته باشد. هر چند اتخاذ این تدابیر در تقلیل میزان بزهکاری کودکان مؤثر بوده و از مفاسد گوناگون جلوگیری می‏نماید، اما این اشکال را داراست که اصالت را به اجتماع داده و تا آنجا به اصلاح فرد توجه دارد که اطمینان یابد، آن شخص مرتکب جرم یا بزه نخواهد شد.
مراجع قانونگذاری تدابیر و تصمیماتی را در مورد کودکان در معرض سقوط و انحراف اتخاذ نموده‏اند. در حالی که قانون آنها را از نظر کیفری و اخلاقی غیر مسئول می‏شناسد، اغلب کوشش می‏شود که این تدابیر در تهذیب و تربیت افراد مورد نظر مؤثر واقع شود و بتواند آنها را به صورت اعضایی مفید و سالم به اجتماع بازگرداند (همان، ۲۱).

 

فصل سوم

 

 

پرخاشگری و تاثیر آن در وقوع جرایم اطفال و نوجوانان

 

در این فصل در ابتدا به بررسی تاثیر پرخاشگری بر وقوع جرم به صورت های گوناگون پرداخته می شود و سپس نظرات مربوط به موضوع پرخاشگری تحلیل و بررسی می شوند

 

۳ -۱ : جرم دانستن پرخاشگری

 

تحقیقات و بررسی هانشان می دهد که به واقع پرخاشگری زمینه ایجاد جرایم خشونت آمیز است . در مورد رفتارهای پرخاشگرایانه توجه به دو نکته حائز اهمیت است:
نخست؛ پرخاشگری لزوماً به معنای «رفتارهایی که باعث ورود آسیب­های جسمانی می­شوند» نیست، بلکه گاهی ممکن است در برگیرنده­ی رفتارهایی باشد که منجر به آسیب­های روانی می­گردند. به‌عبارت‌دیگر، چنانچه به جهت انجام یک رفتار، شخصی از «اِعمال قریب­الوقوع خشونت غیرقانونی نسبت به جسم خود بهراسد»، همین مقدار رفتار نیز باعث تحقق رفتار پرخاشگرایانه و به عبارت حقوقی تهاجم ساده خواهد شد، حتی اگر در نهایت هیچ آسیب جسمانی نیز رخ ندهد (کراس، ۱۳۹۳، ۱۸۶-۱۸۴).
دوم؛ صرف اینکه رفتاری دارای نتایج خشونت­آمیز باشد، بدین معنی نیست که حتماً رفتاری پرخاشگرایانه به‌حساب آید، بلکه تنها رفتارهای آسیب‌زننده‌ای که توأم با «قصد ورود صدمه یا آسیب غیرقانونی» باشند، به‌عنوان رفتار پرخاشگرایانه تعریف می­شوند. برای نمونه دو شخص را در نظر بگیرید که هر دو مرتکب یک درگیری فیزیکی شدید شده ­اند، اما یکی از آن‌ ها به زن سالمندی حمله کرده و دیگری در مقابلِ حمله­ی تعدادی نوجوان، برای دفاع از خود مرتکب چنین رفتاری شده است. در مثال فوق‌الذکر رفتارها مشابه می­باشند؛ چراکه هر دو شخص، مرتکب درگیری فیزیکی شدید شده ­اند، حال آن‌که قصد آن‌ ها کاملاً متفاوت از یکدیگر است. برای شخص نخست، خشونت وسیله­ای برای صدمه زدن به دیگری بوده، در حالی که برای شخص دوم، خشونتِ مورد استفاده، نوعی مکانیسم دفاعی به‌حساب می­آید( مصطفی پور و حسینی ، ۱۳۹۶ ، ۱۲۷ )
نکته­ی قابل بحث دیگر در خصوص «ذاتی» و یا «اکتسابی» بودنِ تمایلات پرخاشگرایانه در انسان است. به‌طور کلی درباره جرم تلقی کردن صرف پرخاشگری دو دیدگاه وجود دارد: گروهی معتقدند پرخاشگری ذاتی و فطری بوده و گروهی دیگر آن را حاصل عوامل اجتماعی و در نتیجه آموختنی می­دانند. ازجمله چهرهای معروفی که طرفدار ذاتی بودن پرخاشگری­­اند، فروید و لورنز هستند. هم فروید و هم لورنز معتقدند که پرخاشگری به‌عنوان یک نیروی نهفته، به‌تدریج در شخص متراکم شده و نیاز به تخلیه پیدا می­ کند. به نظر فروید اگر این انرژی به شکل صحیحی مثل ورزش کردن تخلیه شود جنبه­ سازنده خواهد داشت، در غیر این صورت به‌گونه‌ای مخرب تخلیه می­ شود که رفتارهایی مثل قتل، ضرب و شتم، تخریب و نظایر آن­ها از این جمله­اند. طرفداران ذاتی­بودن دلایل متعددی را برای اثبات نظر خود بیان داشته اند، برای نمونه آن­ها معتقدند در حالتِ خشم، تغییرات فیزیولوژیکی و زیست‌شناختی گوناگونی در انسان صورت می­گیرد که نشان‌دهنده ذاتی­بودن این حالت هیجانی است. این تغییرات عبارت‌اند از: مقداری از کلیگوژن ذخیره‌شده در کبد به‌صورت قند ساده و قابل سوختن یعنی گلوکز در جریان خون آزاد می­ شود و انرژی لازم برای فعالیت بیشتر (مثلاً در این حالت نزاع کردن) را تأمین می­ کند. ترشح ماده­ی انعقاد خون در بدن افزایش می­یابد، منطقاً بدین دلیل که اگر شخص در جریان ستیزه زخمی شد، خونریزی او زودتر بند بیاید. دستگاه تنفس و گردش خون سرعت عمل پیدا می­کنند تا ضمن رساندن مواد غذایی به ماهیچه­ها، ضایعات و فضولات را سریع‌تر از بدن دفع کرده و حالت­های خستگی و ناتوانی را در شخص کمتر کنند.
در طرف مقابل، گروه دیگر باور به ذاتی بودن پرخاشگری را مخرب می­دانند. آن­ها دلایل متعددی را ارائه می­ کنند که پرخاشگری منشأ غریزی و ذاتی ندارد و به همین دلایل از لحاظ اجتماعی هم قابل آموزش است و هم قابل پیشگیری. برای نمونه وجود کروموزوم اضافی Y را نمی­توان دلیلی بر ذاتی بودن پرخاشگری دانست، چنانچه مشخص شده است وجود کروموزوم اضافی Y سبب افزایش و درشتی اندام می­ شود، اما چه‌بسا وجود اندام قوی و قدِ بلند از نظر اجتماعی سبب متمایز شدن این افراد از نظر نیروی بدنی و در نتیجه انجام برخی از حالت­های پرخاشگرایانه شود. از طرف دیگر تحقیقات بندورا نشان داده است که پرخاشگری کاملاً جنبه­ تقلیدی داشته و از راه مشاهده کسب می­ شود و بنابراین نمی ­تواند پایه ذاتی داشته باشد (کریمی، ۱۳۸۷: ۲۱۳-۲۰۷).

 

۳ -۱ -۱ : تاثیر پرخاشگری بر وقوع جرایم

 

در مورد تاثیر پرخاشگری بر وقوع جرایم لازم به ذکر است از یک‌سو، جرم­شناسان پرخاشگری را به دو قسمِ «پرخاشگری غیرمستقیم» و «پرخاشگری مستقیم» تقسیم‌بندی می­ کنند. پرخاشگری غیرمستقیم معمولاً به‌صورت شفاهی و پنهانی صورت می­گیرد و رفتارهایی همچون تهدید ضمنی به قتل یا ضررهای دیگر از مصادیق آن به­شمار می­رود. درست برعکس، پرخاشگری مستقیم عموماً به‌صورت فیزیکی و علنی واقع می­گردد که رفتارهایی مثل ضربه زدن و مشت زدن نمونه­هایی از آن به‌حساب می­آید. در این میان، معمولاً زنان بیش از مردان از پرخاشگری غیرمستقیم و مردان بیش از زنان از پرخاشگری مستقیم استفاده می­ کنند. هرچند هر دو نوعِ پرخاشگری مهم می­باشند، اما در علت­شناسیِ جرایم، پرخاشگری مستقیم به‌مراتب پرکاربردتر است (Beaver, 2009: 37).
در تقسیم‌بندی دیگر، جرم­شناسان پرخاشگری را به دو قسمِ “پرخاشگری احساسی” و “پرخاشگری ابزاری”  تقسیم‌بندی می­ کنند. توضیح اینکه در شماری از جرایم خشونت­آمیز، از پرخاشگری با هدف تخلیه­ی خشم، عصبانیت و نومیدی استفاده می­گردد که در چنین مواردی به آن­ها «پرخاشگری احساسی» گفته می­ شود، حال آنکه در بعضی از موارد، پرخاشگری وسیله­ای برای بهبود موقعیت اقتصادی یا اجتماعی مجرم تلقی می­گردد که این نوع پرخاشگری، «پرخاشگری ابزاری» به‌حساب می­آید، همانند استفاده از پرخاشگری در سرقت‌های مسلحانه .پس در نهایت بحث باید گفت پرخاشگری می تواند مقدمه ای برای وقوع جرم باشد .

 

۳ -۲ : نظریات ، عوامل و زمینه های گرایش به پرخاشگری

 

در این قسمت به بررسی نظریات ، عوامل و زمینه های گرایش به پرخاشگری پرداخته می شود .

 

۳ -۲ -۱ .نظریه های مربوط به پرخاشگری

 

در خصوص نظریات پیرامون پرخاشگری و خشونت باید گفت نخستین‌ مطالعات‌ و نظریات پیرامون برقراری رابطه بین وضعیت زیستی افراد و انحرافات در دوران باستان و یا به عبارتی در دوره ی غیرعلمی جرم شناسی به وقوع پیوست. برخی از این نظریات توســط فیلسوفان قدیم‌ و به‌ خـصوص فیلسوفان یونانی ارائه شد. در این رابطه دیدگاه «جالینوس» از اهمیت بیشتری برخوردار است. هر چند در زمان وی هورمون های بدنی قطعا ناشناخته بوده اند؛ اما وی با‌ توجه‌ به ملاکی‌ که بسیار شبیه به نظام غدد درون ریز فعلی بوده، ملاکی به دست داده است که براساس‌ آن، کلیه انسان ها به ۴ گروه تقسیم بندی می شوند؛ وی‌ فکر‌ می‌ کرد که در واقع تنها چهار گروه از انسان ها وجود دارند؛ و هـر فرد عضو یکی از ‌‌این‌ گروه ها بوده و هرگز نمی تواند عضو دو، سه ، یا چهار گروه باشد‌؛ او‌ افراد‌ را به چهار گروه «دموی، صفراوی، سوداوی و بـلغمی» تـقسیم می نمود. «امانوئل کانت» کـه پیرو‌ «جـالینوس» و طرفدار سرسخت او بود نیز همین دیدگاه را داشت (آیسینگ، ۱۳۷۵، ۶۵).افراد پرخاشگر از دیدگاه جالینوس در گروه افراد «صفراوی‌» جای می گیرند. پیرو معاصر «جالینوس»، «ویلهم وونت»، روان شناس مشهور آلمانی بود که به خاطر ایجاد اولین آزمایشگاه روان شناسی در ســال ١٨٧٩، در دانشــگاه «لایپزیک» آلمان، به عنوان پدر‌ روانشناسی جدید شناخته می شود (شولتز، ۱۳۸۶، ۸). وی نقطه نظرات جدیدی در این باره مطرح کرد؛ ازدیدگاه او، «صفراوی»ها و «سوداوی»ها از جهت ابراز واکنش های هیجانی نسبتا قوی‌ مشابه‌ هستند؛ در حالی که «دموی»هـا و «بلغمی»ها به لحاظ ابراز واکنش های هیجانی ضعیف مشابه یکدیگرند.
از منظر دیگر منشأ پرخاشگری از دید نظریه پردازان می تواند ذاتی یا اجتماعی باشد، همچنین بروز ناکامی ها در زندگی فرد از دید برخی دیگر از نظریه پردازان منشأ اصلی پرخاشگری به شمار می رود.

 

۳-۲-۱-۱٫ ذاتی بودن پرخاشگری

 

گروهی از صاحب نظران علوم رفتاری نظیر فروید و لورنز معتقدند که پرخاشگری یک رفتاری است که ریشه در ذات و فطرت انسان دارد. این دو معتقدند که پرخاشگری به عنوان یک نیروی نهفته در انسان دارای حالت هیدرولیکی است که به تدریج در شخص متراکم و فشرده می شود و سرانجام نیاز به تخلیه پیدا می کند. به نظر لورنز اگر چنین انرژی به شکل مطلوب و صحیح مثلا از طرق ورزش ها و بازی­ها تخلیه شود جنبه سازندگی خواهد داشت. در غیر این صورت به گونه ای تخلیه می­ شود که مخرب خواهد بود و ممکن است اعمالی از قبیل قتل، ضرب و شتم، تخریب و نظایر آن را در برداشته باشد. از نظر فروید پرخاشگری در انسان نماینده غریزه مرگ است که در مقابل غریزه زندگی در فعالیت است، یعنی همچنان که غریزه زندگی ما را در جهت ارضای نیازها و حفظ جان هدایت میکند غریزه مرگ به صورت پرخاشگری می کوشد به نابود کردن و تخریب کردن بپردازد. این غریزه چنانچه بتواند دیگران را نابود می کند و از بین می­برد و اگر نتواند دیگران را هدف پرخاشگری و تخریب خود قرار دهد به جانب خود متوجه شده و به صورت خودآزاری و خود کشی جلوه گر می شود، بنابراین از نظر وی پرخاشگری حالتی مخرب و منفی دارد.(اکبری، ۱۳۸۱، ۱۹۱).

 

۳-۲-۱-۲٫ اجتماعی بودن پرخاشگری

 

عده ای دیگر در مقابل ذاتی بودن پرخاشگری اعتقاد دارند که فکر ذاتی بودن پرخاشگری برای انسان خطرناک و مخرب است زیر داشتن چنین فکری سبب می شود که پرخاشگری مانند میل به غذا یک واکنش اجتناب ناپذیر تلقی شود بنابراین انسان در کنترل یا کاهش آن نمی تواند نقش داشته باشد. همچنین این گروه دلائل فراوانی را مبتنی براینکه پرخاشگری منشاء غریزی و ذاتی نمی تواند داشته باشد ارائه داده اند به همین دلیل از نظر اجتماعی هم قابل آموزش است هم قابل پیشگیری و کنترل. این گروه دلائل خود را در این باره این طور برمی شمرند: ۱- دشمنی ذاتی بین حیوانات وجود ندارد و آنچه ما در این مورد می بینیم آموزش هایی است که والدین این حیوانات به آنها داده اند. ۲- وجود کرومزوم اضافی را نمی توان دلیلی برذاتی بودن پرخاشگری دانست، کروموزم اضافی سبب افزایش و درشتی اندام می شود ولی چه بسا وجود اندام قوی و قد بلند از نظر اجتماعی خود یک امتیاز است. همچنین می­توان عده ای از پرخاشگران را یافت که فاقد کروموزم اضافی نیز هستند. ۳- تحریک الکتریکی هیپوتالاموس در مورد حیوان وقتی موجب رفتار پرخاشگرانه می شود که او در برابر حیوان ضعیف تر از خود قرار گرفته باشد اگر حیوان در مقابل او قوی­تر از وی باشد واکنش او فرار و ترس است نه پرخاشگری. در انسان نیز حالت هیجانی عصبانیت و پرخاشگری بر طبق نظریه تحریکی- شناختی ناشی از شناخت فرد از کلمات و مفاهیم به عنوان ابزار عصبانی کننده و توهین آمیز استفاده کرد به همین دلیل ممکن است از دو فرد یکی در برابر شنیدن کلمه ای عصبانی نشود و دیگری در برابر شنیدن همان کلمه عصبانی شود حال آنکه اگر پرخاشگری ذاتی بود بایستی هر دو نفر عصبانی می­شدند. گذشته از دو گروه اصلی مطرح شده، گروهی معتقدند که رفتار پرخاشگری ریشه در عدم فرصت یادگیری دارد، یعنی کودک به علت اینکه فرصت یادگیری نداشته و یک موجود ناپخته است، نمی داندکه نسبت به یک محرک چگونه عمل کند لذا ممکن است به صورت پرخاشگری از خود واکنش نشان دهد. لذا این کودک باستی به مرور یاد بگیرد تا چگونه پاسخ محرکات را به صورت مناسب دهد. گاهی رفتارهای پرخاشگرانه ناشی از یک احساس ناامنی است که در حقیقت این رفتار یک پاسخ دفاعی به وضعیت ناامنی است که در آن قرار گرفته است. یک کودک با ابزار دفاعی که یک حرکت پرخاشگرانه است از خود دفاع می کند تا وضعیت ناامن را از بین ببرد (نوابی نژاد، ۱۳۷۳، ۴۲-۴۳).

 

۳ -۲ -۱ -۳ .فرضیه ناکامی – پرخاشگری

 

گرچه پاسخ افراد نسبت به ناکامی بسیار متفاوت است زیرا عوامل ناکام کننده و شخصیت فرد ناکام شونده دامنه بسیار گسترده ای دارند در مجموع می­توان گفت که پاسخ ناکامی پرخاشگری یعنی رفتار دشمنانه و تند به هنگام عدم سازگاری با موفقیت در این رفتار در زندگی روزمره ارتباط بسیار نزدیک با ناکامی دارد مثلا کودکی که از بازی کردن منع می­ شود در اثر خشم اخم می کند یا پاهای خود را بر زمین می کوبد. چیزی که ثابت شده است این است که ناکامی پرخاشگری را افزایش می دهد پرخاشگری می تواند ناکامی های فشرده را رها سازد و نوعی تسکین موقتی برای فرد مزاحم آورد اما پایان آن معمولا رضایت بخش نیست به هنگام مواجه شدن با ناکامی باید آن­ را به صورت یک مساله مطرح کرد و به دنبال آن راه چاره افتاد. پرخاشگری ممکن است مستقیما خود مانع را هدف قرار دهد (فرقانی رئیسی، ۱۳۷۲، ۸۳-۸۴). جان والر و همکارانش فرضیه پرخاشگری در کلمه پاسخ به ناکامی را ارائه نمودند که در آن پرخاشگری همیشه در پی ناکامی خواهد بود. این افراد مانند فروید پرخاشگری را در حکم عامل تصفیه می دانستند. پیداست که فرضیه ناکامی- پرخاشگری­ها می توانند واکنشی در برابر ناکامی باشد اما عوامل دیگری نیز می تواند در پرخاشگر بودن یا نبودن یک کودک موثر باشد افزون بر آن ناکامی یا سایر تحریک های عاطفی همیشه موجب پرخاشگری نمی شود. (همان، ۹۰).برای بررسی بیشتر در مبحث بعدی عوامل گرایش به پرخاشگری اطفال و نوجوانان بررسی می شوند .

 

۳ -۳ . عوامل گرایش به پرخاشگری

 

در گرایش اطفال و نوجوانان به پرخاشگری عواملی دخیل هستند که در ادامه به آن ها پرداخته خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *