دانلود پایان نامه

دگرگوني نيز سخن مي‌رود: پيدايش هويت‌هاي جديد، احياء هويت‌هاي قديم و دگرگون شدن هويت‌هاي موجود. از سياست جديد هويت سخن رانده مي‌شود (ص۱۱).۴۵

۲-۴-۲٫ مفهوم هويت
هويت در کتاب‌هاي لغت به معاني هستي، وجود، آنچه سبب شناسايي شخص باشد، حقيقت شيء يا شخص که مشتمل بر صفات جوهري او باشد، ذات، شخصيت و … آمده است. با توجه به معناي لغوي “هويت” در مي‌يابيم که هويت اختصاص به انسان ندارد، بلکه در مورد هر چيز ديگري مانند انقلاب، سياست، جامدات و امثال آنها به کار مي‌رود.

واژة معادل هويت در زبان انگليسي identity است و براي آن دو مشخصه ذکر کرده‌اند:
بيانگر مفهوم تشابه مطلق است.
بيانگر وجه تمايز است که به مرور زمان سازگاري و انطباق مي‌يابد.
بنابراين از سويي هويت به معناي اين‌هماني و همساني است که به طور ضمني دلالت بر تداوم و تکرار دارد و از سوي ديگر به معناي تشخص و تمايزي است که هويت اقتضاي آن را دارد و دلالت بر غيريت و دگر بودگي مي‌کند.
در بياني ساده، هويت جوابي است که در برابر “من کيستم” مطرح مي‌شود. سوالي که ذهن هر انساني را به خود مشغول کرده، اينکه کيستم و چرا هستم. جواب از اين سوال ساده نيست و تمام تجربيات و ادراکات گذشته يک فرد در تعيين اين جواب مؤثر خواهند بود، همچنين پاسخ اين سوال مي‌تواند روشن کند يک فرد در آينده نيز چگونه خواهد بود و به چه روشي رفتار خواهد کرد.
در تعريف هويت فردي در اصطلاح جامعه‌شناختي گفته‌اند: “کوشش فرد به منظور تحقق يکتايي خويشتن است در شرايطي که در حال شکل دادن به رفتار خويش باشد.” يا آن بخش از عناصر اصلي شخصيت انسان است که دنبال عينيت پيدا کردن آن، فرد مي‌تواند موضع خود را در برخورد با جهان و ديگران و خويشتن به صورت شايسته مشخص کند.۴۶
بر خلاف نظر متفکران غربي که بحث از هويت را گفتماني مدرن مي‌دانند، بايد گفت اين بحث يعني تلاش براي پاسخ گويي به پرسش “من که هستم” قدمتي ديرينه دارد و در متون فلسفة اسلامي بحث از آن بسيار به کار رفته است. لفظ “ماهيت” که در جاي‌جاي متون فلسفة اسلامي ديده مي‌شود، بنا بر نظر معروف، از کلمة “ما هو” بر گرفته شده است، يعني اين کلمه در اصل به صورت “ما هويت” بوده که در اثر تخفيف، به “ماهيت” بدل شده است.۴۷ لکن در جوامع غربي به دليل تحولات عمده و بنيادين مدرني و پست مدرني و فاصله گرفتنشان از حقايق و بي‌توجهيشان به نيازهاي ذاتي و فطري انساني، احساس خلاء عظيمي در آنان شکل گرفته است که مجبورشان کرده مدام دربارة هويت خويش بپرسند تا راهي براي جبران اين نيازهاي فطري بيابند. به همين علت است که در دهه‌هاي اخير بحث از هويت در جوامع غربي شدت گرفته و چون حاضر نيستند به مانند فلاسفه اسلامي در مسير حقيقت گام بردارند و از آب حقيقت خود را سيراب کنند، هر روز با يافتن سرابي تازه‌تر تشنه‌کاميشان نيز تازه‌تر مي‌گردد.

۲-۴-۲-۱٫ مفهوم خود
هر فردي براي تأمين نيازهاي خود نوعي از رفتار را مؤثرتر از نوع ديگر مي‌يابد. اين رفتارها به صورت خصيصه و صفات ويژه وي در مي‌آيند. برخي از اين خصايص مرکز ثقل شخصيت فرد مي‌شوند و ساير خصايص بر محور آنها مي‌چرخند. ترکيب اين خصايص زير بناي شخصيت ويژه و منحصر به فرد هر شخصي را تشکيل مي‌دهد. اين خصايص ويژه در نقشهاي مختلف بروز مي‌کنند. نقش‌ها مجموعه‌اي از رفتار هستند که فرد با توجه به خصايص ويژه خود و بر اساس انتظارات اجتماعي بروز مي‌دهد. مفهوم خود از مجموعه خصايص ويژه و نقش‌هايي که فرد ايفا مي‌کند تشکيل مي‌يابد. هر تجربه‌اي به تشکيل مفهوم خود کمک مي‌کند و مفهوم خود تصوير جامعي است که فرد از خويشتن دارد. در واقع خود همان هويت فرد است.۴۸

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد با موضوعگروه کنترل، ابزار پژوهش، مواد مخدر

۲-۴-۲-۲٫ هويت گوهر يا سازه
يکي از پرسش‌هاي اساسي که در خصوص مقولة هويت مطرح مي‌باشد، سوال از ماهيت هويت است. به عبارت ديگر آيا هويت ماهيتي ثابت و پايدار دارد و يا امري است پويا و متغير؟ در پاسخ به اين سوال دو رويکرد عمده وجود دارد:
۱ . ديدگاه گوهر گرا: ديدگاهي است که به مسئله هويت به شکل جوهري نگاه مي‌کند. يعني براي هويت يک وجه طبيعي قايل است و بنابراين به دنبال پيدا کردن ريشه‌هاي طبيعي و جوهري براي هويت مي‌باشد. از جمله پيامدهاي اين ديدگاه، اعتقاد به ثبات و تغيير ناپذير بودن هويت است.
۲ . ديدگاه سازه گرا: اين ديدگاهي است که اخيراً، در نتيجة گفتمان‌هاي پسامدرن، بيشتر مورد توجه قرار گرفته و حداقل در دنياي غرب جزء نظرات حاکم در مورد هويت است. اين ديدگاه، هويت را بيشتر به عنوان يک شالوده يا سازة اجتماعي در نظر مي‌گيرد و تأکيدش بر اين است که هويت جنبة ذهني دارد و نه طبيعي. يعني ساخته شدة بشر مي‌باشد و از اين نظر، نه وجه گوهري، بلکه وجهي گفتماني پيدا مي‌کند. بر مبناي اين تلقي از هويت، هويت‌ها در جريان مراودات و آميزش‌هاي اجتماعي شکل مي‌گيرند، نه اينکه از قبل به صورت بسته‌بندي شده وجود داشته باشند. طبعاً در چنين تلقي‌اي، هويت مفهوم سيال‌تري پيدا مي‌کند و بسياري از عناصري که قبلاً به صورت اخلاقي يا مفهومي به هويت نسبت داده مي‌شد، از آن زدوده شده و به جاي آن به مرزبندي و غيريت سازي تأکيد مي‌شود.

۲-۴-۲-۲-۱٫ انتقادات وارد بر دو ديدگاه
هر چند هر کدام از اين دو ديدگاه از نقاط قوتي برخوردار مي‌باشند، اما در عين حال حاوي نارسايي‌ها و کمبودهايي نيز هستند. ديدگاه گوهرگرا با ثابت فرض کردن هويت (اين هماني)، درک يکسان انسانها و جوامع از يکديگر را در طول زمان‌هاي
مختلف به صورت منطقي توجيه مي‌کند، لکن از سويي ديگر، امکان هرگونه تغييري را نيز نفي کرده و اين نتيجه‌اي است که نه به لحاظ نظري پذيرفته شده مي‌باشد و نه در عمل به وقوع پيوسته است. پذيرش گوهرگرايي مطلق، حکم اسارت ابدي انسان را تأييد مي‌کند. به تعبير ديگر، انسان محکوم به تغيير ناپذيري و در نتيجه “موضع انفعالي” در زندگي است، در حالي که در طول تاريخ همواره نقش فعال و تأثيرگذار خود را بارها و بارها به اثبات رسانده است.
ديدگاه سازه‌گرا هم هويت انساني را کاملاً بي‌ثبات، تغيير پذير و پويا فرض کرده که از ديد نظري دچار مشکلات فراوان است و در اين صورت، مشکلاتي چند در عرصة زندگي فردي و اجتماعي پيش خواهد آمد. انسان براي ساخت خويش به منظور هماهنگ شدن با زندگي و جهان هستي، نياز به شناخت خويش يا به تعبيري “خودشناسي” دارد، در نتيجه بايستي اين هماني هويت را نيز تا حدودي قبول نماييم. چرا که زماني، شناخت خويش، امکان پذير مي‌گردد که تا حدودي انتظار تصويري ثابت و يکسان از خود داشته باشيم، اگر قرار بر اين باشد که هيچگونه تصوير ثابتي وجود نداشته باشد، شناخت نيز امري ناممکن و بي‌معني خواهد بود. بدين ترتيب اين ناتواني در شناخت خويش به نوبة خود، موجب عدم هارموني انسان با زندگي و جهان هستي مي‌شود، يعني پديده‌اي که به دنبال خود عواقب منفي بسياري را چه براي فرد و چه براي جامعه در بر خواهد داشت. شايد به همين خاطر باشد که در حيطة روان‌شناسي به ويژه روان‌شناسي باليني و بهداشت رواني، به مقولة “ثبات شخصيتي” اهميت زيادي داده شده است. به علاوه کسي که توانايي شناخت خود را نداشته باشد و از ثبات نسبي نيز برخوردار نباشد، بالطبع “نقش فاعلي” خود را از دست خواهد داد و صرفاً به عنوان تابعي صرف از اجتماع و فضايي که در آن قرار گرفته است، شناخته خواهد شد.
در مجموع، در راستاي مطالب بالا، بسياري از انديشمندان و صاحب نظران راه ميانه‌اي را بين دو رويکرد گوهرگرايي و سازه‌گرايي، در پيش گرفته‌اند. به تعبير شيخاوندي (۱۳۷۹): “هويت نه نافي ثبات است نه نافي تغيير. مراد از ثبات، تحجر و سنگوارگي هويتي نيست، بلکه مفهوم ثبات نه تنها با تحول و پويايي منافات ندارد بلکه ثبات و سياليت هويتي مکمل هم تلقي مي‌شوند”. تأمل و تعمق در تغييرات زندگي انساني حکايت از آن دارد که همگي در بستري نسبتاً ثابت و پايدار اتفاق مي‌افتند. در حقيقت همين بستر نسبتاً ثابت است که موجب مي‌شود تغييرات پيش آمده، حالت دفعتاً و ناگهاني نداشته باشد بلکه به صورت فرآيندي تحول و تدريجي به پيش رود که اين فرآيند تدريجي نيز به نوبة خود موجب درک “اين هماني” هويت فرد و جامعه در طول زمان مي‌گردد.۴۹
در اسلام نيز، در آيه سي‌ام سورة روم آمده است: “فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللهِ ذلِکَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لايَعْلَمُون”.
طبق اين آيه ذات و هويت انسان بر فطرت دين حق الهي آفريده شده است و معلوم مي‌شود که تمام انسان‌ها ذاتاً دين‌گرا و طرفدار حق هستند و طبق احاديث همانا اين گناهان هستند که مانند پرده و حجابي فطرت را مي‌پوشانند و باعث مي‌شوند انسان حقيقت خودش را از ياد ببرد.

مطلب مشابه :  مسجد الحرام

۲-۴-۳٫ تقسيمات هويت
معمولاً در بحث از هويت آن را به دو مقولة کلي يعني فردي و اجتماعي تقسيم مي‌کنند. شايد ياوه نباشد که بگوييم اکثر مطالب کتب روانشناسي شخصيت مربوط به هويت فردي انسان‌ است و اکثر مطالب کتب جامعه‌شناسي مرتبط با هويت جمعي انسان‌ها‌.
۲-۴-۳-۱٫ هويت فردي
اگر انسان را بدون در نظر گرفتن اجتماع و افراد ديگر مورد دقت قرار دهيم و از او بپرسيم که “تو کيستي؟” هر چه جواب داده شود، از هويت فردي اوست.
در طول زندگي يک شخص ممکن است تغييرات زيادي در او پديد آيد و اين تغييرات هم در جسم او پديد مي‌آيد و هم در صفات روحي او. با تمام اين اوصاف، به رغم اين تغييرات، مي‌توانيم بگوييم مثلاً آقاي “الف” در زمان پيري، همان آقاي “الف” در سن جواني است که اين به خاطر هويت واحد در آن فرد است. سوالي که بسيار مهم است اينستکه آيا مدلول اين هويت و “من” سلولهاي بدن من مي‌باشند و يا چيز ديگري غير از اين جسم مدلول آن است که جواب همين سوال به ظاهر ساده تأثير عميقي در نوع جهان‌بيني فرد خواهد گذاشت.
۲-۴-۳-۱-۱٫ شکل‌گيري هويت مطلوب در فرد
براي شکل‌گيري هويت مطلوب در فرد مهمترين مسائلي را که بايد در نظر گرفت عبارتند از:
الف. خودشناسي
در تعريف “هويت” بيان شد که ابتدا براي فرد، اين پرسش که “من کيستم؟” مطرح مي‌شود و پس از آن “چه نقشي دارم؟” عنوان مي‌گردد. چنانچه بيشتر به معناي اول تأکيد داشته باشيم، رابطه ميان “خودشناسي” و “هويت فردي” تعريف مي‌شود. زيرا “هويت” همان حقيقت شخص است که مشتمل بر صفات جوهري او مي‌باشد و اين همان مقوله‌اي است که در “خودشناسي” به دنبال دست يافتن به آن مي‌کوشيم. لذا مي‌توان گفت که با تحقق خودشناسي، بخش عمده‌اي از هويت فردي نيز محقق مي‌شود.
شناخت آدمي از شخصيت خويشتن، همچون منشوري است که شامل جلوه‌ها و منظرهاي متنوع و متعددي مي‌شود. اگرچه فرد به همه جوانب خويشتن خود، تسلط کامل ندارد، ولي برخي از مهم‌ترين جنبه‌هاي خودشناسي چنين است. شناخت نسبت به توانايي‌ها و استعدادهاي دروني، شناخت نسبت به ويژگي‌هاي رشد، شناخت نسبت به نيازهاي اساسي رواني، شناخت نسبت به ضعف‌ها و محدوديت‌هاي وجود خويشتن مه
مترين عوامل زيربنايي خودشناسي مي‌باشد.
از فوايد خودشناسي اينکه نگرش آدمي را نسبت به پديده‌هاي جهان هستي، انسانها و خالق جهان متحول مي‌نمايد و به عبارت ديگر شناخت انفسي (دنياي درون)، مقدمه و زمينه‌اي براي شناخت آفاقي (جهان برون) مي‌باشد. همچنين خودشناسي به شناخت قوتها و ضعفهاي آدمي، منجر شده و در نتيجه، سطح انتظارات انسان از خويشتن را به حد متعادل مي‌رساند و اين تعادل باعث آرامش خاطر و سازگاري شخص با خود و اجتماع خواهد شد. ۵۰
ب. هدف زندگي
هدفها، انسان را وادار مي‌کنند تا به کوشش و تکاپو بپردازد در ضمن روش زندگي او را نيز معين مي‌کنند. انسان مي‌بايست چيزي را به عنوان هدف برگزيند که در شأن او باشد و ارزش داشته باشد عمري را برايش صرف کند. در واقع شناخت هدف يکي از مهمترين وظيفه‌هاي شناختي هر فرد است، چون با وجود آن است که انسان پي به وظايف خود خواهد برد که در دين اين شناخت مبتني بر شناخت خالق انسان است و اينکه او چه اهداف و کمالاتي را براي انسان در نظر گرفته است.
ج. وحدت با خود
کارن هورناي معتقد است بين خود واقعي و خود

دیدگاهتان را بنویسید