امر به معروف، حقوق زوجه

عليه السلام را ديدم جامه درشت پوشيده بيلي در دست داشت و در زميني که از آن رو بود عمل مي‌نمود و عرق از او مي‌ريخت، گفتم فداي تو گردم بيل را به من بده تا اين مشقت را از تو کفايت کنم گفت به درستي که دوست مي‌دارم که در طلب معيشت از گرمي آفتاب آزار کشم.56
فصل: و از محمد بن عزافر مروي است که آن حضرت يکهزار و هفتصد دينار به پدرم داد و امر به تجارت آن فرمود پس او را آگاه نمود که امر به تجارت نه از روي رغبتي است مرا به حصول سود اگر چه به دست آوردن سود امري است مرغوب فيه که از آن متنفر نبايد بود بلکه دوست مي‌دارم که خداي عزوجل مرا ببيند که متعرض دريافت عوائد احسانم و در طلب اين تجارت تابع امتثال فرمانم، عذافر گويد که سود تجارت آن مال يکصد دينار بود و به هنگامي که عرض حال کردم آن حضرت شادمان گشته اظهار سرور بسيار نمود پس مرا به افزون سود بر رأس المال امر فرمود.57 و در بعضي از اصول معتبر به نظر رسيده که محمد بن منکدر، حضرت امام محمد باقر عليه السلام را در ناحيه‌اي از نواحي مدينه به هنگام سورت گرمي هوا ديد که به دو نفر از وابستگان خود تکيه داده عرق از او ميچکيد، از غايت عوابت خواست که آن حضرت را پندي دهد که چرا در آن گرما متوجه دنيا گرديد، جوابي شنيد که نگون سار گرديده در مذلت جهالت کفيد. پند ناپسند آن کدورت مند اين بود که اگر اجل تو در رسد و در اين حالت باشي چه خواهي کرد و خود را چگونه خواهي ديد، حضرت امام بعد از آنکه جواب سلام آن نافرجام از روي زبدي و خشونت گفته بود چون اين سخن مستهجن شنيد آن تباه کار ناهموار را از فسادان گفتار بگفتن اين کلمات درايت نثار آگاه گردانيد: “لَوْ جَاءَنِي الْمَوْتُ وَ أَنَا عَلَى هَذِهِ الْحَالِ جَاءَنِي وَ أَنَا فِي طَاعَةٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَكُفُّ بِهَا نَفْسِي وَ عِيَالِي عَنْكَ وَ عَنِ النَّاسِ وَ إِنَّمَا كُنْتُ أَخَافُ أَنْ لَوْ جَاءَنِي الْمَوْتُ وَ أَنَا عَلَى مَعْصِيَةٍ مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ”58، پس آن بد آغاز به غلط خود اقرار داد از آن پند ناهنجار برگشته به حقيقت ماجرا رسيد و علت قلّت اکرام امام در ردّ سلام آن منکدر نافرجام از ضمائر بصائر فرخنده نژادان مسعود پوشيده نخواهد بود که آن مدبر عنود رو سياهي بود از قبول نور وايافتگي و شعور مستنکر و مستنفر و هراز بر نشناخته به کمال هدايت و اکمال در مسند اضلال دوردستان مشارع کمال متمکن و مستقز و بصر… غوايت فروشي بسي از فريفتگان عشوه بيهوشي را از مقام امين اقتفاي ائمه دين در فيافي ضلال مبين منتشر ساخته “كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ”.59
فصل: از اسفار صباح اين اخبار در انظار ديده وران مراصد اعتبار نمودار شد که ائمه انام عليهم السلام کوشش کارکنندگان را در سرانجام قوام کالبد جسماني و نظام لوازم زندگاني شمرده‌اند و تواني در آن را به اقتضاي اقتضاي امال و اماني از روي تن آساني و عواني چنان که شيوه پيروان متصوفان و متقشفان است مانند اصحاب محمد بن منکدر و اذناب سفيان ثوري و ساير سرگشتگان باديه ضلالت و ناداني نکوهش فراوان نموده‌اند و گفته که اگر کسي در خانه نشيند و در بر روي خود بندد چيزي از آسمان براي او فرود نيايد پس بايد که هر يک از وضيع و شريف در امتثال اين تکليف به تحريک جوانح و شرايف گرايد و در تلاش تحصيل وجه معاش به هر سو پاي تکاپو گشايد و دست اهتمام در کاري بندد که از امتثال او آيد بنابراين انبياي رسالت گزار با آن جلالت مقدار آن کار دنياي ناپايدار عار نداشته سبيل تحصيل مي‌پيموده‌اند و ساير خلفاي کردگار با کثرت اعوان و انصار به دست خود در ضياع و عقار متصدي غرس اشجار و اصلاح جداول و انهار بوده از بار منت رجال مي‌آسوده اند. رغبت به اتخاذ مزارع و ابتياع ضياع و انواع ديگر از وسايل فراهم مال از ممر حلال بر سبيل اجمال مي‌داشته‌اند و همت بر صرف زياده محصولات آن از مؤنة عيال در اصناف وجوه برّ و افضال مي‌گماشته اند. آزاد کردن حضرت امير المؤمنين عليه السلام هزار بند? مملوک را از کسب دست و کدعين امري است شائع الاشتهار و عرق ريختن ائمه دين از عترت سيد المرسلين عليه و عليهم افضل، صلوات المصلين در اراض و بساتين شويند? غبار اغترار است از رخسار اعتبار مع هذا فريقي آن خيرسران نابکار و تيره گهران بداغار که دوش اصطبار از زير بار سلامت گفتار و استقامت کردار به کنار کشيده‌اند و اقتفاي آثار خانواد? بشارت و انذار را که معيار شناختن نيک و بد هر کار حزان نتواند بود کم عيار ديده آن مقدار ندانسته و نفهميده‌اند که تحمل مؤنت اکتساب را سبب تزلزل توکل به مسبّب اسباب در هر باب انگاشتن پنداري است فرسنگها از خطير? قبول عقول بر کنان و توغل در مددکاري هم کنان را با وجود اضطرار به تمدن و اجتماع که نوع انسان متفرد است به آن از ساير انواع در عقد? اهمال و اغفال گذاشتن کاري است ناهنجار و درختي است فتنه بار، ادوات جسماني را با عقايد پنهاني چه نسبت و حرکات ابدان را با خطرات قلوب چه کار، تخمي است از غوايت که در شوريده زمين، سوايت به اميد اهتداء و هدايت کاشته‌اند و از اين زراعت شنعاء و بضاعت نکرأ حاصلي که برداشته‌اند رأيتي است از سرکشي و عواني که به زور غرور شکنخوارگي و کامراني در نظر مترقبان عوائد ميهماني و مترصدان مراصد ميزباني افراشته‌اند و بالجمله بناي کمان مناغات ميان اطمينان و اعتماد بر کفايت يزدان که حقيقت توکل همان است با تحريک ادوات ابدان بر وفور غرور است و قصور شعور “وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللّ
َهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ”60.
فصل: و از جمله فرائض اعيان است انفاق بر زوجه و مماليک ايمان و ايتام بسدّخلت همگان و بر فقير هر يک از عمودين به شرط قدرت بر آن والا به اندازه مکنت و توان. در خبر است که هر کس از براي آسايش عيال خود رنج برد و تعب کشد ثوابش مانند ثواب جهاد کننده در راه خداي عزوجل بود61 و در روايت ديگر چنان است که ثواب آن کس بيش از ثواب مجاهدان است62 و از آن جمله فرمان پدر و مادر بجا آوردن و در خدمت گزاري ايشان طريق نيکوکاري و احسان سپردن و از آن جمله صل? ارحام و با نزديک نسبان سلوک سبيل نوازش و اکرام و از آن جمله پاسداري عيال و وابستگان و حق گزاري اهل ايمان و ساير طوائف معاشران و از آن جمله تقدير معيشت بر وجهي معروف که مقتضاي قانون شريعت غرا باشد از براي هر صنفي از اصناف بعد از التزام اقتصاد در آن به اجتناب از رذيله يقتر و اعتساف از مخيله اسراف. در خبر است که هر کس ميانه روي گزيند هرگز تنگدستي نکشد و درويشي نبيند63 و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مروي است که اسراف مورث فقر و ميانه روي مثمر بي نيازي است و از آن جمله وفاي مواثيق و عهود و پاسداري نذور و عهود و از آن جمله دوري جستن در موارد فتن و مصادر شرور و دفع ضرر کردن از نفس و حريم و مال به قدر مقدور و از آن جمله راستي گفتار و اداي امانت به سوي جميع مردمان از ابرار و فجار. در خبر است که فريفت? نماز و روز? مردمان مشويد بلکه کسان را به راستي سخن و اداي امانت امتحان کنيد64 و در خبر ديگر است که: “أداء الأمانة يجلب الرزق و الخيانة تجلب الفقر”.65
فصل: و از آن جمله سجود کردن به هنگام تلاوت آيات سجده از سوره‌هاي عزايم قرآن و به هنگام گوش فرا داشتن به سوي خوانند? آن و بايد که سجود را مقارن تلفظ به موجب آن دارند و به تکرر سبب مکرر روي به سجود آرند. و از آن جمله رد کردن سلام يا به همان عنوان که سلام کننده گفته باشد يا به عنواني بهتر و تمام تر از آن66 و در حکم سلام است ساير اقسام مهرباني و احسان و واجب عيني بودن رد سلام در صورتي است که مخاطب مخصوص باشد به تحيت و اکرام پس اگر متعدد باشند عيني نخواهد بود بلکه کفايي است و هر يک از مخاطبان که به واجب اقدام نمايند بر ديگران تکليفي نيست و مراد از بهتر بودن جواب آن است که تحيتي بر تحيت سلام کننده افزايند مثلاً اگر السلام عليکم گفته باشد در جواب عليکم السلام و رحمة الله و برکاته رو نمايند، اما اگر مجموع را گفته باشد در آن صورت رد به مثل کافي است و چيزي بر آن افزون لازم نيست زيرا که آن تحيتي است که در ميان اصناف تحيات تمام عيار و کامل است چه سلام و رحمت و برکات خداي عزوجل سراسر خيرات را شامل است. سعادتي از سعادات دو جهاني بيرون از آن نتواند بود پس در مقام سلام و مهرباني زبان با کرامي که افزون از آن تواند بود نتوان گشود و آنچه گفته شد از براي مسلمانان است نه از براي صاحبان ساير ملل و اديان مانند نصراني و جهود که در جواب آنان بر گفتن عليک اقتصار بايد نمود بر هر تقدير چيزي بر آن نشايد افزود.
فصل: از جمله واجبات کفايي است اقامت حجت بر اصول معارف دين از براي دفع شکوک و شبهات ملاحده و جاحدين و ازاله حيرت و تزلزل از قلوب عوام و مستضعفين و از آن جمله فتوي دادن در مسايل شرعيه و رفع خصومات کردن بر وفق قوانين و قواعد مرعيه به هنگام احتياج مردمان به فتوي و قضا در حکمي از احکام و اين هر دو مخصوص طايفه‌اي است از عدول علماء که جامع شرائط فتوي باشند و عارف به احکام ائمه انام عليهم السلام و از آن جمله مسلماني را که مشرف بر هلاک باشد حسب المقدور از آن ورطه رهانيدن. و درمانده‌اي را که طلب فريادرس کند رستگاري دادن و به کام رسانيدن و از آن جمله اطعام گرسنگان و پوشانيدن برهنگان از اهل ايمان با وفور مکنت و قصور صدقات واجبه از کفايت ايشان به حد از اداي حقوق زوجه و اقارب و مماليک ايمان و از آن جمله تحمل شهادت در عقود و ايقاعات صادره از مردمان در صورتي که تحمل آن متدين نباشد بر کسي از کسان و از آن جمله متعلقات تجهيز اموات مسلمين و مسلمات مانند تغسيل و تکفين و ساير امور از هنگام احتضار تا فراغ از نماز و انباشتن قبور. و از آن جمله امر به معروف و نهي از منکر در بعضي صور به شرط تجويز تاثير و ايمن بودن از فتنه و ضرر و ساير شرائط مقرر. و از آن جمله جهاد با دشمنان دين و مخاطره نفوس و اموال در قتال کفر کيشان تمرّد آيين و بايد دانست که جهاد دري است از درهاي بهشت که ايزد تعالي بر روي اولياي خود گشوده و کرامتي است که از براي خواص بندگان ستوده ذخيره نموده و ايشان را به آن آزموده کارزار کفّار پيراي? سلامت ابرار است و نبرد گردنکشان دل آزار سرماي? استقامت فجار. سيوف صفوف دلاوران مفتاح گشايش جنّت و نار است. و صفوف صنوف مبارزان مرآت نمايش اخيار از اشرار. هر آغشته طينتي که با تحقق شروط وجوب مجاهده رغبت از آن گرداند کردگار نهان و آشکار جامه مذلت و صغار و شمله مسکنت و افتقار در او پوشاند و هر خجسته فطرتي که رخش همت به سوي قتال مستوحبان قواصف نکال و مستحقان به مواصف استيصال تازد، بخشايند? بي‌منّت جمال امالش را به انجاز مواعيد و ايصال نويد عيش رغيد مالامال احسان و افضال سازد.
فصل: از جمله مندوبات موکده به انواع تاکيدات حضور جماعات است در گزاردن فرايض صلوات که عدم اهتمام به محافظت آن بدون علت نمايان از آيات قلت مبالات است و در شمار معاصي و سيّئات به مقتضاي بسي از روايات بلکه از تضاعيف آثار ائمه اطهار چنان آشکار مي‌شود که حضور جماعت مسلمين عمده شعائر ايمان و ز
بد? مراسم دين است و ميزان در شناختن ابرار و فجار و معيار جدا ساختن اخيار از اشرار همين است. غيبت تارک جماعت را بدون عذر و علت جائز داشته بلکه ترغيب به آن فرموده‌اند با آنکه عقوبت غيبت کنندگان را از عقوبت زناکاران سخت تر و با خوردن گوشت مردگان برابر نموده اند. در خبر است از حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم که غيبتي نيست مگر از براي آن کس که در خان? خود نماز گزارد و رغبت به حضور جماعت ما ندارد و هر کس رغبت از حضور جماعت مسلمانان گرداند، صفت عدالت از براي او نماند و واجب است بر مسلمانان که غيبت او کنند و به او گويند و واجب است که از او دوري جويند و هر گاه امام مسلمانان از حال او آگاه شود بايد که او را بيم کند و ترساند پس اگر از آن کردار باز ايستد و به جماعت حاضر شود و الا خانه را بر او سوزاند و هر کس ملازم حضور جماعت مسلمانان باشد و مواظبت بر آن نمايد بدگويي او نشايد و حرام است بر مسلمانان که زبان به غيبت او گشايند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *