خرید پایان نامه : به

فیلم
صحنه اول فیلم مسیر یا معبری را نشان میدهد که محمود در حال عبور از روی آن است و پیش از آنکه محمود تغییر مسیر داده و به سمت اسد که در میان نیزارها در حال نواختن نی است برسد این جمله از آیت الله خمینی را به تصویر میکشد که « همه ما مامور به تکلیفیم نه مامور به نتیجه ». این مسیر که به اسد ختم میشود با این جمله فیلم را آغاز میکند و سپس دیالوگ زیر بین اسد و محمود انجام میشود:
اسد : به جایی رسید؟
محمود : آره چاپش کردیم
محمود در حالی که عکسها را به اسد میدهد:
محمود :‌کار سختیه، بهتره بهشون قول ندیم!
اسد : چرا؟
محمود : اگه از پسش برنیایم، آبروریزی میشه
اسد : این دکل جون خیلی ها رو گرفته، آبرو هم روش
محمود : این چه حرفیه، کاری که تجربه نشده در صد خطاش خیلی بالا است.
اسد : درسته
محمود : خوب چوب بیتجربگی رو میزنن
اسد : چوب بیتجربگی رو نه، چوب باور رو، واقعا همین تشکیلاتی که توشیم، تجربی بود؟ چقدر به ریشمون خندیدن؟
محمود : به خاطر همین تشکیلات هم که شده بی گدار به آب نزنیم.
اسد : چه بهتر که غصه تکلیف را بخوریم، نه تشکیلات و الا باختیم آقا محمود!
در ادامه محمود سرش را به نشانه تسلیم پایین می اندازد و صحنه عوض میشود.
به نظر میرسد که فیلم در همین ابتدا دالهای مرکزی گفتمان خود را رو میکند. در همین ابتدای فیلم جمله آیتالله خمینی در مورد مکلف بودن انسان و نتیجه محور بودن آن تمام داستان فیلم را تحت تاثیر خود قرار میدهد. برای همین نیز فیلم محور دو شخصیت اصلی فیلم که هر یک نماینده یکی از این دو طیف است پیش میرود. در این فیلم اسد نماینده افرادی است که تکلیف محور هستند و محمود نیز نماینده گروهی است که بیش از هر چیز به نتیجه کار میاندیشند، اما همانطور که اول فیلم با جمله امام خمینی آغاز میشود، میتوان حدس زد که برنده این منازعه چه کسی است. اما نحوه مفصلبندی این دال حائز اهمیت است. از طرف دیگر برای آرمانی تر کردن تقابل بین این دو دیدگاه افرادی که از هر دو طیف انتخاب شده اند – یعنی اسد و محمود – دانشجو و همکلاسیهایی هستند که دانشگاه را ترک کرده و به جبهه آمدهاند، هرچند که محمود به خاطر اسد و به خاطر رفاقتش با او به جنگ آمده است.
در ابتدا به نظر میرسد که گفتمان رسمی جنگ، در این فیلم قصد دارد تا هویت خود را در تقابل با یک دیگری کم خطر و قابل تحملتر آغاز میکند، یعنی گروهی که با نگاه عقلگرایانه به جنگ آمده است، کسانی که معتقد هستند که در جنگ برای حفظ نیروهای خودی بایستی قواعد جنگ را رعایت کرده تا تلفات انسانی به حداقل برسد. در این فیلم این افراد به عنوان افرادی نتیجهگرا بازنمایی شدهاند و البته کسانی که چندان پایبندی به مکلف بودن و تکلیف ندارند. از همین رو است که در طول فیلم و در صحنههای بسیاری محمود مورد استیضاح قرار میگیرد که به تکلیف عمل کند. اما ریشه این نوع نگاه به جنگ، یعنی جنگ کلاسیک را بایستی در سایر گفتمانهای جنگ جستجو کرد.
در سالهای ابتدای جنگ دو گفتمان کلی در مورد جنگ وجود داشت. یک گفتمان که رئیس جمهور آن زمان یعنی بنیصدر نماینده آن بود معتقد به جنگ کلاسیک بودند و برای این کار بیش از هر چیز بر نیروهای تعلیم دیده یعنی ارتش تکیه داشتند و معتقد بودند که بایستی قواعد جنگیدن را رعایت کرد و جنگیدن به معنای دستیابی به بیشترین دستاوردها با کمترین تلفات است. گروه دوم که شاید بتوان نمایندگی آن را بر عهده آیتالله خمینی نهاد معتقد به جنگ از طریق بسیج مردمی بودند. به همین دلیل این گفتمان معتقد بود که جنگ کلاسیک نقش مردم در کنار ابزار و تسلیحاتی همچون تانک و توپ … را فرعی قلمداد کرده، بها و اعتبار لازم را برای مردم قائل نمیشود. این همان گفتمان رسمی جنگ است. به همین دلیل این گفتمان به خوبی از دالهایی که پیش تر در درون همین گفتمان مذهبی انقلاب اسلامی قرار داشت استفاده کرد. دالهایی همچون جهاد، تکلیف و مهمتر از همه ولی فقیه دالهای شناور یا همان عناصری هستند که در درون گفتمان رسمی انقلاب اسلامی وجود داشتهاند و در دوره جنگ به خوبی در کنار یکدیگر قرار گرفته و مفصلبندی میشوند. در همین دوره است که گفتمان جنگ با محوری کردن این دالها و تهنشین کردن آن، آنها را به وقته تبدیل میکند. البته در کنار این دالها، دالهای شناور دیگری که قبلا در درون گفتمانهای رقیب وجود داشته است نیز مفصلبندی میشوند.مهمترین این دالها دال بسیج است. این مفهوم که عمدتاً یک مفهوم مارکسیستی است و برای جمع کردن و استفاده از نیروهای مردمی برای شکل دادن به انقلابها به کار میرفته است در این دوران به خوبی با مفاهیمی مانند جهاد و تکلیف که هرگونه اختیاری را نفی میکند – چفت و بسط مییابد و دال بسیج را به شیوه جدیدی پر میسازد. شکل نامیدن مارکسیستها که یکدیگر را با عنوان رفیق مینامیدن نیز در اینجا به برادر تغییر مییابد و همه چیز برای شکلگیری یک گفتمان رسمی از جنگ آماده می شود. به همین دلیل تقابل اسد و محمود که در ظاهر دوستان صمیمی نیز هستند را در همین قالب پیش خواهیم برد.
اما در زمان ساخت فیلم بیش از 5 سال از گفتمان رقیب که بنیصدر نماینده آن بود گذشته است، و شخصیت تقریبا سرکشی همچون محمود که اصل جنگ را پذیرفته است، چندان خطری برای گفتمان رسمی ندارد، گفتمان جنگ کلاسیک نیز کاملا کنار رفته است. از همین رو است که دیگری این گفتمان، محمود نماینده طیفی است که بیشتر به نتیجه جنگ میاندیشد و مقید به تکلیفی که از سوی ولایت بر دوش وی نهاده شده است، نیست. در ابتدای فیلم نیز مشاهده میشود که محمود بر خلاف سایر سربازان لباس ارتشیها را پوشیده است در حالی که اسد لباس خاکی و لباس سربازان سپاهی را بر تن دارد.
در طول گفتگوی اسد با محمود اسد مدام به نتیجه کار، آبرویاش و اینکه باید از خطا کاست امری که بسیار معقول به نظر می رسد – تاکید میکند، در حالی که اسد چندان به این استدلال محمود توجهی نمیکند و معتقد است که تکلیف مقدم بر همه این موارد است. اسد به محمود یادآوری میکند که قبلا هم آنها بیتجربه بودهاند، اما موفق شدهاند که مهاجر را بسازند، از این رو تجربه نمیتواند و نباید ملاک قرار بگیرد. دست آخر هم به محمود هشدار میدهد که چه بهتر که غصه تکلیف رو بخوریم، نه تشکیلات و الا باختیم آقا محمود! محمود هم در آخر دیالوگ سرش را به علامت تسلیم پایین میاندازد.
در ظاهر،‌گفتگوی این دو یادآور گفتگوی آرمانی هابرماس است که در آن قواعد گفتگو بین دو نفر کاملا رعایت میشود. نوبت گیری برای صحبت کردن کاملا رعایت شده است، زمان صحبتکردنها برای هر دو به یک اندازه است و هر دوی آنها سعی در استدلال کردن و اقناع طرف مقابل دارند. در پایان هم اسد با استدلال محمود را قانع میکند و محمود هم استدلال اسد را میپذیرد. اما اگر گفتگوی این دو را درون زمینهایی که آن دو درون آن قرار دارند، قرار دهیم متوجه میشویم که این گفتگو چندان هم آرمانی نبوده است. پیش از هر چیز اسد از گفتمانی صحبت میکند که قبلا توسط آیتالله خمینی به عنوان ولیفقیه که در زمان ساخت فیلم به ولایت مطلقه فقیه تغییر یافته بود – و به صورت شعاری بر روی تابلویی که محمود از آن مسیر گذشته بود تایید شده است. از طرف دیگر فضایی موافق با گفتمان اسد است و این فضا را میتوان در تذکرهای مداوم فرمانده رئوفی به محمود درباره پایبندی به ولایت مطلقه فقیه مبنی بر مکلف بودن بپذیرد. به هر حال تکلیف امری است که از سوی مقامی اعلام شده است که جایگاه خود را از طریق خداوند به دست آورده است و از این رو مخالفت با این گفتمان مخالفت با خدا تلقی میشود. از این رو در طی گفتگوی این دو، محمود در پی استدلال و گفتگو نیست و فقط میخواهد کاری کند تا اسد را از این کار منع کند. اسد نیز با توجه به گفتمانی که وی را حکایت میکند در جواب جملات منطقی اول اسد که نیاز به تجربه و آزمایش است پای تکلیف را وسط میکشد. در ادامه محمود پای آبرو را وسط میکشد و اینکه ممکن است آبروی آنها برود و مورد ریشخند دیگران قرار بگیرند اما اسد ادای تکلیف را حتی مهمتر از آبرو و هر چیز دیگر میداند و به همین خاطر باز از محمود میخواهد تا به تکلیف عمل کند و نه تشکیلات. محمود هم که بیشتر از این نمیتواند مخالفت کند نه اینکه قانع شده باشد سرش را پایین میاندازدو در صحنههای بعدی است که روایت فیلم به گونهایی پیش برده میشود که گفتمان اسد را غالب کند. دکل توسط مهاجر منفجر میشود و مهاجر عکسهای خوبی از مواضع عراقیها میگیرد.
دال دیگری که در اینجا به کمک مفهوم ولایت میآید دال امداد غیبی است. همانطور که گفته شده ولایت فقیه مشروعیت خود را از خود دریافت میکند و از این رو بایستی نشانههایی از این مشروعیت را در نیز به نمایش بگذارد. این نمایش در قالب مفهوم امداد غیبی قابل بازیابی است. اسد در هنگام هدایت مهاجر همیشه از این امداد غیبی استفاده میکند به طوری که در هنگام زدن راکت به دکل عراقیها چشمان خود را میبندد و با توکل بر خدا راکت را رها میکند و راکت نیز به هدف میخورد. اسد در دو پرتاب قبلی خود بدون اینکه چشمانش را ببندد نتوانسته بود که هدف را بزند، اما در پرتاب آخر با بستن چشمان خود میتواند هدف را مورد اصابت قرار دهد. این دال در صحنه بعدی فیلم بیشتر توضیح داده میشود.
صحنه دوم فیلم: گفتگوی حاجی رئوفی اسد و محمود در سنگر فرماندهی
عکسهای به دست آمده از پرواز مهاجر با داده های به دست آمده از طریق شناسایی افرادی که به خاک عراق نفوذ کردهاند باعث میشود که حاجی رئوفی از اسد و محمود بخواهد تا عمق بیشتری از مواضع عراق را شناسایی کنند. دیالوگ زیر نتیجه این موضوع است:
رئوفی (درحالی که روی نقشه توضیح میدهد). دشمن از غرب کشیده به این ور، حالا از این طرف خیلی سنگین شده، بچهها میگن فعالیتشون سه برابر شده
محمود : خوب!
رئوفی : عکسهای ما همچین چیزایی نمیگن
محمود : یعنی چی ؟
رئوفی : ما فقط تونستیم حاشیه رو شناسایی کنیم، این یعنی شناسایی ناقص
محمود : چی تو فکرتونه حاجی ؟
رئوفی : پرواز عمیقتر و یا بهتر بگم شناسایی عمیقتر
محمود : این پیشنهاده یا دستور اونا ؟
رئوفی : این چه حرفیه می زنی؟
محمود : اینم نتیجه دکل زدن، ببین سطح توقع کجا کشید!
رئوفی : زود نتیجه می گیری!
محمود : زود نتیجه نمی گیرم، حاجی شما که اهل کارین، برای این پرواز این چشا باید ببینه یا نه!

رئوفی : خوب!
محمود :‌ما که تا جایی که چشامون سو کشید پرواز دادیم، دیگه عمقی چیه؟
رئوفی : یعنی هیچ راهی نداره؟
محمود : چرا! خودمون سوارش بشیم
اسد (که تا الان ساکت مانده بود) : فکر کنم پرواز کور میخواد
محمود : پرواز کور! با کدوم تجهیزات؟
اسد : تو بعضی پروازها شرایطی پیش میاومد که پرنده گم میشد، مجبور بودم ندیده هدایتش کنم.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

محمود آقا اسد دارین چی رو قبول میکنین؟
این گفتگو نیز یکی از گفتگوهای محوری این فیلم است که قرار است تا آخر فیلم مفاهیم و روایت فیلم در مورد جهتگیری اسد و محمود نسبت به امداد غیبی را قضاوت کند. در صحنه قبل موضع اسد و محمود درباره دال ولایت و تکلیف تحلیل شد. در ابتدای گفتگو باز هم این موضعگیریها تکرار میشود. اگر دقت کنیم متوجه میشویم که موضع محمود نسبت به این امر کاملا منفی است. محمود مداوم از حاجی رئوفی که نماینده کسی است که تکلیف و وظیفه را گوشزد میکند نه یک فرمانده – سوال میپرسد و این سوال پرسیدنهای مکرر محمود شکلی بسیار منفی به خود میگیرد. به هر حال سوال پرسیدن در برابر آنچه تکلیف شده است چندان جایز نیست. ممکن است این موضوع مطرح شود که رئوفی فرمانده است و در این مواقع سوال پرسیدن افراد از رده های بالاتر از خود امری مذموم است، اما همانطور که قبلا هم گفته شد، این نوع از جنگ اعتقاد چندانی به قواعد جنگ کلاسیک ندارند و از همین رو به جای نامیدن افراد به اسم فرمانده، قربان، جناب سروان، سرهنگ و یا هر چیز دیگر، از کلماتی مانند، حاجی، سید، برادر و … استفاده میکنند. از همین رو ناروا بودن پرسش نه به خاطر عدم رعایت سلسله مراتب، بلکه به دلیل عدم توجه به موضوع تکلیف است. به همین خاطر اسد هیچ سوالی نمیپرسد.
اما در پایان این گفتگو اسد وارد بحث میشود و به نحوی گفتگو را پایان میدهد. به نظر اسد این کار نیازمند پرواز کور است. اسد معتقد است که گاهی اوقات که او هنگام تمرین هواپیما را گم میکرده به این روش رو میآورده است. روش پرواز کور همان مفهوم امداد غیبی است که تمام در ادامه به همین مفهوم میپردازد.
فردای آن روز اسد به همراه محمود و رئوفی برای تمرین پرواز کور به یک مکان باز میروند. اسد روی یک تپه رفته است و از رئوفی میخواهد تنها باشد. تنها بودن اسد تداعیگر مفهوم امداد غیبی است به این علت که این مفهوم برای غریبهها محمود – قابل درک و فهم نیست. اسد هواپیما را به پرواز در میآورد و روی پرواز کور متمرکز میشود. ابتدا او سعی میکند که با بهره گرفتن از سایر حواس خود مانند حس شنوایی هواپیما و پرواز کور را کنترل کند، اما هواپیما را گم میکند و کنترل از دستش خارج میشود و ناگهان هواپیما به سرعت به طرف او میآید. همین موضوع شوک خود را بر اسد وارد میکند و اسد به خود میآید و پی میبرد که این کار قلبی است و نیازی به حواس ندارد. از این رو زانو میزند و به سجده میرود. همین به خاک افتادن او و تعظیم و تسلیم مطلق باعث بازگشت هواپیما میشود. در همین حین رئوفی او را صدا میزند. اسد میپرسد که هواپیما گم شدو حاجی جواب میدهد که نه! همین شک اسد در پرواز کور باعث میشود که اسد انجام پرواز کور را نپذیرد. به همین خاطر رئوفی پیشنهاد هدایت سه مرحلهایی مهاجر را مطرح میکند و همانطور که انتظار میرود رئوفی در خط یک، محمود در خط دو و اسد در دل مواضع عراق و در خط سه قرار میگیرد.
همانطور که گفته شد اسد نماینده انسان مکلف است. حتی یک لحظه شک اسد و زانو زدن دوباره وی برای هدایت هواپیما و پرواز کور و به عبارتی امداد غیبی را میتوان با مفاهیم ولایت فقیه و ولایت مطلقه فقیه مرتبط دانست. به هر حال، زمان ساخت فیلم با گفتمانهای موافق و مخالف با ولایت مطلقه فقیه که در همین دوران تصویب شده است همراه شده است. ولایت مطلقه فقیه به علت مطلق بودن آن بایستی عاری از هرگونه شک و تردیدی باشد. به همین دلیل کوچکترین شکی نباید در آن راه داشته باشد. اهتمام و پذیرش این امر نیز نیازمند تسلیم و تکریم مطلق است. از همین رو وقتی اسد در وهله اول در مورد امداد غیبی که نشانهایی از ولایت است مواجهه میشود با حرکت سریع مهاجر از روی سر وی به او اخطار داده میشود و تنها هنگامی که اسد تسلیم محض که همان مفهوم مطلق در ولایت فقیه است و نشانهایی از فصل الخطاب بودن ،امداد غیبی شامل حال او می شود. به هر حال اسد در این مرحله از پذیرش پرواز کور امتناع میکند و قرار می شود که هدایت سه مرحلهایی مهاجر با نفوذ عمق اسد صورت بگیرد. این استحاله اسد به حالتی از تسلیم مطلق در ادامه همین روایت و با قربانی کردن خود است که صورت میگیرد.
به هر حال اسد که برای شناسایی به عمق خاک عراق رفته است پس از آنکه با بمباران نیروهای خودی مهاجر را از دست میدهد، در میان نیروهای عراقی گیر میکند. محمود که به شدت نگران حال اسد است با رئوفی درگیر میشود و میخواهد که یک گروه برای کمک به اسد روانه شوند اما رئوفی مخالفت میکند:
رئوفی : خط شلوغ شده، از ما خواستن دم به دم شناسایی کنیم.
محمود : بهتر شد، تو دل اون کار این کارم انجام میدیم
رئوفی : فکر کنم جا به جا گفتی، تو دل این ماموریت اون کار هم انجام میدیم
محمود : یعنی چی میخواین بگین!؟
رئوفی : وظیفه یادمون نره!
محمود : همین امروز صبح بدرقشون کردیم، یه روز هم نشده!
رئوفی : فکر میکنی فراموششون کردم؟ خوب گوشاتو باز کن اونا یه لشگر دیگه شونو هم آوردن، خدا میدونه چندتا لشگر ریخته اون تو. کمیناشونم آوردن جلوتر، تو همچین شرایطی چکار باید بکنیم؟
محمود : هیچی! یادم میره که پرواز عمقی چقدر مهم بود، یادم رفت پرواز کور چه بلایی سر بچهها آورد، یادم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *