ون فرضيه فرعي دوم:
در آزمون فرضيه فرعي دوم محقق ادعا کرده است که “با استفاده از مدل اسپرينگيت مي توان از دوسال قبل از ورشکستگي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون نتايج بهتري را کسب کرد”. براي بررسي اين ادعا از روش آماري رگرسيون لوجستيک استفاده شده وهمچنين براي تشخيص مدل توانا براساس معيارهاي نيکويي برازش “لگاريتم نسبت درستنمايي”، “درصد تطابق” و “درصد پيش بيني صحيح” تصميم گيري مي شود. از بين اين سه معيار مدلي که لگاريتم نسبت درستنمايي آن کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحيح آن بزرگتر باشد نتايج بهتري را نشان مي دهد.
۱- الگوي اسپرينگيت در دوسال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۲) نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتري مي باشد، بر طبق جدول شماره (۵۳-۴) اين نسبت براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۰۰۰۰۲/۰ ، ۱۲٫۴۷/۰ و ۰۰۰۱/۰) مي باشد.
۲- الگوي اسپرينگيت در دوسال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۲) نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي درصد تطابق بزرگتري مي باشد، برطبق جدول شماره (۵۳-۴) اين درصد براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۱۰۰/۰، ۹۵/۰ و ۱۰۰/۰) مي باشد.
۳- الگوي اسپرينگيت دردوسال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۲) نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي درصدپيش بيني صحيح بزرگتري مي باشد، برطبق جدول شماره (۵۳-۴) اين درصد براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۷۰٫۵/۰، ۵۹٫۷/۰ و ۶۰٫۵/۰) مي باشد.
در نتيجه با توجه به اينکه در دوسال قبل از ورشکستگي الگوي اسپرينگيت نسبت به الگوهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحيح بزرگتر مي باشد بنابراين ادعاي محقق در فرضيه فرعي دوم در سطح اطمينان ۹۵/۰ مورد تاييد قرار مي گيرد.
۳-۵-۳-۴ تجزيه و تحليل نتايج آزمون فرضيه فرعي سوم:
در آزمون فرضيه فرعي سوم محقق ادعا کرده است که “با استفاده از مدل اسپرينگيت مي توان ازسه سال قبل از ورشکستگي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون نتايج بهتري را کسب کرد”. براي بررسي اين ادعا از روش آماري رگرسيون لوجستيک استفاده شده و همچنين براي تشخيص مدل توانا براساس معيارهاي نيکويي برازش “لگاريتم نسبت درستنمايي”، “درصد تطابق” و “درصد پيش بيني صحيح” تصميم گيري مي شود. از بين اين سه معيار مدلي که لگاريتم نسبت درستنمايي آن کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحيح آن بزرگتر باشد نتايج بهتري را نشان مي دهد.
۱- الگوي اسپرينگيت در سه سال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۱) نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتري مي باشد، بر طبق جدول شماره (۵۳-۴) اين نسبت براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۰۰۰۰۰۱/۰، ۱۷٫۴۶/۰ و۰۰۰۰۷/۰) مي باشد.
۲- الگوي اسپرينگيت در سه سال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۱) نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي درصد تطابق بزرگتري مي باشد، برطبق جدول شماره (۵۳-۴) اين درصد براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۱۰۰/۰، ۸۹٫۲/۰۰ و ۱۰۰/۰) مي باشد.
۳- الگوي اسپرينگيت در سه سال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۱) نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي درصدپيش بيني صحيح بزرگتري مي باشد، برطبق جدول شماره (۵۳-۴) اين درصد براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۶۹٫۸/۰،۱/۵۰/۰ و ۶۹٫۳/۰) مي باشد.
در نتيجه با توجه به اينکه در سه سال قبل از ورشکستگي الگوي اسپرينگيت نسبت به الگوهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحيح بزرگترمي باشد بنابراين ادعاي محقق در فرضيه سوم در سطح اطمينان ۹۵/۰مورد تاييد قرار مي گيرد.
۴-۵-۳-۴ تجزيه و تحليل نتايج آزمون فرضيه اصلي اول:
در آزمون اصلي اول محقق ادعا کرده است که ” مدل اسپرينگيت در سه سال مورد بررسي نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون نتايج بهتري را نشان مي دهد”. براي بررسي اين ادعا از روش آماري رگرسيون لوجستيک استفاده شده و همچنين براي تشخيص مدل توانا براساس معيارهاي نيکويي برازش “لگاريتم نسبت درستنمايي”، “درصد تطابق” و “درصد پيش بيني صحيح” تصميم گيري مي شود. از بين اين سه معيار مدلي که لگاريتم نسبت درستنمايي آن کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحيح آن بزرگتر باشد نتايج بهتري را نشان مي دهد.
۱- الگوي اسپرينگيت در سه سال مورد بررسي نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتري مي باشد، بر طبق جدول شماره (۵۴-۴) اين نسبت براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۳۱٫۴/۰، ۴۴٫۸/۰ و ۳۵٫۸) مي باشد.
۲- الگوي اسپرينگيت در سه سال مورد بررسي نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي درصد تطابق بزرگتري مي باشد، برطبق جدول شماره (۵۴-۴) اين درصد براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۹۲٫۳/۰، ۹۱٫۶/۰ و ۹۲٫۱) مي باشد.
۳- الگوي اسپرينگيت در سه سال مورد بررسي نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي درصدپيش بيني صحيح بزرگتري مي باشد، برطبق جدول شماره (۵۴-۴) اين درصد براي الگوهاي اسپرينگيت، زيمسکي و اهلسون به ترتيب (۶۱٫۲/۰، ۵۶٫۶/۰ و ۵۷٫۶) مي باشد.
در نتيجه با توجه به اينکه در سه سال مورد بررسي الگوي اسپرينگيت نسبت به الگوهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحيح بزرگتر مي باشد بنابراين ادعاي محقق در فرضيه اصلي اول در سطح اطمينان ۹۵/۰ مورد تاييد قرار مي گيرد.
۶-۳-۴ تجزيه و تحليل و آزمون فرضيه اصلي دوم:
فرضيه اصلي دوم: “در سه سال مورد بررسي بين نتايج اين سه مدل در پيش بيني ورشکستگي شرکتها، تفاوت معناداري وجود دارد”.
فرضيه آماري به صورت زير ارائه مي گردد:
H0 : در سه سال مورد بررسي بين نتايج اين سه مدل در پيش بيني ورشکستگي يک شرکت، تفاوت معناداري وجود ندارد.
H1 : در سه سال مورد بررسي بين نتايج اين سه مدل در پيش بيني ورشکستگي يک شرکت، تفاوت معناداري وجود دارد.
H0:
به ازاي حداقل يک i و j H1:
اگرمقدار سطح معناداري (sig) بيشترازمقدارخطا ۰۵/۰=? باشد فرض H0 نتيجه گرفته مي شود يعني اختلاف معناداري وجود ندارد.
اگرمقدار سطح معناداري (sig) کوچکترازمقدارخطا ۰۵/۰=? باشد فرض H1 نتيجه گرفته مي شود يعني اختلاف معناداري وجود دارد.
براي آزمون اين فرضيه از آزمون مقايسه ميانگين استفاده مي شود و چون داده ها بصورت کمي نمي باشند از روشهاي ناپارامتري استفاده شده است، بنابراين روش مناسب براي بررسي اين فرضيه آزمون ميانگين ناپارامتري کروسکال واليس است. نتايج حاصل از آزمون کروسکال واليس بشرح زير مي باشد:
جدول شماره (۵۵-۴): نتايج حاصل از آزمون کروسکال واليس
N
Mean Rank
اسپرينگت
۳
۸٫۰۰
زيمسكي
۳
۲٫۰۰
اهلسون
۳
۵٫۰۰
Total
۹
VAR00002
Chi-Square
۷٫۴۴۸
df
۲
Asymp. Sig.
.۰۲۴
جدول شماره (۵۶-۴): نتايج حاصل از آزمون کروسکال واليس
با توجه به نتايج مندرج در جدول شماره (۵۶-۴) در اين آزمون مقدار سطح معناداري برابر با ۰۲/۰ مي باشد که از مقدار ۰۵/۰=? کوچکتر است، بنابراين در اين فرضيه فرض H0 رد و فرض H1 مبني بر اينکه ” در سه سال مورد بررسي بين نتايج اين سه مدل در پيش بيني ورشکستگي شرکتها، تفاوت معناداري وجود دارد” در سطح اطمينان ۹۵/۰ مورد تاييد قرار مي گيرد.
فصل پنجم
نتيجه‌گيري و پيشنهادات
۱-۵-مقدمه:
آنچه در فصل هاي قبلي پژوهش مورد بررسي قرار گرفته را مي توان به صورت زير خلاصه نمود:
در فصل اول كليات مختصري از پژوهش حاضر بيان شد. در فصل دوم ضمن بررسي مباني نظري پژوهش، پيشينه تحقيق نيز مورد بررسي قرار گرفت و به بررسي سوابق و تحقيقات انجام شده در داخل و خارج پرداخته شد. در فصل سوم روش پژوهش، متغيرهاي اصلي پژوهش و نحوه اندازه گيري آنها، روش جمع آوري داده ها و اطلاعات و همچنين روش تجزيه وتحليل داده ها و روشهاي آماري بيان شد. در فصل چهارم تجزيه وتحليل، طبقه بندي داده هاي پژوهش و آزمون فرضيات با استفاده از روشهاي آماري بيان شده در فصل سوم انجام گرفت. در اين فصل نيز به بيان نتايج پژوهش، محدوديت ها و پيشنهادهاي پژوهش بسنده مي شود.
۲-۵ ارزيابي و تشريح نتايج آزمون فرضيه ها
با توجه به تجزيه و تحليل ارائه شده در فصل چهارم که در خصوص هر فرضيه انجام گرفت، ابتدا به نتايج هرفرضيه اشاره نموده وسپس به نتيجه گيري کلي در خصوص يافته هاي اين تحقيق مي پردازيم.
فرضيه فرعي اول: “با استفاده از مدل اسپرينگيت، مي توان از يکسال قبل از ورشکستگي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران نسبت به مدلهاي زيمسکي واهلسون نتايج بهتري را کسب کرد”.
در مدلهاي پيش بيني ورشکستگي مدلي بهتر است که از بين آماره هاي نيکويي برازش، لگاريتم نسبت درستنمايي آن کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحيح آن بزرگتر باشد. با توجه به نتايج مندرج در جدول (۵۳-۴) در يکسال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۳) مدل اسپرينگيت نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتر، درصد تطابق ودرصد پيش بيني صحيح بزرگترمي باشد. بنابراين فرضيه فرعي اول مبني بر اينکه “مدل اسپرينگيت نسبت به مدلهاي زيمسکي
و اهلسون براي پيش بيني ورشکستگي شرکتها در يکسال قبل از ورشکستگي نتايج بهتري را نشان مي دهد” در سطح اطمينان ۹۵/۰ مورد تائيد قرار مي گيرد. حسين عسگري در تحقيقي مشابه به بررسي کارايي الگوهاي اسپرينگيت، زاوگين و فولمردر پيش بيني ورشکستگي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در يکسال قبل از ورشکستگي طي سالهاي ۷۹ تا ۸۵ پرداخت و در سطح اطمينان ۹۰/۰ به اين نتيجه رسيد که الگوي اسپرينگيت در يکسال قبل از ورشکستگي نسبت به الگوهاي زاوگين و فولمر ازکارايي بيشتري براي پيش بيني ورشکستگي شرکتها برخوردار است.
فرضيه فرعي دوم: “با استفاده از مدل اسپرينگيت، مي توان از دو سال قبل از ورشکستگي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون نتايج بهتري را کسب کرد”.
با توجه به نتايج مندرج در جدول (۵۳-۴)، در دوسال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۲) مدل اسپرينگيت نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحيح بزرگتر مي باشد. بنابراين فرضيه فرعي دوم مبني براينکه “مدل اسپرينگيت نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون براي پيش بيني ورشکستگي شرکتها در دوسال قبل از ورشکستگي نتايج بهتري را نشان مي دهد” در سطح اطمينان ۹۵/۰مورد تاييد قرار مي گيرد. خالد شيخي در تحقيقي به بررسي توانايي مدلهاي اهلسون، آلتمن و زاوگين در پيش بيني ورشکستگي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طي سالهاي ۷۶ تا ۸۵ پرداخت و به اين نتيجه رسيد که اين مدلها از توانايي کافي براي پيش بيني ورشکستگي شرکتها برخوردار هستند. .
فرضيه فرعي سوم: “با استفاده از مدل اسپرينگيت، مي توان از سه سال قبل از ورشکستگي شرکتهاي پذيرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران نسبت به مدلهاي زيمسکي واهلسون نتايج بهتري را کسب کرد”.
با توجه به نتايج مندرج در جدول (۵۳-۴)، در سه سال قبل از ورشکستگي (۱۳۸۱) مدل اسپرينگيت نسبت به مدلهاي زيمسکي و اهلسون داراي لگاريتم نسبت درستنمايي کوچکتر، درصد تطابق و درصد پيش بيني صحي

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه دربارهمرز،، سامرفلد، همکارانش[۳۴]،، درمحاسبه

دیدگاهتان را بنویسید