دانلود پایان نامه

مناطق گوناگون سیستم عصبی، عملکرد مناسب حرکتی را شکل می‌دهند به طوری که قطع یکی از حلقه‌ها یا اختلال در یکی از این مراکز کارکرد مربوطه را با اشکال روبرو می‌کند (نلسون، ۲۰۰۷). در زمینه مهارتهای حرکتی کودکان نارساخوان، تحقیقات زیادی صورت گرفته است. پاره‌ای از پژوهشگران اظهار می‌دارند که عدم رسش مغز ممکن است منجر به نارساخوانی شود و فراتر از آن می‌توان در اکتساب مهارتهای زبان، حرکت و تعادل اختلال ایجاد کند (رید، ۲۰۰۳). عوامل شناختی مثل حافظه و مشکلات سرعت پردازش از جمله عوامل تأثیرگذاری هستند که می‌تواند توسط معلم کلاس که با راهبردها و پیشرفت یادگیری دانش‌آموز در ارتباط است، مشخص شود و می‌تواند روی طرح درس و پیشبر‌د برنامه درسی تاثیر بگذارد. پاره‌ای از عوامل شناختی که می تواند در ارتباط با نارساخوانی دارای بیشترین تاثیر باشد، عبارتند از: پردازش آواشناختی، فراشناخت و نارسایی واج شناسی که در سن ۶ سالگی قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده مشکلات نارساخوانی است (لیون، ۲۰۰۸).
مطالعات دیگر بیانگر آن است که سرعت‌گفتار به عنوان پیش‌بینی کننده‌ای قوی برای مشکلات نارساخوانی مطرح می شود و این امر در تحول آزمون تواناییهای آواشناختی منعکس شده است. بر اساس فرضیه «نقص دوگانه» پنولازی (۲۰۰۹)، ممکن است افراد نارساخوان در پردازش آواشناسی و سرعت نامگذاری مشکلاتی، داشته باشند. جالب توجه است که سرعت پردازش و سیالی معنایی در برخی آزمونهای متداول کودکان نارساخوان وجود دارد.
یکی دیگر از عوامل اصلی در بروز نارساخوانی در کودکان مشکلات فراشناختی است. اصطلاح فراشناخت، به شناخت فرد درباره‌‌ فرایندهای شناختی خود و چگونگی استفاده بهینه از آن برای رسیدن به هدف‌های یادگیری گفته می‌شود. راهبردهای فراشناختی، فرایندهایی پی‌در‌پی هستند که شخص برای کنترل فعالیت‌های شناختی و برای اطمینان از دست‌یابی به یک هدف شناختی به کار می‌گیرد. این فرایندها در تنظیم و هدایت یادگیری، برنامه‌ریزی و نظارت بر فعالیت‌های شناختی، و همچنین در وارسی آن فعالیت‌ها به شخص کمک می‌کند (نادری و سیف نراقی، ۱۳۸۸). بسیاری از دانش‌آموزان نارساخوان از راهبردهای فراشناختی ضعیفی برخوردارند. بسیاری از آن ها فاقد راهبردهای طرحریزی، نظارت، و ارزیابی رفتارهای خود می‌باشند. همچنین راهبردهای درک خواندن دانش‌آموزان نارساخوان به اندازه دانش‌آموزان عادی تحول نمی‌یابد. آنها همچنین ممکن است در جستجو و استفاده از ساختار متن خاص به عنوان یک چهارچوب سازمان‌یافته برای هدایت رمزگردانی و یادآوری، کمتر ماهر باشند و در مقایسه با خوانندگان بهنجار، از یادآوری ضعیف‌تری برخوردارند. به طور کلی مشاهدات انجام شده بر فعالیت‌های خواندن و هجی‌کردن می‌تواند در سطح رفتاری توصیف شود. این رفتارها مستقیما قابل مشاهده هستند. از ویژگیهای قابل مشاهده نارساخوانی می‌توان هجی‌کردن ناصحیح کلمات، یا خواندن کلمات بهطور نادرست را ذکر کرد. چنین مشاهداتی تحت تاثیر شماری از عوامل محیطی از جمله زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی، و محیط کلاس درس قرار می گیرد. عمدتا عوامل رفتاری با عوامل آموزشی و محیطی ارتباط دارد (رید، ۲۰۰۳). با توجه به یافته های ارائه شده در سطور پیشین می توان بیان کرد که تمام مولفه‌های مدل عصب شناختی، شناختی و رفتاری با یکدیگر تعامل دارند و بر یکدیگر اثر می‌گذارند.
اغلب مربیان احساس می‌کنند که محیط‌های نامناسب یا یادگیری ضعیف به طور معناداری با مشکلات یادگیری و رفتاری اکثر کودکان نارساخوان مرتبط است. شواهدی وجود دارد مبتنی بر این که مشکلات اکثر دانش‌آموزان نارساخوان از طریق آموزش منظم و مستقیم اصلاح می‌شود و برنامه‌های آموزشی ضعیف، فقدان فعالیت‌های انگیزشی و مواد و روش های نامناسب به عنوان علت ناتوانیهای یادگیری دوران کودکی شناخته شده است. بنابراین، تنظیم غیراصولی برنامه‌های درسی، متراکم کردن مواد آموزشی، تاکید بر محفوظات، عدم استفاده از مواد آموزشی مرتبط، بی‌توجهی نسبت به نیازها و ویژگیهای فردی دانش‌آموزان و ناتوانی در طراحی و اجرای برنامه‌های آموزشی انفرادی از جمله عوامل محیطی سبب ساز ناتوانی های یادگیری است (نادری و سیف نراقی، ۱۳۸۸). شواهد پژوهشی مختلف نشان می دهند که معمولا از هر سه کودک نارساخوان، دو کودک دارای تضادورزی، پرخاشگری، درخودماندگی، بی اختیاری ادرار ثانویه و اختلالهای خواب هستند. اما عقاید درباره تفسیر این اختلالها متفاوتند (دادستان، ۱۳۸۹).
برخی از محققان، اختلالهای رفتاری را پیامد مستقیم نارساخوانی و ناکامی‌های ناشی از آن می‌دانند. برای مثال تمپل (۲۰۱۰)در بررسی ۲۰۰ کودک نارساخوان به این نتیجه رسید که بی‌نظمی‌های ذکر شده در ۸۰% موارد پس از آموزش خواندن ظاهر می‌شوند و بروز اختلال به بازخورد خانواده نیز وابسته است. هنگامی که والدین تفاهم و محبت نشان می‌دهند، اختلالهای رفتاری بهندرت مشاهده می‌شوند و وقتی طرد کننده‌ و انعطاف ناپذیرند، مشکلات زیادی به وجود می‌آید. این احتمال وجود دارد، در گروهی از نارساخوانها، اختلالهای رفتاری دارای جنبه نخستین باشد. افراد این گروه، کودکانی هستند که در همه سطوح تحول‌نایافته‌اند، فاقد کنجکاوی عقلی می‌باشند و با خود و جهان پیرامون خود سازش نایافته‌اند. بدین ترتیب مشکلات خواندن در آنها به تشدید تحول نایافتگی و افزایش وابستگی به محیط (بخصوص مادر) منجر می‌شود و نسبت به مدرسه رغبتی نشان نمی‌دهند. بالعکس، در گروهی دیگر از نارساخوان ها، مشکلات رفتاری جنبه ثانوی واکنشی دارند. برای این گروه از کودکان، نارساخوانی یک شکست است؛ شکستی که برحالت عاطفی آنها تاثیر می‌گذارد، موجب پرخاشگری یا بازداری می‌شود، ضمن آنکه انزجار خاصی را نسبت به زبان نوشتاری در آنها به وجود می‌آورد (دادستان، ۱۳۸۹).
طبقه بندی نارساخوانی
بسیاری از متخصصان عصب روانشناسی، نارساخوانی را به دو طبقه کلی تقسیم نموده‌اند (نلسون، ۲۰۰۷):

الف ـ نارساخوانی اکتسابی: این طبقه به توصیف نوعی از ناتوانی خواندن می‌پردازد که بر اثر آسیب مغزی در افرادی ایجاد شده که قبلاً سطح توانایی خواندن آنها بهنجار بوده است.
ب ـ نارساخوانی تحولی: عبارت است از اختلال در شناسایی کلمات برمبنای شکل‌های دیداری‌ آنها. براساس ویژگیهای فوق، نارساخوانی تحولی نوعی اختلال خاص خواندن است که کودکان مبتلا علیرغم داشتن هوشبهر طبیعی و آموزش مناسب و فقدان نارسایی حسی آشکار، در زمینه خواندن دچار مشکل هستند. کودکان دارای نارساخوانی تحولی در زمینه‌های آواشناسی، رمزگردانی کلمات منفرد، سرعت خواندن، مهارتهای بازشناسی کلمات به طور مجزا و صحیح، درک متن و در سایر فرایندهای زبان از جمله نحو و معنا، نارسایی دارند (کنت، ۲۰۰۸). پاره‌ای از محققان بر این باورند که «نارسایی در پردازش گیجگاهی» علت اصلی نارساخوانی تحولی است (کیبی، ۲۰۰۹). درنتیجه، آنها اظهار می‌دارند که مشکل عمده در نارساخوانی ممکن است ناشی از آسیب کلی در پردازش فرایندهای سریع مربوط به اطلاعات چند وجهی باشد. سایر مؤلفان معتقدند که سیستم مگنوسلولار مبنای عصب شناختی چنین مشکلی است. در حال حاضر مؤلفان با در نظر گرفتن دو ویژگی به طبقه‌بندی نارساخوانی تحولی پرداخته‌اند. ویژگی نوع اول عبارت است از نارسایی اولیه در «صداسازی» کلمات (بهکار بستن قوانین در ایجاد رابطه بین نویسه ـ واج). ویژگی نارساخوانی تحولی به طبقات گوناگون از جمله: نارساخوانی dysphonetic و نارساخوانی dyseidetic، نارساخوانی آوایی و سطحی/واژکی و نارساخوانی نوع P (ادراکی) و نارساخوانی نوع L (زبان‌شناختی) تقسیم می شود (نیکولسون، فاوست و دیان، ۲۰۱۰).
ج- نارساخوانی اکتسابی به چهار طبقه عمده تقسیم می‌شود که عبارتند از: نارساخوانی دیداری، نارساخوانی آواشناختی، نارساخوانی سطحی، نارساخوانی عمیق. افراد مبتلا به نارساخوانی دیداری قادر به بازشناسی سریع کلمات نیستند اما زمانی که به آنها فرصت داده می‌شود تا تک‌تک حروف کلمه را نام ببرند، قادر به خواندن کلمات هستند (لرکانن، ۲۰۰۶). شدیدترین نوع این نارساخوانی منجر به بازشناسی ضعیف تک‌تک حروف می‌شود. برای مثال فردی که دچار نارساخوانی دیداری است. وقتی کلمه «mat» را می بیند ممکن است آن را به صورت «c,a,t» یعنی cat بخواند (نلسون، ۲۰۰۷). این افراد براساس حدس و گمان، حروف را می‌خوانند نه بر اساس حروفی که واقعاً چاپ شده‌اند. افراد مبتلا به این نارساخوانی آواشناختی در خواندن کلمات واقعی و آشنا بهتر عمل می‌کنند و در خواندن کلمات ناآشنا ضعیفند. معمولاً اشتباهات این افراد در کلمات ناآشنا عبارت است از: تلاشهای بی‌نتیجه در سطح تبدیل نویسه – واج و همچنین خطاهای دیداری تقریباً شبیه به خطاهای نارساخوانی دیداری. شیویتز (۲۰۱۰) عقیده دارد شخص دارای نارساخوانی آواشناختی ابتدا یک رشته حروف را وارسی می‌کند. اگر این رشته، کلمه‌ای را تشکیل دهد به صورت یکپارچه درک و تلفظ می‌شود، اما اگر به صورت یک کلمه نباشد (به شکل غیرکلمه باشد)، شخص سردرگم می‌شود و از خواندن آن ناتوان خواهد بود، زیرا نمی‌تواند شیوه‌های تبدیل نویسه- واج را به کار بندد. افراد دارای نارساخوانی سطحی قادر به بازشناسی کلمه براساس ظاهر آن نیستند. این افراد کلمات را تجزیه و به صورت تکه‌تکه تلفظ می‌کنند، به شکلی که گویا این کلمات کاملاً ناآشنا هستند. این افراد کلمات باقاعده را درست‌تر و بهتر از کلمات بی‌قاعده می‌خوانند و مرتکب خطاهای «قاعده‌دار» می‌شوند (مثلاً تلفظ gauge به صورت garge، trough به صورت truff) (بایلیوکس، ۲۰۱۰). نارساخوانی عمیق به توصیف ناتوانی شدید در توانایی خواندن می‌پردازد. نشانه بارز نارساخوانی عمیق خطای معناییاست. خطای معنایی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد نارساخوان کلمه نوشته شده‌ای را به صورت کلمه‌ای می‌خواند که از نظر معنایی با آن مشابهت دارد. مثلاً خواندن city به صورت town. افراد دارای نارساخوانی عمیق قادر به خواندن کلمات عینی می‌باشند اما در خواندن کلمات انتزاعی با مشکل مواجه هستند (کازانوا، ۲۰۰۶).
مفهوم اسناد
مفهوم اسناد یکی از موضوعات محوری و مهم روانشناسی اجتماعی در حوزه انگیزش است که افرادی چون هایدر(۱۹۸۵) نیز در شکل گیری آن نقش بسزایی داشته اند. در واقع واکنش افراد به موقعیت ها متاثر از برداشت و ارزیابی شناختی آن ها از موقعیت ها است که سبک اسناد نامیده می شود. سبک اسناد هر فرد، در دوره کودکی شکل می گیرد و در صورتی که تغییری از خارج از فرد بر آن اعمال نشود تا آخر عمر پابرجا می ماند. هدف از نظریه اسناد روشن کردن این مساله است که افراد در تلاش برای توجیه رفتارهای خود از چه قواعدی استفاده می کنند و چه خطاهایی را مرتکب می شوند. انسان ها همواره برای توجیه پیامد رفتار خود به تحلیل روابط علت و معلول نمی پردازند و بسیاری از رویدادهای قابل پیش بینی نیازی به اسناد ندارند زیرا موفقیت و شکست مورد انتظار، پیامد های پیش بینی شده ای هستند. اما وجود ناهمخوانی میان پیامدهای مورد انتظار با پیامدهای واقعی منجر به ایجاد حالت ناخوشایند تردید و دودلی می شود که افراد با متوسل شدن به سبک های اسنادی برای رفع این احساس تلاش می کنند. از این رو نظریهای که در دو دهه اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته است شیوه اسناد رویدادهای تنش زا توسط افراد است که می تواند نقش مهمی در سلامت جسم و روان فرد داشته باشد (سلیگمن، ۲۰۰۵).
شکل گیری سبک اسناد
دو سال اول زندگی، زمان خروج از درماندگی است. نوزاد موجودی کاملاً ناتوان و بیاراده است. همین که گریه میکند مادر به سراغ او میآید، ولی او بر زمان آمدن مادر کنترلی ندارد. در سه ماهه اول زندگی بازوها و پاهایش را با اینکه حرکات اساسی ندارند کنترل میکند و خیلی زود حرکت بازوها و بعد گریه کردن اختیاری میشود. این زمانی است که نوزاد متوجه میشود هر زمان که مادرش را بخواهد باید گریه کند. اولین و دومین سال زندگی به کنترل فردی، راه رفتن و صحبت کردن سپری میگردد. در این دو سال برای ایجاد تواناییهای مختلف تلاش فراوان صرف می شود. نوپایان به موانع لگد میزنند و اگر تلاش آن ها بیهوده باشد اصرار میورزند و خوشبختانه زود درمانده نمیشوند. در سنین پیش از دبستان، اعمال سلطه جویانه، به منزله مخزنی است که خوشبینی کودکان در آن شکل میگیرد. زمانی که کودکان وارد مدرسه میشوند، روش ها و شیوه های پرورش فرزندان خوشبین، به جای اعمال سلطهجویانه، به نحوه تفکر کودکان ربط پیدا میکند. به خصوص در مواقعی که آنها شکست بخورند. در سنین مدرسه، کودکان سعی میکنند تا از علل وقایع آگاه شوند. آنها درباره موفقیتها و شکستهای خود و در خصوص اینکه چه میتوانند بکنند تا شکست را به موفقیت تبدیل سازند، نظریههایی در ذهن خود میپرورانند. این نظریهها، مبنای خوشبینی اساسی یا بدبینی اساسی (سبک اسناد) را در آنها تشکیل میدهد. با فرارسیدن بلوغ، دیدگاه نوجوان درباره جهان، شکل قطعی تری به خود می گیرد (سلیگمن، ۲۰۰۵). از نظر سلیگمن، بدبینی شباهت زیادی به درماندگی آموخته شده و مکان کنترل بیرونی دارد. خوشبینی هم به خوداثرگذاری و مکان کنترل درونی شباهت دارد (گلستانی بخت، ۱۳۸۶).
سلیگمن(۲۰۰۵) خوشبینی را به جای یک صفت شخصیتی گسترده، به عنوان نوعی سبک اسناددر نظر می گیرد. از این دیدگاه افراد خوشبین، رویدادها یا تجربه های منفی را با نسبت دادن علت آنها به عوامل بیرونی، ناپایدار و اختصاصی مانند اوضاع و احوال حاکم، تبیین میکنند. برعکس، افراد بدبین رویدادها یا تجربه های منفی را با نسبت دادن علت آنها به عوامل درونی، پایدار و فراگیر مثل شکست شخصی، تبیین میکنند. خوش بین ها شکست را چیزی میبینند که میتوانند آن را تغییر دهند و بنابراین میتوانند در نوبت بعدی موفق شوند. به همین خاطر این افراد عموماً با نشاط و پرانرژی هستند. افراد بدبین خود را به خاطر اتفاقات بد سرزنش میکنند و اتفاقات خوب را صرفاً پای شانس و اقبال میگذارند. این مسأله موجب میشود که احساس ضعف و بیکفایتی را تجربه کنند. بیتردید سبک اسناد، بر نحوه پاسخدهی افراد در موقعیت های مختلف زندگی تأثیرات آشکاری باقی میگذارد. از نظر سلیگمن خوشبینی مجموعهای از مهارتهای آموخته شده است. این مهارتها هرگاه آموخته شوند، پایداری نشان میدهند و ادامه مییابند، زیرا استفاده و تکرار آنها برای فرد بسیار خوشایند است و واقعیات خارجی هم معمولاً با افراد همراهی میکنند (گلستانی بخت، ۱۳۸۶).
نظریه های اسناد
روانشناسان اجتماعی در تحلیل اسناد، نظریه های مختلفی را وضع کرده اند که به برخی از مهمترین آن ها اشاره می شود (سید محمدی، ۱۳۸۵): نظریه روانشناسی ساده هایدر، نظریه استنباط متناظر، نظریه تغییر همگام کلی، نظریه ترکیب اسنادی شیور، نظریه سه بعدی واینر.
نظریه روانشناسی ساده هایدر: قدیمی ترین فرمول بندی اسناد در کارهای فریتس هایدر (۱۹۸۵) مشاهده می شود. به نظر هایدر بیشتر مردم روانشناسان تازه کاری هستند که می کوشند رفتار دیگران رابفهمند تا دنیا را پیش بینی پذیرتر سازند. طبق گفته های هایدر بیشتر مردم در این مورد یکی از سه تبیین را به کار می برند: الف) ممکن است فرض کنند که رفتارشخص ناشی از عوامل موقعیتی نظیر عوامل اقتصادی یا فشارهای موقعیتی است (اسناد موقعیتی). ب) ممکن است تصور کنند که آن رفتار، غیرعمدی و اتفاقی بوده و احتمالا در آینده روی نخواهد داد. ج) شخص با این رفتار یکی از صفات شخصیتی خود را بروز داده است (اسناد شخصی). هایدر معتقد است که اسنادهای شخصی زمانی بیشتر می شوند که محیط امکان یک رشته رفتارهای متنوع و ممکن را فراهم سازد.

 

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درباره سبک های اسنادی-خرید پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نظریه استنباط متناظر: جونز و دیویس(۱۹۶۵)، توجه خود را بر پیامدهای رفتار به عنوان مبنای سبک اسناد متمرکز کردند. مطابق با نظر آن ها فرایند اسناد اثراتی را که در یک موقعیت مفروض ناشی از هر پاسخ احتمالی است، مشخص می سازد. پیامدهای غیر معمول بینش پرارزشی درباره گرایش های رفتاری عامل به ما می دهد. استنباط های انجام شده درباره صفات شخصی، زمانی که

دیدگاهتان را بنویسید