دانلود پایان نامه

در خانواده با توجه به سلامت روانی والدین، نوع سرمشق دهی ارائه شده و میزان تشویق یا پاداشی که والدین در برابر خوشبینی به فرزندانشان ارائه میدهند، مشخص میشود. به احتمال زیاد، افراد خوشبین از خانوادههایی هستند که در آنها پدر و مادر افسردگی نداشتهاند. والدین افراد خوشبین، برای به کارگیری سبک تبیین خوشبینانه، نسبت دادن موفقیت به عوامل درونی، فراگیر و پایدار و انتساب شکستها به عوامل بیرونی، ناپایدار و اختصاصی سرمشقهای خوبی برای فرزندان خود هستند. افراد خوشبین از خانوادههایی هستند که در آن والدین شکستهای خود را میفهمند و آن را به جای عوامل درونی به عوامل بیرونی نسبت میدهند (سلیگمن، ۲۰۰۵).
یکی دیگر از منابع رشد خوشبینی داشتن تجربه های تسلط و درماندگی است. رویدادی واحد و تعیین کننده که روند معمول کودکی یا نوجوانی را برهم زند ـ چه خوب و چه بد ـ میتواند با تغییر دادن نظر کودک درباره اینکه چه کسی است و چه ارزشی دارد، خوشبینی یا بدبینی را در او به صورتی فاحش تغییر دهد (داورپناه، ۱۳۸۳). چنانچه کودکان به خانوادههایی متعلق باشند که ضربه های روانی عمده (مثل بیکاری و فقر) را تجربه کرده و با این بدبیاریها به خوبی کنار آمده و از آن خلاص شده باشند، خوشبین بار میآیند (شکوهی یکتا و پرند، ۱۳۸۵).
پدر و مادر تنها بزرگسالانی نیستند که سبک تبیین خود را ناخواسته بر کودکان تحمیل میکنند. معلمان و مربیان نیز از این حیث، بسیار تأثیرگذار هستند. آنها هر روز با موفقیت، و مهمتر از آن، با شکست کودکان و نوجوانان سروکار دارند و هرگاه زبان به انتقاد از آنان میگشایند، بر دیدگاه آنها درباره جهان اثر میگذارند. کودکان و نوجوانان پس از آنکه از جانب مربیانی که آنها را محترم میشمارند، مورد انتقاد قرار بگیرند، به سرعت با همان سبک اسناد آنان به انتقاد از خود میپردازند. معلمان و مربیان باید در نظر داشته باشند که اسنادهای بدبینانه از شکست، مانع از تلاش بیشتر میشود و موجب ناامیدی و انفعال میگردد؛ در حالی که اسنادهای خوشبینانه، زیربنای این طرز فکر است که افراد، شکستها را به منزله مسائلی تلقی کنند که مستلزم دست و پنجه نرم کردن است، واکنشی فعالانه را میطلبد و امید را در دل خود میپروراند (داورپناه، ۱۳۸۳).
رسانه ها نیز میتوانند بر سبک اسناد افراد تأثیر بگذارند. یکی از اثرات مهم برنامههای تلویزیونی در مورد سبک های اسنادی، نحوه به تصویر کشیدن خشونت و علل آن است. هرچند که تلویزیون تا اندازهای آینه دنیای اطراف است، می تواند با اتخاذ زاویه دید خاص، وقایع را به گونهای که میخواهد به تصویر بکشد. بسیاری از شبکه های خبری مهم دنیا تمایل دارند که با تأکید بر عوامل منفی، پایدار و فراگیر یک مساله، در اهمیت آن اغراق کنند و متأسفانه تحریف رسانه ها در مورد تداوم و نفوذ روزافزون خشونت و منفیگرایی موجب میشود افراد کم سنتر به دلیل مواجهه دائم با این مسائل دیدگاه بدبینانهتری را درخصوص دنیای اطراف خود شکل دهند (گلستانی بخت، ۱۳۸۶).
بدبینی،نظریه ها و عوامل سبب ساز

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  ۷۷u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

سلیگمن در ارتباط با سبک اسناد بدبینانه اظهار می دارد که استفاده از دو مدل می تواند فرد را در مقابل داشتن اسناد بدبینانه آسیب پذیر سازد:
الف) مدل شروع: در این مدل بر این نکته تأکید می شود که تجربه مکرر حوادث منفی و عدم موفقیت منجر به ایجاد سبک اسناد بدبینانه در فرد می شود
ب) مدل آسیب پذیری: در این مدل فرض می شود که افراد خاصی شیوه اسناد آسیب پذیر دارند. به عبارت دیگر مجموعه ای از باورهای علی و مستند از جمله انتساب رویدادهای مثبت به عوامل بیرونی، ناپایدار و اختصاصی و بالعکس انتساب شکست ها و موارد منفی به عوامل درونی، پایدار و فراگیر بهنوبهخود منجر به ایجاد حالات هیجانی منفی در فرد می شود. سلیگمن اعتقاد دارد که افراد بدبین بر این باورند که رویدادهای ناگواری که برای آن ها پیش می‏آید همیشگی هستند و بر همین اساس، استدلال می‏کنند که چون علتْ دائمی است، رویدادهای ناگوار نیز به طور مداوم برای آن ها رخ می‏دهد. هنگامی که افراد بدبین با ناکامی و رویداد ناخوشایند مواجه می‏شوند علل فراگیر و همگانی را در نظر می‏گیرند و آن را به تمام جنبه‏های زندگی تعمیم می‏دهند، ولی علت موفقیت‏ها و رویدادهای خوشایند را منحصر به یک موقعیت خاص می‏دانند. به علاوه افراد بدبین در مورد شکست‏ها و رویدادهای ناخوشایند خود را مقصر می‏دانند، ولی در موفقیت‏ها و بروز رویدادهای خوشایند دیگران را اثرگذار می‏دانند. در نتیجه، نسبت به خود دید منفی پیدا می‏کنند (سیف، ۱۳۸۸).
نظریه پردازان یادگیری معتقدند که سبک اسناد بدبینانه به طور کلی بر اثر آموختن پاسخ های ناکافی در هنگام مواجه شدن با مسائل زندگی و نیاموختن پاسخ های لازم برای حل مشکلات زندگی به وجود می‌آیند. این نظریه‌پردازان معتقدندکه برای افراد بدبین در زمان یادگیری مراحل زیر اتفاق افتاده است:
ـ رفتار فرد از جانب محیط تقویت و تشویق نشده است.
ـ به علت عدم تشویق و تقویت کمیت رفتار و فعالیت فرد به نحو چشمگیری کاهش یافته است و این امر باز هم از تقویت و تشویق می کاهد. اگرچه پاره ای از افراد می‌توانند با کمبود تقویت به خوبی مقابله کنند و خلاء ناشی از این دگرگونیها را با انواع پاداش ها یا ارضاهای دیگر جبران نمایند، گروهی دیگر که این توانایی را ندارند دچار دلسردی و یاس می‌شوند و در اتخاذ رفتارهای سازنده ناتوان هستند. بر اثر کاهش سطح فعالیت، تقویتهای مثبت نیز بیشتر کاهش می‌یابند و همین امر باز هم رفتارهای مثبت کمتری را در پی دارد (دادستان، ۱۳۸۹). به علاوه نقص واقعی در مهارتهای اجتماعی یکی از علل عمده میزان پایین تقویت مثبت به شمار می رود. افزون بر آن، به محض اینکه افراد بدبین می‌شوند رفتارشان آنها را کمتر دوست داشتنی می‌سازد بنابراین نوعی چرخه معیوب به وجود می‌آید (سید محمدی، ۱۳۸۵).
تبیین های شناختی متعدد در مورد بدبینی ارائه شده اند که عبارتند از: الگوی تحریف شناختی بک ، نظریه های اسنادی از قبیل درماندگی آموخته شده سلیگمن، نظریه هایی که بر جنبه های شناختی فشار روانی تاکید دارند و نظریه های پردازش اطلاعات (ساراسون و ساراسون، ۱۳۸۲). ترکیبی از بازخوردهای سازش نایافته به ایجاد منفی نگری فراگیر منتهی می‌شود. پدید آیی بدبینی مشروط به ساخت ها (روان بنه های شناختی) و فرایند ها/ شیوه های تفکر است که به ایجاد تغیرات کم و بیش مهمی ‌در واقعیت منجر می‌شود (دادستان، ۱۳۸۹).
از دیدگاه بک دو مکانیزم عمده منجر به ایجاد بدبینی می‌شود: ۱) داشتن افکار منفی درباره خود، تجربه های جاری و آینده که بک آن را مثلث شناختی افکار منفی می نامد و منجر به ایجاد بدبینی در فرد می شود. افکار منفی درباره خود عبارت است از اعتقاد فرد مبنی بر اینکه او بیلیاقت و بی کفایت است. فرد بدبین هرگونه بدبختی را به نقایص خود نسبت می‌دهد و هر گونه موقعیت مبهم را به عنوان گواهی از وجود نقص تعبیر می‌کند. بک معتقد است که افراد بدبین معمولاً خود را با دیگران مقایسه می‌کنند که این امر حرمت خود را در آن ها ضعیف تر می‌کند، افکار منفی فرد بدبین درباره تجربه در واقع همان تعبیر او مبنی بر این است که آنچه برای وی اتفاق می‌افتد ناگوار است. او موانع جزئی را به صورت موانع غیر قابل گذر سوء تعبیر می‌کند و حتی زمانی که دیدگاه های مثبت معقول تری درباره تجربه او وجود دارد به منفی ترین تعبیر ممکن در مورد آنچه برای او رخ داده است گرایش دارد. زمانی که فرد بدبین به آینده فکر می‌کند باور دارد وقایع منفی که اکنون برای او اتفاق می افتد به خاطر نقایص شخصی او در آینده نیز ادامه خواهد یافت (امیدوار، ۱۳۸۵).
۲) داشتن خطاهای منطقی نیز منجر به ایجاد بدبینی در افراد می شود. مطابق با این خطاها فرد بدبین مرتکب ۵ خطای منطقی متفاوت در تفکر می باشد که هر یک از آنها تجربیات او را تیره و تار می‌کند. این خطاها عبارتند از: ۱) استنباط دلخواه (به نوعی نتیجه گیری اشاره دارد که شواهد ناچیزی برای حمایت آن وجود دارد یا اصلاً هیچ شواهدی در حمایت از آن وجود ندارد)، ۲) انتزاع گزینشی (تمرکز در یک امر جزئی بی اهمیت در عین حال نادیده گرفتن ویژگیهای مهمتر موقعیت)، ۳) تعمیم مفرط (نتیجه گیری های کلی درباره ارزش، توانایی و یا عملکرد بر اساس یک واقعیت)، ۴) بزرگ نمایی و کوچک نمایی (که طی آن رویدادهای ناگوار جزئی، بزرگ نمایی و رویدادهای خوب بزرگ‌، کوچک نمایی می‌شوند)، ۵) شخصی‌سازی (فرد بهطور نادرست، خود را مسئول رویدادهای ناگوار در دنیا می‌داند). این روان بنه‌های شناختی و خطاهای فکری که ریشه در تجربه های نامساعد دوره ‌کودکی دارند، می‌توانند در خلال سالهایی که فاقد اختلالهای اساسی هستند پنهان بمانند اما با وقوع یک موقعیت ضربه آمیز ـ بخصوص موقعیتی که شکست ها یا فقدان های زودرس را به یاد می‌آورد- افکار منفی فراگیر بروز می‌کنند و تجربه ها در حکم موانع یا ضربه هایی تفسیر می‌شوند که به طور دائم شکست، محرومیت و ناتوانی را برای فرد در پی دارند. افراد بدبین خود را بی ارزش،‌ بی جاذبه و ناتوان می‌پندارند، هیچ امیدی به آینده بهتر ندارند و مطمئن هستند که هرگز برای بدبختیها و مشکلات آنها، پایانی وجود ندارد (دادستان، ۱۳۸۹). به نظر بک، علت اصلی ایجاد بدبینی طرز تفکر و باورهای افراد است. بنابراین طرز استدلال و تفکر افراد، تعیین کننده حالات عاطفی آنها می باشد. در واقع فرد بدبین محکوم طرز فکر غیر منطقی و قضاوت ناصحیح درباره خود است (سید محمدی، ۱۳۸۵).
یکی دیگر از الگوهای شناختی در مورد بدبینی، الگوی درماندگی آموخته شده است. مطابق با این الگو، علت بدبینی انتظار است. فرد انتظار دارد که رویدادهای ناگواری برای او اتفاق افتد و او برای جلوگیری از وقوع آنها هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد. فقدان رویدادهای مطبوع در محیط، انگیزه فرد را کاهش می‌دهد، وی را بتدریج منفعل و غمگین می‌سازد و در نهایت رفتاری که فاقد پیامدهای مثبت باشد خاموش می‌شود. زمانی که پیامدهای یک رفتار به طور منظم منفی باشند در نهایت این رفتار نیز از چهارچوب رفتارهای فرد حذف می‌شود و این مساله یک الگوی تجربی از افسردگی می‌‌باشد (دادستان، ۱۳۸۹). بر اساس نظریه درماندگی آموخته شده، افرادی که با وقایع کنترل ناپذیر مواجه می‌شوند یاد می‌گیرند که پاسخ ها و پیامدهای پاسخ از یکدیگر مستقل هستند. این یادگیری می‌تواند انتظار بیهوده بودن پاسخ ها را در فرد بهوجود آورد و حتی به موقعیت های جدید نیز تعمیم یابد و باعث مداخله در یادگیریهای آتی فرد نیز گردد. مفاهیمی‌که با درماندگی آموخته شده معادل هستند عبارتند از: بی‌میلی برای انجام هر عمل به منظور کسب تقویت و یا گریز از تنبیه،‌ منفعل بودن، گوشه گیری، ترس، افسردگی و پذیرابودن در ارتباط با هر آنچه اتفاق می‌افتد، که از این میان، درماندگی معرف منفیترین حالت مفهوم خود است (سیف، ۱۳۸۸).
باور به این که رویدادها از واکنش موجود زنده مستقل است پیامدهای عاطفی و شناختی و هیجانی ذیل را به دنبال خواهد داشت:
۱ـ رویداد‌های کنترل ناپذیر انگیزه موجود زنده را در بروز پاسخهایی که ممکن است موقعیت را تحت کنترل در آورد، تضعیف می‌کند.
۲ـ موجود زنده به دلیل کنترل ناپذیر بودن رویدادهای قبلی به سختی یاد می‌گیرد که واکنش او می‌تواند بر رویدادهای دیگر نیز تاثیر داشته باشد.
۳ـ تکرار تجاربی از نوع رویدادهای کنترل ناپذیر، سرانجام به حالتی عاطفی منجر می‌شود که شبیه افسردگی در انسان است.
انتظار عدم وابستگی بین پاسخدهی و پیامدها منجر به ایجاد این باور در موجود زنده می شود که پاسخ‌های‌ آتی او نیز بیهوده خواهد بود و این امر موجب دو نوع کاستی می شود، از جمله: تضعیف انگیزش پاسخ دادن و ایجاد کاستی در پاسخدهی و ایجاد مشکل در فهم این مساله که پیامدها وابسته به پاسخ ها هستند (سلیگمن، ۲۰۰۵).
سبک اسناد و سلامتی
افراد خوش‏بین کمتر به بیماری‏های روانی مانند افسردگی و اضطراب مبتلا می‏شوند و در واقع، مهم‏ترین عارضه بدبینی، افسردگی است. بنابراین، می‏توان با ایجاد خوش‏بینی در افراد بزرگسال، افسردگی را در آنان کاهش داد و با آموزش آن به کودکان، آنان را در برابر افسردگی ایمن‏ ساخت (زیگلر، ۲۰۱۱). افراد خوش‏بین در مدرسه، کار و زمین ورزش موفق‏تر از افراد بدبین هستند. افراد بدبین با تمرکز بر موانع و محدودیت‏ها، فرصت‏ها، توانمندی‏ها و امکانات را نمی‏بینند. در نتیجه، به موفقیت دست نمی‏یابند (جیمز، ۲۰۰۹). افراد خوش‏بین سلامت جسمانی بیشتری نسبت به افراد بدبین دارند. مگیارموئه (۲۰۰۹) تأثیر خوش‏بینی، بدبینی و اضطراب صفتی را بر سطوح فشار خون و سطح خلق مورد پژوهش قرار داد. نتایج نشان داد که افراد بدبین سطوح بالاتری از بیماری فشار خون را دارند و احساس منفی‏تری نسبت به افراد خوش‏بین نشان می‏دهند. در مطالعه‏ای دیگر دوناهو(۲۰۱۰) نشان داد که خوش‏بینی نقش میانجی را در اثرگذاری متغیرهای خانوادگی بر سلامت جسمانی و بهزیستی روانی ایفا می‏کند. در کنار سبک اسناد خوش بینانه، سبک اسناد بدبینانه نیز با ادراک استرس و به دنبال آن بیماری های جسمانی و روانی دارای ارتباطی ناگسستنی است و حتی آن را تسهیل می کند. مطابق با دیدگاه لازاروس ارزیابی های شناختی منفی و بدبینانه افراد از رویدادها بر ادراک استرسزای آنها از رویدادها تاثیر می گذارد و منجر به افزایش استرس در فرد شده و به جای اتخاذ رویکرد مساله مدار فرد به هنگام مواجهه با مساله و یا مشکل به رویکرد هیجان مدار متوسل می شود چرا که خود را فردی ناتوان و درمانده احساس می کند که در چرخه مشکلات اسیر است و منابع کافی برای گریز و یا حل مساله در اختیار ندارد. شواهد پژوهشی مختلف فرض کرده اند که افراد به طور طبیعی از یک خزانه قابل ملاحظه ای از راهبردهای مقابله ای برخوردارند که به منظور پاسخ به رخدادهای خاص زندگی از آن استفاده می کنند. بنابراین، افراد دارای سبک اسناد بدبینانه، به دلیل عدم دسترسی به یک خزانه مقابله ای موثر، در مواجهه با رخدادهای منفی زندگی بیشتر از راهبردهای ناکارآمد و غیرانطباقی استفاده می کنند.
راموس (۲۰۰۶) استدلال کرد که درک و پیش بینی تفاوت های فردی در پاسخ به موقعیت های تنیدگی زا، مستلزم آگاهی دقیق از ویژگی های شخصیتی افراد، نظام باورهای وی در رابطه با خود و روابط، درک نوع موقعیتی که متاثر از سبک اسناد فرد است و به دنبال آن راهبردهای مقابلهای در مواجهه با یک رخداد منفی، می باشد. برخی از صاحب نظران معتقدند که سبک های اسنادی در مواقعی می توانند واکنش های هیجانی افراد را تعدیل کنند. سلیگمن بر این باور است که اسناد موفقیت ها به عوامل درونی منجر به افزایش حرمت خود در فرد شده و هیجان غرور را به دنبال دارد. در عوض انتساب موفقیت به عوامل بیرونی منجر به ایجاد حس سپاسگزاری و قدردانی می شود. اسناد موفقیت ها به عوامل پایدار به هیجان امید میانجامد و انتظار تکرار موفقیت ها متعاقب آن افزایش می یابد. همچنان که شکست های منتسب به قصور و ناتوانی فرد در صورت قابل پیشگیری فرض شدن، منجر به احساس گناه در فرد می شود، با انتساب شکست ها به شرایط خارجی و کنترل ناپذیر احساس خشم و تاسف در فرد ایجاد می شود. فورسایت معتقد است نوع اسناد موفقیت و شکست متاثر از حرمت خود فرد است و ریو، اسنادها را متاثر از سوگیری های خود باور می داند که منجر به حفظ حرمت خود در فرد می شود. در واقع ریو، بر این باور است که شخص با بزرگ کردن سهم خود از رویدادهای مثبت، حرمت خود را افزایش می دهد و با سرزنش کردن دیگران و برجسته کردن عوامل موقعیتی سهم خود را از پیامدها به حداقل می رساند و حرمت خود را حفظ می کند. در عین حال در بعضی از مواقع احساس کنترل بر محیط تا اندازه ای در فرد قوی است که فرد به خاطر پیامدهای منفی رفتار، خود را سرزنش می کند. شواهد نشان می دهند که سبک اسناد خوشبینانه همواره ارزشمند نمی باشد. برخی از افراد خوشبین ممکن است نظر غیرواقع‌بینانه‌ای درباره آسیب ناپذیری

پاسخی بگذارید