مزایای تعهد سازمانی

اهمیت تعهدسازمانی بیشتر به خاطر اثری است که بر روی نگرش ها و رفتارهای کارکنان دارد ، سازمانها به تعهد در میان کارکنانشان خیلی اهمیت می دهند .به جهت اینکه این فرض وجود دارد که تعهد به رفتار بازگیرنده [۱] کارکنان را نظیر تاخیرات ، غیبت و انتقال[۲] کاهش می دهد .معمولاً این اعتقاد وجود دارد که کارکنان متعهد تلاش بیشتری در جهت دستیابی به اهداف سازمانی انجام می دهند . می یر و همکارانش اظهار نموده اند که کارکنانی که عضویت و تجمع خودشان را در یک سازمان با ارزش تلقی می کنند احتمال بیشتری وجود دارد که درآن سازمان باقی بمانند و در جهت موفقیت آن تلاش کنند .

تحقیقاتی که ماتیو وزاجاک در سال ۱۹۹۵ به وسیله تجزیه و تحلیلی که بر روی تعهد انجام دادند نشان می دهد که حضور ضعیف ، غیبت ، انتقال و قصد ترک سازمان همه پیامدهای پایین بودن تعهد سازمانی   می باشد .از طرفی در مقابل این گروه ، کارکنان متعهد قرار دارند .

بررسی های انجام شده حاکی از آن است که دراین گروه احتمال بیشتری وجود دارد که افراد به           نقش های خارج از سازمان و رفتار شغلی شان که شامل خلاقیت و نوآوری است ، اقدام نمایند .

این عامل درنهایت منجر به مزایایی برای سازمان از طریق رقابت پذیری ، بهره وری و اثربخشی سازمان و درنتیجه قرار گرفتن آن در یک موقعیت رقابتی می گردد .

شور[۳] اظهار می دارد که اکثر تحقیقات بر روی تعهد سازمانی ، متمرکز بر روش های بهبود و راتقای تعهد در میان کارکنان بوده و همواره به سازمانها پیشنهاد شده تا این دیدگاه را در نظر بگیرند که تعهد یک نگرش مطلوب است .

آلن و می یر اظهار داشتند که از دیدگاه کارکنان ، تعهد به یک سازمان ممکن است به علت پرورش نیاز آنها به پاداش های روان شناختی خارجی (مانند دستمزد و مزایا ) و داخلی (مانند رضایت شغلی ) مرتبط با عضویت هر سازمان باشد .

پیوستن روحی (روان شناختی ) به یک شخص ، هدف ، گروه یا یک سازمان منتج به تعیین هویت شدن با نگرش ها ، ارزش ها یا اهداف مدل مربوطه می شود .(خلج ، ۱۳۸۸ ،۱۳۸)

 

۲-۲-۹-دیدگاه های نوین درباره تعهد سازمانی

۲-۲-۹-۱-دیدگاه ریچرز[۴]

ریچرز یکی از اولین محققان درباره کانون تعهد، اعتقاد دارد که مفاهیم عمومی تعهد سازمانی ممکن است زمانی بهتر درک شوند که آنها را مجموعه ­ای از تعهدات در نظر گرفت. به اعتقاد او کارکنان می­توانند تعهداد مختلفی به اهداف و ارزشهای گروه­های گوناگون در درون سازمان تجربه کنند.

بنابراین در درون سازمان تنها درک تعهد سازمانی مهم نیست بلکه توجه به کانون­های تعهد الزامی است (ریچرز) کانون­های تعهد کارکنان را شامل تعهد به مدیریت عالی، گروه کار، همکاری و مشتریان سازمان دانسته و معتقد است که کارکنان می­توانند به این کانون­ها با توجه به درجه انطباق اهداف و ارزش­هایشان با آن­ها به طور متفاوتی متعهد شوند. (حسن پور ، ۱۳۸۷ ،۱۰۴-۱۰۳)

 

۲-۲-۹-۲-دیدگاه بکرو بیلینگس

برای طبقه بندی کانون­های تعهد (بکر و بیلینگس) بین کسانی که متعهد به سطوح پایین سازمان همچون گروه کاری و سرپرست مستقیم هستند و کسانی که عمدتاً متعهد به سطوح بالای سازمان مثل مدیریت ارشد و سازمان در کل بودند، تمایز قائل شدند .در بین این دو گروه افرادی هستند که به سرپرست و گروه کاریشان کاملاًً متعهد اما به مدیریت عالی و سازمان متعهد نیستند که به عنوان افراد جزیی (محلی) در نظر گرفته می­شوند و کسانی که به مدیریت ارشد سازمان کاملاً متعهد ولی به سرپرست و گروه کاریشان متعهد نیستند به عنوان افراد متعهد کلی (جهانی) در نظر گرفته می­شوند.

(بکر و بلینگس) در مطالعه یک سازمان عرضه کنند لوازم نظامی بزرگ دریافتند که نگرش-های کارکنان، مرتبط با رفتارهایشان بود. برای مثال افراد بی تعهد (برپایه پاسخ­هایشان به سؤال­های مختلف) علاقه بیشتری به ترک شغل و علاقه کمتری برای کمک به دیگران داشتند. در عوض افرادی که در طبقه متعهد قرار گرفتند، این چنین نبودند. آنهایی که به طور کلی (جهانی) و به طور جزیی (محلی) متعهد بودند بین این دو گروه نهایی قرار گرفتند. (حسن پور ، ۱۳۸۷ ،۱۰۴)

 

۲-۲-۱۰-مدل سه بخشی تعهد سازمانی

این مدل توسط می­یر و الن مطرح شده است که سه شیوه تعهد به ترتیب به عنوان تعهد عاطفی، تعهد مستمر و تعهد تکلیفی یا هنجاری طبقه بندی شده است. وجه اشتراک این سه شیوه این نظریه است که مطرح می­ کند تعهد، حالتی روانی است که اولاً رابطه فرد با سازمان را مشخص می­ کند، ثانیاً به طور ضمنی به تصمیم به ماندن یا ترک سازمان اشاره می­ کند همچنین وجه اشتراک آنها این است که احتمال ترک خدمت را کاهش می­ دهند. ماهیت ارتباط فرد با سازمان در هر یک از اجزای سه گانه متفاوت می­باشد. (معتمدی ، ۱۳۸۸ ،۷۲)

 

۲-۲-۱۰-۱- تعهد عاطفی

معمولی­ترین شیوه برخورد با تعهد سازمانی در ادبیات موضوع، شیوه­ای است که تعهد به عنوان وابستگی عاطفی و روانی به سازمان در نظر گرفته می­شود که براساس آن فردی که شدیداً متعهد است، خود را با سازمان تعیین هویت می­ کند. در سازمان مشارکت می­ کند و در آن درگیر می­شود و از عضویت در سازمان لذت می­برد نظرات مودی، پورتر، استیرز (۱۹۸۲) تعاریف شلدن (۱۹۷۱) و پورتر ناظر بر همین چیز است. پیش شرط­های تعهد عاطفی توسط می­یر و آلن (۱۹۹۰) به صورت زیر مطرح شده است.

چالش شغلی، وضوح نقش، وضوح اهداف، مشکل بودن هدف، پذیرش مدیریت، حدی که مدیریت پیشنهادات کارکنان را می­پذیرد، انسجام همکاران، تبعیت پذیری سازمانی، عدالت، حدی که با کارکنان به طور برابر رفتار شود، اهمیت شخصی، حدی که کارکنان احساس می­ کنند برای سازمان مهم هستند، بازخور، مشارکت، حدی که کارکنان مجاز به شرکت در تصمیم ­گیری در رابطه با کارشان هستند. (معتمدی ، ۱۳۸۸ ،۷۳)

 

۲-۲-۱۰-۲- تعهد مستمر

تعهد به عنوان تمایل به انجام فعالیت­های مستمر براساس تشخیص و درک فرد از هزینه­ های مربوط به ترک سازمان تعریف می­شود.

پیش شرط­های تعهد عاطفی مطرح شده در این خصوص، پیش شرط­های مطرح شده به وسیله­ی مودی و همکاران می­باشند که به چهار دسته طبقه ­بندی می­شوند. (Mowday & Steers & Porter , 1979 , 35)

  1. ویژگی­های شخصی: ویژگی شخصی نظیر سن، سابقه خدمت، سطح آموزش، جنسیت، نژاد و غیره به طور کلی مشخص شود که سن و سابقه خدمت با تعهد ارتباط مستقیم دارد.
  2. ویژگی­های مرتبط با نقش: سه جنبه از نقش کاری که تأثیر بالقوه­ای بر تعهد سازمانی دارند، عبارتند از حیطه یا چالش شغلی، تضاد نقش و ابهام نقش.

برخی از مطالعات مطرح کرده­اند که تعهد با تضاد نقش و ابهام نقش ارتباط معکوس دارد.

  1. ویژگی­های ساختاری: اولین مطالعه در این زمینه بوسیله­ی استیرزو همکاران (۱۹۸۳) صورت گرفته که چهار متغیر ساختاری را مورد بررسی قرار داده­اند که عبارتند از: اندازه سازمان، حیطه نظارت، تمرکز و پیوستگی شغل. این مطالعات نشان داد که ارتباط معنی داری بین هیچ یک از این متغیرها و تعهد یافت نشد.
  2. تجربیات کاری: از جمله متغیرهای تجربه کاری: وابستگی سازمانی، احساس اهمیت شخصی و احساس کارکنان در مورد نگرش­های مثبت می­باشند. در مطالعه­ای که توسط (آلن و می­یر) (۱۹۹۰) برای سنجش و تعیین پیش شرط­ها و عوامل مؤثر بر تعهد سازمانی صورت گرفت، پیش شرط­های تعهد مستمر به دو دسته کلی زیر تقسیم بندی شد:

 

 

الف) حجم و اندازه سرمایه گذاری (اندوخته­های) فرد در سازمان:

این متغیرها شامل موارد زیر می­شود:

۱ ـ مهارت­ها: منظور مهارت­ها و تجاربی است که فرد در سازمان فعلی کسب کرده است و مخصوص همان سازمان می­باشدو قابل انتقال به سازمان­های دیگر نمی­باشد.

۲ ـ آموزش: دوره­های آموزشی است که فرد در سازمان فعلی گذرانده که مدرک آنها برای آن سازمان معتبر است.

۳ ـ تغییر محل زندگی: منظور این است که فرد به محل زندگی فعلی خو گرفته و با ترک این سازمان باید محل زندگی خود را نیز ترک کند.

۴ ـ سرمایه­گذاری­های فرد: مثل صرف زمان و انرژی برای یادگرفتن راه­کارها و . . .

۵ ـ حقوق بازنشستگی: منظور اندوخته بازنشستگی فرد می­باشد که با ترک سازمان آن را از دست    می­دهد.

ب) درک قابلیت دستیابی به جایگزین­های شغلی: منظور تصور فرد از قابلیت دسترسی به مشاغل جایگزین در خارج از سازمان می­باشد.

به نظر بیکر احتمال این که کارکنان در سازمان باقی بمانند رابطه مثبتی با حجم و اندازه سرمایه گذاری که آن­ها در سازمان کرده­اند دارند. همانند سرمایه گذاری­ها فقدان فرصت شغلی همچنین هزینه­ها تصور شده در رابطه با ترک سازمان را افزایش می­دهد. بنابراین، کارکنانی که باور دارند جایگزین­های شغلی کمی وجود دارد، تعهد مستمر آنها به کارفرما (سازمان) فعلی قویتر خواهد بود. (معتمدی ، ۱۳۸۸ ،۷۵-۷۳)

 

۲-۲-۱۰-۳- تعهد تکلیفی

برخی تعهد را به عنوان یک اعتقاد و باور در رابطه با مسئولیت فرد در قبال سازمان می­بینند. مطالعه­ای که توسط (آلن و می­یر) (۱۹۹۰) به منظور سنجش پیش شرط­ها و عوامل مؤثر بر تعهد تکلیفی و طراحی شاخصی برای سنجش تعهد تکلیفی، صورت گرفته تحت عنوان یک متغیر به عنوان (هنجار تعهد سازمانی) مطرح گردیده است.

در رابطه با اجتماعی شدن خانوادگی ـ فرهنگی  یک کارمند چنانچه افراد مهم برای او (مانند والدین) مدت طولانی در یک سازمان مشغول بوده باشند و یا بر وفاداری به یک سازمان تأکید کرده باشند، تعهد تکلیفی قوی به سازمان پیدا می­ کند. سپس، یکی از عوامل مؤثر بر تعهد سازمانی، فرایند اجتماعی کرده است. این فرایند دارای سه مرحله است:

  • مرحله قبل از ورود به سازمان: در انتظار ورود در شروع به خدمت، تصوری از کار در ذهن فرد نقش می­بندد و با امیدها و توقعاتی که از سازمان دارد خود را برای کار آماده می­سازد. قبل از ورود به سازمان، فرد در دنیای دیگری بوده و تحصیلات و تجربیات قبلی او تا حدود زیادی بینش، نگرش، اخلاق و رفتارش را تحت تأثیر قرار داده است و در نتیجه با ارزش­ها، انتظارات و تصورات خاصی وارد سازمان می­شود.
  • مرحله رویارویی فرد با سازمان: در این مرحله فرد تازه استخدام شده متوجه واقعیات سازمان می­شود بعد از احراز شغل و ورود به سازمان، فرد ممکن است با این واقعیت مواجهه گردد میان تصور و انتظار او از شغل و سازمان و واقعیات تفاوت­هایی وجود دارد.
  • مرحله تحول و دگرگونی: اگر افراد شناخت درستی از سازمان داشته باشند، هنجارها و نظام ارزشی سازمان را می­پذیرند. بینش، نگرش و رفتار خود را مطابق با آن تغییر می­ دهند؛ جایگاه کاری و اجتماعی صحیح خود را در می­یابند و به عنوان عضو واقعی پذیرفته می­شوند. (معتمدی ، ۱۳۸۸ ،۷۶-۷۵)

[۱] With Drawl

[۲] Turn Over

[۳] Shore

[۴] Richers

Post your comment

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *