دانلود پایان نامه

ارزش و تنظیم به طور کاملتری درونی‌سازی شود تا به عمل درآوردن بعدی رفتار خود پیرو باشد، لازم است در زمان درونی‌سازی رفتار نیاز به خود پیروی ارضاء شود (گیگن و دسی، ۲۰۰۵)
دیالکتیک ارگانیسمی
نقطه‌ی شروع برای SDT این موضوع است که انسان‌ها موجودات فعال و ارگانیسم‌های رشد‌گرا هستند که به طور طبیعی به یکپارچه‌سازی عناصر روانی خود در یک حس یک‌دست از خود و یکپارچه‌سازی خود در یک ساختار بزرگتر اجتماعی تمایل دارند. به عبارت دیگر SDT می‌گوید که بخشی از طرح انطباقی ارگانیسم انسان است که به فعالیت‌های مورد علاقه‌ی خود بپردازد، ظرفیت‌ها را به کار بگیرد، ارتباط‌ها را در گروه‌های اجتماعی دنبال کند و تجارب درون روانی و بین فردی را در یک واحد بهم پیوسته یکپارچه سازد (رایان و پاولسون ، ۱۹۹۱).
علاوه بر این دیدگاه ارگانیسمی ـ دیالکتیکی SDT (دسی و رایان، ۱۹۸۷) فرض می‌کند که این فعالیت‌های طبیعی ارگانیسمی و گرایش‌های درونی یکپارچه‌ای که آنها را هماهنگ می‌سازد به نیروهای بنیادی نیازمند هستند ـ یعنی حمایت‌های فراگیر برای تجربه‌ی کفایت، وابستگی و خود پیروی. همچنین براساس نظریه، فرایندهای طبیعی نظیر انگیزش درونی، یکپارچه‌سازی، تنظیم بیرونی، و حرکت در جهت بهزیستی تنها تا آنجایی به صورت مطلوب عمل می‌کنند که نیروهای بلافاصله حضور دارند یا فرد منابع درونی قابل توجهی برای یافتن یا تولید نیروی لازم، دارد. به میزانی که این فرایندهای ارگانیسمی توسط شرایط نامطلوب به تاخیر می‌افتند ـ به ویژه زمانی که بافت فرد شدیدأ کنترل کننده، چالش انگیز یا طرد کننده است ـ به همان میزان جای خود را به فرایندهای دفاعی یا خود ـ حمایت‌گر خواهند داد که بدون شک تحت شرایط غیر حمایت‌گر دارای فواید کارکردی هستند. از نمونه‌هایی از این فرایندها می‌توان به مجزا ساختن ساختارهای روانی در مقابل یکپارچه‌سازی آنها، تمایل به کناره‌گیری از دیگران و متمرکز شدن بر خود، و در موارد شدید، غرق شدن در کناره‌گیری روانشناختی یا فعالیت‌های ضد اجتماعی به عنوان انگیزه‌های جبرانی برای نیازهای ارضاء نشده اشاره کرد.
بر این اساس، نیازهای ذاتی روانشناختی به کفایت، وابستگی و خود پیروی به ساختار عمیق روان آدمی مرتبط هستند، چرا که آنها به تمایلات ذاتی و مادام‌العمر انسان‌ها برای دست‌یابی به کارآمدی، ارتباط و پیوند با دیگران اشاره دارند. از این رو وجود شرایط محیطی که ارضای این نیازهای بنیادی را ـ در موقعیت‌های بلاواسطه‌ی افراد و در تاریخچه‌ی رشد آنها ـ اجازه می‌دهند یک پیش‌بینی کننده‌ی مهم برای پاسخ به این سوال است که آیا افراد سلامت روان و سرزندگی خواهند داشت یا خیر (دسی و رایان، ۲۰۰۰).
نیازهای روانشناختی و انگیزش درونی
در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰‌، زمانی که نظریه‌ی کنشگر هنوز از قدرت نسبتأ بالایی در روانشناسی تجربی برخوردار بود، تعدادی مطالعه برای بررسی مفهوم انگیزش درونی (IM) آغاز گشتند (دسی، ۱۹۷۱، a1972، b‌۱۹۷۲؛ لپر، گرین و نیسبت، ۱۹۷۳؛ همه به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۰).
فعالیت‌های برانگیخته‌ی درونی به عنوان فعالیت‌هایی تعریف شدند که افراد آنها را جالب می‌یابند و حتی در نبود پیامدهای کنشگر مجزا نیز انجام می‌گیرند. مفهوم انگیزش درونی با پیشنهاد وایت (۱۹۵۹) که معتقد بود افراد اغلب برای تجربه‌ی اثر بخشی یا کفایت در فعالیت‌ها مشغول می‌شوند، و با عقیده‌ی دوچارمز (۱۹۶۸) که می‌گفت افراد دارای یک گرایش انگیزشی اولیه برای احساس عاملیت علّی در فعالیت‌های خود هستند، مطابقت می‌کرد (ون‌استینکست، لنز و دسی، ۲۰۰۶). از این رو دسی (۱۹۷۵؛ همه به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۰) پیشنهاد کرد رفتارهای برانگیخته‌ی درونی بر نیاز آدمی به احساس کفایت و تعیین‌گری شخصی مبتنی هستند.
در آن کارهای اولیه، دو جریان در تعریف انگیزش درونی دیده می‌شود، که می‌توان آنها را به صورت واکنش‌هایی به دو نظریه‌ی رفتاری غالب در آن زمان نگریست (دسی و رایان، ۲۰۰۰).
یک جریان از تعریف، در پاسخ به این ادعای اسکینر (۱۹۵۳) که همه‌ی رفتارهای آموخته تابع تقویت هستند، بر این تاکید داشت که رفتارهای برانگیخته‌ی درونی وابسته به تقویت نیستند ـ به این معنی که به پیامدهای کنشگر مجزا نیاز ندارند ـ زیرا انجام دادن یک فعالیت جالب به خودی خود به لحاظ درونی پاداش دهنده است. جریان دوم تعریف، در پاسخ به ادعای هال (۱۹۴۳) مبنی بر این که تمامی رفتارهای اکتسابی از ارضای نیازهای فیزیولوژیکی حاصل می‌آیند، تاکید داشت که رفتارهای برانگیخته‌ی درونی تابعی از نیازهای روانشناختی بنیادی هستند. این دو جریان مکمل یکدیگر هستند: این عقیده که برخی از رفتارها به لحاظ درونی پاداش دهنده هستند و نیاز به تقویت ندارند تعریف عملیاتی مفیدی از رفتارهای برانگیخته‌ی درونی فراهم ساخت (دسی، ۱۹۷۱) و اندیشه‌ی نیازهای روانشناختی، محتوایی برای فرایندهای انگیزشی دخیل در نگهداری این طبقه‌ی مهم از رفتارها به دست داد. با این حال، داشتن این دو محور تمرکز تا حدی به این سردرگمی منجر شده است که علاقه ویژگی تعریفی مهم‌تری در انگیزش درونی است یا نیازهای روانشناختی (دسی و رایان، ۲۰۰۰).
اصل موضوع انگیزش درونی با این مطلب آغاز می‌شود که ارگانیسم فعال است؛ این اصل فرض را بر این قرار می‌دهد که انسانها به طور طبیعی فعال هستند و همچنین تمایلی طبیعی به سمت رشد وجود دارد که برای کارکرد موثر به نیرو نیاز دارد. به طور مشخص، انگیزش درونی اشاره دارد به درگیر شدن فعال در تکالیفی که افراد آنها را جالب می‌یابند، که آن نیز در مقابل به پیشبرد رشد می‌انجامد. علی رغم این درگیر شدن فعال، پرداختن به فعالیت‌های جالب نیازمند نیروهایی برای ارضای نیاز است. علاوه بر این، افراد کم و زیاد به عنوان تابعی از درجه‌ای که ارضای نیاز را به هنگام درگیر شدن در فعالیت‌ها تجربه می‌کنند، علاقمند به فعالیت‌ها می‌شوند. از این رو تجارب کفایت و خود پیروی برای علاقه‌مندی و انگیزش درونی اساسی هستند، اما نیاز به کفایت و خود پیروی تعریف کافی از انگیزش درونی را ارائه نمی‌دهند. فعالیت‌های برانگیخته‌ی درونی لزومأ به ارضای این نیازها در هر فرد معطوف نیستند، و رفتارهایی که به ارضای این نیازها معطوف می‌شوند نیز الزامأ برانگیخته‌ی درونی نیستند. رفتارهای برانگیخته‌ی درونی آنهایی هستند که بدون نیاز به پیامدهای مجزا، آزادانه و از روی علاقه انجام می‌گیرند و برای ادامه یافتن به ارضای نیاز به خود پیروی و کفایت نیاز دارند (ون‌استینکست، لنز و دسی، ۲۰۰۶).
بنابراین، کارکرد اولیه‌ی حاصل از مشخص ساختن نیاز به خود پیروی و کفایت (در رابطه با انگیزش درونی) این است که امکان پیش‌بینی شرایط اجتماعی و ویژگی‌های تکلیفی که انگیزش درونی را افزایش یا کاهش می‌دهند، نشان می‌دهد. فرضیه‌ی ‌دو لبه‌ای که با این کار هدایت شده است، این است که انگیزش درونی توسط شرایطی که به ارضای نیازهای روانشناختی منتهی می‌شوند تسهیل می‌گردد، و زمانی که شرایط مانع از ارضای نیازها می‌گردند انگیزش درونی کاهش می‌یابد. از آنجایی که بررسی‌های مختلفی تاکید کرده‌اند که انگیزش درونی با یادگیری، عملکرد و بهزیستی بهتری همراه است (برای مثال، بن‌وار و دسی، ۱۹۸۴؛ دسی، شوارتز، شین‌من، رایان، ۱۹۸۱؛ گرولنیک و رایان، ۱۹۸۷؛ به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۲) توجه قابل ملاحظه‌ای به بررسی شرایطی که انگیزش درونی را کاهش یا افزایش می‌دهند، پرداخته شده است.
درونی‌سازی انگیزش بیرونی: نیازها و خود تنظیمی یکپارچه
نظریه‌های متعددی که از مفهوم درونی‌سازی به عنوان یک فرایند محوری در اجتماعی شدن استفاده کرده‌اند (کلمان ، ۱۹۵۸؛ لپر، ۱۹۸۳؛ میسنر ، ۱۹۸۸؛ شافر ، ۱۹۶۸) دیدگاه‌های متفاوتی را ارائه می‌کنند که دامنه‌ای از درونی‌سازی به عنوان چیزی که از طریق اجتماعی کردن فرد توسط محیط اجتماعی به او می‌رسد (نظیر مید ، ۱۹۳۴) تا آنچه که نشان دهنده‌ی دگرگونی تنظیم بیرونی به ارزش‌های درونی است (رایان، ۱۹۹۳؛ شافر، ۱۹۶۸) را شامل می‌شوند (دسی و رایان، ۲۰۰۰).
SDT، با فرا نظریه‌ی ارگانیسمی ـ دیالکتیکی خود، فرض می‌کند که درونی‌سازی ، همانند انگیزش درونی، یک فرایند فعال و طبیعی است که در آن افراد تلاش می‌کنند تا آداب یا خواست‌های پذیرفته شده‌ی اجتماعی را به صورت ارزش‌های مورد تایید خود و تنظیم شخصی درآورند (رایان، دسی و گرولنیک، ۱۹۹۵).
درونی‌سازی ابزاری است که افراد از طریق آن تنظیمی را که قبلأ بیرونی بوده‌ است جذب و بازسازی می‌کنند، در این شرایط وقتی افراد آنها را نشان می‌دهند خود تعیین‌گر هستند. زمانی که فرایند درونی‌سازی دارای کارکرد مطلوب است، افراد با اهمیت تنظیم اجتماعی همانند‌سازی می‌کنند، آنها را در یک حس یکپارچه از خود جذب می‌نمایند، و به این ترتیب به طور کامل آنها را به عنوان بخشی از خود می‌پذیرند. به این صورت آنها نه تنها به طور درون فردی بلکه به طور اجتماعی نیز یکپارچه‌تر خواهند شد. با این حال، زمانی که فرایند درونی‌سازی کامل نیست، ممکن است تنظیم و ارزش‌ها بیرونی باقی بمانند یا تنها تا حدی به صورت درون فکنی‌ها یا همانندسازی‌های غیر یکپارچه درونی‌سازی شوند. این شکل‌های تنظیم ـ بیرونی، درون فکنی شده و هویت یافته ـ به اندازه‌‌های مختلف رفتار خود تعیین شده را نشان می‌دهند (دسی، اقراری، پاتریک و لئونه، ۱۹۹۴).
انگیزش خود پیرو و انگیزش کنترل شده
از آنجایی که فرایند درونی‌سازی در سطوح متفاوتی از موفقیت انجام می‌گیرد، زیرا تنظیم بیرونی از طریق فرایندهای درون فکنی، همانندسازی یا یکپارچه‌سازی درونی می‌شود، در نتیجه انواع متفاوتی از انگیزش بیرونی وجود خواهد داشت که در میزانی که کنترل کننده یا خود پیرو هستند تغییر می‌کنند (دسی و رایان، ۲۰۰۰). مطابق با نظر شاهار و همکاران (۲۰۰۳) به هنگام ارزیابی کیفیت جهت‌گیری‌های انگیزشی، تفاوت قائل شدن میان انگیزش خود پیرو و کنترل شده مهم‌تر از تمایز گذاشتن بین انگیزش درونی و انگیزش بیرونی است. انگیزش خود پیرو زمانی مشاهده می‌شود که رفتار توسط خود فرد آغاز و هدایت می‌شود (یعنی زمانی که انگیزش درونی است یا تنظیم هویت یافته یا یکپارچه وجود دارد)، در صورتی که انگیزش کنترل شده زمانی مشاهده می‌شود که رفتار توسط خود فرد آغاز و هدایت نمی‌شود (یعنی زمانی که رفتار توسط درون فکنی‌ها یا عوامل بیرونی تنظیم می‌شود). SDT (مارکلند، رایان، توبین و رولنیک، ۲۰۰۵) فرض می‌کند که تمامی رفتارها را می‌توان در امتداد پیوستاری از دگر پیروی ، یا تنظیم بیرونی، تا خود پیروی، یا خود تنظیمی در نظر گرفت که میزانی را که فرد به آنچه انجام می‌دهد متعهد گشته و آن را تایید می‌کند، نشان می‌دهد. تنظیم بیرونی، یعنی زمانی که هیچ درونی‌سازی صورت نگرفته است، کنترل شده‌ترین شکل انگیزش بیرونی را نشان می‌دهد، که در آن رفتار فرد از طریق اعمال وابستگی‌ها توسط دیگران تنظیم می‌شود. تنظیم درون فکنی‌ شده، که شامل فشارهای درونی است و با تعارض درونی میان خواست درون فکنی شده برای یک رفتار و عدم تمایل فرد برای انجام آن مشخص می‌شود، هنوز تا حدی کنترل شده است هر چند تنظیم در درون فرد قرار دارد. در مقابل، از طریق شناسایی ارزش یک فعالیت، درونی‌سازی کامل‌تر است، افراد مالکیت بیشتری را بر رفتار تجربه خواهند کرد، و تعارض کمتری را در مورد رفتار کردن مطابق با تنظیم احساس می‌کنند و رفتار خود پیروتر خواهد بود. در پایان، از طریق یکپارچه‌سازی، کامل‌ترین و موثرترین شکل درونی‌سازی، اعمال برانگیخته‌ی بیرونی فرد کاملأ از روی اراده خواهند بود (ون‌استینکست، لنز و دسی، ۲۰۰۶).
در شکل ۲-۱ چهار سبک تنظیم، از تنظیم بیرونی تا یکپارچه که چهار نوع انگیزش را نشان می‌دهند، در طول پیوستاری در کنار تنظیم کنترل شده و خود پیرو قرار داده شده‌اند. این چهار نوع تنظیم در قسمت میانی شکل ۱ نشان داده شده‌اند و پیامدهای یک تعامل رو به پیشرفت شخص ـ محیط را نشان می‌دهند که در آن فرد کمترین تا بیشترین اثربخشی را در درونی‌سازی و یکپارچه‌سازی تنظیم یک فعالیت یا طبقه‌ای از فعالیت‌ها داشته است (دسی و رایان، ۲۰۰۰؛ رایان و کانل، ۱۹۸۹).

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه درباره همبستگی پیرسون

خود تعیین شده خود تعیین نشده رفتار
انگیزش درونی انگیزش بیرونی نا انگیختگی نوع انگیزش
تنظیم درونی تنظیم یک پارچه تنظیم هویت یافته تنظیم درون فکنی شده
نوع تنظیم
درونی غیر شخصی بیرونی درونی تاحدی درونی تاحدی بیرونی بیرونی مکان علیت
شکل ۲-۱٫ پیوستار تعیین‌گری شخصی، این پیوستار اساس انگیزشی، خود تنظیمی و مکان ادراک شده‌ی علّیت رفتارها را نشان می‌دهد که در میزانی که خود تعیین شده هستند، تغییر می‌کنند (از دسی و رایان، ۲۰۰۰).

در انتهای سمت راست شکل ۲-۱ انگیزش درونی قرار دارد. انگیزش درونی از آن جهت در این قسمت قرار گرفته است که نمونه‌ی اصلی یک فعالیت خود تعیین شده است و از این رو ملاکی را، در برابر کیفیت‌های رفتار برانگیخته‌ی بیرونی، نشان می‌دهد که می‌تواند برای تعیین میزان تعیین‌گری شخصی آن مورد مقایسه قرار بگیرد. با این حال، به منظور تاکید بر این موضوع که انگیزش بیرونیِ کاملأ درونی‌سازی شده در جایگاه انگیزش درونی قرار نمی‌گیرد یک خط عمود میان تنظیم‌ یکپارچه و انگیزش درونی در نظر گرفته شده است. انگیزش یکپارچه به صورت انگیزش بیرونی باقی می‌ماند زیرا، با آنکه کاملأ از روی اراده است، هنوز یک وسیله است تا آن چیزی که چیک‌سنت‌می‌هی (۱۹۷۵؛ به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۰) به آن تحت عنوان خودجوش اشاره می‌کند.
ناانگیختگی در انتهای سمت چپ پیوستار شکل ۲-۱ نشان داده شده است. تمامی شکل‌های انگیزش بیرونی، حتی کنترل شده‌ترین آنها، شامل قصد و انگیزش هستند، از این رو ناانگیختگی در مقابل انگیزش درونی و بیرونی قرار می‌گیرد، زیرا نشان دهنده‌ی فقدان هر دو نوع انگیزش و در نتیجه فقدان کامل تعیین‌گری شخصی در رابطه با رفتار مورد نظر است (راتل، گوای، والرند، لاروسه و سنکال، ۲۰۰۷).
درونی‌سازی و ارضای نیاز
در SDT (دسی و رایان، ۱۹۸۷) فرض می‌شود درونی‌سازی و یکپارچه‌سازی ارزش‌ها و تنظیم یک تمایل طبیعی به رشد است. برای مثال، چندلر وکانل (۱۹۸۷؛ به نقل دسی و رایان، ۲۰۰۰) نشان دادند که، با افزایش سن، کودکان به طور فزاینده‌ای تنظیم‌ درونی‌سازی شده‌ی رفتارهایی را نشان می‌دهند که در ابتدا به شکل بیرونی تنظیم شده بودند. با این حال درونی‌سازی نیز همانند دیگر فرایندهای طبیعی نظیر انگیزش درونی، برای کارکرد اثربخش به نیرو نیاز دارد؛ به عبارت دیگر، درونی‌سازی به صورت خودکار اتفاق نمی‌افتد. میزانی که افراد می‌توانند به طور فعال خواست‌های فرهنگی، ارزش‌ها و تنظیم را به هم بیامیزند و آنها را در خود جای دهند تا حد زیادی تابع درجه‌ایست که نیازهای بنیادی روانشناختی به هنگام درگیری افراد در رفتارهای مربوط، کامروا می‌شوند.
SDT (دسی و رایان، ۲۰۰۰) فرض می‌کند افراد به طور طبیعی تمایل به درونی‌سازی ارزش‌ها و تنظیم گروه‌های اجتماعی خود دارند. این تمایل از طریق احساس وابستگی به دیگران و نیز احساس کفایت در مورد تنظیم درونی‌سازی شده تسهیل می‌شود. احساس کفایت شامل توانایی در درک یا فهم معنا یا منطق پشت سر تنظیم و توانایی در انجام آن است. بنابراین حمایت از وابستگی و کفایت درونی‌سازی را تسهیل می‌کند و می‌تواند برای ایجاد ارزش‌های درون فکنی شده یا همانندسازی‌های بخش بخشی (ضعیف یکپارچه شده) کافی باشند. با این حال برای این که تنظیمی با خود یکپارچه‌تر گردد، حمایت از خود پیروی نیز مورد نیاز است. به عبارت دیگر، اگرچه حمایت از نیازهای وابستگی و کفایت می‌توانند درونی‌سازی تنظیم یا ارزش را پیش برند، اما به تنهایی برای یکپارچه‌سازی کافی نیستند. برای اینکه یکپارچگی اتفاق بیفتد باید برای فرد فرصتی فراهم آید که آزادانه تنظیم و ارزش‌های انتقال یافته (و همچنین برای تغییر یا تبدیل

دیدگاهتان را بنویسید