دانلود پایان نامه

گذارم. تا اساس ايمان هر يک از اينان و آنان پايدار ماند و من داناترم به اينکه هرکس را چه بصلاح و اصلاح رساند و چه بفساد و افساد کشاند اگرچه حديث مذکور متضمن بسياري از دواعي تسليم و رضاست ليکن بمقتضاي ايثار اختصار همانا اقتصار بر ترجمه همين مقدار از ايراد مضمون بقيه و گفتار و ذکر ساير اخبار انسب و اولي است. چه از آنکه گفته شده در نظر ره نوردان سعادت عيش رغيد و آسودگي جاويد طريق تحصيل رضا و تسليم چنانکه بايد هويدا گرديد و شايد سخني چند در فصل توکل شنوند مفيد مزيد تاييد ان شاء الله المجيد.
فصل: و از آن جمله توکل کردن است و يقين داشتن. و کار خود بکفايت خداي عزوجل باز گزاشتن. توکل و تفويض هم از علامات استواري دين و هم از موجبات محبت جهان آفرين است و عَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ۲۰۵ تلويح بان و إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ۲۰۶ تصريح به اين است و اين هر دو خصلت از متفرعات و منشعبات يقين است. و يقين سرمايه کرامت دنيا و سلامت دين است چنانکه ان خبر لا يستطاع العمل الا باليقين مستفاد و از تتبع ساير دلايل و براهين مستنير است اکنون بايد هر کار که پيش آيد دانايي و توانايي پروردگار را بنظر آري و بقوت يقين تغيير و تبديل آنچه را اصلح بحال بوده و همان را در تان تو مقدر نموده جز بمشيت قاهره و قدرت باهره محال شماري. پس امضا و جريان آن را که هر آينه موافق قضاء و فرمان خواهد بود و از مقتضاي نوازش و احسان تخلف نخواهد نمود از روي آرميدگي و اطمينان موکول بعنايت و کفايت اوجل شانه گذاري. و يکباره عنان تدبير بقهرمان تقدير سپاري هم در جوالب کامکاري و هم در سوالب سرکواري. و در هيچ يک از حوادث و وقائع هيچگونه اعتماد بر وسائل و ذرائع نداري. بلکه کوشش کردن و ناکردن خود و اکفاء و اقران خود را در اجتلاب عواند و اجتناب مفاسد يکسان دانسته بيهوده انگاري مگر ازين رو که تقدير باري تاثير شرايط و تسخير وسائط را نظر بنام و استواري معاش و معاد گرفتار آن سلسله حاجت و اميدواري سببي ساخته از اسباب بهبودي و کارگزاري. پس هرکس به اين اعتبار تکيه بر اسباب کار داشته قدم از جاده تفويض و توکل بيرون نگذاشته بلکه در پويندگي طريق بندگي استوار است و در سراسر اوطار و اطوار از دلبستگي نشيب و فراز روزگار برکنار است. دست ارادتش در عروج معارج عبادت بساق عرش سعادت بي سوده و پاي استقامتش در سلوک سبيل کرامت از وخامت ندامت حرکات ناهنجار آسوده. صدف استعدادش از اقطار امطار و مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ۲۰۷ کامياب گوهر مراد نهال اميدش با وفور فواکه مطبوعه غير مطبوعه أَلَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ۲۰۸ برومند پسوند نويد مزيد. در خبر از پيغمبرست صلي الله عليه وآله لَوْ أَنَّكُمْ تَتَوَكَّلُونَ عَلَى اللَّهِ حَقَّ تَوَكُّلِهِ لَرَزَقَكُمْ كَمَا يَرْزُقُ الطَّيْرَ تَغْدُو خِمَاصاً وَ تَرُوحُ بِطَاناً۲۰۹ و در خبر ديگرست: من انقطع الي الله کفاه الله کل مؤنة و رزقه من حيث لا يحتسب و من انقطع الي الدنيا و کّله الله اليها۲۱۰ و روايت من سره أَنْ يَكُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِهِ۲۱۱ نيز به حمايت توکل و يقين است و محرک دواعي فاتره کلام حضرت اميرالمومنين است لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى يَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَهُ وَ أَنَّ مَا أَخْطَأَهُ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ وَ أَنَّ الضَّارَّ النَّافِعَ هُوَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ۲۱۲ و از حضرت صادق عليه السلام روايت کنند که همواره غني و عزت در جولان و حرکت‌اند تا به موضع توکل رسند چون بارمگاه توکل ظفر يابند بسوي آن شتابند پس درنگ نمايند و از تردد آسايند.
فصل: نشايد که سخن هوشمند از استماع آيات و روايات چنان فهمند که مقتضاي يقين و توکل دست تلاش از کاري چند متعلق به مرمت معاش بستن است و پاي تکاپو از هر سو باز داشتن و اسباب نجات و تباب و عمارت و خراب را در هر باب اکفاء و اتراب پنداشتن قوائد و سوائق انخفاض و انتعاش را در معرض تلاشي و اضطراب گذاشتن چه از تضاعيف گفتار نمودار گرديد که بمسامع سخن پذيران رشيد رسيد سيما من كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ۲۱۳ که توسل باسباب نمودن و مشغول اکتساب بودن منافي تکيه بر وسائل نداشتن و نجاح مسائل را بسبب وسائل گذاشتن نيست. بلکه دست از کار کشيدن و در کنج بطالت و کسالت خزيدن و تعطيل بدن را توکل نام کردن از غرور ضلالت و وفور جهالت ناشي است. جمعي از تصلف پاشان تصوف پوش و تعسف خران تقشف فروش که در خر بندگي تکاسل و تجاهل همواره بار هر دوش سپردند و بانافرماني خانواده خلافت يزداني پيوسته هم آغوش مي‌غنودند. توسل باشتغال طلب حلال تا از براي تکفل حال عيال و اطفال و آسايش از بار منت رجال در نظر ساده دلان تهي از سرمايه معرفت و کمال سبب تزلزل و توکل و اختلال احوال وا مي‌نمودند که بوسيله اين حيله رذيله از خوان انعام و ادرار دارنده و نادار نصيب وافر و بهره سرشار توانند يافت و بدون تعب طلب و رنج کار از کمين گاه مسکنت و افتقار ببهانه تنگدستي و اضطرار باختيار روبراه تجرد از افسار ننگ و تخلع از عذار عار گذاشته باکناف هر مائده و اطراف هر علفزار توانند شتافت. تا رفته رفته غوايت ان خودپسندان خيره سر در ضمائر بعضي از نادان بيخبر سرايت کرده بحدي رسيد که اينمعني در ميان آسائش طلبان اهل ولايت خاندان ارشاد و هدايت نيز شائ
ع و ذائع گرديد.
فصل: بسياري از اذکيا و اکياس بفريب اين اشتباه و تقريب اين التباس لباس مذلت و پلاس باس پوشيدند. و معطي وسائل ناس بوسواس اين خناس در تشيد اساس امساک و افلاس جرعه جرعه هلاهل الماس ابلاس نوشيدند. و تا امروز جمعي از فريقين در رين کشاکش اين فتنه ذات الشين سرگردانند. و چون مغبون از ديار دين و مفتون فساد ذات البين شده‌اند که با ظهور نجدين بنور دلالت ثقلين نميدانند که توکل از طاعات سرائر و قلوبست نه از وظائف جوارح و ابدان و تکاپوي طلب کارکنان از روي امتثال فرمانست نه به گمان توقف حصول آمال بران. چه اصحاب بضاعت ايمان بفتح ابواب دليل و برهان معلوم کرده‌اند و بيقين دانسته که نگارنده جهان و دارنده آشکار و نهان رشته سود و زيان بندگان را در هر باب بيساري از وسائل و اسباب پيوسته اوست که بعضي از حرکات را سبب بعضي از برکات ساخته چنان که هيچ فردي از سلسله اسباب و مسببات بدون اذن و فرمان او جل شانه بکار خود نپرداخته. اگرچه تواند که بقدرت شامله رشته اسباب را از مسببات گسلاند. و هر يک از ارباب حاجات را از بار منت جميع حرکات و سکنات رهاند. و بمنتهاي متمنا رساند. و ازين سخن نمايان گرديد که تحصيل وجه معيشت از ممر حلال بر سبيل اجمال زيور توکل پيشگان فرخنده خصال است با وجود توانايي و عدم مال، چه بمزاولت تجارب چه بمباشرت اعمال. چنانکه در بعضي از فصول گفتار دوم از باب دوم بيان آن گوشزد خرد منشان شد بر سبيل بسط و تفصيل و الله يقول الحق و هو يهدي السبيل.
فصل: و از آن جمله زهد است و معني زهد بقدر بلاغ و کفايت از دنيا اکتفا کردن است و به همان خرسندي داشتن واعراض از خواهش زياد بران نموده، بود و نبود فضول را يکسان انگاشتن لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم۲۱۴ اشاره بزهد و قطع علاقه از محبت دنياست. چنانکه از حديث مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالآْتِي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ۲۱۵ نمودار و هويداست و ضد آن تحصيل چيزي چند از متاع دنيا که ناگزير نباشد راغب بودن و دست تلاش در طعام و رياش و ساير امور معاش بدواعي انتعاش آلودن و آن مراد از دوستي دنياکه پرتو تحذير وتنفير و ايمان کشور بشارت و انذار از مقاربت مقارنت آن بر مشاعر معاشر خرد پروران تافته و همان است که در روايت رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيَا۲۱۶ که از حضرت صادق عليه السلام ماثور است لقب سرکردگي جميع خطايا يافته. در خبرست که جميع نيکيها در يک خانه جاگرفته و قرار يافته وکليد آن خانه در دست کسي است که از دنيا چشم تمتع پوشيده و بارمگاه زهد شتافته و در بعضي اخبار زهد را باخبار حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا۲۱۷ ستوده‌اند و در بعضي ديگر بعبارت ان من اعون الاخلاق علي الدين الزهد في الدنيا۲۱۸ ترغيب بان فرموده اند. و نموده که تا روي دل از فضول دنيا نگرداني لذت ايمان نچشي و خود را بسر منزل سعادت جاوداني نرساني و اگر از تسويلات نفساني و تمويهات شيطاني رخش همت و عنان رغبت کيباني بقوت تاييدات و تنبيهات رباني اشجار معرفت بار حکمت در زمين دل نشاني و زبان بتکرار آن راني بهر عنواني و يک يک از عيوب نهاني دنيا بنور بصيرت چنانکه بايد مبني بسهولت و آساني تارخت بخت ازين منزل فاني قرين سلامت بدار اقامت کشاني. بمقتضاي اين هدايت وافي درايت که روايتست از خاندان خلافت يزداني مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَامِ۲۱۹ و رهنمايي وصول اين مقام ايتمام کلام حضرت امرالمومنين است عليه السلام: أَمَا إِنَّ زُهْدَ الزَّاهِدِ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا لَا يَنْقُصُهُ مِمَّا قَسَمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ فِيهَا وَ إِنْ زَهِدَ وَ إِنَّ حِرْصَ الْحَرِيصِ عَلَى عَاجِلِ زَهْرَةِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لَا يَزِيدُهُ فِيهَا وَ إِنْ حَرَصَ فَالْمَغْبُونُ مَنْ حُرِمَ حَظَّهُ مِنَ الْآخِرَةِ۲۲۰ آگاه باشيد که زهد ورزيدن و دل از محبت دنيا بريدن بزاهد نقصاني نرساند از آنچه قسمت وي شده باشد بشيزي کم نگرداند هر چند نخواهد و خود را بکنار کشاند. و همچنين حرص داشتن و همت بر جمع فضول گماشتن از براي حريص چيزي زياد ننمايد. و بر آنچه روزي اوست نيفزايد هر چند بتحريک خواهش دست کوشش گشايد. و بهر سو پاي تکاپو فرسايد. پس هر آئينه زيانکار آنکس باشد که بيهوده خود را رنجانده و از نصيب آخرت ناکام و محروم ماند.
فصل: نشايد استوار فطرتان ارجمند بعد از استغوار سخني چند که در فوائد و عوائد زهد و ترک دنيا شنوند، اتساع جاه و عزت يا فراواني مال و ثروت را منافي زهد گمان کنند و علامت حرص و رغبت دانند.
و بفريب اين تقريب کساني را که با کمال زهد و اعراض بقدري لألق از اعيان و اعراض نصيب دارند در معرض تهمت و تانيب آرند. چه زهد قطع علاقه دل است از خواهش افزوني مال و جاه. و آن امري است که با داشتن و ناداشتن جمع تواند شد در نظر هوشمندان آگاه. و لهذا حضرت صادق عليه السلام گفته: لَيْسَ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا بِإِضَاعَةِ الْمَالِ وَ لَا تَحْرِيمِ الْحَلَالِ بَلِ الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَا تَكُونَ بِمَا فِي يَدِكَ أَوْثَقَ مِنْكَ بِمَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ۲۲۱ يعني زهد در دنيا آن نيست که مال را در معرض
ضياع و تباهي گذاري، يا اينکه حلال را بر خود حرام شماري، بلکه زهد آن باشد که بدانچه در دست داري اعتماد بيشتر نکني از آنچه براي تو مقدر شده بتقدير باري و نيز از آنان حضرت پرسيدند کيست که زهد در دنيا دارد؟ گفت: آنکس که حلال آن را از ترس حساب و حرام آن را از ترس عذاب واگذارد. و مقتضاي توفيق اخبار چنانست که گويي مراد از واگذاشتن قطع علاقه از آن است. و مويد سخن مذکور است حديثي که از حضرت اميرالمومنين عليه السلام ماثور است: الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا قَصْرُ الْأَمَلِ وَ شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ الْوَرَعُ عَنْ كُلِّ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ۲۲۲٫ آورده‌اند که يکي از اهل دل را توبيخ کرده‌اند که تو دعواي زهد مي‌کني و حال آنکه چند طويله اسپ و استر داري. او در جواب گفته که من ميخ طويله را در گل زده ام نه در دل.
فصل: همانا روشن شد و نمود که تواند بود ناتواني گرسنه و عريان هر چند در حصول سيم و زر فراوان و فراهم آوردن فضول دنيا و تمتع از متاع آن کوشد، جز ما حفر خون جگر دونيم آغشته

دیدگاهتان را بنویسید